محمد قائدی
1ـ مارکسیسیم زمانی مساوی بحران، شورش و انقلاب بود تا آن انداز ه جدی که اردوگاه مقابل را به تدوین سیاست سد نفوذ (containment) واداشت. جنبشهای مارکسیستی، حاکمان محافظهکار را به چالش میطلبیدند و چپ زمینهساز به هم ریختن نظم موجود و درانداختن طرحی نو بود. نتیجه این کار آثار مارکسیستی در خفا ترجمه، تالیف و منتشر میشد و جزوهای از این دست میتوانست سند جرم بخت برگشتهای باشد که آن را به همراه داشت. بخت برگشته از آن رو که همین جزوه ممکن بود به مثابه ادله جرم زمینهساز حبس، شکنجه و حتی اعدام او شود. الیته فارق از هر گونه قضاوت چه بسا همین جزوهها از یک فرد عادی، انقلابی دو آتشه میساخت. امروز اما در تمام کشورها وضع به گونهای دیگر است. کتاب زیرزمینی با طراحی قشنگ و جلدی زیبا در ویترین فروشگاهها خودنمایی میکند. خواندن متونی از این دست بعید است هیجان انقلابی در خواننده ایجاد کند و نه تنها انقلاب که دیگر نماد روشنفکری هم نیست. میگویند متن (text) را باید در بستر (context) آن بررسی کرد. فضای آن روز دنیا آن گونه بود و مارکسیسم تهدید امنیتی در سطح بالاتر تلقی میشد و در واقع همینگونه بود. امروز اما خلق، توده، طبقه مبارزه و انقلاب ـ در بستر چپ ـ واژههایی بیخاصیت و بیاثر شدهاند و امروز هیچ نظامی مارکسیسم و سوسیالیسم را خطر امنیتی جدی تلقی نمیکند.
2ـ فمینیسم مجموعهای گسترده از نظریات اجتماعی، جنبشهای سیاسی و بینشهای اخلاقی است که به دنبال تحدید نابرابریهای جنسیتی و پیشبرد حقوق، علایق و مسائل زنان است. موج اول آن از سال 1792 با انتشار بیانیه 300 صفحه ای مری ولستون در انگلستان آغاز شد و تا سال 1960 ادامه یافت، گرچه اولین بار چارلز فرید در سال 1837 واژه فمینیسم را به کار برد. بسیاری کشورها اواخر قرن 19 و اوایل 20 به زنان حق رای اعطا کردند (نیوزیلند 1893 اولین کشور از این دسته بود) و در سالهای پایانی جنگ جهانی اول فمینیسم رشد و پیشرفت چشمگیری به خود دید. موجهای دوم و سوم جنبشهای فمینیسمی پس از موج اول به تکمیل آن پرداختند. فمینیسم اگرچه ساختارهای پدرسالارانه ـ به ویژه در ابعاد حقوقی ـ را به چالش فرا میخواند اما برخلاف مارکسیسم در آن روزها کاری به ساختارهای سیاسی ـ اقتصادی حکومتی نداشته است و بویژه جنبشهای بومی از این دست را به سختی میتوان به مثابه تهدیداتی امنیتی مشابه جنبشهای جداییطلبانه یا حرکتهای تروریستی به شمار آورد مگر اینکه آسیب پذیری بالایی داشته باشیم و تهدید و امنیت را در حصار تعریفی محدود به کار گیریم. جنبشهای پیگیر حقوق زنان در سطح جهان دهها سال است که به آرامیخواستهای خود را طرح و پیگیری کردهاند. جنبشهای بومی نیز از این قاعده مستثنی نیستند و زنان به ویژه با در نظر گرفتن ویژگیهای روحی، صلحطلبتر از مردان بودهاند و به سختی میتوان خشونت را به آنها نسبت داد. محدود کردن فعالیت ان جی اوها (سازمانهای غیردولتی NGO) میتواند آنها را به ای جی او (AGO) بدل کند. حال آنکه یکی از کارکردهای نهادهای وابسطه میان دولت و مردم در کنار انتقال خواست پایین به بالا جلوگیری از اعمال خشونت از سوی مردم در برهههای خاص است. تجربه نشان داده پایانی نظامهای سیاسی در ارتباط با میزان انعطافپذیری آنها در تعامل با بازیگران زیر سیستمی و حتی آلترناتیوهای سیستم تعریف میشود.
لیبرال دموکراسی غربی به دلیل انعطافپذیری از درون و توانایی تعامل با برابر نهادههایش تا امروز مانده و مارکسیسم به دلیل ناتوانی در این مسیر از قدرت وامانده است. بسیاری جنبشهای درون سیستم به سختی میتوانند آلترناتیویسم تلقی شوند و تعریف امنیتی از آنها بهرهای ندارد جز تبدیل آنها به موضوعی امنیتی.