دبیر سیاسی
قریب به پنج ماه تا برگزاری انتخابات مجلس هشتم باقی است. این انتخابات از جهاتی برای دو جریان اصولگرا و مدعیان اصلاحات بسیار حائز اهمیت و سرنوشتساز است. جریان اصولگرایی میتواند با دراختیار داشتن مجلس هشتم، از رئیسجمهور مکتبی و حزباللهی و دولتی پر کار و اصولگرا حمایت کند و در جهت تقویت ارزشهای اسلامی و انقلابی بکوشد و جریان مدعی اصلاحات میخواهد با فتح مجلس هشتم بار دیگر به قدرت برگردد و از سکوی مجلس، قوه مجریه را نیز در اختیار گرفته، مجدداً برای رسیدن به اهداف نیمه تمام قبلی تلاش کند. از این رو طبیعی است که هر دو جریان همه همت و قوای خود را برای پیروزی در انتخابات بهکار گیرند.
الف) استراتژی و تاکتیک مدعیان اصلاحات
1. استراتژی مدعیان اصلاحات بازگشت به گذشته و در اختیار گرفتن مجلس هشتم برای فتح سنگرهای بعدی است، با این تفاوت که آنها در دوم خرداد فتح سنگر به سنگر را از قوه مجریه آغاز کرده و با گذر از مجلس ششم به دنبال اهداف از پیش تعیین شده خود ـ که حذف پسوند «اسلامی» از جمهوری اسلامی و تهاجم به ارزشهای انقلاب و اسلام بود ـ به پیش رفتند؛ ولی این بار میخواهند با آغاز کردن از مجلس هشتم به اهداف بعدی دست یابند. با مروری بر گذشته مدعیان اصلاحات، استراتژی آنها درباره حذف دین و ارزشها از سیاست و ترویج سکولاریسم و دینزدایی در عرصههای مختلف اقتصاد، سیاست و فرهنگ بسیار روشن است و بسیاری از آنها نیز بدان اعتراف کردهاند!
2) تاکتیک
مدعیان اصلاحات پس از تحمل شکست سنگین در انتخابات مجلس هفتم و شوراهای دوم و سوم و ریاست جمهوری نهم به خوبی دریافتهاند که علت اصلی رویگردانی مردم از آنها، پشت کردن به دین و ارزشها بوده است، از این رو برای بازگشت به قدرت از تاکتیکهای جدیدی استفاده میکنند که میتوان به برخی از آنها اشاره کرد:
1. گروهبندی اصلاحطلبان به افراطی و معتدل
یکی از تاکتیکهای مهم این عده برای فریب افکار عمومی، تقسیمبندی خود به تندرو و میانهرو است. آنها میبینند اگر بخواهند ضعفهای فرهنگی و سیاسی و تهاجم خویش به دین و ارزشها را بهطور کلی منکر شوند، از سوی افکار عمومی به هیچ وجه پذیرفته نیست؛ زیرا بهرغم گذشت سالها بوی ناخوش آن هنوز به مشام میرسد.
بنابراین بهترین تاکتیک این است که این ضعفها را بپذیرند، ولی به گونهای القاء کنند که اصلاحطلبان! دو دستهاند: افراطیون و میانهروها، و تمام مشکلات صورت گرفته در دوران هشت ساله حاکمیت اصلاحطلبان مربوط به طیف تندرو و افراطیهای این جریان است که اکنون از سوی طیف معتدل و میانهرو، مطرود و منفور شدهاند، اما اصل جریان اصلاحطلبی امری مطلوب و مورد پسند همه است و بگویند ما در تلاشیم تا بار دیگر به اصلاحات! بپردازیم.
این تاکتیک که در آغاز بهصورت اختلاف در اردوگاه مدعیان اصلاحات خودنمایی میکند، اصولگرایان را به اشتباه انداخته، به گونهای که میپندارند در جناح رقیب اختلاف شدید به وجود آمده است؛ به همین سبب همواره این اختلاف موهوم را در روزنامههای وابسته به جریان اصولگرایی به عنوان یک برگ برنده دامن میزنند، در حالی که دامن زدن به این اختلاف دقیقاً در راستای به ثمر نشاندن تاکتیک مدعیان اصلاحات است. زیرا آنها میخواهند همین مطلب را وانمود کنند که جریان اصولگرایی با خوشحالی زایدالوصفی آن را بزرگ میکند!
2. نامزدکردن چهرههای میانهرو
یکی دیگر از تاکتیکهای مدعیان اصلاحات، نامزدکردن چهرههای به ظاهر میانهروی خود در سراسر کشور است تا با نامهایی از قبیل ائتلاف اصلاحطلبان در برابر لیست حزب مشارکت و سازمان مجاهدین (دو حزب افراطی و تندرو)، مردم به نامزدهای معتدل و میانهروی آنها رای دهند و به عبارت دیگر، صفبندی قرمز و آبی را در میان جبهه خودشان تشکیل دهند و در جنگ زرگری میدان رقابت را به نامزدهای به ظاهر معتدل همان جبهه واگذارند و جریان مقابل را به طور کلی از عرصه رقابت حذف کنند.
پس از فتح مجلس هشتم توسط اصلاحطلبان میانهرو، طراحان این سناریو یعنی همان تندروها و افراطیون به عرصه مدیریت برمیگردند و مستقیم و یا غیرمستقیم جریان را رهبری خواهند کرد. به عبارت دیگر، طیف به ظاهر معتدل مدعیان اصلاحات نقش پیادهنظام و طیف تندرو و افراطی آنها نقش فرماندهی پشت صحنه را ایفا خواهند کرد؛ ولی پس از فتح مجلس قطعاً فرماندهان پشت صحنه و طراحان سناریو در عرصه سیاست آشکارا ظاهر خواهند شد.
بهترین دلیل بر سیاسی و تاکتیکی بودن اینگونه دستهبندیها این است که در طول دوران هشت ساله حاکمیت آنها، همه در کنار هم بودند و هیچگاه سخن از افراطی و معتدل در میان نبود. آغاجری مرتد از سازمان نامشروع مجاهدین که امروزه از سوی مدعیان اصلاحات افراطی خوانده میشود، آن روز دین را افیون ملتها و دولتها و تقلید را کار میمون معرفی میکرد! آقای... (معتدل امروزی)! نیز آن روز حکم قاضی شجاع همدان مبنی بر مرتد بودن آغاجری را ننگین! خواند و همت و تلاش خودیش را برای آزادی وی به کار بست و به خانوادهاش اطمینان داد که به زودی آغاجری به آغوش خانواده باز خواهد گشت! سعید حجاریان که امروز در گروه تندرو و افراطی جای داده میشود، آن روزها از سوی سیدمحمد خاتمی (معتدل امروز)! بهعنوان مغز متفکر اصلاحات! معرفی میشد و جناح مدعیان اصلاحات از اندیشههای اصلاحطلبانهاش! خط میگرفت. محمدرضا خاتمی، تاجزاده، آرمین، بهزاد نبوی و... که امروز از تندروهای اصلاحطلبان بهحساب میآیند، آن روزها مورد حمایت قاطع جبهه دوم خرداد و مدعیان اصلاحات بودند و در یک جمله، اگر یکی از آنها توسط دادگاه احضار میشد، از سوی همه اعضای این جبهه اعم از معتدل و افراطی امروز به سرعت مورد حمایت قرار میگرفت! بنابراین طرح بحث افراطی و معتدل در جبهه مدعیان اصلاحات، یک تاکتیک سیاسی برای دستیابی به همان اهداف ناکام مانده قبلی است و هیچگونه اختلاف واقعی میان اعضای جبهه وجود ندارد. اینگونه تقسیمبندیها برای سوقدادن مخالفت افکار عمومیبه طیف به اصطلاح افراطی و تسخیر مجلس هشتم توسط جریان مدعیان اصلاحات است.
بنابراین، جریان اصولگرایی باید ابتدا عمق این توطئه را به خوبی درک کند و بهجای دامنزدن به اختلافهای ساختگی، چهره واقعی و اهداف اصلی آنها را به مردم بفهماند. بهترین راهکار برای مقابله با این توطئه بازگوکردن اعترافات گذشته مدعیان اصلاحات اعم از افراطی و معتدل است تا برای مردم روشن شود که در استراتژی آنها هیچگونه تغییری ایجاد نشده و تغییر، فقط در تاکتیک است.
ب) استراتژی و تاکتیک اصولگرایان
1. استراتژی
استراتژی اصولگرایان در انتخابات مجلس هشتم تشکیل مجلس بهتر و قویتر و سالمتر از مجلس هفتم است؛ مجلسی که ویژگیهای خوب مجلس هفتم را داشته باشد و در عین حال از نقصها و آفتهای مجلس هفتم نیز منزه باشد؛ مجلسی که دغدغههای مقام معظم رهبری را که در اولین دیدار نمایندگان این دوره با ایشان مطرح شد، مورد توجه قرار دهد و بتواند پشتوانه خوبی برای دولت مکتبی و حزباللهی و «صددرصد مورد اعتماد» رهبری باشد.
2. تاکتیک
اصولگرایان برای تحقق استراتژی مزبور، تاکتیک خوبی در پیش گرفتهاند، بهطوری که چنانچه درست عملیاتی شود میتوان امیدوار بود به اهداف خود دست یابند. تشکیل گروه یازده نفره در استانها به منظور هماهنگ کردن طیفهای مختلف اصولگرایی و پرهیز از اختلاف و چنددستگی میتواند نقطه امیدی برای مردمی باشد که به اصولگرایی اقبال نشان دادهاند. بیتردید اگر در هر حوزه انتخابیه همه طیفهای اصولگرا درباره نامزدهای مشخصی اتفاق نظر داشته باشند، نامزدهای مربوطه از امکان موفقیت بیشتری بهرهمند خواهند بود؛ ولی باید به این نکته توجه کرد که در برخی استانها نمایندگان گروههای 6 نفره که از سه طیف رایحه خوش خدمت، ایثارگران و جبهه پیروان امام و رهبری تعیین شدهاند، مقبولیت چندانی در میان طیف خودشان ندارند و تصمیمات آنها در شورای 11 نفره استان را نمیتوان تصمیمی دانست که مورد حمایت بدنه اصولگرایان استان یا آن حوزه انتخابیه قرار گیرد. طبیعی است شخصیتهایی که گروه 11 نفره تهران را تشکیل دادهاند، شناخت کافی نسبت به استانها و دیگر حوزههای انتخابیه ندارند؛ از این رو، معرفی نماینده هر طیف در استانها از سوی شخصیتهای تهران نمیتواند آرای همه اصولگرایان را برای نامزد منتخب تیم 11 نفره جذب کند. پیشنهاد میشود شورای 11 نفره اصولگرایان برای انتخاب نمایندگان خود در حوزههای دیگر، به استانها سفر کنند و با گردآوردن همفکران خود و ارائه تحلیل روشن از وضعیت کشور و ضرورت اتحاد و انسجام در عرصه انتخابات، از افراد توانمندی که مایلند در هیأت 6 نفره شرکت کنند، بخواهند تا نامزد شوند، کسانی که پس از رایگیری، حایز اکثریت بشوند، بهعنوان نماینده آن طیف در شورای 11 نفره شرکت خواهند کرد و در این صورت نامزد منتخب شورای 11 نفره از حمایت بیشتری در جبهه اصولگرایی برخوردار خواهد بود. بهنظر میرسد چنانچه روند کنونی ادامه یابد، بهدلیل آنکه نمایندگان هر طیف در شورای 11 نفره نماینده همه آن طیف نیستند، نامزد منتخب آنها نیز نماینده آن طیف بهحساب نیاید و عملاً در انتخابات متحمل شکست شوند.