تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۷ - ۱۱:۲۹  ، 
کد خبر : ۳۵۴۱۷

روزنامه‌نگار جمهوریخواه


محمدرضا نظری

«من از مرگ ابایی ندارم. آن هم، چنین مرگ پر افتخاری. من می‌میرم که نسل جوان ایران از مرگ من عبرتی گرفته و با خون خود از وطنش دفاع کرده و نگذارند جاسوسان اجنبی به این کشور حکومت کنند.» این آخرین جملات مردی بود که با بدنی تب‌آلود در هنگامی ‌که از درد به خود می‌پیچید قبل از اعدام برای افسران و نظامی ان حاضر در مراسم اعدام خود سخنرانی می‌کرد. نوزدهم آبان ماه درست پنجاه و سه سال تمام از درگذشت دکتر حسین فاطمی ‌در پی کودتای بیست و هشت مرداد سال 1332 می‌گذرد. سیدحسین فاطمی ‌آخرین فرزند یک روحانی برجسته نائینی بود که در نیم روز عاشورا در سال 1296 شمسی در این شهر متولد شد و از همین روی او را «حسین» نامیدند. پدر فاطمی ‌که تحصیل کرده سامرا و اصفهان بود از سوی مظفرالدین شاه ملقب به «سیف‌العلما» شده بود. پس از اتمام تحصیلات ابتدایی به همراه برادرش به اصفهان رفت. حضور در مجله ادبی «باختر» که برادرش سیف پور در اصفهان منتشر می‌کرد حسین جوان را با فضای مطبوعات آن روز آشنا ساخت. اشتیاق وی به روزنامه‌نگاری او را وادار کرد در سن 20 سالگی به امید یافتن شغلی در روزنامه‌های معتبر راهی تهران شود و پس از آشنایی با «احمد ملکی» مدیر روزنامه «ستاره» کار روزنامه‌نگاری خود را با این روزنامه آغاز کرد. او که جوانی باهوش بود و قلمی‌ روان و شیوا داشت با پشتکار خود در مدت کوتاهی ضمن تهیه اخبار و مطالب گوناگون برای روزنامه ستاره توانست مدیریت داخلی این روزنامه را برعهده گیرد. ولی حادثه‌ای، او را که در وادی ادب و هنر سیر می‌کرد وارد تقابل با حاکمیت استبدادی رضاشاه کرد. فاطمی‌طبق معمول با قریحه ادبی که داشت برای تصویر فضای روحی خود مقاله ادبی نوشته بود: «کبوتر بدون اعتنا به مال غیر، آزادانه صبح زود پرواز کرد و در آسمان قهقهه ذوق و نشاط برآورده، هر کجا دانه‌ای دید فرو آمده و به اندازه کافی سد جوع می‌کند.» ولی ماموران اداره سانسور مطبوعات شهربانی تصور کردند که این متن به استهزا» به یکی از خصایص شاه که «بی‌اعتنایی به مال غیر است» پرداخته است و تشابه  اسمی ‌باعث شد که چند روز حسین جوان آنچنان استنطاق ماموران شهربانی رضاشاه را بچشد تا طعم استبداد پادشاهی به جان و ریشه اش رسوخ کند. در سال 1318 پس از اینکه برادرش سیف‌پور به شیراز سفر کرد او به اصفهان بازگشت و مسوولیت اداره «باختر» را به تنهایی به عهده گرفت. او که در مقاله‌ای نمایندگان مجلس رضا شاهی را به صورت تلویحی عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی نامیده بود با توجه به سابقه شهربانی که داشت به زندان افتاد تا اینکه پس از شهریور 1320 زندانیان سیاسی از جمله حسین فاطمی ‌از زندان آزاد شدند. فاطمی ‌پس از مراجعت به تهران موفق می‌شود در چهاردهم تیر 1321 دوره جدید باختر را به صورت مستقل در تهران به چاپ رساند و با نخستین سرمقاله «خدا - ایران - آزادی» نماد استبداد «خدا ـ شاه ـ میهن» را به سخره گرفته و به تدریج صاحب منصبان استبداد رضاشاهی را به باد انتقادهای تندی می‌گیرد. در دوره مجلس سیزدهم در حالی که «علی سهیلی» به دنبال محدود سازی مطبوعات بود فاطمی ‌در جواب تهدیدها نوشت: «... آن وقت که آزادی قلم در ایران بمیرد، بدانید مجلس هم خواهد مرد و آزادی گفتار از میان خواهد رفت.»

همراهی نشریه «مرد امروز» با مدیریت «محمد مسعود» با اندیشه‌های فاطمی‌این دو جوان انقلابی را به مرور آنچنان با هم نزدیک کرد که تا مرگ مسعود این رفاقت صمیمانه بر جای ماند. فاطمی ‌به شعارهای آزادیخواهی و اصلاح امور حزب توده با دید تردید می‌نگریست و به مرور نوک تیز حملات خود را متوجه حزب توده و روزنامه‌های هوادار آنها کرد. پس از حضور«کافتارادزه» معاون وزیر امور خارجه شوروی برای تصاحب امتیاز نفت شمال درگیری‌های قلمی‌ باختر و روزنامه‌های طرفدار حزب توده به اوج خود رسید. در بحبوحه بحران آذربایجان و پس از پایان جنگ جهانی دوم برای تحصیل در رشته «حقوق سیاسی» راهی پاریس می‌شود و با علاقه‌ای که به روزنامهنگاری داشت به صورت هم زمان جهت اخذ دیپلم روزنامه‌نگاری در یکی از دانشگاه‌های پاریس ثبت نام می‌کند. پس از مدتی که از سفر فاطمی ‌می‌گذرد. نصرالله شیفته سردبیر باختر به «مرد امروز» محمدمسعود می‌پیوندد و باختر تعطیل می‌شود و فاطمی‌نیز در حالی که تحصیلات خود را در فرانسه  می‌گذراند مقالات هفتگی خود را در «مرد امروز» دنبال می‌کرد. فاطمی ‌طی نامه‌ای به نصرالله شیفته خبر داد که پس از برگشت به ایران اقدام به تاسیس یک شرکت چاپ و انتشار روزنامه می‌کند که در مرحله اول شامل چاپخانه وسیع و بعد شامل چند روزنامه‌نویس می‌شود تا تحول بزرگی در کار روزنامه‌نگاری به وجود بیاورد ولی با اعلام خبر ترور محمدمسعود فاطمی ‌بسیار دلسرد و افسرده شد.

جسارت محمد مسعود تا حدی بود که در شماره 21 آذر 1326 در «مرد امروز» در اقدامی ‌حیرت‌انگیز و نمادین در حالی که قوام در اوج قدرت بود برای سر قوام‌السلطنه جایزه تعیین کرد. سرانجام مقالات تند مسعود علیه دربار پهلوی در 22 بهمن 1326 با دسیسه برخی از عوامل حزب توده توسط خسرو روزبه در خیابان اکباتان و مقابل وزارت فرهنگ با شلیک گلوله به مغزش از پای درآمد. دکتر فاطمی ‌پس از کسب دکترای حقوق سیاسی با تز «وضعیت کار در ایران» از دانشگاه پاریس و اخذ دیپلم روزنامه نگاری در شهریور سال 1327به ایران باز می‌گردد. دکتر فاطمی‌ با همراهی نصرالله شیفته و روزنامه نگاران جوان آن دوران که شامل محیط طباطبایی، جلال نائینی، ذبیح‌الله منصوری و... می‌شدند به یاد «مرد امروز» محمد مسعود در تاریخ 8 مرداد 1328 «باختر امروز» را به چاپ می‌رساند ولی با حمله شدید دکتر فاطمی ‌به دولت ساعد برای جلوگیری از تصویب قرارداد «گس ـ گلشاییان» در آخرین روزهای مجلس پانزدهم، باختر امروز در چهارمین شماره توقیف می‌شود.  به دنبال نزدیک شدن به انتخابات دوره شانزدهم و امکان تقلب در انتخابات در تاریخ 22 مهر 1328 تعدادی از روزنامه‌نگاران مخالف دولت و شماری از سران حزب ایران به رهبری مصدق در دربار متحصن شدند. هر چند این تحصن به سرانجامی‌نرسید ولی اساس تاسیس «جبهه ملی» را فراهم کرد به نحوی که دکتر فاطمی ‌در سخنرانی در منزل مصدق پیشنهاد تشکیل ائتلاف جبهه ملی را داد و به این ترتیب «جبهه ملی ایران» به رهبری مصدق تشکیل شد. با تشکیل مجلس شانزدهم جبهه ملی تعدادی از نمایندگان خود را وارد مجلس کرد و دکتر فاطمی‌توانست به عنوان نماینده مردم وارد مجلس شود و ملی شدن صنعت نفت  در اولویت قرار گرفت. مصدق سال‌ها بعد اعلام کرد که اولین کسی که این پیشنهاد را در منزل آقای نریمان مطرح کرد دکتر فاطمی‌بود که نمایندگان جبهه حاضر در جلسه به اتفاق آرا تصویب کردند. روزنامه باختر که به عنوان ارگان جبهه ملی فعالیت می‌کرد ملی شدن صنعت نفت را در اولویت اصلی خود قرار داد. در صبح روز 16 اسفند رزم آرا به دست خلیل طهماسبی عضو فداییان اسلام ترور شد و فردای آن روز کمیسیون مخصوص پیشنهاد ملی شدن نفت را تصویب کرد و با تصویب مجلسین تا پایان سال 1329 نفت ایران ملی شد. در اردیبهشت 1330 با نخست‌وزیری مصدق و معرفی کابینه، دکتر فاطمی‌را به سمت «معاونت پارلمانی» و سخنگوی دولت منصوب می‌کند ولی فاطمی ‌با صراحت از همکاران خود می‌خواهد که «باختر امروز» به روش گذشته خود ادامه دهد که این رویه که شامل نقد عملکرد وکلا و سناتورها بود به برخورد صریح مخالفان و نطقهای پشت تریبون مجلس در تقابل با شیوه دکتر فاطمی ‌تبدیل می‌شد. 

در بهمن ماه 1330 انتخابات مجلس هفدهم برگزار شد و دکتر فاطمی ‌به عنوان نماینده مردم تهران انتخاب شد اما عصر روز 25 بهمن 1330 در حالی که دکتر فاطمی ‌در چهارمین سالگرد ترور محمد مسعود در گورستان ظهیرالدوله شمیران در حالی که پشت تریبون قرار گرفته بود و می‌گفت: «گلوله‌ای که مغز مسعود را پریشان کرد ایران را تکان داد.» مورد اصابت گلوله نوجوان 15 ساله‌ای به نام «محمدمهدی عبدخدایی» قرار می‌گیرد و فاطمی ‌برای خروج گلوله به بیمارستان منتقل می‌شود.

 عبد خدایی که جوانترین عضو گروه فداییان اسلام محسوب می‌شد پس از دستگیری اعتراف کرد که گروه فداییان در صدد ترور مصدق و سایر رهبران جبهه ملی بوده‌اند. در حالی که نواب صفوی در زندان نظر موافقی برای ترور فاطمی ‌اعلام نکرد بعدها نیز اذعان کرد که از این ترور آگاه نبوده است همچنانکه حاج مهدی عراقی در خاطرات خود تعجب خویش و یاران نواب را در ترور دکتر فاطمی ‌بازگو می‌کند و به مرور نقش سید ضیاءالدین طباطبائی در این ترور مشخص می‌شود.

دکتر فاطمی ‌که به شدت مضروب شده بود اعتبارنامه مجلس هفدهم را در فروردین ماه سال 1331 در بیمارستان دریافت کرد. پس از بهبودی نسبی  در 19 خرداد سال 1331 به همراه هیات ایران عازم لاهه شد و از همانجا  برای معالجه عازم آلمان می‌شود و تا مهر ماه همان سال از صحنه سیاست کشور به دور ماند. پس از قیام سی تیر و درگیری شدید شاه و مصدق به مرور چند دستگی و شکاف در میان هواداران مصدق نمایان شد. پس از تصمیم مصدق مبنی بر قطع رابطه با دولت انگلستان «حسین نواب» وزیر امور خارجه مصدق از این تصمیم خودداری و استعفا کرد. دکتر فاطمی‌ که به تازگی به ایران برگشته بود توسط مصدق به سمت وزیر امور خارجه منصوب می‌شود.

 دکتر فاطمی‌با رویکرد انقلابی خود در 19 مهر1331 سفارتخانه انگلیس را تعطیل کرد. او موفق شد در طول 9 ماه دوره وزارت خود دخالت‌های دربار در روابط خارجی ایران را کاهش دهد و 85 نفر کارمندان وزارت امور خارجه که متعلق به خانواده‌های اشرف قدیم بودند اخراج نماید در این دوران اساسنامه جدیدی برای وزارت امور خارجه نوشته می‌شود و با راه‌اندازی کنفرانس‌های منطقه‌ای با حضور سفیران ایران در سایر کشورها به منظور ارزیابی سیاست خارجی و موقعیت جهانی ایران توانست تحولی در دیپلماسی کشور و الگویی برای کشورهای خاورمیانه پایه گذاری کند. در نیمه‌های شب 24 مرداد 1332 یگان ویژه گارد سلطنتی پس از محاصره منزل وزیر خارجه او را بازداشت می‌کند و به کاخ سعدآباد منتقل می‌کند.

دکتر فاطمی ‌به همراه تعدادی از اعضای کابینه مصدق تحت نظر قرار می‌گیرد. سرتیپ تقی ریاحی رئیس ستاد ارتش که در جریان عملیات کودتا قرار گرفته بود موفق می‌شود که سرهنگ نعمت‌الله نصیری رئیس گارد شاهنشاهی را دستگیر و کودتا را خنثی می‌کند. شاه و همسرش که در کلاردشت منتظر نتیجه کودتا بودند به عراق فرار می‌کنند.

صبح روز 25 مرداد اعضای دولت و سران جبهه ملی با نخست‌وزیر تشکیل جلسه می‌دهند و دکتر فاطمی‌ خواهان تشکیل دادگاه صحرایی و مجازات کودتاچیان می‌شود ولی مصدق بعد از حادثه 30 تیر 1331 در مردادماه همان سال در پشت جلد قرآن به شاه  اطمینان داده بود: «دشمن قرآن باشم اگر بخواهم بر خلاف قانون اساسی عمل کنم و همچنین اگر قانون اساسی را نقض کنند و رژیم مملکت را تغییر دهند، من ریاست‌ جمهوری را قبول کنم.» با این سوگند که مصدق خود را وفادار به قانون اساسی می‌دانست پس از خروج شاه از کشور جایی برای اعلام جمهوری در افکار او باقی نمی‌ماند. همان روز دکتر فاطمی‌ در سرمقاله «باختر امروز» با مقایسه عملیات افسران آزاد مصر، خواهان پایان دوازده سال حکومت سلطه می‌شود و نیت خود را برای اعلام جمهوری نشان می‌دهد. پس از کودتای 28 مرداد فاطمی‌ همانند سایر سران جبهه ملی مخفی می‌شود. البته رویه‌ای که فاطمی‌ قبل از کودتای 28 مرداد برای برکناری پادشاهی در پیش گرفته بود پس از کودتا او را به یکی از اولین افراد تحت تعقیب تبدیل کرد. سرانجام در تاریخ ششم اسفند 1332 محل اختفای او لو می‌رود و همان روز او را با ربدوشامبر تیره رنگ که به تن داشت و دمپایی به پا و ریش انبوه سیاه رنگ، با دستبند به کاخ شهربانی می‌برند. هنگام خروج از شهربانی برای انتقال به لشکر 2 زرهی برخلاف همه متهمین که از حیاط پشت شهربانی آنها را سوار ماشین می‌کردند او را به مقابل خیابان وزارت امور خارجه آوردند. گروهی از اوباش به رهبری شعبان جعفری که انتظار او را می‌کشیدند با شعار حمایت از شاه به طرف دکتر فاطمی‌ حمله‌ور شدند که «سلطنت فاطمی» خواهر دکتر با خروج از میان جمعیت و انداختن خود روی بدن دکتر فاطمی‌ و اصابت چندین ضربه چاقو مانع کشته شدن برادرش می‌شود. جسد نیمه جان دکتر فاطمی ‌را به بیمارستان نجمیه منتقل می‌کنند و پس از عمل جراحی به زندان لشکر 2 زرهی منتقل می‌شود.

مهر ماه 1333 محاکمه دکتر فاطمی ‌در دادگاه نظامی در حالی برگزار شد که او را با آمبولانس و بر روی برانکارد به جلسات دادگاه آوردند. فاطمی‌ همان‌طور که در دادگاه نظامی ‌ پیش‌بینی کرد  به اتهام نوشتن سه سرمقاله روزهای 25 تا 28 مرداد و شرکت در میتینگ روز 25 مرداد 1332 در دادگاه نظامی رژیم کودتا پس از 10 روز به مرگ محکوم شد.
تیتر سه سرمقاله خود گویای حملات شجاعانه او به شخص شاه است: «این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه ملک فاروق را سفید کرد»، «خائنی که می‌خواست وطن را به خاک و خون بکشد فرار کرد» و «شرکت سابق و روزنامه‌های محافظه‌کار لندن دیروز عزادار بودند.» در زندان و قبل از اعدام طی ارتباط با آیت‌الله سیدرضا زنجانی نامه‌نگاری‌هایی که بین آنها صورت می‌گیرد آخرین نوشته‌هایی است که از دکتر فاطمی ‌بر جای مانده است. او طی یکی از این نامه‌ها با قسم بر جدش خداوند را شکر می‌گوید که واسطه و دلال وطن‌فروشان نشده است.

در بامداد 19 آبان سال 1333 بدن نیمه جان دکتر فاطمی ‌را که به شدت زخمی ‌و تب‌آلود بود کشان کشان به پای جوخه اعدام می‌برند و با شلیک 8 گلوله توسط چهار سرباز در لشکر 2 زرهی تیرباران می‌کنند تا دفتر زندگی «دکتر سیدحسین فاطمی» برای همیشه بسته شود. پیکر جوانترین وزیر امور خارجه تاریخ ایران در زیر درخت تنومند در نزدیکی شهدای سی تیر آرام گرفت. هر چند که فاطمی‌تا قبل از 25مرداد1332 سهیم مشروطه‌خواهی مصدق بود اما در  25 تا 28 مرداد با فرار شاه مسیر جمهوریخواهی را انتخاب کرد ولی مشروطه‌خواهی مصدق سرانجام تلخی را برای جمهوری‌خواهانی همچون فاطمی به همراه داشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات