محسن میردامادی
تردیدی نیست که امام خمینی(ره) به عنوان یک احیاگر بزرگ دینی تلاشهای وسیع بیوقفه و موفقی برای طرح چهرهای جذاب از اسلام در دنیای معاصر به انجام رساند. شاید مهمترین ممیز اینگونه احیاگری با انواع دیگر آن در جهان اسلام توجه و تاکید امام بر واقعیتهای روزگار ما و به زبانی دیگر در نظر داشتن مقتضیات زمان و تعیینکننده بودن زمان و مکان در اجتهاد است. احیای تفکر دینی و بازگشت به خویشتنی که امام مظهر آن بود بازگشت به حقیقتی بود که گرچه در گذشته بیان شده ولی فرازمانی و فرامکانی است و در برابر واقعیتهای زمانه سر ستیز ندارد. جنبش کمنظیری که امام آن را رهبری کرد و به پیروزی و استقرار رسانید، رستاخیز بزرگی بود که سازگار با گفتمان غالب انسان عصر ما در درون مزرهای ملی و فراتر از آن بود. به این ترتیب اسلامی که امام مبین و معرف آن است، دینی است که در عین حال که به اصالتها و ارزشهای رحمانی، معنوی و راهگشای دین اهتمام جدی دارد بر احیای حقوق فراموش شده و پایمال شده یا ناشناخته انسان و حق حضور واقعی مردم در تعیین سرنوشت و به عبارتی دیگر جمهوریت و مردمسالاری اصرار میکند. کار بزرگ امام احیای دین به وسیله مردم و احقاق حقوق مردم به وسیله دین بود. رمز مهم موفقیتهای امام در این مسیر را باید توجه جدی ایشان به مقتضیات زمان و مکان هم در بعد داخلی و هم بعد خارجی آن دانست. بر این اساس است که از همان ابتدا امام با بهرهگیری از نمادهای مدرن حکومت و سیاست در جهان معاصر و تجارب تاریخی ایران و سایر ملتها قالبی برای نظام و حکومت تعیین کردند. که ضمن حفظ اصول و ارزشها پاسخگوی نیازها و تحولات جامعه و نسل امروز باشد و با منطق دنیای امروز نیز بسازد. همین رویکرد بود که قبل از پیروزی انقلاب شعار حکومت اسلامی را به جمهوری اسلامی تغییر داد، و براساس همین رویکرد است که امام در تشریح جمهوری اسلامی با صراحت گفتند این جمهوری همان جمهوری است که در همه جا هست.
در شناخت اندیشه و راه امام شاید امروز توجه به همین مبنا بیش از هر چیز مورد نیاز باشد. متاسفانه این نکته مهم امروز از دو سو مورد غفلت و بیتوجهی است و سوءبرداشتها و گمراهیهای سیاسی از سویی و ارائه تصویری غیرواقعی از امام را از سوی دیگر در پی دارد. در یک طرف گروهی تصور میکنند میتوان با اقتضائات ملاکهای سالهای اولیه انقلاب به مسائل امروز ایران و جهان پرداخت و درباره آنها داوری و تصمیمگیری کرد. در این بینش گمان میرود که با مشابهتسازی مسائل امروز با آن شرایط و مشابه قلمداد کردن تصمیمهای امروز با آن تصمیمات انقلابی است که مشکلات کشور و حتی جهان حل میشود.
صاحبان این دیدگاه حفظ ارزشها و اصولگرایی را در مشابهسازی و مشابهنمایی و تکرار همان روشها و شعارهای سه دهه قبل میبینند. حاصل این تفکر آن است که به رغم تغییرات گسترده و عمیقی که هم در نظام بینالملل و هم عرصههای مختلف اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در کشور صورت گرفته است، عدم توجه به شرایط و مقتضیات زمان و مکان به نوعی اخباریگری و جزمیت منتهی شده و لطمات جبرانناپذیری به کشور وارد کند. چنین رویکردی از یک سو شناخت مسائل واقعی و تصمیمگیری درباره آنها را از مسیر عقلانی و علمی خارج میکند و از سوی دیگر تصویری غیرواقعی و غیرمنطقی از انقلاب اسلامی و مسائل آن دوران به نسل جدیدی که آن مقطع مهم را ندیده است ارائه میکند. در طرف دیگر بینشی قرار میگیرد که با ملاکها و مقتضیات امروز حوادث و تحولات دوران انقلاب و عملکرد امام راحل را در سه دهه قبل ارزیابی و تحلیل میکند.
این رویکرد نیز همچون رویکرد اول دور از واقعیت و گمراهکننده است و در نهایت به نادیده گرفتن زمینهها، ضرورتها و دستاوردهای دوران انقلاب و دفاع مقدس و امثال آن و رشد نوعی گسستگی و بیحافظگی تاریخی میانجامد. در صورتی که ارزیابی آن دوران در ظرف زمانی و مکانی خود نتایج و دستاوردهای کاملاً متفاوتی را در پی دارد که توجه به آنها میتواند محرک و پیشبرنده جامعه ما در این دوران نیز باشد. این دو رویکرد هرچند در تقابل با یکدیگرند اما در عمل تقویتکننده همدیگر هستند. برجستگی مهم اندیشه و راه حضرت امام که امروز نیز همچنان میتواند راهگشا و سرنوشتساز باشد این بود که امام هرگز در گذشته متوقف نمیماندند و اسیر گذشته نمیشدند، همواره با تحولات زمانه حرکت میکردند و در برابر مسائل جامعه با حفظ اصول ولی با توجه به شرایط و اقتضائات زمان و مکان تصمیم مناسب را میگرفتند.
شاید همین رویکرد بود که موجب شد بیشترین مرزهای نظری و عملی امام در آخرین سالهای عمر را مرزبندیهای صریح و قاطع با تحجر و واپسگرایی تشکیل دهد و تا به آنجا پیش رود که ایشان شهادت در این راه را آرزو کنند. چنین است که باید از امام به عنوان فقیه، عارف، سیاستمدار و مبارزی ماندگار که به نام خدا، راههایی نو در برابر مردم و با مردم گشود، همچنان بیاموزیم.