مهران کاظمی
نشست نمایندگان احزاب و گروههای سیاسی لبنانی در پاریس به میزبانی برنارد کوشنر، وزیر امور خارجه دولت سارکوزی پس از دو روز گفتگوهای فشرده پیرامون کلیات محورهای مورد اختلاف پایان یافت.
آثار بحران سیاسی در لبنان در یک سال گذشته در عمل همه گروهها و احزاب سیاسی در این کشور را تحت فشار گذاشته است و آنها خود را نیازمند به یک توافق و یافتن راهحلی سیاسی میبینند. شرایط موجود در لبنان این کشور را در آستانه یک هرج و مرج و بحران قرار داده است. از این رو نمایندگان حاضر در این نشست بر پذیرش واقعیات و عینیات تاکید داشتند. به نظر میرسد تشکیل دولت وحدت ملی موثرترین راهکاری است که میتوان مشکلات سیاسی در لبنان را پایان دهد.
پیش از آن که اسراییل جنگ نامشروع خود علیه لبنان را آغاز کند، تمامی گروههای لبنانی در مرحله دستیابی به راهحلی مشترک برای نجات لبنان از سراشیبی بحرانهای طوایفی بودند. اما درست در همان زمان جنگ اسراییل همه این معادلات را بر هم زد. بنابراین این بار نیز نباید چندان امیدی به محقق شدن نتایج به دست آمده از گفتوگوهای پاریس داشته باشیم زیرا طرفهای بسیاری و در راس آن آمریکا و اسراییل خواهان حل بحران لبنان نیستند.
نشست پاریس به صورت مقطعی، دیوار حائل موجود میان گروههای معارض و موافق لبنانی را متلاشی کرد و این گروهها پس از یک مدت طولانی بر سر یک میز مذاکره نشستند. نتایج این نشست براساس برآوردی که از اظهارات شرکتکنندگان چه معارض و چه موافقت برداشت شده است این است که قانعکننده و مفید بوده است اما نمیتوان این نتایج را موفقیتآمیز خواند. موفقیت این نتایج زمانی خواهد بود که این گفتوگوها همچنان ادامه یابد و دیگر هیچ دیوار بتونی بر سر راه از سرگیری گفتوگوهای ملی میان احزاب لبنانی گذاشته نشود. متاسفانه وابستگی برخی از رهبران حزب حاکم در لبنان به آمریکا و حتی میتوان گفت اسراییل مشکل اصلی لبنان است. هر جا که پای آمریکا در میان باشد مطمئنا اسراییل در پسپرده قرار گرفته است و بحران لبنان نیز دقیقا همین حکایت است. استقرار سیاسی و امنیتی لبنان هرگز به نفع تلآویو نیست و از آن سو مقاومت اسلامی لبنان "حزبالله" همچنان به عنوان بزرگترین تهدید برای اسراییل تلقی میشود.
اگر بخواهیم با نگاه کالبد شکافانهای به واقعیتهای تاریخی موجود بنگریم میبینیم که اساس بحرانهای اولیهی لبنان و بحرانهای امروزهی این کشور اسراییل و موضعگیریهای جانبدارانهی کاخ سفید از تلآویو بوده است، بنابراین از لحاظ منطقی نیز نمیتوان پذیرفت که آمریکا میتواند میانجیگر بیطرفی برای حل بحران لبنان باشد چون اساسا این کشور نقش یک عامل بحرانساز در لبنان را ایفاء میکند. از آن سو موضعگیریهای مسوولان اسراییلی در قبال بحرانهای کنونی لبنان نیز خود میتواند حاکی از بسیاری از واقعیتها باشد. این که دولت اولمرت از دولت فعلی لبنان حمایت میکند و این دولت را تایید میکند تنها دال بر آن است که بر سر کار ماندن این دولت بیشتر به نفع اسراییل است تا به ضرر آن چرا که این دولت یک دولت وابسته و ضعیف است به خصوص آن که هیچیک از گروههای ملی لبنان از آن حمایت نمیکنند، بنابراین چنین دولتی قطعا تحتتاثیر اسراییل خواهد بود و تاثیرپذیری این دولت به نفع تلآویو است.