علی تتماج
ایران و فرانسه از روابط تاریخی برخوردارند که بیشتر در چارچوب سیاستهای استعماری این کشور بوده است. هرچند که انگلیس و روسیه و سپس آمریکا با حضور فعال در ایران مانع از بازیگری آنها شدند اما همواره پاریس بر اصل حضور در تهران تاکید داشته است.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز روابط دو کشور روندی متعادل را سپری کرد هرچند که حمایت فرانسویها از صدام و تجهیز این رژیم به سلاحهای مرگبار علیه ایران، مانع از تقویت این مناسبات شد. نکته مهم در مناسبات دو کشور در مقطع کنونی عملکردهای دولت سارکوزی در قبال ایران است که بازنگری در روابط آنها را در اذهان تداعی کرده است. هرچند در دوران شیراک و با توجه به مواضع نسبتا متعادل وی در قبال تهران روابط طرفین تاحدودی بهبود یافت اما نیکلا سارکوزی رئیسجمهور جدید فرانسه با حضور در کاخ الیزه (از خردادماه) مواضعی غیرمسئولانه در قبال تهران اتخاذ کرده است که در چارچوب مناسبات دیپلماتیک نمیباشد. ارائه چندین پیشنویس قطعنامه به شورای امنیت برای محکومسازی ایران و حتی شخصی محمود احمدینژاد رئیسجمهور کشورمان جهت جلب رضایت لابی صهیونیسم، حمایت از فرافکنی آمریکا مبنی بر تروریست بودن سپاه پاسداران ایران، اصرار بر صدور قطعنامه شدیداللحن علیه ایران در شورای امنیت در قبال پرونده هستهای با نام به اصطلاح جلوگیری از تهدید امنیت بینالملل و... مواضعی هستند که از سوی سران جدید پاریس علیه تهران اتخاذ شده است.
این تحرکات خصمانه که باید آن را درسهایی برای دستگاه دیپلماسی کشورمان جهت بازنگری در مناسب کشورمان با سایر کشورها دانست در حالی صورت میگیرد که
1) سارکوزی وابستگی شدیدی به صهیونیستها دارد و حتی گزارشهای منتشره بیانگر ریاست جمهوری وی با حمایت و خواست لابی صهیونیست میباشد. وی که مادری یهودی دارد اصالتا پیرو تلآویو است چنانکه مواضع وی در قبال فلسطینیان و حزبالله و کشورهای مخالف رژیم صهیونیستی گواه این مدعا است. وی اکنون به ابزاری برای اجرای اهداف اشغالگران قدس علیه تهران مبدل شده است که سبب میشود تا اهداف وی در چارچوب صدمه زدن بر تهران به نفع صهیونیستها تدوین شود.
2) از شاخصههای دولت سارکوزی گرایش وی به حمایت بیچون و چرا از آمریکا است. فرانسهای که روزی افتخار مقابله با آمریکا را داشت امروز چنان به حمایت از جنگطلبیها و خواستههای توسعهطلبانه آن میپردازد که حتی بهرغم خواست مردم پس از چهار سال اشغال عراق وزیر خارجه خود را به بغداد گسیل میدارد و از اشغالگری حمایت میکند تا سرسپردگی خود به آمریکا را اعلام دارد. در این شرایط میتوان دریافت که مواضع سارکوزی در قبال ایران برگرفته از خواست آمریکا است که برای تضعیف و اجرای توطئهها علیه تهران فعالیت میکند. سارکوزی گمان میکند که با حمایت از آمریکا میتواند به اهداف جهانی دست یابد در حالی که فراموش کرده است دوران جنگطلبی و حمایت از واشنگتن به پایان رسیده و جهانیان با آن مخالفت میکنند.
3) فرانسه در حال حاضر برای اجرای سیاستهای استعماری در جهان تلاش میکند، سیاستهای آنها در آفریقا، آمریکای لاتین خاورمیانه گواه این تحرکات است. آنها در حالی برای این مهم به هر ابزاری متوسل میشوند که عملکردهای عدالتمحورانه ایران در عرصه جهانی از یکسو بیداری جهانیان را در برابر توطئههای استعمار به دنبال داشته و از سوی دیگر موقعیتی برتر برای تهران در میان کشورها داشته است. اکنون فرانسه با جوسازی علیه تهران بر آن است تا ضمن جلوگیری از حضور فعال ایران در عرصه جهان نهضت بیداری که تهران ایجاد کرده در حاشیه قرار گیرد تا پاریس بتواند بار دیگر به چپاول و غارت سایر کشورها بپردازد.
چنانکه سارکوزی در حالی که به انتقاد از ایران میپردازد از فعالیتهای هستهای لیبی که میلیاردها دلار درآمد برای فرانسه دارد حمایت و آن را الزامآور میداند.
بر این اساس مواضع اخیر سارکوزی و سران فرانسه در قبال ایران را میتوان اقدامی نشات گرفته از وابستگی و از خودباختگی آنها در برابر آمریکا، صهیونیسم بینالملل و نیز وحشت پاریس از جایگاه ایران در بیداری جهانیان دانست که سبب میشود تا آنها بدون توجه به حقایق جهان بویژه تاکید آژانس انرژی اتمی، افکار عمومی جهان بر صلحآمیز بودن فعالیتهای هستهای ایران و لزوم حضور ایران در معادلات جهانی برای تحقق صلح و امنیت بینالملل به جوسازی و فرافکنیهای غیرمسئولانه خود ادامه دهند. در چنین شرایطی جا دارد تا تهران ضمن بازنگری اساسی در روابط خود با فرانسه برای شکست توطئههای این کشور گام بردارد. مسلما در صورت قطع روابط دو کشور شرکتهای بزرگ فرانسوی که در ایران حضور دارند دچار لطمات بسیاری میشوند که در برابر دولتمردانشان قرار میگیرد، در حالی که ایران با این اقدام بار دیگر اقتدار جهانی خود در برابر زورمداران و زیادهگویان را به نمایش میگذارد که مسلما در ارتقای جایگاه جهانی آن تاثیرات مثبت بسیاری خواهد داشت.