پروفسور حمید مولانا
مهندسی فرهنگی فرانسه که دولت در آن نقش اصلی را داشت در قرنهای نوزدهم و بیستم میلادی پایههای بنیادی خود را بر چند اصل بنا نهاد. این اصول عبارت بودند از (1) ملی گرائی به عنوان وحدت و انسجام ملی و تمایز آن با فرهنگ انگلوساکسون، (2) برتری زبان و تمدن فرانسه به عنوان ابزار جهانی سازی و تسلطگرائی، (3) پرورش و تربیت نخبگان علمی و ادبی به عنوان مشعلداران این تمدن، (4) تعمیم فرهنگ عمومی از طریق هدایت افکار عمومی و حمایت از مدارس ابتدایی و متوسطه دولتی، (5) ترویج فرهنگ سکولار غیردینی ولی محافظت از سنت مسیحیت و ترویج آن در سطح بینالمللی از طریق میسیونرهای مذهبی، (6) اقتصاد سرمایهداری دولتی در حمایت از این اصول و (7) ترویج نوگرایی یا مدرنیسم.
نمونه بارزی از مهندسی فرهنگ فرانسه را در قرن بیستم میتوان در زندگی «آندره مارلو» وزیر فرهنگ زمان ریاست جمهوری ژنرال دوگل مشاهده کرد. از دیدگاه «مارلو» فرهنگ فرانسه نوعی پیام پروپاگاندا بود که باید در هر گوشه و کنار جهان توسعه مییافت. «مارلو» داستاننویس و روشنفکری فرانسوی است که زندگی و فعالیت او مهندسی استعماری و تسلطگرایانه فرهنگ آن کشور را بیان میکند. در دهههای آخری که فرانسه بر هند و چین تسلط داشت، «مارلو» جوانی بود که به عادت استعمارگران فرانسه کوشش کرد آثار باستانی هند و چین در «پنوم پن» را به سرقت ببرد ولی در این کار خود موفق نشد و پس از دستگیری به مدت شش ماه به زندان افتاد. او یک زندگی ادبی ولی ماجراجویانهای داشت. در دهه 1930 میلادی چندین رمان و داستان چاپ کرد و در جنگهای داخلی اسپانیا به حمایت جمهوریخواهان برخاست و به کمک یکی از دوستان خلبان خود ادعا کرد که در هنگام پرواز بر فراز خاک یمن گورستانی را که «ملکه سبا» در آن دفن شده کشف کرده است. «مارلو» در سالهای بعد از انقلاب روسیه با تروتسکی که به پاریس آمده بود همراه شد و در جنگ جهانی دوم که فرانسه به تسخیر آلمان نازی درآمد جزو جبهه مقاومت ملی بود. ولی در جمهوری پنجم در دوران ریاست جمهوری دوگل بود که «مارلو» به عنوان یک مهندس و سیاستمدار فرهنگی به ترویج و توسعه ادبیات و هنر فرانسه پرداخت. تأسیس «خانههای فرهنگی فرانسه» در داخل و خارج حاصل کوشش او است و انتقال نقاشی معروف «مونالیزا» از موزه لوور پاریس به موزه ملی واشنگتن برای نمایش یکی از فعالیتهای تبلیغاتی بزرگ او برای فرانسه به شمار میرود. «مارلو» نماینده الگوی «فرهنگ نظام و دولتی» فرانسه است، فرهنگی که در جامعه سکولار (غیردینی) فرانسه به مصداق «مذهب مدرن» تجلی پیدا کرد. نقاشی و تصویر زندگی «مارلو» توسط ژان فرانسوا لیوتارد یکی از نویسندگان معاصر آن کشور اسطوره شخصیت «مارلو» و فرهنگ فرانسه را پررنگتر کرد. «مارلو» خاطرات خود را با صحبت طولانی درباره «مرگ و اعتراف» با یک کشیش فرانسوی شروع میکند، این مرد روحانی به «مارلو» یادآوری میکند که در دنیای امروز «مردان بزرگ» وجود ندارد. همه چیز در دنیای مدرن کوچک و متوسط هستند! از جمله «مارلو».
دو قرن است که غرب به ویژه اروپا مشعل دار آزادی، روشنگرایی، و حامی حقوقبشر معرفی شده است. تاریخ مهندسی فرهنگ فرانسه و زندگی و فعالیتهای سردمداران و «روشنفکرانی» مانند «مارلو» این خصائص را تأیید نمیکند.
مهندسی فرهنگی بریتانیا که انگلستان در حقیقت اصل آن را تشکیل میدهد در دو قرن گذشته تشابه و تفاوتهای فراوانی با مهندسی فرهنگی فرانسه داشت. یکی از مسائل اساسی مهندسی فرهنگی انگلستان استحاله فرهنگ غیرانگلیسی یعنی فرهنگهای اسکاتلندی، ولز و ایرلندی در چارچوب امپراتوری بزرگ بریتانیا بود. تفاوتهای دینی، مذهبی و سنتی و حتی زبانی بین این اقوام و ملیتهای مختلف اختلافات فراوانی برای فرهنگ بریتانیا به وجود آورد که تا امروز ادامه دارد از جمله اختلافات و خشونتهای فراوان فرهنگی بین ایرلندیهای کاتولیک و انگلیسیهای پروتستان.
به طور کلی اصول مهندسی فرهنگی بریتانیا که انگلستان مرکز و ثقل آن را تشکیل میداد عبارت بودند از:(1) برتری نژاد و قوم انگلوساکسون و معرفی این تمدن به دنیا به عنوان یک تمدن پیشرو به ویژه در علم، صنعت و خلاقیت،(2) توسعه و ترویج فرهنگ صنعتی و صنایع فرهنگی زیرا انگلستان در قرنهای هیجدهم و نوزدهم به عنوان پیشکسوت انقلاب صنعتی سردمدار و صیانت جهانی داشت،(3) تأسیس کلیسای ملی انگلستان به عنوان مذهب و کلیسای رسمی آن کشور،(4) حفظ سنت پادشاهی به عنوان نمودار و نشان فرهنگ سیاسی و استحاله حکومتهای استبدادی در چارچوب دموکراسی و مشروطیت پارلمانی،(5) تأسیس مؤسسات نیمه دولتی و غیردولتی برای حمایت فرهنگ عمومی و خاص انگلستان، مانند انجمن سلطنتی لندن که بعداً به انجمن سلطنتی انگلستان تغییر نام داد و در حقیقت نقش «آکادمیفرانسه» را در امپراتوری انگلستان عهدهدار شد،(6) تأسیس بنگاه سخنپرانی (رادیو ـ تلویزیونی ـ موسیقی) بریتانیا موسوم به «بی.بی.سی» که در حقیقت نیمه دولتی بوده ولی در اصل از آغاز تأسیس در اوایل قرن بیستم تا امروز کوشش کرده است تشکل فرهنگ انگلستان را برای طبقات و قشرهای مختلف انگلستان و مستعمرات آن انجام داده و د ر عین حال یک ابزار مهم سیاسی برای وحدت امپراتوری و ترویج فرهنگ و هنر انگلوساکسون در سطح ملی، منطقهای و جهانی باشد،(7) ترویج و توسعه دانشگاههای اصلی مانند کمبریج و آکسفورد برای تولید نیروی انسانی و نخبگان انگلستان و تعمیم علم شرق شناسی (همین جریان همزمان در فرانسه و چندین دانشگاههای دیگر اروپا مانند دانشگاههای آلمان و هلند صورت میگیرد)، (8) تأکید بر سازمان دهی کادر دولتی و کشوری در سیاستهای داخلی و خارجی به عنوان یکی از پایههای اصلی وسعت طلبی و استعمار فرهنگی، اقتصادی و سیاسی، (9) امتیازات طبقاتی و تأسیس فراماسیونها و گروههای حاکم و اشرافی و (10) ترویج فرهنگ عمومی طبقات صنعتی شده جامعه و قشر پائین و متوسط از طریق رسانههای جمعی و صنایع فرهنگی.
بنگاه سخن پراکنی «بی.بی.سی» از اوائل قرن بیستم که صنعت و فنآوری رادیو و تولید و توزیع فیلم سینمایی و تئاتر و رسانههای جمعی د ر انگلستان توسعه پیدا کرد همیشه به عنوان «وزارت فرهنگ عمومی» بریتانیا در سراسر کشور و در سطح بینالمللی عمل کرده است. با خصوصی شدن صنایع تلویزیون در انگلستان در اواخر دهه 1950، دولت انگلیس کوشش کرد سنت رسانهای و فرهنگی «بی.بی.سی» را در داخل و خارج بریتانیا حفظ کند. شاید در تاریخ جهانگشایی انگلستان هیچ سازمانی به اندازه «بی.بی.سی» و «سویل سرویس» یعنی کادر خدماتی و اداری دولتی در ترویج و اشاعه فرهنگ عمومی بریتانیا مؤثر نبوده است.