دکتر امیر مدنی
در پاکستانی که شهروندانش به وسیله دو اقلیت نظامیگرای ارتشیان و افراطیگرای فرقه دیوبندی اداره میشوند ژنرال پرویز مشرف دست به کودتای دیگری زد تا صورتی دیگر در تباهیهای خودکامانه اقتدارگرایان را به نمایش بگذارد. مشرف که در انتخاباتی نمایشی و بدتر از تحمیلی انتصابی با کسب قریب 99 درصد آرا به وسیله مجلسی خودساخته و شکلیافته پس از نخستین کودتای ژنرال در سال 1999 خود را پیروز میدانست، میباید منتظر میماند تا دادگاه عالی پاکستان به ریاست محمد افتحار چودری قانونی بودن انتخاب وی را که ریاست ستاد ارتش را نیز به عهده داشته است به ریاست جمهوری تائید نماید.
اما پس از فشارهای جامعه بینالملل و آشکار شدن فضاحت مبارزه نمایشی وی با طالبان و فرهنگ وابسته و بازگشت بانو بوتو و به حرکت درآمدن جامعه مدنی قضات تصمیم میگیرند تا کودتای سفید مشرف را تائید نهانی نکنند. مشرف با آن که ژنرالهای مورد اعتماد را که در پستهای مهم گمارده بود و عملا ارگانهای قدرت را در اختیار داشت حتی حاضر نشد به طور ظاهری یونیفورم نظامی را از تن خارج کند و محدودیتی هر چند حداقل را بر قدرت بیپایان و غیرقانونی خود و دیگر ژنرالهای سازمان مخوف اطلاعات داخلی (ISI) بپذیرد.
البته ترس قابل درک مشرف آن است که ژنرالهای به ظاهر متحد با وی همان کاری را بکنند که با سلف کودتاچی وی ژنرال ضیاءالحق و با انفجار هواپیمای وی کردند. مشرف پس از تصمیم احتمالی اعلام نشده دادگاه عالی رسما قانون اساسی به همراه فعالیت تمامی رسانههای غیردولتی را معلق اعلام کرد و اظهار داشت: «دادگاه عالی پاکستان بخشهای مختلف دولت را از کار انداخته است و در مسیر مبارزه با تروریزم اخلال ایجاد کرده است.» وی مطبوعات مستقل را نیز متهم کرد که به تشویق عناصر انتحاری میپردازند. ارتش و پلیس نظامیدر پی تعلیق قانون اساسی و موکول شدن انتخابات مجلس به زمانی نامعلوم به دادگستریهای شهرهای مختلف هجوم برده و به ضرب و شتم قضات، وکلا و حقوقدانان پرداختند. نیویورک تایمز از حقوقدانی مینویسد «که با سری خونین به سوی کامیونهای ارتشی کشیده میشدند». این در حالی است که بانو رایس خواهان «بازگشت به مسیر قانونی و قطع ارتباط با ارتش» شده است!
مشرف که از متحدان نزدیک پرزیدنت بوش در جنگ با آنچه که تروریزم مینامند میباشد و از کمکهای سرشار مالی و نظامی آمریکا برای مبارزه اسمی و نمایشی با طالبان بهره میبرد، بیتوجه به خواست جامعه مدنی پاکستان و بینالملل تنها در مسیر خودکامگی ژنرالی کودتاگر گام برمیدارد. ژنرال مشرف که از تهدیدات تروریستی سخن میگوید هیچگاه توضیح نداده است که چگونه در کشوری که سرویسهای اطلاعات داخلی بر کوچکترین امور واقفند گروههایی همچون لشکر جهنگوی، سپاه صحابه و گروههای تروریستی مشابه با کدام حمایت به عملیات میپردازند و چگونه با توطئهای تروریستی بر ضد پارلمان هند پیش میروند. ژنرال «پیشگام مبارزه ضدتروریستی» هیچگاه توضیح نداده است که 30 هزار طالبان که در جریان جنگ افغانستان با هواپیماهای پاکستانی به پاکستان منتقل شدهاند در کجا و به چه کاری مشغولند البته ژنرال کودتاچی و آنچه که مبارزه با تهدید تروریستی مینامد، سابقهای طولانی و پر از سرافکندگی دارد. یک نمونه این جنگ بیامان بر ضدتروریزم ارجاع یک زن ساده روستایی به نام «مختاربی بی» به دادگاه عالی ضد تروریزم در سال 2004 است.
جرم نابخشودنی مختاربی بی که به دستور شورای میروالا در جمع تماشائیان مورد تجاوز عمومی قرارگرفته است آن است که در مقام دفاع ازحیثیت خود برآمده و اظهار داشته است اگر برادر 12 ساله او را با دختری از قبیله اعیانی «می» در حال قدم زدن دیده اند چرا او باید به این خاطر «مجرم» شناخته شود و به دستور شورا مورد تجاوز قرار گیرد. (عاصمه جهانگیر تایم آسیا 4 اکتبر 2004). البته ژنرالی که دوست دارد پرزیدنت باشد بیآنکه حتی یونیفورم را از تن خارج کند در مواردی دیگر نیز رفتاری مشابه داشتهاند: زمانی که خانم دکتر شایزه خالد در بلوچستان پاکستان با چشمان بسته در پاسگاهی مورد تجاوز سرهنگ حماد همکار برجسته مشرف در مبارزه با تروریزم قرار میگیرد و از ترس کشته شدن به وسلیه اهالی قبیله خود (که به دلیل عقب ماندگی و اعاده حیثیت جاهلی به جای مجازات مجرم به مجازات قربانی میپردازند) به ژنرال پناه میبرد ژنرال ضدتروریست به وی توصیه میکند: «تا همراه همسر خود از کشور خارج شود» و در عین حال اظهار میدارد که «ممکن نیست که ارتش اصیل پاکستانی اقدام به چنین عملی کرده باشد.»
واقعیت آن است که سیستم فئودال میلیتاریستی پاکستان دارای مشکلی زایشی و مولودی است زیرا کشور نه براساس مفهوم دولتی مدرن که براساس فکری فرقوی تاسیس میشود و به دلیل این سرشت از بدو تاسیس همیشه اسیر اقدام ژنرالهایی خودکامه بوده است که در ارتباط با ملا کان و زمینداران بزرگ و افراطیون مذهبی فرقه دیوبندی که صورت هندی - پاکستانی - افغانی وهابیت است امکان رشد و شکوفایی را از جامعه مدنی پاکستان سلب کردهاند. ژنرالهایی که حاضرند همواره بر ضد هر قدرت مدنیخواه ترقیخواه و اصلاحطلب (ذوالفقار علی بوتو) و خواه محافظهکار «نواز شریف) دست به کودتا بزنند. ژنرالهایی که وقتی تاریخ مصرفشان مطابق قواعد خشونت محور به پایان میرسد توسط همکاران جوانتر خود که همگی در دورن سازمان اطلاعاتی وحشتزای (ISI) و در دامن خشونت و تعصبات طالبانی شکل گرفتهاند با سوءقصد و انفجار سر به نیست شوند. انفجار هواپیمای ژنرال ضیاءالحق و مرگ وی و سوءقصدهای انفجاری متعدد بر ضد خود مشرف حاکی از این نیت جا افتاده در میان نظامیان پاکستانی است.
اگر رابیندرانات تاگور از نمادهای برجسته و سمبل ریشههای مشترک دیرینه و مستمر دوستی عمیق ایران و هند است و اقبال لاهوری متفکر عظیم پارسی گو نماد روح مروت و مدارای صورتهای بهتر مدنیت ایرانی در آینه پاکستان است، مکتب دیوبندی که صورت هندی ـ پاکستانی ـ افغانی وهابیگری و تعصبات قبیلگی است نماد خود را در شبه قاره هند در موجودی قاچاقچی - تروریست و نکبتزایی به نام طالبان و روشهای وابسته مییابد که در قلب سازمان اطلاعاتی پاکستان و تعصبات قبیلگی و بر ضد ایران شکل یافته است و متحد عملی نظامیان پاکستانی و مشرف است.
فرهنگ طالبانی که ژنرال حمید گل (رئیس سابق سرویسهای اطلاعاتی پاکستان)، شاهزاده سعودی ترکی الفیصل و دهشت افکن بزرگ بن لادن سه گوشه مثلث خالق آن بودهاند. و آن طور که محمد عجم در شرقالاوسط مینویسد. در سالهای 80 میلا دی به کمک و حمایت سیا از 25 کشور جهان به جمع نیرو برای جنگ با شوروی اشغالگر وقت افغانستان پرداختند.
اگر چه جنگ جهادی همراه با شوروی به پایان رسید این دیو آزاد شده از بطری به عنوان محصول مشترک ژئوپلیتیک سعودی ـ پاکستان همچنان توانست تا با بازگرداندن طالبان به قدرت در افغانستان به آسیای مرکزی و منابع آن چنگاندازی نماید و مدنیت نرمشپذیر ایرانی را در محاصره گیرد.