صلاحالدین هرسنی
حیات سیاسی فلسطین از فاصله زمانی 2006 تا به وقت حاضر، تجربه جدیدی را در انواع تشکیل دولت به آزمون گذاشته است که تشکیل دولت انتخابی، دولت ائتلافی و دولت اضطراری از نشانگان بارز چنین تجربه و آزمونی است. واقعیت آن است که فرآیند پیدایش هر یک از دولتها در حیات سیاسی فعلی فلسطین از عوامل و زمینههایی ناشی است که این عوامل در دو وجه داخلی و خارجی قابل ارزیابی است. بر این اساس اولین تجربه فلسطین در فرآیند دولت انتخابی، شکلگیری حماس بود که بعد از 40 سال از حیات سیاسی فتح بر فلسطین در فرآیند برگزاری انتخابات پارلمانی 2006 سر رشته و زمام امور در این کشور را به دست گرفت. در حقیقت پیروزی حماس از دو علت داخلی و خارجی ناشی میشد که در بعد داخلی، عملکرد نامطلوب رهبران فتح، فساد مالی آن رهبران و مماشات با سران کشورهای غرب، زمینههای پیروزی حماس را فراهم کرد. اما آنچه به عنوان عوامل خارجی موجبات پیروزی حماس را فراهم نمود از رویکرد سیاست خارجی رهبران فتح ناشی میشد.
در حقیقت رویکرد سیاست خارجی رهبران فتح، در ورود به پروسه و روند صلح مادرید و اسلو و توافقنامه نقشه راه خود را نشان داد که دیپلماسی آن رهبران، هیچ دستاوردی را برای حیات سیاسی پر مصائب فلسطین به بار نیاورد. چنین عواملی موجبات حماس را در تشکیل دولت فراهم آورد. استراتژی رهبران حماس در اولین فعالیت خود به سیاستهای تقابلی علیه رهبران فتح معطوف شد، مبارزه با جریانهای ناهمسو محور فعالیت حماس قرار گرفت و میراث صلح ابوعمار در این استراتژی به پایینترین سطح خود تقلیل یافت. اما این استراتژی در بعد سیاست خارجی به تعریف جدیدی از سیاستهای ضداسرائیلی خلاصه شد که موجبات جنگ داخلی و نیز جنگ با اسرائیل را برای حیات سیاسی فلسطین دامن زد. مشخصه دوره جدید فلسطین، تسلط گفتمان اسلامی بود که حاصل اعمال استراتژی حماس بود و از آنجایی که حماس اغلب پستهای کلیدی را در اختیار داشت، با حاکمیت خود غزه را در کنترل گرفت.
مولفههایی چون: تضاد ایدئولوژیکی، تراکم تاریخی، تضاد استراتژیکی و تضاد تشکیلاتی موجب شد که جنگ میان دو گروه داخلی امری اجتنابناپذیر شود. آنچه بر دامنه نزاعهای داخلی حیات فلسطین افزود، واگذاری غزه به حماس از طرف ابومازن بود. ابومازن میدانست که غزه دارای اهمیت استراتژیکی است، لذا کوشش حماس در جهت کنترل آن خواهد توانست منویات پشت پرده او را محقق سازد. منویات پشت پرده ابومازن چیزی جز محاق دولت حماس و به حاشیه گراییدن این دولت ایدئولوژیکی نبود. لذا پیشنهاد تشکیل دولت وحدت ملی میتوانست زمینهها و اهداف ابومازن را عملی سازد.
البته تشکیل دولت وحدت ملی طرح ابتکاری پادشاه عربستان و سایر کشورهای صلحطلب عربی منطقه بود که اجرای آن به دست ابومازن سپرده شده بود. با چنین مقدماتی فلسطین در مرحله تشکیل دولت وحدت ملی قرار گرفت. به رغم همه تلاشی که ابومازن در اجرای تشکیل دولت وحدت ملی انجام داد و به رغم همه مماشاتی که هنیه در ابتدای اجرای پروسه وحدت ملی از خود نشان داد، روند تشکیل دولت ملی با بر کناری هنیه از دولت عقیم ماند و شکاف در صف طراحان صلح به وجود آمد. آنچه تحقق تشکیل دولت وحدت ملی را عقیم ساخت، درگیریهای غزه و ماهیت استراتژیک آن بود که تداوم نزاع در آن حیات فتح و کرانه باختری را نیز دستخوش مخاطره میکرد. بخشی از تداوم منازعه در حیات سیاسی فلسطین به اعمال سیاستهای آمریکا و اسرائیل باز میگشت و موجب شد که شرایط داخلی فلسطین به وضعیت بدون بازگشت برسد.
تردیدی نیست که اقدام ابومازن در برکناری هنیه را باید استراتژی ستیز با دموکراسی تعبیر کرد. از همان اوان شروع به کار حماس، قضایای حاکم بر حیات سیاسی فلسطین نشان داد که این جنبش ایدئولوژیکی از نگاه رهبران صلحطلب فتح، فاقد مشروعیت سیاسی است و شاید برکناری یک دولت دموکراتیک چون حماس، گذار از بحران مشروعیت سیاسی را برای حیات فلسطین فراهم آورد. با برکناری حماس از گردونه حیات فلسطین، مقدمات تشکیل دولت اضطراری فراهم آمد، لذا ابومازن سلامفیاض وزیر دارایی دولت اسماعیل هنیه را به سبب روابط نزدیک با غرب و آمریکا مامور تشکیل دولت اضطراری کرد تا شاید اهداف پشت پرده او در حیات فلسطین که هدفی جز محاق حماس نبود، حاصل آید.
بدین ترتیب فلسطین در آستانه تجربه جدیدتری از فرآیند تشکیل دولت قرار گرفت. توجه به فرآیند تشکیل دولت اضطراری و واقعیتهای پشت صحنه آن نشان میدهد که چنین پروسهای محصول تلاش دو ساله رهبران فتح و مماشات آنان با سران غرب است تا حماس به انزوا گراید. اما نکته قابل اهمیت اقدام ابومازن بعد از تشکیل دولت اضطراری به عملکرد و تحریک استراتژی او باز میگردد. ابومازن با مساعی گردانندگان سناریوی جدید فلسطین، نشست شرمالشیخ را فرصتی برای قانونی نمودن استراتژی محاق حماس تلقی نمود. قضایای پیدا و پنهان حاکم بر نشست این بار شرمالشیخ نشان داد که پیششرطهای اسرائیل در اقدام ابومازن و حامیان غربی عربیاش عملی شده است، مسالهای که ابومازن و سران غرب تحقق آن را از مدتها پیش در خاورمیانه خواستار بودهاند. به هر تقدیر در شرایط حاضر شاید بتوان فرآیند تجربه چنین دولتهایی را در حیات سیاسی فلسطین به نوعی آزمون برای این سرزمین خاورمیانه تلقی کرد. تردیدی نیست که تجربه این بار فلسطین در فرآیند تشکیل دولت و رفع موانع همه آنها، آزمون پرمشقت و دشواری بوده است که با توجه به شرایط حاضر، امیدی به جبران آن نیست.