محمدسعید مدنی
در حالی که بیش از 1400 سال از برانگیخته شدن آخرین پیامبر خدا و آورنده دین جاوید اسلام میگذرد، اینک جهان در آستانه بعثت دوبارهای قرار گرفته است. تلاش و مجاهدت احیاءگران و منادیان بازگشت به اسلام و قرآن که از بیش از صد سال پیش آغاز شده، به شکل ملموس و غیرقابل انکاری دارد رفتهرفته به ثمر مینشیند و اوضاع چنان شده که بر محققان اهل انصاف ـ از هر جا و وابسته به هر اقلیم جغرافیایی و اردوگاه سیاسی ـ تردیدی باقی نمانده که قطب اسلام بار دیگر متولد شده و جریان موصوف به جنبش احیاء هویت اسلامی و بازگشت به فرهنگ توحیدی به شکل غیرقابل مهار در حال تبدیل شدن به یک نهضت تمام عیار است.
در این میان آنچه جنبش احیاءگرانه بازگشت به هویت اسلامی را از مرحله تئوری و نظریهپردازی و فردیت خارج و در اراده یک ملت متبلور ساخت و در سیمای یک نظام حکومتی تحقق عینی بخشید، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) بود.
انقلابی که از لحظه پیروزی تا به امروز، بزرگترین منبع الهام، الگوی مبارزه و محکمترین تکیهگاه و نقطه امید مسلمانانی شده است که از وضع موجود به تنگ آمده و خواهان گسستن زنجیرهای اسارت و آزادی از یوغ تسلط همهجانبه قدرتهای خارجی و رسیدن به ساحل آزادی و استقلال هستند.
علیرغم وجود موج منفی تبلیغات نظام سلطه که محورش اسلامهراسی و شیعهستیزی و... است، هر روز خبر تازهای در اینباره به گوش میرسد و شاهد تازهای از راه میرسد. اگر تابستان سال گذشته حزبالله لبنان به عنوان یک گروه سیاسی با تکیه بر آموزههای اسلامی و شیعی مثل جهاد و شهادت و... در جنگی 33 روزه یکتنه تهاجم اسرائیل را درهم شکست و هیمنه و هیبت پوشالی این رژیم دستنشانده و تجاوزگر را بیش از پیش نمایان ساخت، در تابستان امسال و همین دو هفته پیش پیروزی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه در انتخابات پارلمانی ترکیه، خبر تازهای بود که از راه رسید هرچند که بعضی در اینسو و آنسوی جهان و حتی در همین ایران تلاش کرده و میکنند تا بر نتایج انتخابات ترکیه تحلیلها و تفسیرهای خود را تحمیل کنند و آن را حرکتی در تداوم حرکت سکولارهای ترکیه قلمداد نمایند، اما اینان یا واقعاً از تاریخ معاصر ترکیه بیاطلاع هستند و یا دانسته تجاهل میکنند و لجبازانه واقعیات را وارونه جلوه میدهند.
واقعیت این است که طی یک قرن اخیر و از سال 1908 که دولت عثمانی در یک توطئه امپریالیستی ـ صهیونیستی ـ که خود داستانی مفصل دارد و بحثی جداگانه میطلبد ـ و تحت پوشش انقلاب ترکان جوان سرنگون شد و جریان اسلامزدایی و غربزدگی در این کشور چند سال بعد با روی کار آمدن مصطفی کمال (آتاتورک) وارد فاز عملی و مراحل جدیتر شد تا به امروز مردم مسلمان ترکیه در مقاطع مختلف و با استفاده از فرصتهای بهدست آمده، مخالفت و انزجار خود را نسبت به جریان ضدفرهنگی و اعتقادی حاکم اعلام کرده و تمایل خود را به بازگشت به اسلام و حکومت اسلامی نشان دادهاند و رویکرد اخیر که در انتخابات پارلمانی ترکیه نمود یافت، در این چارچوب قابل بررسی است. در اینباره شواهد و مستندات فراوانی وجود دارد که با رعایت اختصار به چند مورد آن اشاره میشود.
در سال 1930 وقتی مصطفی کمال که از سال 1923 با حمایت قدرتهای غربی روی کار آمد تا به ضرب اسلحه و زور سرنیزه جریان غربزدگی و اسلامستیزانه را سرعت بخشد، هوس کرد تا به تقلید از کشورهای غربی در کشور نظام جمهوری چند حزبی برپا کند، دست به تشکیل یک حزب به ظاهر مخالف زد که رهبری آن در دست افراد وابسته و همفکر خودش بود. مردم ترکیه که از سیاستهای غربگرایانه و ضداسلامی حاکم منزجر و نگران شده بودند از فرصت بهدست آمده برای اعلام مخالفت خود استفاده کرده و با شور و شوق تمام از حزب جدید و رقیب حزب حاکم (جمهوری خلق) به شدت حمایت کردند و بارها به بهانه حمایت از این حزب علیه آتاتورک و سیاستهای او دست به تظاهرات و اعتصاب زدند و... البته به همین دلیل آن حزب منحل شد! ولی بر حاکمان وقت ترکیه آشکار شد که اصلاحات مورد نظرشان علیرغم ظواهر فریبنده و اقدامات تجددگرایانه آن، نتوانسته در قلب تودهها و روح جامعه نفوذ کند و مردم را با خود همراه سازد. پس از مرگ آتاتورک (1938)، موج بازگشت به اسلام در ترکیه بیش از پیش پدیدار گشت و در نخستین انتخابات نسبتاً آزاد که در سال 1950 برگزار شد، مردم ترکیه بار دیگر مخالفت خود را نسبت به حاکمان غربزده اعلام کردند و عصمت اینونو جانشین آتاتورک و حزبش را کنار زده و به جای آن دولتی روی کار آمد که به رهبری عدنان مندرس روند غربگرایی را نسبتاً تعدیل کرد. در این مقطع و فرصت به وجود آمده است که شاهد پا گرفتن گروهها و جنبشهای اسلامی در ترکیه هستیم که با شیوههای مختلف (مخفی یا علنی) یک هدف واحد را دنبال میکردند. جنبش مخفی معروف به «نورسی»ها به رهبری سعید نورسی و تشکیل حزب اسلامگرا به رهبری نجمالدین اربکان از جمله این اقدامات است.
تحلیل سخنرانیهای سعید نورسی به روشنی نشان میدهد که جنبش تحت رهبری وی سکولاریسم را ضداسلام دانسته و از نظر او اسلام مکتب همهجانبهای است که میبایستی اساس کار دولت و قانون کشور قرار بگیرد. وی تحتتاثیر افکار احیاگرانی همچون سیدجمال میگوید: «به قرآن چنگ زنید وگرنه در مقابل غرب زانو خواهید زد و محکوم به بردگی خواهید شد.» وی که در سال 1968 درگذشت در بیدادگاه نظامی فریاد میزد: «برای من و همفکران من جرم است که مردم را نسبت به مفاهیم اصیل قرآن آشنا سازیم، شما مرا مرتجع مینامید، اما من طرفدار دموکراسی هستم و میخواهم اسلام را در این سرزمین زنده کنم.» حزب نجمالدین اربکان هم که با توجه به نص قانون اساسی لائیک ترکیه نمیتوانست نام «اسلامی» داشته باشد با نام «حزب نظام ملی» به طور علنی و رسمی در صحنه سیاسی ترکیه فعالیت خود را آغاز کرد در حالی که همه میدانستند هدف اصلی این حزب پیشبرد اهداف اسلامی است. حزبی که به محض تشکیل و طی 16 ماه فعالیت با گرایش روزافزون مردم مواجه شد و امیدواری نیروهای مسلمان را برانگیخت. و به همین جرم! با دخالت ارتش (مارس 1971) و سقوط دولت دمیرل، غیرقانونی اعلام شد و رهبران آن به زندان افتادند. اتهام عمده این حزب طبق اعلام مقامات قضایی ترکیه عبارت بود از «تلاش در جهت استقرار نظام اسلامی و سرنگونی نظام موجود و استفاده از منابر و مساجد برای تبلیغات سیاسی و...».
در اکتبر 1973، حزب نوپای اسلامی نجات ملی که در واقع ادامهدهنده راه حزب منحل شده اربکان بود و چندی پس از آزادی اربکان از زندان، او را به عنوان رهبر خود برگزید، علیرغم تضییقات و جو خفقان و محدودیتهای اعمال شده از سوی رژیم لائیک و بالاخره فرصت کم برای تبلیغ، در انتخابات سراسری پارلمان و مجلس سنا، به پیروزی چشمگیری دست پیدا کرد و حزب عدالت به رهبری دمیرل و حزب جمهوری به رهبری اجویت را صرفاً بهخاطر تکیه داشتن به اسلام شکست داد و... امروز نیز جهان شاهد پیروزیهای پیاپی حزب اسلامگرای عدالت و توسعه است که هدف احزاب اسلامی منحل شده قبلی و همچنین آرمانهای جنبش نورسی را پی میگیرد و نه سیاستها و اهداف آتاتورک و همپالکیهایش را. از زمان به صحنه آمدن حزب عدالت و توسعه و در اختیار گرفتن دولت و کرسیهای قدرت، شاهد چرخشهای ملموس و تجدیدنظرهای اساسی در روشهای سیاسی و موضعگیریهای دولتمردان ترکیه هستیم. بهطور مثال میبینیم که برخلاف دهههای 80 و 90 میلادی که تحتتاثیر پیروزی انقلاب اسلامی و مطابق میل دشمنان آن، رابطه آنکارا ـ تهران چندان دوستانه نبود، در سالهای اخیر این رابطه بهطور قابل ملاحظهای مثبت و پیشرفت روزافزونی داشته است. و باز شاهد هستیم که تحت رهبری این حزب روابط ترکیه و اسرائیل دستخوش تغییراتی شده است و شخص اردوغان به عنوان نخستوزیر ترکیه صریحاً به سیاست اسرائیل درباره فلسطین و بهویژه نوار غزه و کرانه باختری انتقاد کرده و آن را مصداق «تروریسم دولتی» مینامد. و در عین حال وی به دنبال برقراری روابط نزدیکتر با رهبران مبارز فلسطینی است تا آنجا که وقتی اردوغان پس از انتخابات فلسطین در ژانویه 2006 میزبان خالد مشعل میشود، واشنگتن و تلآویو نمیتوانند خشم خود را از این اقدام پنهان نمایند. در جریان جنگ 33 روزه هم خواندیم و شنیدیم که اردوغان به شدت حملات اسرائیل را محکوم کرد و مردم ترکیه همگام و همراه با مسلمانان سایر کشورها و بلکه فعالتر، تظاهرات مختلفی در ضدیت با اسرائیل و حمایت از حزبالله لبنان برپا کرده و حتی پرچم اسرائیل را به آتش کشیدند و... چند روز پیش هم وقتی نتایج نظرسنجی یک موسسه تحقیقاتی آمریکایی (پیو) منتشر شد، معلوم شد که 77 درصد از مردم ترکیه، آمریکا را تهدید جدی برای کشور خود میدانند!... و اینها همه یعنی اینکه با ادامه این روند دیر نیست، که ترکیه به گورستان طرحها و ایدههای ضداسلامی و سکولار غرب درباره این کشور تبدیل شود. به سخن اول خود برگردیم. بیداری اسلامی اوج گرفته و شعار بازگشت به خویشتن و احیاء هویت اسلامی هر روز عینیت بیشتری پیدا میکند. ایران اسلامی پیشگام این نهضت است و نقش تاریخی و حساسی را در این «بعثت دوباره» ایفا میکند. تا آنجا که روزنامه آمریکایی هرالدتریبیون هفته گذشته نوشت: «نفوذ ایران در خاورمیانه با سلاحهای پیشرفته آمریکایی هم قابل مهار نیست.» در مقابل دشمنان انسانیت و فاسدترین قدرتهایی که فریبکارانه پرچم اصلاح جهان! را در دست گرفتهاند، هر روز حنایشان بیرنگتر و شعارهای دروغینشان کممشتریتر میشود و جایگاهشان در جهان و بهویژه در نزد مسلمانان آگاه و غیرتمند متزلزلتر میشود بهطوری که دیگر روزنامه آمریکایی یعنی نیویورکتایمز در آخرین شماره خود به صراحت تاکید کرد که «آمریکا از هر نامزدی در خاورمیانه حمایت کند، آن نامزد حتماً شکست خواهد خورد!».