عطاالله بیگدلى
۱ـ در ایران دانشگاه را سیاست زائید امّا گمان بر این نبود که این کودک رامِ در آغوش را، همزادى است از دنده چپ. دانشگاه اگر دانشگاه باشد، دلالتى ضمنى به حضور دانشجویان فارغ از آب و نام و قدرت دارد و هرآنکه دل از آب و نان بریده است براى اهل آب و نان سخنانى ناخوشایند دارد.
جنبش دانشجویى افت و خیزهاى فراوانى داشت تا سال ۵۷ که جنبشى اصیل با روحى قدسى وجود یافت و تجلّى کرد. که تا نباشد روح خدا، وجودى الهى سامان نیابد.
۲ـ هنگامىکه از دانشجوى سیاسى سخن مىگوئیم از چه سخن مىگوئیم؟ دانشجو کیست و سیاست کدام است؟
توران جاوید نشریه دانشجو را در تعدادى اندک منتشر مىکرد و دانشجویان عمدتاً اشرافزاده و متموّل را به حمایت از کارگران مىخواند و این خود از طرفههاى روزگار ما بود. امّا مسلمانان نیز در دانشگاه از همان اوّل مشامى نیز داشتند و بوى الحاد کمونیستى را از پس عدالتخواهى ضد لیبرال در مىیافتند.
محبالله آزاد انجمن اسلامى دانشکده پزشکى را سامان داد و گروهى دیگر که مانند همه ایرانیان علاقهمند جمع کردن همه چیز با همه چیز هستند، از سوسیالیسم و اسلام، ترکیبى ساختند و نهضت خداپرستان سوسیالیست به راه افتاد.
در سالهاى ۲۸ تا ۳۰ مصدقیان را نیز سهمى در دانشگاه بود و جبهه ملّى ضلع سوّم سیاست را در دانشگاه کامل کرد. حسین مکّى در دانشگاه تبریز که دومین دانشگاه قدیمى پس از دانشگاه تهران است بر روى دست دانشجویان ملّى و سوسیالیسم و اسلامى بلند شد تا نفت ملّى شود و مصدق کنار کاشانى بماند و مجله «جنب و جوش» عیسى سپهبدى جبهه ملّى فروش رود و خلیل ملکى و حسین ناظمى و مظفر بقایى و اللهیار صالح و دیگران براى دانشجویان نطق کنند، امّا این سه گروه نمىدانستند که پایه اختلافى را مىگذارند که تا دهها سال آینده تمام اختلافات حول آن خواهدگشت، سهگانه جبهه ملّى لیبرال مسلک، حزب توده سوسیالیسم مذهب و دانشجویان اسلامخواه داستانى به بلندى تاریخ معاصر ایران یافت و سرنوشتى عبرتآموز به جاى گذاشت. به هر ترتیب دانشگاه و دانشگاهیان خواب سلطنت آشفته نمىکردند و حقیقت آن است که سکولاریسم، مجلس آراى مطلق آن زمانه بود و چند «جوجه کمونیست» نیز؛ معدودى متحجر و التقاطى هم شر لازم بودند و اسلامگرایان نیز اندک و بعضاً متجدد یا التقاطى.
سال ۳۲ امّا هشدارى براى سلطنت شد. روابط سیاسى ایران و انگلیس از سرگرفته شد و سلطنت خواب اطلاق دید و کودتا پا گرفت. نیکسون با همسرش به ایران آمد تا اقتدار شاه بازگشته به وطن را و مصدق احمدآبادنشین شده را ببیند و در پس اینها ۱۶ آذر با گرایشى ضدامپریالیستى خروشید و کشته داد. دانشجویان دیگر سیاسى شده بودند و براى سیاست خود خون مىدادند. شاه دریافت که اگر خطرى باشد از جانب اینهاست؛ دانشجویان سرکوب شدند.
چند سالى گذشت و «شاه» و «دانشجوى سیاسى» در حال تعقیب و گریز. خیابان امیریه تهران، کوچه شیبانى. امّا آن سالها روزگارى دیگر را مىگذراند. مسلمانان دریافته بودند که نه سلطنت را با آنان کارى است و نه شوروى راهگشاست. علامه جعفرى، آیتالله طالقانى، حجتالاسلام جزایرى و شاهچراغى و شبسترى و غفورى و... جلساتى در منزل دکتر شیبانى راه انداختند و تور خود، بیرون دانشگاه گستردند که دریافته بودند دانشگاه، دانشگاه آنان نیست. آنان به دانشگاه نرفتند بلکه دانشجویان را به محفل آوردند و این هسته تشکیل انجمن اسلامى دانشجویان شد. در شیراز على شریعتى نهال انجمن را کاشت و در مشهد محمدتقى شریعتى و فخرالدین حجازى به تبع اهالى تهران، مجلس را در کانون نشر حقایق اسلامى و به موازات دانشگاه گستردند و این جلسه نهال انجمن اسلامى مشهد شد.
حزب توده در دانشگاهها نفوذ داشت، تیر ماه اسدا... علم آمد تا انجمنهاى ایالتى و ولایتى را سامان دهد. روح در غیبت خدا، ظاهر شد و نفس قدسى او خروشید و خمینى(ره) قیام کرد. ۱۵ خرداد ۴۲ دانشگاه تهران براى مدتى تعطیل شد. ۱۳ آبان و پس از تبعید امام(ره) به سال ،۴۴ خفقان شدید حاکم شد، بارقه کمرنگ کمونیسم دانشجوى سیاسى را به سوى مبارزه مسلحانه کشاند. دانشجوى سیاسى مسلمان به هیأت مذهبى خزید و البته اوضاع دانشجوى سیاسى لیبرال و جبهه ملّى آنچنان هم بد نبود.
در تمام این سالها غالب اعتراض دانشجویان سیاسى، از هر گرایشى بیشتر، صنفى بود. این روند تا ده سال ادامه یافت. دانشگاه شیراز بارها و بارها به تشنج کشیده شد (مانند گران شدن بلیت اتوبوس در شیراز به سال ۴۸ و اعتراض دانشجویان و کشته شدن چند تن و اعتراض به افزایش شهریهها در 13/۳/49 و مانند آن.) دانشجویان سیاسى کمونیست عملیات چریکى انجام مىدادند و با ساواک در حال جنگ و گریز. این روند با اعتراض دانشجویان به جشنهاى ۲۵۰۰ ساله در ۱۱ اردیبهشت سال ۵۰ و دستگیرى و اعدام چند دانشجو بحرانى تر شد.
در این سالها مطهرى و شریعتى آرام در دانشگاهها مقبول افتادند.
امّا نقطه چرخش فضاى کمونیستى دانشگاه به سوى فضاى مذهبى تر از سال ۵۳ آغاز شد. تا پیش از آن دانشگاههاى ایران پولى بود و دانشجویان در قبال تحصیل، شهریه مىپرداختند، اقتضاى این امر ورود دانشجویان عمدتاً مرفه به دانشگاهها بود. در سال ۵۳ و با افزایش قیمت نفت و ثبات سیاسى داخلى و خارجى شاه، تحصیل در دانشگاهها مجانى شد و خیل عظیمىاز دانشجویان فقیر که مقیدات مذهبى بیشترى داشتند وارد دانشگاهها شدند. از سالهاى ۵۴ به بعد علاوه بر بزرگداشت ۱۶ آذر که با مدیریت چپىها سامان مىیافت، ۱۵ خرداد نیز به دست نیروهاى مذهبى تدارک دیده مىشد. عدم شرکت دو گروه در مراسم یکدیگر به علاوه حجاب و نماز مهمترین فصل ممیز آشکار این دو گروه بود.
۱۱ اسفند ۵۲ شاه دستور تلفیق دو حزب ایران و تشکیل حزب رستاخیز را صادر کرد و هرکسى را که از عضویت در آن سرباز زند، خائن به کشور دانسته و توصیه کرد که از ایران برود. امام(ره) حکم به حرمت عضویت در حزب رستاخیز داد و دانشگاهها در حمایت از این حکم به ناآرامىگرائید.
به هر ترتیب در سالهاى ۵۳ تا ۵۵ فضاى مذهبى دانشگاهها البته با گرایشات کمونیستى تقویت شد. سال ۵۶ با درگذشت مشکوک دکتر شریعتى و شهادت سیدمصطفى خمینى فضاى حوزهها و دانشگاهها متشنج شد و با چاپ مقاله ۱۷ دى و قیام مردم قم در ۱۹ دى و آغاز مراسم چهلمهاى زنجیره اى طیف مذهبى، دانشگاه به حوزه نزدیکر شد. در ۱۸ اردیبهشت ۵۷ و در چهلم قیام ۲۹ تبریز، دانشگاه تبریز به شدت متشنج شد و تا انقلاب تعطیل شد. گرایشات کمونیستى به طور سنّتى در دانشگاه تبریز قوى بود.
۳ـ انقلاب پیروز شد، و جنبش دانشجویى به تبع دانشگاه در بحران هویت غوطه خورد. گروهى دانشجوى سیاسى مسلمان به آرزوى خود رسیدند و انقلابى شدند. دانشجوى سیاسى کمونیست، انشعاب فراوان زد و در دانشگاه باقى ماند (مانند انجمن دانشجویان مسلمان ـ رجوى) و دانشجوى سیاسى لیبرال نیز به مانند همیشه نظاره کرد تا با قدرت کنار بیاید. سفارت آمریکا تسخیر شد و انقلاب فرهنگى به دست طیف دیگرى از دانشجویان مسلمان سامان یافت و با درگیرى با چپىها آنها را از دانشگاه بیرون کرد و دانشجوى سیاسى لیبرال نظاره گر بود. سالهاى جنگ آغاز شد و دانشجویان خط امامى غالباً به جبهه رفتند. جنبش دانشجویى در برزخ حکومتى شدن و معترض ماندن، به دست و پا افتاد و ترجیح داد که با حکومت همگرایى آغاز کند. مجلس اول شوراى اسلامى تشکیل شد و جنبش دانشجویى همسو بود. در مجلس دوّم به سوى میرحسین رفت و نشان داد که تابعى از انشعابات سیاسى است. ایجاد جامعه روحانیت و روحانیون، دانشجوى سیاسى را در دو راهى سرنوشت قرار داد و او چپ انقلابى را برتافت. امّا انجمنىها مىدانستند که از درون فرو ریختهاند، در طول سالهاى جنگ مهمترین اتفاقى که افتاد، پرشدن انجمنها از دانشجویان متمایل به جبهه ملّى و لیبرالیسم بود، در غیاب دانشجویان خط امامى فضاى خالى از چپگرایى سوسیالیستى، مثلث سومى که از سالهاى ۱۳۲۰ بدین سو شکل گرفته بود نبض دانشگاهها را به دست گرفت. جنگ تمام شد؛ دانشجویان دیروز بازگشتند و خانه پر زاغیار یافتند. حضرت روحا... موجد جنبش دانشجویى ناب شد و فراتر از التقاط طرحى نو درانداخت و به آذر ۶۷ دانشجو و طلبه را به سیاست الهى، سیاسى کرد و بسیج دانشجو و طلبه متولد شد.
۴ـ امام پر کشید و جنبش به اصطلاح دانشجویى دیروز سوسیالیست و امروز اندکى لیبرال، چشم به دهان زعماى چپ دوخت، احقاد بدریه و احدیه، چپ را چپ کرد و به تبع آشفتگى تئوریک آنان، دانشجوى سیاسى انجمنى و تحکیم وحدتى به برزخى مدام گرفتار آمد. چپهاى سیاسى دیروز به راست کشیدند و سوسیالیست دیروز آشکارا طبل لیبرالیسم کوفت و این سخن در حلقه انجمنها که در خیل لیبرالیسم و سکولاریسم بودند سخت خوش آمد و علىرغم حفظ ظاهر، انجمن از همان سالهاى ۷۰ به آغوش لیبرالیسمى رادیکال در غلتید.
سه گانه اسلام ـ سوسیالیسم ـ لیبرالیسم به دوگانه اسلام ـ لیبرالیسم تبدیل شد. بسیج دانشجویى و جامعه اسلامى در مقابل انجمنهاى درحال گذار.
امّا دولتمردان دهه ۷۰ اصل جنبش دانشجویى را بر نتافتند و بر هر دو سوى این جریان بىمهرى کردند و سخن از غیرسیاسى شدن فضاى دانشگاهها گفتند و رو به سوى دانشگاهى کردند که از ابتدا براى غیرسیاسى بودن تأسیس شده بود. جالب آنکه دریافتند که آنچه از سیاست مىکاهد و بر اطاعت مىافزاید، پول است و این الگویى است که در سالهاى ۱۹۶۸ میلادى در اروپا تجربه شده و پیروز بود. دانشگاههاى انگلستان پولى بودند و دانشجویان فرانسه آزاد؛ جنبش چپ دانشجویى هیچگاه در انگلستان نروئید امّا فرانسه زمینى مساعد براى جنبشهاى کارگرى و دانشجویى بود. هرچند کسانى چون آدورنوى ضد مدرن و ضد دوران روشنگرى و متعلق به اندیشه چپ حلقه فرانکفورت این جنبش را برنتافت و آزادى منظور نظر دانشجویان را به سخره گرفت اما دیگرانى چون مارکوزه و بعدها فوکو از هرگونه مساعدت در پشتیبانى این جنبشها دریغ نکردند. تحصیلکردگان ایرانى در انگلستان به شیوه استعمارگر پیر دریافته بودند که دانشجوى پولى، دانشجویى غیرسیاسى است و محافظه کارى اقتصادى، همراهى خوش نشین براى سکولاریسم بوده است.
امّا همزمان با این سیاست زدایى دولتمردان، پیر قوم که به حق بر جایگاه مرشد جماران تکیه زده بود، آنان را که دانشجو و دانشگاه را غیرسیاسى مىخواستند لعنت کرد.
بسیج دانشجویى ماند و سیاسى هم ماند تا تدبیر امام براى سالهاى بعد کارساز شود. این سو امّا صداى اعتراض بر دولتمردان بلند بود. این «کلمه حق یراد به الباطل» بود که گفته مىشد و چیز دیگر مراد مىشد.
بسیج دانشجویى دل در گرو انقلاب داشت و انجمن در حال انشعاب، به شاخه دانشجویى احزاب بیرون دانشگاهى بدل شد تا ارادت خود را به صاحبان قدرت به تمامه اثبات کند. مخصوصاً دفتر تحکیم گوى ابزار حکومت شدن از غیر ربود و با دوم خرداد ۷۶ دل تحکیم و انجمن از دست رفت. جنبش «آوانگارد» و نقّاد دانشجویى عروسک دست شد تا پروژههاى آقایان پیش برود. گروهى از انجمن امّا سخن از عبور مىزد و ساز گذار کوک مىکرد زیرا دریافته بود که هرچه باشد خاتمىسیدى روحانى است و اصلاحات «آنان» را با اصلاحات او نسبتى اندک است و او را یاراى رهبرى اصلاحات رادیکال انجمنى نیست. شرح این داستان در جاى خود آمده است.
در این میان ۱۸ تیر ۷۸ عبرت آموز بود. علىرغم هیاهوى گوش فلک کر کن در این سالها و تحلیلهاى وافى و متکثر از این واقعه، جوانان اندکى مىدانند که ۱۸ تیر کودتایى بود علیه نظام از سوى جریان رادیکال اصلاحطلب درون حاکمیت براى حذف نیروى انتظامى و جدا کردن دانشجویان و نظام که البته با حکمت رهبرى ناکام ماند.
در ۱۸ تیر دو طیف جنبش دانشجویى به صراحت به تعارض روى آوردند، بسیج دانشجویى دلبسته انقلاب و مخالف حاکمیت دولتمردان در مقابل انجمنهاى لیبرال دلبسته دولتیان و مخالف انقلاب ایستادند. و جنبش الهى دانشجویى بر جنبش سکولار دانشجویى غلبه کرد.
از آن پس بسیارى از اهالى جنبش لیبرال، دل از اصلاحات کندند و سر در پى غرب دارند. البته سه تیر بحران تئوریک آنان را مضاعف کرد، که حجاریان سالیانى پیش به آنان گفته بود که «نقش» آنان در سریال اصلاحات به پایان رسیده است و بهتر است مثل بچه ى سر به راه به مطالعه و کار تئوریک بپردازند تا بار دیگر به صحنه فراخوانده شوند!
۵ـ سیر تحلیل اندیشه آنچه به جنبش دانشجویى در ایران موسوم است، بس درسآموز است و این همه از آن روست که طیفى از جنبش دانشجویى خیمه بر سرزمین التقاط فراز کرد تا به باد تجدّد گاه به چپ رود و گاه به راست فراخوانده شود. امّا چه باید کرد و راه آینده به کدامین سوست
رهبرى انقلاب بارها و بارها دانشجویان را از غیرسیاسى بودن پرهیز داده و اصرار بر آگاهى و اهل تحلیل بودن و اهل سیاست بودن دانشجویان دارد. دانشجو عدالتخواه است و در مناسبات قدرت و ثروت راهى ندارد. آزاد است و به همین سبب گرایشى به رادیکالیسم دارد و این در هر دو سوى جنبش دانشجویى امروز ایران قابل پیگیرى و مشاهده است. پس باید سیاسى بود و ماند و باید رادیکال نیز بود و ماند. براى دانشجو راهى جز این نیست.
جنبش دانشجویى طیف «غیر انقلابى» باید معلوم کند که مىخواهد در چارچوبهاى اسلامى و قانون اساسى جمهورى اسلامى بماند و در هواى مفاهیم قدسى نفس بگیرد و رشد و نمو کند یا نه باید حداقل خود به خود آگاهى برسد که مىخواهد اسلام سیاسى، ولایت فقیه، دینسالارى مردمى، استکبار ستیزى بر مبناى عدالت وحیانى و تقید مذهبى را بپذیرد یا در خیال سکولاریسم، جمهوریت، دموکراسى آزاد از نظارت دینى، استکبارستیزى مبتنى بر تجدد چپ گرایى، لیبرالیسم و اباحهگرى باشد.
امروز بسیارى از اهالى جنبش غیرانقلابى در انتخاب بین این دو سرگردانند و به دست کسانى که راه دوم را به سوى لیبرالیسم و دموکراسى ترجیح دادهاند، بازیچه. این گروه باید افق را روشن کند. اگر داشته اول را به جان بخرد به جنبش حقیقى دانشجویى تعلق دارد و به خیل دانشجوى سیاسى مسلمان انقلابى پیوسته و اگر راه دوم را برگزیند به جنبش دانشجویى لیبرال غیر انقلابى پیوند خورده است؛ آنگاه صحنه مبارزه آشکار و روشن مىگردد و طرفین مىدانند بر سر چه نزاع مىکنند. آنگاه دوسوى جنبش دانشجویى به سوى جنبشى بودن «بدون تعارف» که مشتمل بر خصیصههایى چون نقاد بودن، رادیکال بودن، سیال بودن، خارج از حاکمیت بودن، مبارز بودن و... است رهسپار خواهند شد. این سو، حاکمیت را در کاستى در انقلابىگرى و آرمانگرایى اسلام به نقدى بىرحمانه مىکشد و آن سوى حاکمیت را در نپذیرفتن مفاهیمى چون حقوقبشر و دموکراسى و لیبرالیسم و جامعه مدنى و...و سرانجام خداوند بین دو گروه به قضاوت خواهد نشست و اهل نجات و اهل دوزخ منکشف. راهى براى جمع این دو وجود ندارد!