تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۷ - ۰۸:۲۹  ، 
کد خبر : ۳۵۶۳۵

ابومازن، عزت را فدای قدرت کرد


بالاخره ماهیت طرح از پیش تعیین شده ابومازن (محمود عباس) برای حذف و به حاشیه کشیدن جنبش حماس مشخص شد. هر روز که می‌گذرد و در لابه‌لای موضع‌گیری‌های سران کاخ سفید و تل‌آویو بسیاری از وقایع موجود نسبت به بحران غزه را درمی‌یابیم.

بحران غزه به دلیل حملات مسلحانه اعضای وابسته به حماس نبود، این بحران به خاطر کودتای نظامی حماس برای دستیابی به قدرت در نوار غزه و حذف سران جنبش فتح و اخراج آنها از غزه نبود، این بحران تنها و تنها برای محقق ساختن اهداف مشترک اسرائیل و آمریکا در نوار غزه به راه افتاده است و امروز پس از آن که نقاب از چهره بسیاری از واقعیت‌ها برداشته شد، دیدیم که ابومازن عزت را برای بدست آوردن قدرت فدا کرد و تاریخ فلسطین هرگز این ننگ را فراموش نخواهد کرد.

طرح نهایی جنبش فتح و نیروهای مسلح سازمان امنیتی تشکیلات خودگردان از همان آغاز بحران غزه براساس برنامه‌ریزی و سازماندهی از پیش تعیین شده انجام گرفت. تمامی نیروهای سازمان امنیتی و اطلاعاتی تشکیلات خودگردان چه در خارج از سرزمین‌های اشغالی و چه در داخل آن آموزش‌های نظامی پیشرفته توسط فرماندهان باتجربه آمریکایی و حتی بعضا اسرائیلی را گذراندند. این نیروها به پیشرفته‌ترین سلاح‌های سبک و سنگین مجهز بودند و داده‌های اطلاعاتی دقیق توسط سازمان اطلاعات اسرائیل چه به وسیله مزدوران داخلی و چه به وسیله ماهواره‌های تجسسی در اختیار این افراد قرار داده می‌شد. اصل این بحران از زمانی شروع شد که این نهادهای مزدور فلسطینی در داخل تشکیلات خودگردان به سرعت خارق‌العاده‌ای ریشه دواندند، آنقدر که بسیاری از دستورهای مهم و سرنوشت‌ساز فلسطین به دست سرکردگان این گروه‌ها اتخاذ می‌شد و ابومازن تنها نقش مهره نمایشی را در این بازی ایفا می‌کرد.

در ادامه این تحلیل آمده است: هدف اصلی این تیم سازماندهی شده در داخل تشکیلات خودگردان آن بود که مسیر قضایا در نوار غزه را به سمت و سویی ببرد که امروز رفته است. این جریان که کاملا سازماندهی شده بود برای نقش رسانه‌های خبری و کارکرد آنها جهت معکوس ساختن بسیاری از وقایع نیز برنامه‌ریزی کرده بود و الحق به خوبی توانست این جریان را تا بدین لحظه به سمت و سویی که خود و اربابانش می‌خواستند، هدایت کند.

هدف و خواسته اصلی آمریکا و اسرائیل از به راه انداختن بحران نوار غزه آن بود که سرزمین‌های اشغالی را به همان وضعیتی در بیاورند که امروز لبنان و عراق در آن بسر می‌برد. خواسته اصلی سردمداران این جریان آن است که ائتلاف‌های مشابه به آنچه که در عراق و لبنان وجود دارد در فلسطین تشکیل شود، ائتلافی چون ائتلاف سنیوره ـ دولت بوش یا ائتلاف دولت مالکی با کاخ سفید. در تمامی این قضایا کشورهای موردنظر به دو جبهه تقسیم شده‌اند، جبهه حزب حاکم و جبهه معارض. همین امر مانع از ثبات سیاسی و امنیتی در عراق و لبنان شده است و این دو کشور را به عرصه‌ای برای فعالیت گروه‌های خارجی و دخالت‌های اجنبی تبدیل کرده است.

در این تحلیل می‌خوانیم: بی‌ثباتی عراق، لبنان و بالاخره فلسطین شاید به ظاهر به سود منافع آمریکا در منطقه آن هم وضعیت کنونی آمریکا در عراق نباشد اما در طولانی مدت اهداف کاخ سفید در منطقه را محقق می‌سازد. سوق دادن افکار عمومی جهان به سمت و سویی چون مطرح ساختن ایران به عنوان بزرگترین تهدید در منطقه و حتی جهان، مطرح ساختن سوریه به عنوان کشور حامی فعالیت‌های تروریستی و بالاخره جلوه دادن مقاومت‌های اسلامی منطقه چون حماس و حزب‌الله لبنان به عنوان شبه‌نظامیان آشوب‌طلب و مخالف با دموکراسی تنها با یک هدف انجام می‌گیرد: تعداد پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای منطقه به عناوین مختلف چون تامین امنیت و دفاع از حریم آن کشورها در برابر حملات احتمالی ایران افزایش یابد. هدف بعدی این جریان آن است که محور تهدید امنیتی اسرائیل یعنی محور ایران، سوریه و حزب‌الله تضعیف شود زیرا این محور از استراتژیکی‌ترین محورهای درونی منطقه است و در تمامی معادلات سیاسی منطقه حرف اول را می‌زند، بنابراین تا زمانی که این محور از قدرت و توانایی لازم جهت تهدید امنیت اسرائیل برخوردار است کابوس کاخ سفید و تل‌آویو همچنان باقی خواهد بود اما بازگردیم به بحران فلسطین؛ این بحران در واقع به مثابه شلیک تیری به دو هدف است.

آمریکا در عراق و لبنان نتوانست تا به امروز بسیاری از اهداف خود را محقق سازد، امروز همان اتهاماتی که به سوریه و ایران در بحران لبنان و عراق مطرح بود درباره بحران فلسطین نیز مطرح شده است و دمشق و تهران به عنوان عاملان اصلی تحریک جنبش حماس برای انجام کودتا و ارائه کمک‌های نظامی و فنی به شاخه نظامی حماس جهت محقق ساختن این امر یعنی کودتا علیه تشکیلات خودگردان هستند.

در انتهای این مطلب آمده است: اما هدف سوم این جریان فراهم ساختن بستر لازم جهت محقق ساختن طرح بوش یعنی تاسیس دو کشور مستقل فلسطینی و اسرائیلی است.

سردمداران تل‌آویو در راس آن آریل شارون، نخست‌وزیر سابق اسرائیل برای محقق ساختن این رویای بوش پیش‌شرط‌هایی را تعیین کرده بودند که از جمله این پیش‌شرط‌ها تشکیل کشور مستقل فلسطین در محدوده و مرزبندی مشخص، جداسازی این کشور از مناطق فلسطینی حساسیت‌زا برای اسرائیل چون نوار غزه، کم‌رنگ شدن قضیه بازگشت آوارگان فلسطینی در قبال دادن برخی از امتیازات و به حاشیه کشاندن کامل قضیه بیت‌المقدس است؛ یعنی در یک کلام تشکیل یک کشور مستقل فلسطینی براساس معیارهای اسرائیلی.

امروز بحران فلسطین که منجر به ایجاد شکاف و اختلاف میان گروه‌های فلسطینی و جداسازی مناطق نوار غزه و کرانه باختری از یکدیگر شده است در راستای محقق ساختن این امر انجام می‌گیرد و تنها کسی که باید جوابگوی ملت فلسطین باشد ابومازن است؛ کسی که عزت را فدای قدرت کرد و خون شهیدان فلسطینی را به کمترین بهای ممکن فروخت. تاریخ فلسطین هرگز این داغ ننگین را فراموش نخواهد کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات