18 تیر ماه 78، بیشتر از هر تاریخ و حادثه دیگر برای دانشجویان ایرانی در همه دورانها، پیام و عبرت به یادگار گذاشت. پیامی که در ورای جنبههای احساسی و عاطفی آن رخداد تلخ و برتر از زنده کردن یاد کشتگان و رفتگان آن حادثه، قابل دریافت است.
همه چیز از تعطیلی یک روزنامه باسابقه و پرتیراژ اصلاحطلب آغاز شد. روزنامهای که با درج اخبار و گزارشهای انتقادی همواره مورد خشم محافظهکاران بود. آخرین شماره روزنامه سلام، نامهای را به سعید امامی نسبت میداد که در آن از نمایندگان مجلس پنجم میخواست قانون مطبوعات را تغییر داده و اصلاحاتی در آن به عمل آورند. این قانون البته پیش از انتشار این نامه تغییر یافته بود و انتشار نوشته سعید امامی ـ که در آن سالها نماد عدم مدارا تلقی میشد ـ در واقع نمایانگر خشم اصلاحطلبان از تصویب این قانون بود.
در دانشگاه اتفاق افتاد
تعطیلی روزنامه سلام اولین واکنش را در دانشگاه تهران برانگیخت. دانشگاهی که به دلیل پایان امتحانات روزهای تعطیلی را از سر میگذراند و برای برگزاری آزمون سراسری مهیا میشد. با این حال شماری از دانشجویان انجمنهای اسلامی با حرکت از کوی به خیابان امیرآباد، اعتراض خود را به شرایط تازه و محدودیتهای جدید درباره رکن چهارم دموکراسی به نمایش گذاشتند. پیش بینی دانشجویان اصلاحطلب این بود که گام بعدی برخوردها متوجه نخبگان و دانشجویان خواهد شد و در همین نقطه باید با شکلدهی هستههای مقاومت و با پیگیری و اصرار بر خواستههای حداقلی، از تنگ تر شدن حلقه محاصره جریان اصلاحطلبی جلوگیری کرد. خاستگاه هستههای اولیه این دانشجویان، انجمنهای اسلامی دانشجویان بود و بیشتر شامل همان دانشجویان مذهبی و حامیمحمد خاتمیبود که در شکلگیری دوم خرداد 76 فعالانه مشارکت داشتند. این دانشجویان بیش از هرچیز بر انتشار دوباره روزنامه سلام و اصلاح قانون مطبوعات تاکید میکردند. خواستههای این دسته از دانشجویان کاملاً تعریف شده، مشخص و در چارچوبهای مورد پذیرش بخشهایی از حاکمیت بود.
حمله نیروهای نظامی و شبه نظامی به خوابگاه دانشجویان در شامگاه آن جمعه خاکستری و اتاقهای سوخته و جوانان مضروب، بر خشم دانشجویان افزود و به ویژه بهانه به دست رادیکالهای این جریان داد. از همین رو بود که تعدادی از نیروهای شبه نظامی در شامگاه 18 تیر به گروگان گرفته شدند. تشکیل کمیته ویژه داخل مسجد دانشگاه، برای تصمیمگیری درباره ادامه نگهداری گروگانها و مذاکره با مقامات دولتی بود. اما فقدان استراتژی و اختلاف در سطح شعارها، آهسته آهسته در ابعاد دیگر حرکت خود را نشان داد؛ به نحوی که در بیست و یکم تیرماه عملاً دانشجویان معتدل به موضع ضعف کشیده شدند و جریانهای تندرو و آنارشیست، ادامه اعتراضات را رهبری کردند. دانشجویان عملاً در این تاریخ به دو گروه تقسیمبندی شدند گروهی که بر ادامه حرکت قانونی و طرح خواستههای حداقلی تاکید داشتند (انتشار دوباره روزنامه سلام و استعفای فرمانده اسبق نیروی انتظامی) و گروه دوم که بر هیجانیتر کردن فضا اصرار داشتند و خواستههایی چون دگرگونی همه ابعاد نظام سیاسی را طلب میکردند. گروه اول ادامه مذاکره با مقامات دولت خاتمیرا کاری صحیح میدانستند و گروه دوم مذاکره را به سازشکاری تعبیر میکردند. گروه دوم با خیال خام و بدون ارزیابی درست از توان خود، نه تنها مذاکرهکنندگان را خائن به دانشجویان معرفی میکردند که تنها نگاهشان به خیابان بود و اصرار داشتند که موج اعتراضات، عمومی شود. از همین رو بود که درگیر شدن «بازار» در کنار «دانشگاه»، به تسلط کامل نیروهای نظامی، بر دانشگاه و شهر منجر شد و عملاً حرکت دانشجویی را زودتر از آنچه تصور میشد در نطفه خفه کرد. علاوه بر تندروهای درون دانشگاه که در واقع اولین ضربه را به این اعتراض مدنی وارد ساخت، رفتار جناح مقابل در 23 تیر عملاً از 18 تیر خاطرهای تلخ برای دانشگاه باقی گذاشت که بدون دریافت نتایج حداقلی، به شورشی شکست خورده بدل شد و عملاً در شکلگیری بحرانهای بعدی علیه دولت خاتمی، کمک شایانی کرد.
همه به کوی آمدند
در رخداد 18 تیر چونان سایر اتفاقات سیاسی ایران، دو گروه عمده، حضور و موضعگیری داشتند. گروه اول اصلاحطلبان بودند که بیشتر با عنوان «دوم خردادی»ها شناخته میشدند و گروه دوم محافظهکاران ـ که اینک با عنوان اصولگرا معروفند. نیروهای چپ پیرو وقوع 18 تیر کوشیدند ضمن برقراری حس همدلی با دانشجویان و استفاده تام و تمام از امکانات رسانهای خود، افسوس خویش را از رنگین شدن دانشگاه به خون دانشجویان نشان دهند. در این زمان بیش از همه این اصلاحطلبان بودند که با یادآوری گفتمان دوم خرداد ـ که بیشک نمیتوانست جایی برای خشونتورزی، باشد ـ به دانشجویان اخطار دادند که راهی جز آرامش و صبوری نپویند. حضور چهرههای اصلاحطلب درون حاکمیت از جمله حجج الاسلام کروبی، محتشمی، موسوی لاری، وزیر علوم دکتر معین، مرد دوم وزارت کشور ـ تاج زاده و نیروهای معتدل و منتقد جبهه دوم خرداد چون مهندس سحابی، دکتر پیمان، شمسالواعظین و دکتر آقاجری، دکتر محمدرضا خاتمی و... در میان دانشجویان جز برای دعوت به آرامش نبود. دفتر تحکیم وحدت نیز به عنوان پیشگام اعتراضات اولیه، با فاصله گرفتن از گروههای تندرو و گرایش به 15 گروه دوم خرداد، به مذاکره و پیگیری مطالبات حداقلی تاکید داشت. اعلام تاریخ 23 تیر ماه برای اعتراض مدنی توسط این 15 گروه عملاً با شیوههای تندروانه و نیز اعلام سازمان تبلیغات اسلامی برای یک راهپیمایی مردمی در همان تاریخ به بنبست رسید. از روز بیستم تیر ماه با ورود آنارشیستها به مشارکت در استمرار این حرکت، عملاً اصلاحطلبان در رسانههای خود، شیوه احتیاط را برگزیدند و حتی با شدت گرفتن تندرویها امکان مذاکره هم از دست رفت. هرچند از ابتدای این حرکت فقدان مدیریت و استراتژی، سرکوب آن را محتمل میکرد اما بیشک شیوههای رادیکال، آب بر آسیاب سرکوبکنندگان میریخت.
محافظهکاران و به ویژه راست سنتی اما در ابتدای این رخداد تنها به تاسف از خشونت در دانشگاه اکتفا کردند و در عوض این گروههای فشار بودند که فعالانه و از ساعات اولیه این حادثه، حضوری مستمر داشتند. بخشهایی از محافظهکاران در هنگامه تیر ماه فرصت را مناسب یافتند تا علاوه بر فشار بر رکن چهارم، پایگاه اصلاحطلبان درون دانشگاه را نیز تحت فشار قرار دهند. تنها پیاده نظام خشن و رادیکال گروههای فشار تا روز یکشنبه در سراسر صحنههای این حادثه حاضر بودند اما با حضور آنارشیستها و تندرویهای روزهای بعد، محافظهکاران تردیدی در کمک به سرکوب آن نداشتند. عملاً محافظه کاران در سکوت رقبای اصلاحطلب خود به آمادهسازی افکار عمومی برای یک خیزش عمومی پرداختند. با کسب پیروزی محافظه کاران در 23 تیرماه 78 عملاً کوی دانشگاه کمتر از یک هفته در سکوتی بیسابقه فرو رفت. رخداد 18 تیر و حوادث پس از آن، تا مدتها از نظر فکری و روانی هراس را درون اردوگاه اصلاحطلبی، ترویج کرد و حتی سبب شد محافظهکاران اعتماد به نفس از دست رفته خود را تدریجاً باز یابند. اتفاقی که معلول تلفیق ظاهراً ناهمگون پوپولیسم و رادیکالیسم بود.
فرجام رادیکالیسم
حرکت دانشجویان در 18 تیر ماه 1378 بر جماعتی ناهمگون استوار بود. فقدان انسجام، از همان ابتدا ساز و کار این حرکت را نابسامان کرد. عدم برنامهریزی، سبب شد تا این حرکت اعتراضی منظم و حداقلی به جنبشی آنارشیستی بدل شود و عملاً در بنبست قرار گیرد. در واقع دو جبهه عمده در میان دانشجویان حاضر در این جریان قابل شناسایی هستند؛ یکی اصلاحطلبان که با وجود مطالبات و «اندیشه» رادیکال اما برآورد درستی از هزینه «عمل» تندروانه داشتند و با مشاهده فقدان زمینه اجتماعی اعتراض تصمیم داشتند محل گفتوگوها را از خیابان به درون راهروهای قدرت ببرند و با ایجاد فرصت برای اصلاحطلبان از جسورتر شدن رقیب و ایجاد موانع و بحرانهای بیشتر برای دولت خاتمی جلوگیری کنند. در حقیقت استراتژی گام به گام و یا «دو گام به پس، یک گام به پیش» استراتژی دانشجویانی بود که فارغ از چپرویهای بچهگانه در پی خلع سلاح محافظهکاران بودند تا دو هدف عمده مهار گروههای فشار و بازگشایی روزنامه سلام را به فرجام برسانند. در مقابل جریان رادیکال دانشجویی که از ابتدای امر هم حمایت چندانی از دولت محمد خاتمی نداشتند، تصور میکردند قادرند به خواستههای حداکثری دست یازند. ایشان ضمن انکار زیر و زبر نظام سیاسی اما از مدل و شیوه جایگزین خود صحبتی نمیکردند و بدون در نظر گرفتن پایگاه اجتماعی و محاسبه شمار هواداران، در پی تحقق رویاهایی دست نیافتنی، نامقبول و نامشروع بودند. گزینش چنین شیوه عملی سبب شد تا توان دوستان اصلاحطلب ایشان در انجمنهای اسلامی، هم به جدال و بحثهای کلامی، اتلاف شود. برچسب «سازشکاری»، سبب شد تا به جای صرف انرژی برای انسجام، برنامهریزی و تدوین استراتژی کوتاهمدت، در دانشجویان تفرقه بیفتد و به انگ و تهمت، یکدیگر را مشغول کنند. به گونهای که ناظران نزدیک این حادثه شکست آن را حتی برای دسترسی به اهداف کوتاهمدت، حتمی و گریزناپذیر میدانستند. حرکت 18 تیر باردیگر فرجام رادیکالیسم را بر پرده نشاند تا در این بازآموزی تاریخی، نخبگان و مردم هر دو مورد خطاب قرار گیرند که چرا بعد از مدت کوتاهی از آغاز جنبش دوم خرداد، گروههای هوادار جامعه مدنی نتوانستند از سطح موفقیتهای لرزان رسانهای توانایی خود را بالاتر برند؟ چرا تودههای سرگردان، جذب جریانهای پوپولیستی و رادیکال شدند؟ و چرا دانشجویان انجمنها نتوانستند توان خود را در جذب بدنه اجتماع نشان دهند؟ گفتمان حاکم بر دانشگاه در آن زمان، نفی خشونت و اثبات بردباری در استیفای حقوق معوقه بود. چرا بعد از سالها اندیشه مداراجو و عمل روادارانه، به گفتمانی فراتر از گپهای روشنفکرانه بدل نشد؟ و کسانی بر جریانهای سیاسی حاکم شدند که از دادن شعارهایی که بوی خون میداد دریغ نورزیدند؟ هجدهم تیر ماه 78 ثابت کرد که اگر به خشم و خون باشد و تندروی، حریفان میدان رادیکالیسم در خشونت استوارتر و بیرحمترند و اگر عوام فریبی و پوپولیسم گزیده شود، بدون رسانه فراگیر و ارتباط قوی، به بازی و رقابتی احمقانه میماند. 18 تیر ماند و تاریخی شد با همین عبرتهایش و خاطری آزرده از آن خاکستر و خون که در یاد است و باید به باد سپرد.