نوشته: دکتر سلیم الحص/نخستوزیر اسبق لبنان
ترجمه: دکتر محمدعلی مهتدی
به عربها کافر شدیم! مقصود ملتهای عرب نیست که از خود اختیاری ندارند، بلکه حاکمان عرب است که به زبان عصر کنونی آنها را «رژیمهای عرب» میگویند. وقتی به «موضع عربی» اشاره میشود، مقصود موضعی است که از حاکم عربی نشأت میگیرد. از اینرو، گوئیا حاکمان عرب کسانی هستند که هویت و رنگ سیاسی عربها را در صحنه بینالمللی میسازند، و این چیزی نیست که بدان افتخار کنیم، لذا به حاکمان عرب کافریم اما به ملتهای عرب قویاً ایمان داریم.
ابرقدرت آمریکا در عراق شکست خورده و در این حیرت دستوپا میزند که چگونه باید از عراق خارج شود. دولت آمریکا به دلیل سیاست غلطش در عراق با بحران سیاسی سختی در داخل ایالات متحده روبروست، و در نتیجه، نفوذ آمریکا در سراسر منطقه عربی رو به تحلیل رفته و چیزی از آن بر جای نمانده، اما ناگهان میبینیم که همین آمریکای شکست خورده ابتکار عمل را در دست میگیرد و اقدام به یک ضدحمله میکند که محور آن برنامه عظیم تسلیحاتی برای اسرائیل است، با این هدف آشکار که برتری کیفی و نظامی رژیم صهیونیستی بر مجموعه کشورهای عربی تضمین شود. و البته برای خالی نبودن عریضه و به قصد استتار در برابر افکار عمومی جهان عرب، دولت آمریکا اعلام کرده که برنامهای نیز برای فروش تسلیحات به کشورهای ـ به اصطلاح ـ میانهرو عرب تدارک دیده است که صدالبته با برنامه تسلیحات اسرائیل چه از نظر کمی و چه کیفی فرق دارد. و با آنکه کمک تسلیحاتی به اسرائیل رایگان و بلاعوض است، عربها برای اسلحهای که دریافت میکنند باید بهای گزافی بپردازند بطوریکه شهروند عرب این تصور را پیدا میکند که گوئیا رژیمهای میانهرو عرب بهای تسلیحات آمریکا به اسرائیل را میپردازند! نمیگویم عجیب، اما جالب، اینجاست که از دید تصمیمگیران عرب که خدا به آنها طول عمر بدهد! این امری متعارف و قابل انتظار است!
با کاهش سطوت آمریکا در نتیجه شکست این ابرقدرت در عراق، امیدوار بودیم راهحلی برای بحران پیچیده ما در لبنان که اثر انگشت آمریکا در همه جای آن به چشم میخورد، پیدا شود. واقعیت این است که آمریکا هیچ فرصتی را برای بیان جانبداری خود از یک گروه لبنانی در برابر گروه دیگر از دست نمیدهد و مدعی است که از گروهی که مشروعیت دارد حمایت میکند و در شرایطی که حداقل نیمی از ملت لبنان، دولت کنونی را، بعد از خروج یک گروه مهم و صاحب وزن از آن، فاقد مشروعیت قانونی میدانند، دولت آمریکا همچنان با ذکر نام از دولت سنیوره حمایت میکند و آن را دولت انتخاب شده به روش دموکراتیک میداند در حالیکه در نظام سیاسی لبنان، دولت انتخاب نمیشود بلکه منصوب میشود و سپس با کسب رأی اعتماد از مجلس نمایندگان مشروعیت مییابد، هرچند دموکراتیک بودن انتخابات در لبنان محل اشکال و تردید است.
بعد از تغییراتی که در مواضع گروههای سیاسی پدید آمد امیدوار شدیم که بحران لبنان حل شود، چرا که نوعی اجماع پیرامون حدنصاب دو سوم برای تشکیل جلسه انتخاب رئیسجمهوری آینده در پارلمان شکل گرفت، در حالیکه قبل از آن، اکثریت پارلمانی تهدید میکرد که رئیسجمهوری آینده را با حد نصاب مطلق یعنی نصف به اضافه یک، حتی اگر شده در خارج از خاک لبنان، انتخاب خواهد کرد. اما اجماع روی نصاب دو سوم قاعدتاً باید به حل بحران بیانجامد چرا که هیچ طرفی به تنهایی نمیتواند این حد نصاب را فراهم آورد و در نتیجه گروههای سیاسی لبنان مجبور خواهند شد برای تشکیل مجلس با نصاب دو سوم، روی کسی که باید بهعنوان رئیسجمهوری آینده انتخاب شود با یکدیگر به تفاهم و توافق برسند. اما با روند جدیدی که آمریکا بار دیگر ابتکار عمل را در دست گرفته از آن بیم داریم که جناب ابرقدرت، حل مسأله لبنان را مصلحت نداند زیرا این بحران باعث شده که آمریکا از لبنان بهعنوان سکویی برای فشار آوردن به کل منطقه بویژه بر فلسطینیها، سوریها و ایرانیها و حتی سعودیها استفاده کند. لذا، نیروهای ذینفوذ خارجی اگر بخواهند میتوانند با خلق حوادث و اختلافاتی بین لبنانیها مانع تفاهم بین آنها شوند، بطوریکه انتخاب رئیسجمهوری جدید در مهلت قانونی انجام نگیرد و در آن صورت این ترس وجود دارد که رئیسجمهوری کنونی مجبور شود، طبق قانون اساسی، دولت جدیدی را روی کار آورد و همه قدرت و اختیارات قانونی خود را به این دولت بسپارد و در نتیجه لبنان دارای دو دولت شود که هیچیک دیگری را قبول نداشته باشد. اینجاست که قیامت میشود، زیرا چنین تحولاتی بطور حتم به یک کشمکش انفجارآمیز منجر خواهد شد.
عجیب است! چطور حکام عرب پذیرفتند که باشتاب و بیدرنگ وارد طرح آمریکا برای این منطقه بشوند؟! همه میدانند که «میانهرو» در قاموس آمریکا به کسانی اطلاق میشود که با اسرائیل کنار بیایند و طرحهای منطقهای آمریکا را ـ هرچه باشد ـ بپذیرند. نتایج این طرحها در منطقه روشن است: چندپارگی وحشتناک در عراق در پرتو اشغالگری و با دسیسه نیروهای اشغالگر؛ کشمکش و درگیری بین فلسطینیها و بروز جدایی خطرناک بین غزه و کرانهباختری و پروژه فتنه در لبنان. در این مورد اخیر، ابتدا کوشیدند فتنه مذهبی بین سنی و شیعی ایجاد کنند که این توطئه به شکست انجامید. آنگاه تلاش شد بین لبنانیها و فلسطینیها درگیری به وجود آورند که این توطئه نیز با موضع مسئولانهای که سران سازمانهای فلسطینی نسبت به رویدادهای اردوگاه نهرالبارد اتخاذ کردند شکست خورد. سرانجام سعی کردند به بهانه انتخابات فرعی در منطقه متن، مسیحیان لبنان را به جان هم اندازند که در اینجا نیز موفقیتی نصیبشان نشد. اما در مورد آرمان فلسطین که پیوسته از آن بهعنوان آرمان مرکزی جهان عرب یاد شده، یک موضع واحد عربی وجود ندارد و چنین موضعی در برابر تفرقه غمبار بین خود فلسطینیها و شتاب رقابتآمیز حاکمان عرب در مسیر توهم صلح با اسرائیل، از میان رفته و نابود شده است. اینگونه بود که سران عرب ابتکار عمل صلح با اسرائیل را در کنفرانس سال 2002 در بیروت تصویب کردند و اخیراً در کنفرانس ریاض مورد تأکید مجدد قرار دادند و سپس نمایندگانی از دو کشور عربی که از پیش با رژیم صهیونیستی سازش کرده بودند به اسرائیل رفتند تا نظر موافق رژیم صهیونیستی با صلح را جلب کنند. همه این اقدامات به هزینه حقوق قانونی ملتهای عرب صورت گرفت و لذا از دید شهروند عرب گامهایی که در این مسیر برداشته شده، نهایت ولخرجی و بیتوجهی به حقوق و عزت عربی بوده است.
آنگاه رئیسجمهوری آمریکا موضوع برپایی یک همایش در پائیز آینده با شرکت کشورهای عربی و اسرائیل را مطرح کرد و باز با شگفتی تمام دیدیم که وزیران امور خارجه عرب بیدرنگ از این فراخون استقبال کردند، در حالیکه امید هیچ دستاوردی از این همایش وجود ندارد جز اینکه آمریکا میخواهد ائتلافی با شرکت اسرائیل و برخی از کشورهای عربی علیه ایران و سوریه و حزبالله لبنان به وجود آورد و عربها را به بهانه صلح، وادار به تسلیم در برابر اسرائیل سازد. چطور میتوان بین دو طرف نابرابر صلح ایجاد کرد؟ و در شرایطی که آمریکا و دیگران در صحنه بینالمللی بطور کامل از اسرائیل حمایت میکنند، کدام برابری میتواند شکل بگیرد؟ در حالیکه جهان عرب دچار چندپارگی است و موضع عربی واحدی وجود ندارد و بویژه پس از سرازیر شدن سیل تسلیحات آمریکایی به سوی اسرائیل به هدف تضمین برتری قاطع اسرائیل بر تمامی کشورهای عرب، چطور میتوان از برابری و سپس صلح سخن گفت؟ آنچه آمریکا از عربهای میانهرو میخواهد این است که با ایران درافتند و در این مسیر آنها به شکل رسوایی در دام فتنه مذهبی که آمریکا در برابرشان پهن کرده بود افتادند، در حالیکه دشمنی ابرقدرت آمریکا با جمهوری اسلامی ایران هیچ ربطی به مذهب ندارد بلکه به منافع استراتژیک اسرائیل مربوط است. موضع ایران نسبت به دولت عبری یک موضع اصولی است که اسرائیل را تهدیدی برای امنیت و سلامت خود میداند. تجربههای گذشته به ما آموخته است که منافع آمریکا و منافع اسرائیل یکی است و بین آنها جدایی وجود ندارد. بنابراین چرا باید عربهای به اصطلاح میانهرو برای ورود به صحنه دشمنی با ایران طبق مشیت آمریکا و اسرائیل، سر و دست بشکنند؟! آیا این است پاداش ایران که به دشمنی با دشمن اعراب برخاسته و از آرمان عرب حمایت کرده است؟! از همه اینها گذشته، لبنان در شرایط خطرناکی گیر کرده و از بحران سختی که وحدت و وجودش را تهدید میکند رنج میبرد. با این حال، جناح به اصطلاح میانهرو عرب، بیتردید به دستور آمریکا، هیچ حرکتی برای حل این بحران از خود نشان نمیدهد. آیا عربهای میانهرو نمیدانند که اگر ـ خدای ناکرده ـ طرح آمریکا در لبنان که چیزی جز تجزیه و تفرقه تحت عنوان خاورمیانه جدید و از طریق ایجاد ـ نعوذبالله ـ «هرج و مرج خلاق» نیست، به نتیجه برسد و موفق شود، آنگاه هیچ کشور عربی از تبعات ویرانگر آن در امان نخواهد ماند؟
با این احوال مبالغه نیست که بگوییم: ما به عربها کافر شدیم، اما به حاکمان عرب و رژیمهای عرب و نه به عربیت و ملتهای عرب که مضامین قومی و اخلاقی را حفظ کردهاند و ـ باذنالله ـ برای رسیدن به فردایی بهتر به حرکت آنها امید بستهایم.