محمد اسحاق الریفی
ابومازن، رئیس تشکیلات خودگردان و خود را پایبند اجرای ماموریت مشخص و روشنی میداند که آمریکا و اقمار اروپایی اش به او سپردهاند. ماموریت او آن است که زندگی میلیونها فلسطینی ساکن کرانه باختری و نوار غزه را به زیر سلطه غیرمستقیم اشغالگران صهیونیست درآورد. ابوزمان در ماههای گذشته وارد یک جنگ سخت اراده علیه ملت فلسطین شد تا اینکه بتواند ماموریت خود را به انجام برساند. امروز و بعد از ورود جنبش مقاومت اسلامی "حماس" به عرصه قدرت، عباس دور جدیدی از جنگ اراده را با حمایت علنی آمریکا و اروپا آغاز کرده است.
دیگر حجم دسییههایی که ابوزمان برای زیر پا گذاشتن انتخابات ملت فلسطین، درهخم شکستن اراده پولادین این ملت و وادار ساختنش به پذیرش شروط کمیته چهار جانبه طراحی میکند، برای همگان اعیان شده است. ابوزمانگمان میکند که با این دسیسه چینیها در نهایت میتواند ماموریت محمولهاش را به انجام برساند؛ ولی ثبات و پایداری مثالزدنی جنبش حماس و حمایت ملت از آن، مانع از تحقق اهداف ابوزمان شد. با این همه، رئیس تشکیلات خودگردان باز هم ادامه تلاشهای محکوم به شکست و حرکت در مسیر اشتباه دست برنداشت.
ابوزمان در دوره پس از پیروزی حماس در قدرت، از تمام تلاشش استفاده کرد تا حماس را وادار به پذیرش شروط کمیته چهارجانبه کند و هنگامیکه با شکست مواجه شد، خواستار برگزاری یک همهپرسی ملی در خصوص به رسمیت شناختن رژیم صهیونیستی شد. بعد از آن تلاش کرد که دولت مشروع و منتخب دهم را منحل کند و دولت تکنوکرات را تشکیل دهد. پس از این دوره، شرط پایان دادن به اقداماتش را تشکیل یک دولت وحدت ملی دانست که در آن رهبران حماس حضور نداشته باشند و به شرط کمیته چهار جانبه نیز تن در دهد.
عباس در طول دوره حضور حماس در قدرت از هر دسیسهای برای تنگ کردن حلقه محاصره اقتصادی بر ملت فلسطین و گرسنه نگاه داشتن این ملت سود برد تا از این طریق با اشغالگران و دولت آمریکا هم آواز باشد. ابوزمان اختیارات دولت مشروع فلسطین را سلب و در مسیر برنامههایش سنگ اندازی کرد و نقش فراوانی را در انزوای منطقهای و بینالمللی دولت داشت. رئیس تشکیلات خودگردان به این حد و حدود نیز بسنده نکرد؛ بلکه آتش هرج و مرج هدفمند را در غزه افروخت تا از این طریق به تحریک مردم علیه جنبش حماس بپردازد و در نهایت کار به جایی رسید که علنا اجرای طرح آمریکا برای نابودی رهبران، اعضا و هواداران حماس را پیش گرفت.
بعد از شکست مفتضحانهای که نمودش را میتوان در ناتوانی دستگاههای امنیتی تحت امر ابوزمان در نابودی جنبس حماس یافت، ابوزمان به صراحت تمام اعلام کرد که قصد دارد سر رهبران مقاومت فلسطین را در طبقی از طلا تقدیم رژیم صهیونیستی کند و با این کار خود خطرناکترین بند نقشه راه آمریکا که به منظور درهم شکستن اراده پولادین ملت فلسطین و تضییع حقوقش طراحی شده است را عملی سازد، آن هم در مقابل کسب یک سری منافع گروهی و حزبی بیارزش و انجام اقدامات صوری.
ابوزمان عملا یه دستگاهای امنیتی و گروهکهای مزدور تحت امر خود در کرانه باختری دستور داد تا این بند خطرناک از نقشه راه را عملی سازند، به ویژه بعد از آنکه دولت آمریکا تصمیم گرفت که غزه را از نقشه راه آمریکا استثنا کند تا زمانی که اراده مردم این منطقه تحت تاثیر گرسنگی و تحریم اقتصادی سرکوب شود. امروزه میبینیم که ابوزمان وعده فقر و بدبختی را به مردم غزه میدهد. سوال اینجاست: آیا فردی که در نوار غزه شکست خورده است، در کرانه باختری پیروز خواهد شد؟
برای پاسخ به این پرسش باید ببینیم که عباس چه در انبان دارد تا اینکه جنگ اراده علیه ملت فلسطین را ادامه دهد. چیزی که ابوزمان دارد تنها پولهای سیاسی آمریکا است که با آن میتواند برخی افراد را بخرد و ملت ما را در کرانه باختری بفریبد؛ البته برای دستیابی به این منظور مجبور است که دست گدایی برای دریافت سلاح و درآمدهای مالیاتی به سمت اشغالگران دراز کند تا با این پولها خرج دولت اضطراریاش را بدهد. علاوه بر این، وی برای رسیدن به اهدافش، از مهارت رسانهها در دروغپردازی و قصه بافی استفاده میکند تا از این رهگذر، به فریب ملت بپردازد. رئیس تشکیلات خودگردان و دار و دستهاش به اقدامات تحریکآمیز تبلیغاتی علیه جنبش حماس دست خواهند زند با این گمان که چنین اقداماتی مانع از افزایش محبوبیت حماس میشود و اراده ملت مبارز ما را درهم میشکند.
عباس از تمامی تلاش خود استفاده میکند تا دسیسههایش در راستای برنامههای دولت اشغالگر قدس و دولتهای مصر و اردن برای محاصره و گرسنه نگاه داشتن باشد. ابوزمان با صدور دستوراتی جهت کودتا علیه دولت مشروع فلسطین که سکانداری آن را حماس به عهده دارد و همچنین صدور فرامینی برای از بین بردن مقاومت در کرانه باختری و نوار غزه وزیر ساختهای جنبش حماس، در واقع جنگ را به آخرین دژ رساند.