تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۸  ، 
کد خبر : ۳۵۶۵۲

سرنوشت مشترک 2 پروژه

«نان خود به سفره مردم خوردن، به نعمت خویش منت از دیگری بردن، خانه همسایه سوختن و چراغ اجانب برافروختن، و جامه خویش دریدن و کلاه بیگانه دوختن، نه کار عقلاست» آیت‌الله شیخ‌الشریعه اصفهانی

محمد ایمانی

دیروز مقارن با صدو‌یکمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت از سوی مظفرالدین شاه قاجار بود. نهضت مشروطیت (عدالتخواهی) در سال 1285 هجری شمسی (1906 میلادی) به ثمر نشست. فارغ از قضاوت‌ها و روایت‌های مختلفی که از این نهضت می‌شود، یک نکته مورد اتفاق عموم تحلیل‌گران است و آن اینکه دولت و سفارت انگلیس در میانه راه وارد عرصه شدند و کوشیدند فوران عدالت‌خواهی ملت را در مجرای سیاست خویش چنان کانالیزه و مصادره کنند که از دوران آن، رژیمی مطیع‌تر روی کار آید و بیش از گذشته حافظ منافع بریتانیای کبیر باشد. پس از کش و قوس‌های فراوان هم، جبهه سیاسی «تجدد و مدرنیته لائیک» توانست کودتای نظامیان به سرکردگی رضا‌خان میرپنج را سامان دهد و پس از تشکیل نظام سیاسی جدید، فرایند تغییرات سکولار را به زور سیطره استبدادی و انحصاری دولت رضاخانی پیش ببرد. به عبارت دیگر در فرایندی 20 - 15 ساله از بطن «شعار مشروطه»، استبدادی مدرن و خفقانی پیچیده‌تر متولد شد و در عین ‌حال با وجود میل مفرط به غربیگری (وستر نیزاسیون) و انهدام هر آنچه قدرت‌های غربی ـ به ویژه انگلیس و بعدها آمریکا ـ نمی‌پسندیدند و معارض خود می‌یافتند، ایران هرگز به اردوگاه دوستان مورد احترام غرب راه نیافت بلکه روند تحقیر و بهره‌کشی و کوچک‌انگاری شدت بیشتری یافت.

جالب اینجا است که در مملکت همجوار ایران هم اتفاقات مشابهی ـ البته با مختصات اقلیمی متفاوت ـ رخ داد. دولت بیمار و مستبد عثمانی هم مقارن نهضت مشروطیت ایران آبستن تحولاتی مشابه بود به نحوی که در سال 1908 ـ یکی دو سال پس از نهضت در ایران ـ حرکت ملی و میهنی‌پرستانه علیه سلطان عبدالحمید دوم به پیروزی رسید. آنجا البته نظامیان نقش قدرتمندی ایفاء می‌کردند و با پیروزی حرکت، ترکان جوان روی کار آمدند.

در ماجرای همزمان ایران و عثمانی (ترکیه بعدی)، یک طرف ماجرا انحطاط رژیم سیاسی حاکم و عصیان عمومی بود و طرف دوم ماجرا، نگرانی‌ها و علایق قدرت‌های اروپایی به ویژه رژیم انگلیس. ایران و عثمانی نظام‌هایی بودند که اگر‌چه به فرتوتی و انحطاط رسیده بودند اما میراث‌دار ابرقدرت‌های شیعی و سنی (مسلمان) در برابر قدرت‌های روبه رشد اروپایی به شمار می‌آمدند و اکنون به نظر می‌رسید فرصتی فراهم آمده تا در این 2 کشور بزرگ مسلمان (پیشانی ممالک شیعه و سنی) بتوان تغییراتی اساسی ایجاد کرد و از قبل آن، جهان اسلام را در قبضه اختیار خود گرفت. بنابراین 15 سال پس از پیروزی ترکان جوان (سال 1923 میلادی)، در ترکیه همان اتفاقی رخ می‌دهد که 15 - 14 سال پس از صدور فرمان مشروطه، در ایران رخ داد؛ ورود قدرتمند جریان نظامیان به صحنه سیاست که آنها را یک نظامی ارشد هدایت می‌کند و مدعی است می‌خواهد کشور را از هرج ‌و مرج و بلبشو به سمت سیاست و حکومتی متمرکز و در عین ‌حال قدرتمند، متجدد و جهموری‌خواه پیش ببرد. این نقطه عزیمت بود و در فرآیند انجام پروژه در هر دو کشور، رضاخان و مصطفی ‌کمال ‌پاشا (آتاتورک) با شدت تمام و به زور سر‌نیزه ارتش، به جان ایمان و اعتقادات دینی مردم افتادند و کوشیدند نه تنها اسلام را از عرصه سیاست به حاشیه برانند بلکه حتی ریشه اسلام را بسوزانند که نمونه و سند بارز آن خصومت بی‌سابقه با حجاب بود. آتاتورک در ترکیه همان‌گونه رفتار کرد که رضاخان به تقلید از او و با هدایت روشنفکران و مستشاران دارای پیوند با قدرت‌های انگلیسی انجام داد. سرانجام آنچه از دو رژیم سیاسی ترکیه و ایران عصر پهلوی به یادگار ماند، استبدادی شداد و غلاظ با رنگ و بوی تند نظامی‌گری و دین‌ستیزی و غربیگری بود تا بدانجا که کار به منسوخ کردن الفبای عربی در ترکیه و جایگزینی الفبای لاتین انجامید و شبیه همین اقدامات در ایران انجام گرفت.

امروز یکصد سال پس از آن انقلاب‌ها و حدود 85 سال پس از روی کار آمدن ژنرال‌ها و نظامیان لائیک که مانند موجوداتی افسار‌گسیخته و هار به جان قدرت و سیاست و فرهنگ ایران و ترکیه ـ دو کشور مسلمان افتادند، در چنته قدرت‌های استعماری غرب  چه مانده است؟ غرب استیلا‌طلب و پیشاهنگ آن آمریکا، امروز با چه فرایندی در قطب‌های قدرت اسلامی مواجه است که مجبور می‌شود طرح خاورمیانه جدید را به رنگ و لعاب ترویج دموکراسی در منطقه بیالاید و ضمانت آن را بمب و موشک قرار دهد؟ یکصد سال پس از آن کودتای مخملین فرهنگی، آیا قدرت‌های غربی در نقطه قابل اتکایی ایستاده‌اند که می‌خواهند روند روبه رشد و دومینووار پیروزی و روی کار آمدن اسلامگرایان در جای جای خاورمیانه ـ از عراق تا لبنان و از فلسطین تا ترکیه ـ را با فروش ده‌ها میلیارد دلار تسلیحات به رژیم‌های مرتجع و چنگ و دندان نشان دادن به مردم منطقه پاسخ دهند؟ آیا تحرکات اخیر، لااقل یکصد سال عقبگرد و عقب‌نشینی استعمارگران غربی و دستگاه پیچیده اطلاعاتی ـ امنیتی آنها نیست؟

مگر قرار نبود ناسیونالیسم لائیک و سکولار در ممالکی چون ایران و ترکیه و مصر به رقابت با اسلام و اسلام‌خواهی برخیزد؟ مگر نباید شعار جمهوری‌خواهی و دموکراسی، چماقی می‌شد برای انهدام خاستگاه اسلامی قدرت در میان ممالک  اسلامی؟ امروز آیا جز این است که ملی‌گرایی و دموکراسی در تک‌تک این ممالک و با جوهره‌ اسلامگرایی دست‌به‌دست هم داده تا در هر کجا اندک رخنه و گشایشی در صفوف جبهه اجنبی پیدا شد، این شکاف‌ها را عمیق‌تر کند و قدرت‌های وابسته را به زیر کشد؟ مگر در ایران خودمان و در عراق و فلسطین چنین نشد و در لبنان و ترکیه پیش‌بینی‌های مشابهی نمی‌شود؟ آیا جبهه اسلامگرایان در وسعت خاورمیانه با ذکاوت و بیداری تمام و ایمان و استواری و جلب همدلی ملت‌ها، به براندازی نرم و تاراندن دست‌نشاندگان قدرت‌های زورگو روی آورده‌اند؟ چگونه است که 85 سال پس از اختناق و استبداد ژنرال‌های میراث‌دار آتاتورک، حزبی در انتخابات ترکیه روی کار می‌آید که رهبران آن رجب‌ طیب اردوغان چندی قبل‌تر فقط به خاطر خواندن شعری که مضمونی مذهبی داشت و خلاف‌های سنت سکولاریسم تلقی می‌شد، به زندان افتاده بود. در ماجرای اخیر ژنرال‌ها نگذاشتند عبدالله گل وزیر خارجه فعلی با رای مجلس، رئیس‌جمهور شود چون او همسری محجبه داشت. به تعبیر آسوشیتدپرس، این توفان از آنجا آغاز شد که «ژنرال‌ها و احزاب همسو گفتند مایه شرم است که بانوی نخست ترکیه با داشتن پوشش اسلامی در عمارتی ساکن شود که زمانی تحت تصرف بنیانگذار ترکیه مصطفی‌ کمال آتاتورک بود. بنابراین مجلس منحل شد و انتخابات جدید برگزار شد که در آن اسلامگرایان روی کار آمدند تا انتخابات در عمل به رفراندومی بر سر اصل حجاب به عنوان یکی از عوامل نقض سنت سکولاریسم در ترکیه تبدیل شود». و جالب این بود که برخی مطبوعات لائیک ترکیه پیروزی چشمگیر و بلامنازع اسلامگرایان را ذیل تیترهایی چون «کودتای مردم در ترکیه»! تحلیل کردند. حالا حزب لائیک جمهوری خلق که بنیانگذارش آتاتورک بود تنها 20 درصد آرا را کسب کرده بود تا صرفاً بتواند اقلیتی کاملاً ضعیف در پارلمان تشکیل دهد.

اتفاق ترکیه اگر رفراندوم اسلام و حجاب بود، رفراندوم علیه تحقیر هم بود؛ همان اتفاقی که در ایران و انقلاب اسلامی آن پدید آمد. ترکیه لائیک اگرچه به استخدام ناتو درآمده و سرویس‌های ویژه‌ بی‌شماری به آمریکا و اروپا داده بود، اما همچنان تحقیر می‌شد و پشت دروازه‌های اتحادیه اروپا باقی مانده بود. اروپا حاضر نشد همین دولت نظامی وفادار را وارد جرگه خود کند چون عارش می‌آمد و علی‌الاصول ارباب و نوکر، در یک عمارت سکنی نمی‌گزینند و سر یک سفره نمی‌نشینند. پس مردم مسلمان و غیور ترکیه حق داشتند که از خود بپرسند در این فرایند سکولاریسم و تجدد لائیک چه گیرشان آمده؟ دینشان محفوظ مانده؟ یا عزتشان حفظ شده؟ یا حریم خصوصی آنها ـ مثلاً در امر حجاب ـ مورد حرمت واقع شده است؟ یا حداقل‌های آزادی‌ را در حد حفظ حجاب حائز شده‌اند؟ آنها می‌دیدند که ماجرا همان ماجرای «چراغ اجانب برافروختن، جامه خویش دریدن و کلاه بیگانه دوختن است».

اکنون پرسش این است که آیا روند بیداری اسلامی و رشد فزاینده پیروزی اسلامگرایان به پشتوانه آرای ملت‌ها را می‌توان با افزودن سلاح به زرادخانه‌های انباشته و بی‌خاصیت رژیم‌های مرتجعی چون مصر و عربستان و قطر و اردن و بحرین ـ که خود در وضعیت بشدت لرزانی قرار دارند ـ متوقف کرد؟ آیا مشکل آمریکا و انگلیس در خاورمیانه از نوع تجهیزات نظامی و کمبود آن است که با انباشت سلاح بتوان مسئله را حل کرد؟ مگر اسرائیل پیشرفته‌ترین بمب‌افکن‌ها، رزم‌ناوها، هلی‌کوپترها، موشک‌ها و تانک‌ها را در اختیار نداشت. آیا کاری پیش ‌رفت. براستی با این سلاح‌ها می‌توان چند میلیون نفر از یک میلیارد مسلمان را از پای درآورد تا به آرامش و ثبات رسید؟! و آیا جز این است که سلاح‌های انباشته در ایران عصر محمدرضا شاه پهلوی، به کار مقابله با هجوم علیه انقلاب اسلامی آمد؟ آیا این اتفاق در عراق و ترکیه و مصر و لبنان و اردن و عربستان قابل تکرار نیست. آیا طواغیت جدید در عین آشفتگی و ترس همان حماقتی را نمی‌کنند که فرعون کرد؛ در حالی که پسران بنی‌اسرئیل یک‌یک از دم تیغ می‌گذراند، موسی را از آب گرفت و فرزند خویش خواند تا طاغوت‌شکن بیخ گوش فرعون ببالد و به عرصه آید. به یقین قدرت‌ها با تمام تدبیر و ترفندها در چارچوب مشیتی بزرگ‌تر عمل می‌کنند تا تدبیر حضرت خیرالماکرین است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات