ابوالقاسم قاسمزاده
از سالهای دور، از زمانی که صهیونیستها با کمک مستقیم و همه جانبه انگلیسیها و سپس آمریکاییها موفق شدند سرزمین فلسطین را از مجموعه سرزمینهای عربی ـ اسلامی خاورمیانه تجزیه کنند و کشور جدیدی به نام «اسرائیل» را اعلام و رسمیت دادند. از همان زمان در پی تجزیه فلسطینیان چه در آوارگی آنها و چه در باقیمانده از فلسطینیان در کرانه باختری و نوار غزه بودند.
آوارگی فلسطینیان در سراسر کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا، همچنین در اروپا و آمریکا نزدیک به پنجاه سال از آنها نسل جدیدی را بوجود آورده که در بستگی به ادامه زندگی در آوارگی در کشورهای عربی ـ اسلامی و یا در غرب، در اروپا و آمریکا، پرورش متفاوت همراه فرهنگهای گوناگون یافته و پیدا کردهاند. اسرائیلیها، انگلیسیها و آمریکاییها از همان آغاز شکلدهی به کشوری به نام «اسرائیل» دریافته بودند که تناسب جمعیتی فلسطینیان اعم از مسلمان، مسیحی و یهودی عرب، با یهودیانی که از اروپا، آسیا و آمریکا جمعآوری کردند و تشکیل یک کشور صهیونیستی به نام اسرائیل را دادند، از بزرگترین مشکلات آنها خواهد بود. طرح اضمحلال فلسطینیان در جنگها و کشتارهای وسیع و مداوم توسط اسرائیلیها، برای نابودی فلسطینیان و هویت فلسطینی بودن آنها، نتیجه نداد. طرح استحاله فلسطینیان در آوارگی نیز، اگر چه در برخی موارد موفق بود و برخی از فلسطینیان تابعیت کشورهای محل اقامت خود را گرفتهاند و یا در اروپا و آمریکا تشکیل خانواده جدید دادهاند، اما به صورت یک موج فراگیر از استحاله هویتی فلسطینیان موفق نبوده و فلسطینی در هر کجا که باشد این حداقل از بازگشت به سرزمین خویش را دارد و در این مسیر تاریخ خونبار فلسطین راهی جز پذیرش دولت و ملتی به عنوان فلسطینی، حتی برای رژیم صهیونیستی و دولتهای غربی و علیالخصوص دولت آمریکا که تثبیت هژمونی رژیم صهیونیستی را محور اصلی سیاست خود در خاورمیانه میداند، بجای نگذاشته است. تاریخ مبارزات فلسطینیان هویت سرزمین فلسطین و فلسطینی را بر دشمنان خود تحمیل و تثبیت کرده است.
آنچه که از پیمان کمپ دیوید تا قرارداد «اسلو» و «مادرید» به عنوان تشکیل دولت مستقل فلسطینی در کنار کشوری به نام اسرائیل، طراحی و اعلام گردید، در بطن خود استمرار یک استراتژی را دنبال میکند که عبارتند از، تجزیه فلسطینیان به دو بخش یا گروه و جناح، بخشی که با هدایت رهبری فلسطین در آن زمان «عرفات» که سمبل رهبری و اعلام رسمی مواضع فلسطینیان بود و امروز «محمود عباس» و همراهان او هستند، به نام جناح سازش و همزیستی با صهیونیستها و بخش دیگر تودههایی از جوانان مبارز فلسطینی که هنوز به شعار «مقاومت» وفادار ماندهاند و مسیر مقاومت را ادامه میدهند. رژیم صهیونیستی، دولتهای وابسته به آمریکا در منطقه در برخی از کشورهای عربی همچنین غرب به رهبری آمریکا، بار اصلی حمایت و همراهی خود را با جناح سازش بستند و آنها را به عنوان بخش رسمی هویت دولتی فلسطین معرفی و شناختند. «انتفاضه» در برابر خط سازش در درون و حیلهگریهای دشمن برای اضمحلال فلسطین از طریق طراحیهای سیاسی و با لعاب سازش، شکل گرفت و نقطه عطف بزرگ در مبارزه فلسطینیان و مقاومت برای احقاق حقوق فلسطینیان گردید.
در این سالها آمریکاییها و اسرائیلیها دریافتند که برخی از شخصیتهای فلسطینی که سابقه مبارزاتی در گذشته نیز دارند، قابل خرید میباشند و بقول معروف برای دست کشیدن از ادامه مبارزه و قبول تمکین در برابر اسرائیل و آمریکا، دارای نرخی هستند. فساد درونی از همینجا در داخل فلسطین و در میان افرادی که یا در سازمان بزرگ فلسطینی «فتح» صاحب نام بودند و یا بصورت فردی و خانوادگی صاحب جایگاه خاص در فلسطین، کلید خورد.
دلارهای اهدایی از اروپا، آمریکا و از سوی رژیم صهیونیستی، این شخصیتها را بیمار کرد و بجای فلسطین، به زندگی مرفّه شخصی خود و خانواده و بستگان خود اندیشیدند، اندک، اندک این بیماری یعنی اهدای دلار، موجب شد تا بجای فقرزدایی در فلسطین، کمکهای دلاری زمینهساز تنظیم یک زندگی بسیار مرفّه و شیک برای آنها گردد و تا خرید ویلاها در جنوب فرانسه و یا تنظیم و تدارک زندگی در شهرهای اروپا و آمریکا برای خود حسابهای دلاری باز کنند و به میزان دریافت به اصطلاح این کمکها، رشد فسادهای مالی در درون و تأمین مخارج زندگی در اروپا و آمریکا برای عناصر و افراد، سر برآورد. در حالیکه رژیم صهیونیستی همچنان به سرکوب فلسطینیان و کشتار آنها به بهانههای گوناگون ادامه میداد، «خط سازش» نه تنها دستآورد تشکیل دولت رسمی فلسطین را به ارمغان نیاورد، بلکه تضاد طبقاتی از فقر و ثروت را در درون فلسطین در غزه و نوار کرانه باختری در جامعه فلسطینی را آشکارتر کرد.
دوران هشت ساله ریاست جمهوری جرج بوش با تئوری «نومحافظهکاران» و شعار «دمکراسی» و انتخابات آزاد ظاهر شد. انتخاباتی که در فلسطین انجام گرفت و مردم فلسطین در یک انتخابات آزاد به «حماس» گروهی که در نوک پیکار «انتفاضه» قرار داشت، رأی دادند و «اسماعیل هنیه» فلسطینی که کارنامه پاک زندگی و مبارزاتی او زبانزد است، به نخستوزیری انتخاب شد و همه جناحهای مقاومت و حتی برخی از عناصری که در خط سازش بودند، پذیرای نخستوزیری او و دولت حماس شدند. اسرائیل و آمریکا نه تنها خود را شکستخورده دیدند، بلکه این انتخابات در فلسطین را بصورت یک فاجعه تحلیل و تفسیر کردند. جریان تحریم همه جانبه دولت منتخب فلسطین از سوی همه دولتهای اروپایی، آمریکا و حتی برخی از رژیمهای وابسته به غرب بطور همه جانبه شکل گرفت و بصورت فعال به اجرا درآمد. امید اسرائیل و آمریکا این بود که دولت حماس و نخستوزیر مردم فلسطین (اسماعیل هنیه) از این طریق به زانو درآید و به همه طراحیهای آمریکا ـ اسرائیل تمکین کند.
نزدیک به دو سال طول کشید، اما آمریکاییها و اسرائیلیها از این طریق موفق به سرنگونی دولت منتخب مردم فلسطین نشدند. در درون فلسطین، افرادی که با دلارهای اهدایی آمریکا و اسرائیل ورم کردهاند، خود را در مخمصه خطرناکی دیدند، زیرا دولت «اسماعیل هنیه» هم به افشای فسادهای آنها میپرداخت و چهره نوکری آنها برای دشمنان فلسطین را برملا میکرد و هم مسیر را برای ادامه زندگی فاسد آنها مسدود میساخت. نقشه بوجود آوردند جنگی داخلی در غزه و کرانه باختری بین گروههای مقاومت و وابستگان به خط سازش اندک، اندک به اجرا درآمد. تمامی راههای پرهیز «حماس» و دیگر گروههای مقاومت از تشنج و درگیریهای مسلحانه درونی به بنبست رسید. «غزه» به انفجار درگیریهای مسلحانه تا مرز ترور شخص «اسماعیل هنیه» پیش رفت. همزمان با تهاجم صهیونیستها، بمباران مداوم «غزه» و قطع آب و برق و هر امکان برای زندگی عادی برای خانوادههای فلسطینی به اجرا درآمد. شد آنچه که نباید میشد. اکنون با طرح تجربه فلسطین به دو منطقه «غزه» که در اختیار گروه حماس است و کرانه باختری که در دست نیروهای «فتح» قرار دارد، عملاً دو بخش مجزا شده است. «محمود عباس» با نادیده گرفتن مجلس ملی فلسطین و عبور از «قانون اساسی» فلسطین، یکباره دولت «اسماعیل هنیه» را منحل اعلام کرد و به انتخاب خود تشکیل دولت جدید داده است. دو دولت در دو منطقه کوچک فلسطین، یکی در «غزه» بدون هرگونه امکان و در محاصره کامل نظامی اسرائیلیها و دیگری در کرانه باختری که بلافاصله دولت آمریکا و دولتهای فرانسه و انگلیس و رژیم صهیونیستی اعلام کردند، همه تحریمها برای دولت «محمود عباس» برداشته شد و کمکهای مالی، ارتباطی و تدارکاتی برای فعالیت دولت او سرازیر میشود.
تجزیه فلسطینیان پس از تجزیه فلسطین، نتیجهای است که اکنون شاهد آنیم.
برخی میگویند دیر یا زود اینکار باید انجام میگرفت زیرا «خط سازش» و عناصر آلوده به فساد مالی کلان در آن که تا پای جاسوسی برای آمریکا و اسرائیل علیه مردم خود فلسطین پیش رفتهاند، میبایست خود را نشان میداد که داده است، برخی میگویند این مسیر تجزیه به نابودی همه فلسطینیان و طرح سازش هم خواهد انجامید و بالاخره برخی را نظر این است که از این مسیر کلید جنگ خونبار دیگری در خاورمیانه زده شده است که به زودی شعاع آن لبنان و سوریه را هم فرامیگیرد.
واقعیت، واقعیتی تلخ و بسیار تأسفبار است. اسرائیلیها که دچار بحران شدید اجتماعی ناشی از شکست در لبنان بودند در این روزها جشن گرفتهاند و مسیر جدید سیاسی را با انتخاب «شیمون پرز» سیاستمدار کهنهکار صهیونیست بعنوان رئیسجمهور شروع کردهاند. «باراک» نخستوزیر سابق اسرائیل ابتدا به عنوان رهبر یکی از بزرگترین حزب اسرائیل، حزب کار انتخاب گردید و سپس وزیر دفاع دولت «اولمرت» شده است. تمکین نتانیاهو رهبر حزب لیکود، حزب بزرگ دیگر در اسرائیل به تشکیل دولت ائتلافی جدید در اسرائیل، نشانههای تاکتیکهای آمریکا اسرائیل برای ادامه تجزیه فلسطینیان پس از تجزیه فلسطین است. بحران آنقدر سنگین و هولناک است که بسیاری از تحلیلگران سیاسی مستقل در خاورمیانه را به تعجب واداشته و بسیاری از دولتها در خاورمیانه بحران زده، آینده نزدیک را آیندهای خطرناک و در آستانه جنگی دیگر ارزیابی میکنند.