تاریخ انتشار : ۲۹ مهر ۱۳۸۷ - ۱۱:۱۸  ، 
کد خبر : ۳۵۵۴۸

ظهور مؤلفه‌های قدرت در دومای روسیه


اعلام نتایج انتخابات پارلمانی روسیه، سیر تحولات این کشور را تحت‌الشعاع قرار داده است. حزب «روسیه متحد» نزدیک به 65 درصد آراء مردم را به خود اختصاص داده و در انتخابات پارلمانی از رقبای خود پیشی گرفته است. «ولادیمیر پوتین» رئیس‌جمهور فعلی در این انتخابات در صدر فهرست نامزدهای حزب روسیه متحد قرار داشت و در انتخابات اخیر توانست به مجلس راه یابد. اگرچه ممکن است در میدان عمل، نمایندگی مجلس برای پوتین که در راس هرم رهبری روسیه قرار دارد امتیاز خاصی محسوب نگردد لکن مسئله اینست که این انتخابات نشان داد که پوتین مورد اعتماد مردم روسیه است و اکثریت رای‌دهندگان ترجیح داده‌اند به چهره‌های مورد اعتماد و پذیرش پوتین، گرایش مثبت داشته باشند.

بررسی فهرست رقبای پوتین هم نکات ظریفی را بازگو می‌کند. در این انتخابات، حزب کمونیست روسیه حدود 12 درصد آراء را به خود اختصاص داد و 2 حزب طرفدار کرملین نیز در مجموع حدود 20 درصد آراء را جذب کردند. بدین ترتیب اگر آراء دو حزب نزدیک به کرملین را هم جزو حامیان نسبی پوتین به حساب آوریم، وی و همفکرانش حدود 85 درصد آراء «دوما» مجلس ملی روسیه را در اختیار خواهد داشت. شواهد و قرائن موجود نشان می‌دهد که انتخابات اخیر در واقع «رای اعتماد» مردم به پوتین و دستیارانش بوده است و پوتین با در اختیار داشتن چنین آرائی، قاعدتاً از اعتماد به نفس بالائی در تدوین برنامه‌ها و پیمودن راه در طول سالهای آینده برخوردار خواهد بود.

واقعیت اینست که پوتین توانسته در دوره 8 ساله زمامداری کرملین، وضعیت رقت بار مسکو در دوران «بوریس یلتسین»  رئیس‌جمهور سابق را به اوضاع نسبتاً قابل قبولی مبدل سازد. یلتسین به شدت در برابر غرب دچار خودباختگی بود و با رفتار حقارت‌آمیز خود، غرب را برای برنامه‌ریزی و دخالت در امور داخلی روسیه وسوسه می‌کرد. ابعاد خودباختگی یلتسین به حدی بود که در روزهای پس از کودتای «یانایف»، وی ترجیح می‌داد که از محافظین آمریکائی برای حفاظت از جان خود بهره‌گیری کند و همین اقدام وی نشان داد که به محافظین روسی اعتماد ندارد و بیگانگان را بیشتر و بهتر از هموطنان خود، «قابل اعتماد» می‌داند! یلتسین حتی برای کسب امتیازات مالی و دریافت وام، بارها به پشت درهای اجلاس سران 7 کشور صنعتی، غرب رفت و با دست خالی بازگشت ولی علیرغم رفتار تحقیرآمیز 7 کشور صنعتی، همچنان به التماس و تمنا از غرب ادامه داد.

دوران پوتین از این بابت نوعی گرایش تدریجی برای اثبات «استقلال رای» و «استقلال عمل» مسکو در قبال غرب را به نمایش گذاشته است. اگرچه در دوران پوتین هم هرگز از موضع سرسختانه‌ای که امپراطوری کمونیستی در قبال غرب داشت، خبری نیست ولی در مجموع پوتین سعی کرده است روحیات منفی یلتسین در قبال غرب را،  هرگز الگوی خود قرار ندهد. شاید به همین دلیل است که تدریجاً غرب در رفتار خود سعی کرده است نوعی رفتار انتقادآمیز را در برابر پوتین داشته باشد و عدم تبعیت محض وی از غرب را اینگونه تلافی کند. با توجه خاص به این نکته اساسی، شاید به همین دلیل باشد که تقریباً بدون استثنا تمامی ‌محافل و رسانه‌ها و مراکز رسمی ‌غرب نسبت به انتخابات اخیر روسیه موضع منفی و اعتراض‌آمیزی را از خود نشان داده‌اند. در این موج اعتراضات و انتقادات یکپارچه علیه روند انتخابات اخیر روسیه، می‌توان نوعی خشم و تاثر آشکار غرب از پیروزی پوتین و حزبش را نیز احساس کرد.

در این خشم و اعتراض غرب، در واقع نوعی مخالفت با قدرت یافتن تدریجی مسکو و خشم از افزایش وزن سیاسی کرملین در مناسبات جهانی هم به چشم می‌خورد. فراموش نکنیم که تا سال 1370 شمسی، دو قطب اصلی قدرت جهانی وجود داشت که در میان سایر کشورها به دنبال «یارکشی سیاسی» و جذب آنها به عنوان اقمار سیاسی شرق یا غرب می‌پرداختند ولی پس از فروپاشی اتحاد شوروی کرملین از صحنه مناسبات جهانی به کلی حذف شد و غرب تلاش کرد با دامن زدن به بحرانهای اقتصادی و اجتماعی روسیه در میان کشورهای اقمار شوروی سابق به «عضوگیری» بپردازد. دقیقا به همین دلیل بود که سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) با جذب برخی کشورهای اروپائی در ساختار « ناتو » به قلمرو نفوذ روسیه تعرض کرد و حتی با طرح استقرار سپر دفاع موشکی در لهستان و استقرار ایستگاههای استراق سمع و رادارهای نیرومند در جمهوری «چک» به نوعی زورآزمائی نظامی ‌با روسیه پرداخت. اگرچه این بحران همچنان ادامه دارد و هنوز هم راه‌حلی برای پایان آن بدست نیامده است لکن با درنظرگرفتن رفتار تهاجمی‌ واشنگتن در قبال مسکو کاملاً بعید به نظر می‌رسد که اساسا آمریکا در صدد حل این معضل باشد و به تفاهم در این مقوله با مسکو بیندیشد.

برخی گمانه‌زنیها نشانگر آنست که واشنگتن به احیای شرایط «جنگ سرد» بعنوان الگوی رفتاری مورد انتظار در برخورد با کرملین می‌اندیشد تا بتواند تصمیمات سیاسی ـ نظامی ‌خود در مقیاس بین‌المللی را توجیه‌پذیر کند. نباید از نظر دور داشت که آمریکا و همچنین «ناتو» برای حدود 2 دهه سعی کرده‌اند تا با معرفی جهان اسلام بعنوان دشمن بالقوه و بالفعل برای دنیای غرب، اهداف و برنامه‌های خود را توجیه نمایند.

 لکن به دلایل متعددی که بایستی بطور جداگانه مورد ارزیابی قرار گیرند چنین راهکاری نتوانسته است تامین اهداف و اجرای برنامه‌های غرب و «ناتو» در دوران جنگ سرد علیه دنیای اسلام را توجیه و جهان اسلام را نقطه مقابل و در موضع تقابل با غرب در قلمرو سیاسی ـ اقتصادی و نظامی ‌جایگزین بلوک شرق کمونیستی کند. تلاش امروز واشنگتن برای تحریک روسیه و احیای شرایط دوران جنگ سرد، عمدتا به این دلیل صورت می‌گیرد که دنیای اسلام فاقد ظرفیتها و مولفه‌های مورد انتظار واشنگتن برای تقابل با غرب است و چنین ادعائی، جاذبه ندارد و قابل پذیرش نیست.

تحرکات غرب در سالهای اخیر برای ایجاد پایگاههای خودی در قلمرو شوروی سابق و توسل به «انقلابهای مخملی» برای تصاحب قدرت و رخنه در حاکمیت کشورهای عضو بلوک شرق سابق عمدتاً برای نفوذ در آسیای میانه و قفقاز و همچنین اروپای شرقی و با انگیزه‌های نیرومند در جهت تحریک مسکو به واکنش متقابل صورت می‌گیرد که نهایتاً هدف احیای شرایط دوران جنگ سرد را بدنبال می‌کند.

غرب و مشخصاً آمریکا در این مقوله حتی به «عضوگیری» درون ساختار قدرت در روسیه و رخنه در احزاب مخالف در مسکو نیز پرداخته است. تلاش غرب برای تبدیل «کاسپارف» به رقیب پوتین، با همین انگیزه صورت گرفته لکن کاسپارف دارای ویژگیها، ظرفیت و قابلیتهای موردنظر غرب در این مقوله نبود و در همان حرکتهای اولیه ناکام و سرخورده شد لکن غرب از هر فرصتی برای تضعیف تحقیر و مهار روسیه بهره گرفته و می‌گیرد.

نتایج انتخابات اخیر «دوما» از آن جهت مورد خشم و اعتراض و مخالفت یکپارچه در غرب قرار گرفت که نه تنها هیچ یک از انتظارات غرب را برآورده نکرد، بلکه حتی جامعه روسیه را در یک موضع‌گیری آشکار علیه غرب نیز متحد ساخت.

 خوبست نگاه دوباره‌ای به فهرست احزاب سیاسی در ترکیب دومای جدید بیندازیم تا دریابیم که احزاب سیاسی حاضر در صحنه انتخابات روسیه، علیرغم تمامی ‌ویژگیهای متفاوت آنها که موجب تمایز آنها از یکدیگر می‌شود، وجه مشترک غالب آنها «غرب‌گریزی» و تمایل به اقتدار روسیه در برابر غرب است که پیروزی آنها در انتخابات «دوما» را بمنزله آغاز دوران جدیدی در تاریخ سیاسی روسیه، معرفی می‌کند.

آنچه در این میان اهمیت دارد، سهم 12 درصدی حزب کمونیست روسیه است . شاید کسانی تصور کنند که این رقم در مقیاس حکومتی «ناچیز» است لکن علیرغم تمامی ‌محاسبات ظاهری، نشانگر ظهور تدریجی و مقبولیت فرآیند کمونیست‌هائی است که سعی دارند با احیای احساسات ناسیونالیستی، به اهرمهای قدرت دست یابند و روحیات ضدغربی دوران کمونیستی را تشدید کنند و به آن دامن بزنند. این نکته از آن جهت اهمیت دارد که چهره‌هائی از قبیل «ژیرنفسکی» توانسته اند به مردم روسیه ثابت کنند افول کمونیست‌ها به منزله قدرت گرفتن غرب در روسیه بوده و به همین دلیل بایستی آنها شرایط گذشته را احیا کنند. البته این یک برداشت انحرافی از شرایط بحرانی و اوضاع متلاطم روسیه پس از فروپاشی اتحاد شوروی است لکن غرب سعی دارد با دامن زدن به بحرانهای داخلی روسیه مانع ثبات این کشور شود تا هر پدیده‌ای بتواند اوضاع نابسامان سیاسی ـ اقتصادی این کشور را در یک دوران رکود و سردرگمی ‌حفظ کند و آنرا همچنان بی‌ثبات و بحرانی نگهدارد.

نسل جدید رهبران کرملین در طول سالهای اخیر به تجربه دریافته‌اند که مسکو بدون دست یافتن به قدرت بیشتر در سطح بین‌المللی، هرگز نخواهد توانست بر بحرانهای داخلی خود نیز فائق آید. البته شاید آرزوی مسکو برای احیای دوران ابرقدرتی روسیه برای همیشه به فراموشی سپرده شده و مطلقاً دست نیافتنی باشد لکن مسکو در سالهای اخیر و بویژه در ماههای اخیر نشان داده است که برای شکل گیری «نظام چند قطبی» چندان هم بی‌میل نیست و از اشتباهات فاحش آمریکا و یکجانبه‌گرائی‌های واشنگتن، بیشترین بهره‌های ممکن را در جهت تقویت نقش جهانی خود برده است.

مسئله اینست که سرخوردگی مطلق از اعلام همبستگی با غرب را می‌توان در چهره رهبران کرملین مشاهده کرد. اگرچه مسکو در همراهی ناکام با سیاستهای غرب و بویژه واشنگتن در سالهای پس از جنگ سرد سودی عایدش نشد ولی در مقیاس جهانی همواره بعنوان «شریک جرم غرب» شناخته می‌شد و تا حدودی هنوز هم نتایج سیاستهای یکجانبه‌گرایانه آمریکا به حساب مسکو نیز گذاشته می‌شود. مسکو با تلخکامی ‌احساس می‌کند که از همراهی و همبستگی با غرب و بویژه آمریکا سود چندانی عایدش نشده و فقط روحیه و احساسات ملتش در برابر غرب سرکوب و تحقیر شده است. نتایج انتخابات اخیر « دوما » از این بابت یک رکورد عجیب را به نمایش می‌گذارد چرا که با در نظر گرفتن 65 درصد آرا حزب روسیه متحد 12 درصد آرا کمونیست‌ها و 20 درصد آرا احزاب طرفدار کرملین جمعاً 97 درصد رای دهندگان روسی به احزابی رای داده‌اند که علیرغم تفاوتهای عمده، همگی روحیه و مواضعی کمابیش ضدغربی دارند و تمایل به استقلال رای و استقلال عمل روسیه در سطح ملی منطقه‌ای و جهانی، «فصل مشترک» آنها را تشکیل می‌دهد. این رمز اصلی خشم و اعتراض غرب نسبت به انتخابات اخیر روسیه و ترکیب سیاسی «دوما» است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات