محمد امیری
عبدخدایی یکی از یاران نواب صفوی تعریف میکرد: در سال 1332 شایع شد که عدهای قرار است به روزنامهها در خیابان ناصر خسرو حمله کنند. من نوجوان 14 ساله به همراه سایر هواداران تا پاسی از شب مقابل دفتر روزنامه کشیک دادیم، هر چند که خیلی از افراد سعی کردند که مرا از این کار معاف کنند اما نشد!
فرض کنیم هم اینک عدهای از افراد منتقد یا معترض به دفتر روزنامه اعتماد، اعتماد ملی، کارگزاران و غیره که با روش و برنامه گروه فکری خاصی منتشر میشوند بخواهند حمله کنند، به راستی چند نفر از روزنامهنگاران آن میتوانند در کسوت آن نوجوان 14 ساله حزبی مقابل دفتر روزنامه یاد شده کشیک بدهند. مطمئنا افراد زیادی نخواهند بود، تجربه چنین روزگاری را اولین بار نشریات دوم خردادی جامعه، توس آزادگان و سلام در دولت اصلاحات داشتند اما هیچ گاه تعصب و اعتقاد حزبی آنان در حد و اندازهای نبود که در راه مرامنامه روزنامه حزبی آن را بروز دهند. معلوم نیست چرا برخی از روزنامهنگاران دوست ندارند برچسب وابستگی به روزنامه حزبی را بخورند؟ تجربه سالهای دوران اصلاحطلبی نشان داده که حضور روزنامهنگاران در برخی از روزنامهها نه تنها آنها را از معاش و نان خوردن در سایر حوزهها باز داشته بلکه در آینده هم میتواند سابقه نامطلوبی را برای آنان در مراکز یا مجامع خاص دولتی و غیردولتی رغم زند.
یادم است در سالهایی که روزنامه همشهری با مشی و روش کارگزاران و با مدیریت غلامحسین کرباسچی منتشر میشد برای انجام کار فرهنگی در یکی از حوزههای وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی (دوران میرسلیم) مشغول فعالیت شدم، در روزهای بعد نوع نگاه، رفتار و عملکرد مسئولان بالاتر وزارتخانه نشان داد که کارکردن در یک روزنامه خاص، وابستگی فکری به آن روزنامه یا نشریه را به دنبال دارد از این رو با تمامی علایق فرهنگی آن کار را رها کردم. البته عکس این اتفاق در دوره دولت اصلاحات نیز رخ داده است و تجربه دردناکتر این بود که گاهی چنین نگرشهایی تعصبآمیز به حوزههای صنفی روزنامهنگاران نیز سرایت کرد و گرنه چه لزومی داشت که همزمان انجمن صنفی روزنامهنگاران ایران و روزنامهنگاران مسلمان با هم فعالیت کنند؟ در حالی که هم اینک افرادی هستند که با استفاده از چنین تعارضهای فکری در دو گروه متفاوت هم در این و هم در آن انجمن صنفی فعالیت میکنند. این نوع نگرههای منفی و مثبت نیز در حد مسئولان پایین دست دولتی متوقف نشده و گاهی به مقامات ارشد نیز تسری پیدا میکند، به تناسب این نوع نگاهها، گاهی روزنامههای حزبی در زمان دولت هم حزبیهای خود، دوران ماه عسل آفتابی را با آنها تجربه میکنند و کمتر به مدیران یا روشهای آنان انتقاد و اعتراض میکنند اما وقتی اوضاع آفتابی، کمی دگرگون میشود رفتارهای غلط یک کارمند دون پایه هم مورد نقادی قرار میگیرد تا به نحوی دولت را به چالش میکشاند.
بازنگری در یادداشت، سرمقالههای روزنامههای راست و چپ در طول این سالها نشاندهنده این نوع نگرشهای افراطی حزبی است. برخلاف برخی از روزنامهها که دوست دارند ترکیببندی نیروی انسانی در حوزههای اداری، مالی، فنی و تحریری منشعب از مرامنامه حزب یا هواداری از نگاههای حزبی باشد اما گروه دوم روزنامههای حزبی، چون نیروهای حرفهای معتقد به حزب ندارند معمولا از روزنامهنگاران حرفهای غیرحزبی بهره میگیرند.
روزنامههای رسالت، کیهان و سیاست روز، اعتماد ملی و اعتماد شاید از سنخ این گروه از روزنامهها باشند اما سایر روزنامهها به رغم اعتقاد به مرام یا مشی خاص، ترجیح میدهند که روزنامهنگاران غیرحزبی برای آنها مطلب بنویسند. تفاوت این دو گروه از روزنامهها در این است که در شرایط خاص و پیشبینی نشده افراد حرفهای در مواجهه با اتفاقات و یا برچسبهای حزبی به راحتی خود را از آنها فضا جدا میکنند اما در گروه روزنامههای حزبی، روزنامهنگاران معتقد در شرایط سخت و دشوار نیز همچنان پا به پای مقامات حزبی با مشکلات مبارزه میکنند. متاسفانه برخلاف سایر کشورهای توسعهیافته که احزاب با شکل و شمایل خاص و در منظر عمومی و دفتر مشخص به رتق و فتق امور حزبی میپردازند، احزاب ایرانی اغلب در قالب گروههای مقطعی، ژست احزاب منتقد را به خود میگیرند. طبیعی است در چنین وضعیتی افراد صاحب قدرت در دولت، به خاطر کسب کرسیهای مجلس، دولت و شوراهای شهر و روستا در دور بعدی به رغم تکذیب و طفره رفتنها از همان فضاهای عمومی برای تقویت نگاهها و جمع کردن هواداران خود بهره میگیرند.
از آنجایی که حزب حاکم قدرت، پول و پستهای اداری و دولتی را در اختیار دارد به راحتی میتواند با شیوههای مرسوم در جامعه ایران، هواداران خود را افزایش دهد به همین خاطر افراد کم ظرفیت احزاب دیگر با یک حرکت نمایشی یا انتقاد در مجامع رسانههای گروهی، ریزش خود از احزاب منتقد را اعلام کرده و به گروه حاکم میپیوندند. تجربه این نوع رفتارها را میتوان در بین روزنامهنگاران حزبی نیز مشاهده کرد. جابهجایی روزنامهنگاران از روزنامههای کیهان به همشهری، یا رسالت به روزنامههای دوم خردادی را بارها شاهد بودهایم البته این نوع اتفاقات به ندرت در اردوگاه روزنامهنگاران حرفهای رخ داده است چون ذات انتقادی روزنامهنگاری مانع از آن است که افراد حرفهای به طور تمام عیار خود را به گردباد تغییرات بسپارند. با این وضعیت میتوان گفت که اغلب روزنامههای حزبی در ردههای میانی فاقد افراد با بینش حزبی و مرامنامه حزب خود هستند به همین خاطر به جز سمتگیریهای سیاسی و یادداشتهای حزبی، معمولا روزنامهها در زمینههای اجتماعی، هنری، اقتصادی، ورزش و سایر حوزهها فاقد جهتگیریهای حزبی هستند.
نکته آخر اینکه چندی قبل وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی در یزد صراحتا گفت: مطبوعات حزبی نباید توقع کمک از دولت را داشته باشد و اگر نشریهای این حرف حزبی خود را میزند نباید توقع کند که دولت بابت فعالیتهای حزبی آنها هزینه بپردازد.
البته این روزنامهنگار پیشکسوت و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت میداند که همفکرانشان زمانی برای دستیابی به مناصب دولتی از همین رویهها استفاده میکردند، بنابراین بد نیست گفته شود رطب خورده را منع رطب چون کند!