جریان اصولگرایى از درون باورهاى اعتقادى مردم به روح انقلاب اسلامى بیرون آمد. جریانى بود که گاه او را وابسته به این و گاه وابسته به آن مىدانستند اما حقیقت آن بود که وابستگى این جریان به انقلاب اسلامى بیش از وابستگىاش به این و آن بود. براى شکلگیرى آن هم زمینههاى مختلفى دست به دست هم داد. از یکسو نفوذ لیبرالها، سکولارها و وابستگان فکرى بیگانگان در ارکان مختلف کشور و از سوى دیگر رودررویى این جریانات با تفکر ناب انقلاب اسلامی، امام، رهبرى و ارزشها باعث شد تا همگرایى و همراهى این جریان بیش از پیش صورت گیرد.
در مقطعى از زمان که اتفاقا طیف لیبرال خود را حاکم مطلقالعنان در کشور مىدانست و درصدد بود تا با از بین بردن هر چه بوى انقلاب و ارزشها مىداد، انقلاب اسلامى را – بهزعم خود ـ از قطار کشور پیاده کند، انقلاب، جریان اصولگرایى را وارد عرصه معادلات سیاسى کشور کرد.
ابتدا شوراها، سپس مجلس شوراى اسلامى و بعد از آن ریاست جمهورى باتوجه به این خاستگاه فکرى توسط مردم به اصولگرایان سپرده شد. از این رو است که بایستى عامل اصلى پیروزى اصولگرایان را تمسک به اصول و ایستادگى بر سر حاکمیت ارزشها دانست. گرچه درون اصولگرایان هم طیفهاى مختلفى به چشم مىخورند و قطعا مردم در این میان نیز آنان که وابستهتر به اصول فکرى انقلاب اسلامىاند را براى ادامه کار، معتمد خویش قرار خواهند داد اما بایستى دانست که نخ تسبیح این جریان همان پیگیرى اصول و آرمانها و ارزشها بوده و همگى در آن شریک، سهیم و مشترکند.
با این بیان نیک فهمیده مىشود که هدف اصلى جریان اصولگرایى نه مانند سایر گروهها و احزاب تصاحب قدرت نبوده بلکه تلاش مجدانه براى حاکمیت ارزشهاى اسلامى ـ انقلابى و رسیدن به قلههاى پیشرفت و تعالى در همه زمینهها بوده است. و از این رو آن عواملى که در شکلگیرى این جریان و اعتماد مردم بدیشان نقشآفرین بوده است، بایستى در حین راه متکاملتر، مجدانهتر و توفندهتر پیگیرى شود.
به عبارت دیگر اگر وحدت، اصولگرایی، تلاش بىوقفه و ... عواملى بوده که در بعد نظرى باعث اعتماد مردم گشته این عوامل بایستى پس از انتخابات متعالىتر گردد و تصور این مفهوم البته منجر به تصدیق آن خواهد شد. فلذا دست یازیدن برخى از عناصر جریان اصولگرایى به اختلافات، دامن زدن به شکافها، برجستهسازى مشکلات در پیش چشمان مردم و فراموشى دندانهاى تیز شده براى تکهسازى و چندپارگى اصولگرا، اوج کجفهمى و بىتدبیرى است. خراشیدن چهره همدیگر در نزد افکار عمومى و برخى نامحرمان علاوه بر شاخ نشستن و بن بریدن باعث غفلت از هدف اصلى و واقعى جریان اصولگرایى است.
آیا دلسرد کردن مردم از آینده، ندیدن نقاط قوت فراوان از عملکردهاى دستگاههاى مختلف اجرایی، تقنینى و...، برجستهسازى مشکلات، ضعیف جلوه دادن نقاط پیشرفت، تلاش براى جستن نابسامانىها و کوتاهىها، درد دل با نامحرمان و گوشهاى غیرقابل اعتماد، عدم ارائه راهکار صحیح براى حل مشکلات و دهها جمله از این دست اساسا تناسبى با عقل سیاسى دارد که در پى کیفیت تناسب آن با اصولگرایى باشیم؟
نقد آنجا رنگ حقیقى مىگیرد که نه به عنوان یک هدف بلکه به عنوان ابزارى براى رسیدن به هدف مورد استفاده قرار گیرد و البته همچنان که هر پدیده دیگرى آداب و لوازمى دارد، بایستى به آداب و لوازم نقد نیز پایبند بود و بر آن اساس خود را منتقد و ناصح نامید.
بالطبع در سوى دیگر این افراط نیز تفریطى وجود دارد که از آن بایستى در جمیع جریانات سیاسى و همچنین جریان اصولگرایى حذر نمود. حمایتهاى غلوگونه و بستن راه نقد منصفانه از سوى هریک از جریانات داخل حیطه اصولگرایى نسبت به هریک از دستگاهها و نهادهاى وابسته به جریان اصولگرا (دولت، مجلس، شهرداری، شوراها و ...) خود موجب عدم ایجاد وحدت اصولگرایانه خواهد شد.
در این میانه البته شاخصهاى فراوانى مىتوان یافت که مىتواند در طول مسیر جریان اصولگرایى را راهنمایى کند. این شاخصها البته براى عموم ریزبینان و نکتهسنجان قابل استفاده است و خداى ناکرده براى بیماردلان و کجاندیشان جز صدایى نامفهوم و مبهم، بهرهاى نخواهد داشت.
شاخصهاى مذکور البته همان اصول و ارزشهایى است که جریان اصولگرایى بدان پایبند بوده است. فرمایشات و رهنمودهاى رهبر معظم انقلاب (دامظله) و امام راحل(ره) به خوبى مىتواند براى کسانى که راه گم کردهاند، روشنگر باشد. بایستههاى وحدت، همفکرى و همراهى نیروهاى انقلاب و دلدادگان به اصول و ارزشها اما بایستى در عمل پیگیرى شده و علاوه بر ایام انتخابات در هر سال در ایام عملگرایى نیز تجلى یابد. مردمى که از دعواهاى سیاسى و زرگرى جریان موسوم به اصلاحات، عدم دغدغه فکرى آنان براى حل مشکلات مردم و دورى آنان از ارزشها دل آزردهاند البته هیچ تضمینى به دیگرانى که بخواهند همانند گذشتگان بر طبل شکاف بکوبند، نسپردهاند.
چه آنکه براى آنان مجلس، دولت، شورا و... تفاوتى ندارد و موفقیت و... خداى ناکرده ناکامى هر کدام از آنان به پاى همه جریان اصولگرایى نوشته مىشود.
در این بین ذکر این نکته نیز لازم به نظر مىرسد که - بحمدالله - آنچه طى چند هفته اخیر در میان جریان اصولگرایى مشاهده شده است، دورنماى روشن و امیدوارکنندهترى - نسبت به قبل - براى دریافت ضرورتهاى وحدت اصولگرایى را عیان ساخته است. چه آنکه در این بین فرمایشات راهگشاى مقام معظم رهبری(مدظله) در دیدار با نمایندگان مجلس شوراى اسلامى فصلالخطابى دیگر بر جریان اصولگرایى بوده و فضاى حاکم مىتواند متاثر از این جهت تمام شده باشد. اما ذکر این نکته نیز لازم به نظر مىرسد که یکى از ملزومات مهم واساسى وحدت اصولگرایانه، طرد افراطیون منتسب به این جریان است که به نام حمایت از دولت، مجلس، شورا، شهردار و.. علیه سایر دستگاههاى نظام جوسازى مىکنند. گرچه همانگونه که در ابتدا نیز ذکر شد نقد یکى از برکات الهى بوده و بایستى همراه با لوازم و ادبیات آن به طور کامل مورد استفاده قرار گیرد.
انقلاب اسلامى خود اصولگراى حقیقى را مىشناسد و آن که دلبستهتر به ارزشها و آرمانها، مردم و قاطعتر در پیگیرى فرمایشات امام و رهبرى باشد را براى آینده انقلاب تجهیز خواهد نمود.
در آخر نیز بایستى تاکید کرد از آنجا که خاستگاه و سرچشمه اصلى جریان اصولگرایى منبعث از فرهنگ دینى و ارزشى ملت ایران است تشکلهاى روحانى و مرجع نقشى عمده و هدایتگر براى رهنمونسازى این جریان ایفا مىکنند. بدیهى است اینگونه تشکلهاى مرجع با توجه به جایگاه تاثیرگذار خود هر آنجا که تنگنظری، اختلاففکنى و... را مشاهده کنند وارد میدان شده و به جهت اصلاح روند و هدایتگری، ارشاد و تذکر لازم را ارائه خواهند داد.