عباس پازوکی
بیتردید اکبر هاشمیرفسنجانی از قدرتمندترین سیاستمداران جمهوری اسلامی طی دو دهه ابتدایی شکلگیری نظام بوده است. ریاست مجلس شورای اسلامی، جانشینی امام(ره) در فرماندهی جنگ، ریاستجمهوری اسلامی ایران، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام و نایب رئیسی مجلس خبرگان رهبری و اکنون ریاست مجلس خبرگان رهبری از جمله سمتهای عالی هاشمی طی این دوران بوده است.
اما از نیمه دوم دهه سوم عمر انقلاب نمودار این قدرت، مسیری رو به پائین طی کرد. حتی به اعتقاد برخی صاحبنظران این وضعیت از سال 1384 به این سو مسیر خطرناکتری را برای هاشمی و یارانش طی کرده است. به گونهای که این روزها کسی که روزگاری "استوانه نظام" نامیده میشد، آنچنان هدف تهاجمات تخریبی مخالفان افراطی قرار گرفته که بسیاری از نزدیکانش را نگران کرده است.
روزهای پائیزی سیاستمدار کهنهکار رفسنجانی از پائیز 78 شروع شد. یعنی حدود ده سال پس از ارتحال بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی و دو سال پس از خروج او از کاخ ریاستجمهوری. آن روزها اکبر گنجی که به عنوان روزنامهنگار در برخی روزنامههای منسوب به اصلاحطلبان مشغول کار بود، یادداشتهایی تند علیه هاشمی منتشر میکرد و برخی از آن یادداشتها در کتابی با عنوان "عالیجناب سرخپوش" در چندین نوبت و چند صد هزار نسخه در بین مردم توزیع شد. شاید آن روزها گروههایی از اصلاحطلبان بر این باور بودند حضور هاشمی در مجلس ششم، زمینهساز ریاست او بر این مجلس است و این ریاست میتواند به مانند ترمزی برای قطار اصلاحطلبان پیشرو قلمداد شود. با این تلقی از رفتار احتمالیهاشمی بود که احساس شد او نباید به مجلس راه یابد و نتیجه تلاشهای آنان نیز به همین جا ختم شد.
اما کمتر از چند ماه بعد مشخص شد که اصلاحطلبان در برخورد تند با هاشمی دچار اشتباه شده بودند و این اشتباه سبب شد مجلس ششم نتواند در این ساختار قدرت به نتایجی که وعدهاش را داده بود دست پیدا کند. اما این اشتباه برای هر دو طرف خیلی گران تمام شد. هم اصلاحطلبان پشتوانه قدرتمندی در ساختار حاکمیت نداشتند و هم هاشمی پشتوانه خود را در افکار عمومی از دست داده بود. در یک سو حاکمیت به اصلاحطلبان اعتماد نمیکرد و در سوی دیگر افکار عمومی به هاشمی.
اینچنین بود که هر دو ضربههای محکم دیگری را متحمل شدند. اصلاحطلبان درانتخابات مجلس هفتم با حذفی گسترده مواجه شدند و کرسیهای پارلمان را از دست دادند و هاشمی نیز دو سال بعد در صحنه انتخابات نهمین دوره ریاستجمهوری نتوانست اعتماد اکثریت مطلق ایرانیان را به دست آورد.
اما حالا هر دو به تجربه ارزشمندی دست یافته اند. اصلاحطلبانی که آن روزها به قولی "تندروی" میکردند و به قولی "پیشرو" بودند از دور دوم انتخابات ریاستجمهوری به ناگهان متوجه شدند که در عرض کمتر از یک هفته تمام اندوختههای خود در ساختار قدرت را از دست خواهند داد و حتی ممکن است گفتمانشان نیز مغلوب گفتمان جدیدی شود که "پوپولیسم" بارزترین ویژگی آن بود. اما برای این اتحاد و همراهی خیلی دیر شده بود و لذا با وجود تمام تلاشی که در روزهای آخر صورت گرفت، اصلاحطلبان بازی را به رقیب خود واگذار کردند.
شاید اگر تنها یک ماه قبل به عواقب رفتارهای خود میاندیشیدند امروز اوضاع چنین نبود که هست اما عقربه تاریخ را نمیتوان به عقب بازگرداند. امروز نه خاتمی رئیسجمهور است و نه گفتمان او بر دولت سایه افکنده است. نه مجلس اصلاح طلب است و نه مطالبات و برنامههایش، برنامههایی است در جهت اصلاح وضعیت موجود. در این میان هاشمی هم دیگر قدرت سابق را ندارد. سیل تخریبها و تهاجمات به سوی او روانه است و سدی که بتواند جلوی این سیل را بگیرد هنوز پیدا نشده است. اعتماد چندانی به برخی اصلاحطلبان هم وجود ندارد و ورود مجدد آنان به حکومت با اما و اگرهای فراوانی روبروست. لذا دموکراسی خواهی ملت ایران پس از یک قرن تلاش پرهزینه، در دالانی پیچیده و تو در تو گرفتار آمده که جز با تدبیر امکان رهایی آن نیست. همه تلاشهای این یک قرن، همه هزینههایی که گذشتگان ما به خاطر آیندهای که امروز ماست پرداختند، میتواند از میان برود اگر انگشت تدبیر، گرههای پیچیده این کلاف سردرگم را باز نکند.
امروز هاشمی به عنوان یار و مشاور نزدیک بنیانگذار جمهوری اسلامی به سرنوشتی دچار شده است که برخی از تازه به دوران رسیدههای سیاسی برایش خط و نشان میکشند و خواستار اقدامیقاطع برای حذف همیشگی او از ساختار قدرت میشوند. بیتردید وقتی برای هاشمی حاشیه امنیتی وجود ندارد تا حرفهایش را بزند برای سایر گروههای سیاسی که منتقد وضعیت موجود هستند اوضاع خیلی خطرناک تر است.
مردی که روزگاری از نزدیکترین چهرههای جمهوری اسلامی به امام خمینی(ره) بود امروز به خاطر انتشار خاطراتش مورد بدترین و غیر اخلاقیترین تهاجمات قرار میگیرد و البته کسی نیست که جلوی مهاجمان ذوقزده و حریمشکن را بگیرد. شاید امروز سیاستمدار رفسنجانی به اشتباهات دهه هفتاد خود در برابر نیروهای چپ خط امامی میاندیشد و اصلاحطلبان پیشرو به اشتباهاتشان در پائیز و زمستان 78. مجموعه این اشتباهات شرایط فعلی را ایجاد کرده است. این سرنوشت حاصل جمع جبری اشتباهاتی است که همه مولفههای موثر در معادله سیاستورزی اصلاحطلبانه مرتکب شدهاند.
اما به هر حال چارهای جز ساختن معادلهای جدید با مولفههای مثبت و نو وجود ندارد. هم هاشمی باید گذشته را جبران کند، هم اصلاحطلبان. اما مسلما در این میان وفاق و همدلی اصلاحطلبان و پذیرفتن واقعیات سیاسی و تصمیمگیری بر مبنای عقلانیت و منطق کمک بسیاری به حل مشکلات امروز میکند. شاید تحقق آرمانها زمان بر باشد اما مسلما اکنون همان زمانی است که باید زمینه و بستر فعالیتهای اصلاحی در کشور را فراهم کرد. ائتلاف نیروهای اصلاحطلب حول راهبردی مبتنی بر عقلانیت، منطق و کارآمدی و با حضور بزرگانی چونهاشمی، خاتمی و کروبی میتواند سرنوشت بهتری برای ایران و ایرانیان رقم زند. انتخابات مهم مجلس هشتم میتواند سرآغاز یک راه جدید باشد برای جبران اشتباهات گذشته و وارد کردن مولفههای جدید و مثبت به معادله قدرت.
در همین حال ماجرای کتاب به سوی سرنوشتهاشمی رفسنجانی نیز با سرنوشت جالبی روبرو شده است. در حالی که هنوز هم مخالفانهاشمی، با استناد به کتاب خاطرات او به تخریبهای خود ادامه میدهند برخی منابع خبری، گزارشهای جدیدی منتشر کردهاند.
در حالی که طی هفتههای اخیر بسیاری از رسانهها و چهرههای سیاسی، نقل "موافقت امام(ره) با حذف شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی در فرصتی مناسب" در خاطرات سال 1363هاشمیرفسنجانی را مورد توجه قرار دادهاند، بررسیها نشان میدهد که این مطلب در خاطرات سال 1362هاشمی رفسنجانی که یک سال و نیم قبل منتشر شده نیز آمده بوده است.
در کتاب "آرامش و چالش" (کارنامه و خاطرات سال 62) نیز از جمله در خاطره 16 فروردین سال 62 میخوانیم: "احمد آقا تلفن کرد و اطلاع داد امام با پیشنهاد قطع شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی از رسانههای دولتی موافقت کردند و پذیرفتند که بگویید به امر امام(ره) قطع شده است".
همچنین در خاطرات 20 فروردین سال 62 آمده است: "قرار شد از طرف امام، رسما به صدا و سیما ابلاغ کنند که شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر شوروی را که در شعارهای مردم میآید، حذف کنید و دوستان دیگر هم موافقند".
با این حال، مشخص نشده که چرا ابلاغ یا اجرای این دستور مورد اشارههاشمی، عملی نشده است. بنا بر این گزارش، طرح این موضوع که هاشمیرفسنجانی در برداشت خود از نظر حضرت امام(ره) دچار خطا شده و بیآن که خود بخواهد، یک نظر غیرواقعی را به امام راحل(ره) نسبت داده توسط برخی جریانها، راهحل سادهای دارد. خوشبختانه بسیاری از افراد حاضر و ناظر بر وقایع سالهای دهه 60، از جمله رهبر معظم انقلاب آیتالله خامنهای، آیتالله موسوی اردبیلی، ریاست وقت قوه قضائیه و مهندس میرحسین موسوی، آخرین نخستوزیر ایران، در قید حیات هستند و میتوانند درباره صحت یا خطای این مطلب، گواهی دهند.
همچنین یک سایت نزدیک به دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام مدعی شد، خاطرات هاشمیرفسنجانی پیش از انتشار به استحضار رهبر انقلاب میرسد و آنگاه انتشار مییابد و در حاشیه بخشی ازخاطرات، دستنوشتههای رهبر انقلاب نیز وجود دارد.
اما حامیان هاشمیرفسنجانی و طرفداران صحت خاطرات او، با توجه به انتقادهایی که اخیراً از این کتاب شده، نکات مهم دیگری را نیز مورد اشاره قرار میدهند. آنها مدعی هستند کسانی که امروز ادعای هواداری از امام را دارند و به بهانه آن هاشمی را مورد حمله قرار میدهند، در زمان حیات ایشان هیچ سابقهای از نزدیکی و دوستی با امام(ره) و اندیشههای ایشان را ندارند. این گروه از حامیان هاشمی مدعی هستند این افراد تازه به دوران رسیده حتی یک روز سابقه مبارزه انقلابی، زندانهای شاه یا حضور در میادین جنگ هشت ساله را در کارنامه ندارند. آیتالله واعظ طبسی از علمای خراسان نیز گفته است: کسانی امروز به عنوان علمای اسلام معرفی میشوند که حتی از تدریس یک درس ابتدایی حوزه نیز ناتوان هستند.
از سوی دیگر مخالفان هاشمی نیز مدعی هستند هاشمی با اینگونه خاطراتش، در راه مقابله ایران با آمریکا سنگاندازی میکند! این در حالی است که حامیان هاشمی نیز در جواب میگویند کسانی دم از مبارزه با آمریکا میزنند که سابقه ناهار خوردن با خانم کاندولیزا رایس را در کارنامه دارند و تاکنون چند دور پای میز مذاکره نشستهاند. به اعتقاد این افراد، مخالفان هاشمی تنها قصد تخریب وی را دارند و ادعاهایشان درباره مبارزهجویی با آمریکا فاقد صحت و اعتبار لازم است.
نکته دیگری که این روزها در رسانهها بر روی آن مانور داده میشود، نهی شرعی رهبر معظم انقلاب از تخریب شخصیتهای نظام از جمله هاشمیرفسنجانی است. این در حالی است که پیشتر برخی عناصر افراطی مدعی هواداری از دولت، حجم سنگینی از خبرها و یادداشتهای تخریبی خود را به هاشمیرفسنجانی اختصاص داده بودند و حتی با شبیهسازیهای تاریخی سعی داشتند، سرنوشت تلخی را به او تحمیل کنند.