فرید مدرسی
«پدرخوانده واقعی تجدیدنظرطلبان اصلاحطلب» محور اجتماعی در موسسه تاریخنگاری «روحالله حسینیان» شد؛ پدرخواندگیای که در قدوقامت روشنفکر دینی معاصر یعنی «دکتر عبدالکریم سروش» به تصویر کشیده شد. اگرچه او کمتر از یکسال پیش گفته بود که «نه پدرخوانده اصلاحطلبان هستم و نه آنها خود را فرزندخوانده من میدانند. بنده یکی از سرنشینان کشتی اصلاح بودم، نه ناخدای کشتی و نه راننده و نه شاگرد راننده.» اما با این حال «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» کتابی را تحت عنوان «اصلاحطلبان تجدیدنظرطلب و پدرخواندهها» منتشر کرده بود و در آغاز انتشار آن جشنی را در دفتر سرسبز این موسسه برگزار کرد تا این نقش را بازشناسی کند. برگزاری این جشن به یک میدان کارزار سیاسی یکطرفه مبدل شده بود؛ چرا که ریشه اصلی «دوم خرداد» ـ سالروز پیروزی سیاستمدارانی که دگراندیش بودند و با نگاه رسمی فاصلهای هرچند اندک را به تصویر میکشیدند ـ را «روشنفکران دینی؛ پدران معنوی اصلاحطلبان تجدیدنظرطلب» دانستند و در دیگر سو افول این پیروزی را با همین نام به پایان رساندند. روحالله حسینیان و دوستان و همفکرانش که هر کدام در گوشهای از مرکز اسناد به فعالیت میپردازند، معتقد بودند که روشنفکری دینی سرآغاز اصلاحطلبی تجدیدنظرطلبانه است و پاشنه آشیل آن.
به هرحال یکشنبه بعد از ظهر در میان درختان صحن مرکز اسناد انقلاب اسلامی، «حسینیان» در میان جمعی نشسته بود تا از نویسنده کتابی تقدیر کند که او در گذشته بارها و بارها، در گوشه گوشه سخنانش آن را زمزمه کرده و گاهی فریاده زده بود؛ روزی بر فراز منبر؛ روزی در برنامه چراغ صدا و سیما و گاهی هم به مدرسه قدیمی خود در قم یعنی «مدرسه حقانی» رفته بود و اینگونه دوم خرداد را مورد عتاب قرار داده و نفس عملکرد منتقدان این جریان را منحرفانه قلمداد کرده بود.
امروز خود او سخن نگفت؛ بلکه محققی در مرکز او کتابی نگاشته بود و او در این میان فقط در مقام تمجید از او بر تریبون سخنرانی تکیه زد؛ کتابی که دادههایش همچون کلام حسینیان بر «ریشهیابی دوم خرداد» و تفسیر «پدرخواندههای» این جریان سیاسی ـ اجتماعی استوار بود.
«روشنفکری دینی» پدرخواندههای اصلاحات نامیده شده بود و پدرخوانده حقیقی آن «عبدالکریم سروش».
اگرچه در این کتاب سعی کرده بودند که به سایر علل و عوامل شکلگیری دوم خرداد اشاره شود، اما تمرکز و نتیجهگیری کتاب و اظهارات نویسنده و حسینیان بر این نکته پافشاری میکرد که «اصلاحطلبان تجدیدنظرطلب سوار بر موج دوم خرداد شدند.» آنان بستر فراهم شده برای ورود این فعالان سیاسی متاثر از «روشنفکری دینی» را در چند مرکز خلاصه کردند؛ همان مراکزی که حلقههایی را برپا کرده و بر گرد آن نشسته و برای حرکت اصلاحی در ساختار سیاسی ایران سیاستگذاری کردند.
روحالله حسینیان در این مراسم روشنفکری دینی را که بسترساز این حلقهها دانسته شده، اینگونه تعریف کرد: «روشنفکری دینی اصل را بر صحت لیبرالیسم میگذارد و رنگ و لعاب دینی میدهد؛ اما دیندار روشنفکر اصالت را بر وحی و اسلام قائل است.»
در تکمیل این سخن حسینیان، کتاب نگاشته در موسسه تاریخی او «روشنفکر دینی» را با اظهارات و نوشتههای «عبدالکریم سروش» گره میزند و او را پدرخوانده واقعی اصلاحات مینامد. البته در کنار او دیگر اساتید، شاگردان و فعالان سیاسی را در این طیف قرار میدهد؛ افرادی همچون محمد مجتهد شبستری، سعید حجاریان، محسن کدیور، اکبر گنجی، عمادالدین باقی، حبیبالله پیمان، مصطفی تاجزاده، حمیدرضا جلاییپور، علیرضا علویتبار و روزنامهنگارانی همچون محمد قوچانی و ماشاءالله شمسالواعظین.
در این کتاب حلقه روشنفکری دینی که عامل انحراف حرکت دوم خرداد خوانده شده، براساس حلقههایی دیگر به نمایش گذاشته شده است. البته مدعیان این نگرش معتقد بودهاند که روشنفکری دینی که براساس نظر آنان به ظاهر دینی است، با روشنفکران غیردینی همچون عزتالله فولادوند، حسین بشیریه، باقر پرهام، داریوش آشوری، محمدعلی کاتوزیان و داریوش شایگان تعامل داشته و این روشنفکران بر گفتمان اصلاحی موثر واقع شدهاند. در ادامه به حلقه کیان بهعنوان حلقه اصلی حرکت اصلاحی اشاره شده و از تنوع دیدگاهها در این حلقه سخن گفتهاند: «حلقه کیان ترکیبی از لیبرالها و چپگرایان بودهاند.» «جهاندار امیری» نویسنده کتاب در ادامه طرح این مسائل برای انتشار در مرکز اسناد انقلاب اسلامی که حسینیان مدیریت آن را برعهده دارد، بار دیگر سروش را «پدر معنوی محفل کیان» مینامد و اینگونه به گسترش آن میپردازد: «در اواسط دهه هفتاد حلقه کیان، فراختر شد و افراد دیگری از شهرهای مختلف، اعضای سابق جشن دانشجویی، افرادی از نیروهای وزارت کشور و اطلاعات و برخی افراد ملی ـ مذهبی به حلقه کیان پیوستند و تعداد آنها به بیش از هزار نفر رسید.»
این موسسه تاریخی در کتاب منتشر شده خود از حلقه دیگری نیز به نام «آیین» نام میبرد و آن را بسیار کوچکتر از حلقه کیان معرفی میکند و درجه مذهبی بودن آنان را بیش از کیان میداند: «بهرغم عدم انتشار مجله، گروه آیین که گرایشهای دینیشان قویتر از حلقه کیان بود، جلسات دائمی هفتگی برگزار میکردند. معروفترین چهرههای شاخص این گروه محسن کدیور، محمدتقی فاضل میبدی، محمد شریعتی، خلیلی اردکانی، حجاریان و خانیکی بودند.» البته نویسنده در کنار این دو محفل، از محفلهای دیگری همچون «مرکز مطالعات استراتژیک ریاست جمهوری» تحت مدیریت «محمد موسوی خوئینیها» را که افرادی همچون «حجاریان، علویتبار، عبدی و مجید محمدی» در آن حضور داشتند، نام میبرد و پروژه «توسعه سیاسی» را تولد یافته این محفل مینامد. سپس به سراغ محفل «دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران» میرود و از قول «سعید حجاریان» مینویسد: «با حضور رئیس دانشکده حقوق و علوم سیاسی آقای دکتر حبیبی و آقایان دکتر بشیریه، سیدجواد طباطبایی و نقیبزاده در این دانشکده یک گروه فکری تشکیل داده و تا زمان کاندیداتوری خاتمی جهت برنده شدن ایشان به ارائه برنامه و کمک فکری میپرداختهایم.»
مراسم برگزار شده در موسسه تاریخی روحالله حسینیان و ارائه این کتاب، پازلها را کنار هم چیده و در وظیفه این ساختار کشف شده، کوشیده است به تشریح اهداف «تجدیدنظرطلبی» از سوی اصلاحطلبان بپردازد و آن را در بخشهایی بازگو کند.
بنابر ادعای این موسسه و نویسنده آن اولین هدف تجدیدنظرطلبان «عبور از نظام جمهوری اسلامی» بوده است. در اثبات این ادعا گفتاری از باقی، آقاجری و جلاییپور بیان شده که باقی گفته بود: «[خاتمی] باید با ایفای نقش یک محلل و واسطه، شرایط را برای دوران بعد از خود آماده کند.»
آقاجری در گفتوگویی اعلام کرده: «چنانچه آقای خاتمی با این اپوزیسیون به صحنه بیاید، من فکر میکنم که روحیه پرنشاط و باانگیزه در بین مردم مجددا فعلیت پیدا خواهد کرد.» یا جلاییپور از قول دیگران نوشته بود: «برخی پیشنهاد میکردند که علاوه بر عمل کردن براساس فشار از پایین و چانهزنی از بالا باید بخشهایی از جنبش در خیابانها با بخشهای انتصابی و نیروهای منتسب به آنها درگیر شوند.»
«عبور از ولایت فقیه» دیگر هدف بازگو شده در این کتاب است که بنابراین ادعا، اصلاحطلبان به دنبال آن بودند. اما نکتهای دیگر که صاحبنظران همفکر با حسینیان مدعی آن بودند، این بود که اصلاحطلبان به دنبال سکولاریسم طی مسیر میکردند و این ادعا را با استناداتی از نظرات دکتر سروش «پدر معنوی اصلاحطلبان» مطرح کردهاند: «نوگرایی دینی و سکولاریسم که دینمداری را به افراد و اعصار واگذار میکنند و اصل آن را فارغ از دسترس انسانها قرار میدهند، به نتایجی همچون دین اقلی و تجربی میرسند. روحانیون از این نگاه تنها متولیان دین نیستند، چون امر دین فقط به آنها اختصاص ندارد. علاوه بر این، چون مدیریت یک حرفهوفن کارشناسی است باید از دسترس روحانیون خارج شود. فقه و احکام دینی باید با اجتهاد پویا و مستمر با عرف عقل هماهنگ شود و در تمامی ابواب آن تغییر و تعدیل اساسی صورت بگیرد و با کمک شاعران و متفکران و فرهنگسازان پختهتر کاملتر شود.»
ثبت این ادعاها آنچنان برای «مرکز اسناد انقلاب اسلامی» اهمیت داشت که روز یکشنبه حسینیان و سایر مدیران این مرکز تصمیم به برگزاری «جشن رونمایی» گرفته و حتی دوم خردادیهایی همچون «قدرتالله علیخانی» هم دعوت شده بود تا شاید پیامرسان این ادعاها به سایر دوم خردادیها باشد. علیخانی میشنید و میخندید و گاهی سر خود را خم کرد و با اشاراتی به حسینیان لبخندهایی علمایی را به یکدیگر بذل و بخشش میکردند.
اگرچه تا دیروز حسینیان ادعاها و نظرات خویش را نسبت به جریانی تحت عنوان «اصلاحطلب» از تربیونهای دیگران بیان و گاهی شهرداری تهران برای این موسسه تاریخی جشن رونمایی برگزار میکرد، اما روز یکشنبه دفتر این مرکز محلی برای عرضه تولیدات بود؛ نه در محلی از آن دیگران.
این جشن مرکز اسناد انقلاب اسلامی در جهت «ترغیب و تشویق نویسندگان» این موسسه برگزار شده بود تا تعداد کتابهای منتشر شده توسط آنان به شش کتابی در ماه ارتقا یابد. در ابتدای این جشن که به گونهای در جهت نقد «روشنفکری دینی» کوشیده و کتابی همچون «مانیفستی» علیه این جریان به تصویر کشیده شده بود، «اکبر اشرفی» معاون جدید پژوهشی مرکز اسناد انقلاب اسلامی پای در جایگاه سخنرانی افتتاحیه گذاشت و از دو رویکرد در جامعه جهانی سخن گفت: «رویکردی بر مبنای اراده مستقل انسانی و رویکرد دیگر بر مبنای مرجع ماورای انسانی و خداوند» او ادامه داد: «پس از دوم خرداد تجدیدنظرطلبها به دنبال تاسیس، ترویج و تبلیغ اندیشه سیاسی بر مبنای «انسان به ماهوی انسان» بودند و خداوند را از قدرت و نظام سیاسی خارج کردند. انتقاد از شورای نگهبان بر این مبنا بود لذا از «قیم نمیخواهیم» سخن میگفتند. آنان به دنبال از بین بردن ساختار جمهوری اسلامی و جدا کردن اسلامیت از جمهوریت بودند که پدرخوانده آنان به قبل از دوم خرداد و حلقه کیان باز میگشت و مبنای فکری آنان همان مقالات در جهت نگرش حداقلی به دین بود. در این نگرش حتی بتپرستی هم دین است. دین بر مبنای آنان هر چیزی است که انسان تعریف میکند.» اشرفی در ادامه مدعی شد که این کتاب «جناحی و شعاری» نیست، بلکه بر مبنای مطالب اصلاحطلبان است. او در پایان این نگرش «اصلاحطلبان تجدیدنظرطلب» را به دین عاملی در جهت شکستهای آنان در انتخابات شورای شهر، ریاست جمهوری و مجلس هفتم دانست.
پس از معاون، رئیس به سکوی تقدیر از محقق مرکز اسناد مرکز اسناد انقلاب اسلامی دعوت شد. «روحالله حسینیان» از دغدغههای رهبر فقید انقلاب در ضدیت با «اسلام غیرسیاسی» گفت و ادامه داد: «پس از دوم خرداد فرصتطلبان بر این جریان سوار شدند و سعی کردند تمام اصول ارزشی لیبرالیسم را تحت عنوان روشنفکر دینی در جامعه احیا کنند. چرا که در جامعه دینی ایران اصول محض لیبرالیسم مورد پذیرش قرار نمیگیرد. روشنفکری دینی با اصالت دادن به لیبرالیسم فقط به آن رنگ و لعاب دینی میداد. در اصل و شناخت دین تردید ایجاد کردند و گفتند شناخت دین امکان ندارد. آنان تغییر کنه رسمی دین که با قرائت کارشناسی شده دین عرضه میشد را زیر سوال بردند و در روزنامههایشان علیه قصاص و احکام جزایی اسلامی تاکید کردند تا بتوانند با تعریفهای ظریف سکولاریسم را با استدلال از متون دین تبلیغ کنند.»
او ادامه داد: «پس از آن اعلام کردند که اگر مذهب و سیاست با یکدیگر درآمیزد، خشونت تولید میشود. در حالی که این مساله حتی در پیوند مسیحیت و سیاست که ما آن رفتارهای مسیحیان را نمیپذیریم، نیز قابل رد است. بهگونهای که در قرون وسطی 250 هزار نفر در دادگاه تفتیش عقاید قرار گرفتند، در حالیکه در جنگ جهانی اول و دوم بیش از 50 میلیون نفر کشته شدند و هزاران نفر در بمباران اتمی دو شهر هیروشیما و ناکازاکی مردند.»
حسینیان در پایان به تمجید از «جهاندار امیری» نویسنده کتاب پرداخت و گفت: «در کتاب اصلاحطلبان تجدیدنظرطلب و پدرخواندههای آقای جهاندار امیری به خوبی توانسته است، مبانی فکری جریان دوم خرداد را تفسیر کند و نشان میدهد لیبرالیست با یک لعاب دینی چگونه این تفکر را به وجود آورد و چگونه آنها سوار بر موج ایجاد شده باعث از هم پاشیدن وحدت جامعه شدند.»
با این عقبه رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی که مشاور سیاسی ـ امنیتی احمدینژاد نیز است، نویسنده 40 ساله بر کرسی سخنرانی تکیه زد و بر «بیطرفی» خود در نگاشتن این کتاب، پای فشرد. او گفت: «برخلاف عنوان کتاب، بیطرفانه این کتاب را نوشتم، سوال اصلی این تحقیق این بود که چرا دوم خرداد با آن همه قدرت و شتاب بعد از مدتی رو به ضعف رفت.» جهاندار امیری در ادامه اشارهای تاریخی به «لعابهای دینی» از سوی برخی «غیردینیها» کرد؛ «از فراموشخانه» گفت و عملکرد آنان که از علمای این فراموشخانه دعوت میشد یا اینکه رضاخان در آستانه به قدرت رسیدن یکی از اهدافش ترویج احکام دینی و شرع مقدس اسلامی بود و همچنین فروغی به کسروی توصیه کرده بود که علیه اسلام ننویسد و حتی به ترویج شعائر این دین بپردازد.
او در پی این اشارات تاریخی به نفوذ تحت عنوان «اسلام» در جامعه امروز پرداخت و دلیل آن را اینگونه مطرح کرد: «تفکر لیبرال در جامعه ما یک دشنام تئوریک است. کسی نیست که خود را لیبرال معرفی کند. لیبرالیسم مارکدار در جامعه ما زود حذف میشود و همه سعی میکنند عنوانی از اسلام داشته باشند.»
او همچنین به برخی افراطیگریها «اصلاحطلبان» را متهم کرد و گفت: «این نگاه آنان را در شعارهای آن دوره همچون نسبت دادن برخی به ملاعمر و... میتوان دید. در سرمقالههای «ایران فردا» همیشه از واژه «جناح انحصار و خشونتطلب» استفاده میشد. علیه برخی نهادهای نظامی سخن میگفتند و بر فتح سنگر به سنگر، چانهزنی در بالا و فشار از پایین، آرامش فعال، خروج و عبور از نظام، پای میفشردند. حتی دبیرکل سابق مشارکت به تازگی در گفتوگو با «جامجم» گفته است که ما در گذشته با مخالفان و اپوزیسیون و ضدانقلابها ارتباط داشتیم که اشتباه بود. همچنین پیرو این رفتارها آقای حجاریان در گفتوگو با کار و کارگر «اسقاط دولت ایدئولوژیک را اوجب واجبات» دانسته بود. تمامی این تفکرات بر مبنای لیبرالیسم دینی طراحی میشد.
او با پایان یافتن سخنانش تربیون را رها کرد و در کنار «حسینیان» و «هادی خسروشاهی» قرار گرفت تا تقدیرنامه او را از دستان ریاست مرکز اسناد انقلاب اسلامی تحویل بگیرد.
این مراسم پایان یافت و حسینیان خرسند از برگزاری این مراسم بهسوی دفتر کار خود حرکت کرد؛ چرا که بنابر ادعای او در گذشته در جمع «انصار حزبالله اصفهان» از «تاریکترین دوران تاریخ» یعنی دوران مجلس ششم و دولت خاتمی پردهبرداری و «روشنفکری دینی» پایه تمامی انحرافات معرفی شد تا در آینده عبرتی شود برای آیندگان. از آنرو که نویسنده کتاب در پایان نوشته خود مینویسد: «تابوت اصلاحات تجدیدنظرطلب در آخرین منزل با هشتمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران اگرچه تشییع شد، ولی بازماندگان آن اکنون به دوران تازهای از اصلاحطلبی میاندیشند تا با تجمع دوباره نیروهای خود و رنگ و لعابهای لیبرالی جدید یا با استفاده از اشتباهات طرف مقابل به آینده و شرایطی دیگر بیندیشند.»