صلاحالدین هرسنی
به لحاظ جغرافیایی منطقه قفقاز به ویژه قفقاز جنوبی جزء حیات سرزمینی اوراسیا محسوب میشود. قفقاز جنوبی از 3 جمهوری ارمنستان، گرجستان و آذربایجان تشکیل شده است. تردیدی نیست که این منطقه از جغرافیای اوراسیا از اهمیت ژئوپلیتیک، ژئواستراتژیک، ژئواکونومیک و ژئوکالچریک برخوردار است. در باب اهمیت ژئوپلیتیک قفقاز همین بس که این منطقه عمق استراتژیک روسیه محسوب میشود و قفقاز در دوران جنگ سرد، محل برخورد قلمرو پیمان ورشو و ناتو بود؛ ضمن آنکه این منطقه به سبب داشتن گذرگاهها بستری مناسب برای عبور خط لوله انتقال نفت دریای خزر به بازارهای مصرف بوده است.
اهمیت ژئواستراتژیک قفقاز بیشتر بدان روست که این منطقه حائلی میان شمال و جنوب منطقه خود بوده؛ بهگونهای که روسیه را از خود جدا کرده است، مزید آنکه این منطقه قابلیت جایگزینی استقرار موشکهای برچیده اتمی را دارد. اما این منطقه واجد اهمیت ژئواکونومیکی نیز هست؛ به گونهای که منابع قابل توجهی از انرژی و فلزات کمیاب در این منطقه وجود دارد.
تحولات سیاسی قفقاز
نظر به قرار گرفتن جمهوری گرجستان در جغرافیای قفقاز، اینگونه مینماید که عمده تحولات این منطقه مربوط به تحولات سیاسی گرجستان باشد. جمهوری گرجستان بزرگترین منطقه قفقاز جنوبی است که در شمال به وسیله سلسله جبال قفقاز (قفقاز شمالی) با فدراسیون روسیه قرابت جغرافیایی دارد. به نظر میرسد که ویژگی و اهمیت ژئوپلیتیکی قفقاز بر محور همین جمهوری باشد. این کشور از همان اول استقلال خود تاکنون تحولات عمدهای را تجربه کرده است که به لحاظ شکل و قالب متفاوتاند. چنین تحولاتی در 2 قالب ملیگرایی و تحول از جنس انقلاب رنگی قابل بررسیاند.
تلاش برای استقلال و ملیگرایی
اولین تحول گرجستان بعد از فروپاشی و تجزیه اتحاد جماهیر شوروی، رویکرد استقلالطلبی و ملیگرایی داشت که به رهبری «گامسا خوردیا» منجر به خروج گرجستان از سیطره مسکو و پیمان کشورهای مستقل مشترکالمنافع شد. بعد از آن و بعد از استقلال این کشور به سال 1993، رویدادهای جداییطلبانه آبخازها منجر به آن شد که این کشور سیکل دوبارهای از پیوند به مسکو و جرگه کشورهای مشترکالمنافع را طی کند و به دنبال آن دولت مرکزی را تقویت کند.
روی کار آمدن ادوارد شوارد نادزه ـ وزیر خارجه گورباچف ـ در اداره حیات سیاسی جمهوری گرجستان بخشی از تحولات سیاسی گرجستان در سالهای بعد از استقلال است که به مدد آن جمهوری خودمختار آجاریا از سیطره دولت مرکزی جدا شد و نوعی آرامش ناشی از اعلام آتشبس میان دولت مرکزی و جمهوری آبخازیا، گرجستان را فراگرفت و به دنبال آن، فصلی برای تدوین قانون اساسی این کشور آغاز شد.
تحول رنگی و گریز از حیات خلوت کرملین
از عمدهترین تحول دوران اخیر گرجستان باید از تحولات سال 2003 این کشور نام برد که در حیات سیاسی اوراسیا از آن به انقلاب رنگی یاد میشود. در این راستا، شرایط داخلی گرجستان آن هم تحت زعامت شوارد نادزه و تحولات منطقهای قفقاز و نقش آمریکا در حمایت از مخالفان دولت، بسترساز انقلاب گل رز در این جمهوری شد که به تبع خود دگرگونی و تغییرات عمدهای را در عرصههای سیاسی اوراسیا دامن زد. البته چنین تحول و دگرگونی رنگی در حیات سیاسی برخی از کشورهای اروپایی بیسابقه نبود؛ به گونهای که این دگرگونی و تحول از جنس رنگی اولینبار توسط واسلاو هاول در انقلاب چکسلواکی به کار گرفته شد و سپس در جمهوری صربستان تکرار شد. اما به لطف انقلاب گل رز گرجستان، وارد ادبیات سیاسی شد.
زمینهساز انقلاب گل رز گرجستان که با مساعی همه فعالان سیاسی و مخالفان شوارد نادزه به وقوع پیوست، برگزاری انتخابات ظاهرا ناعادلانه بود که او را در راس قدرت این کشور قرار میداد. اما به دنبال وقوع و فرایند انقلاب و البته با حمایت و دخالت نامرئی آمریکا و در پی خواست مردمی استعفا داد و سرانجام با پیروزی ساکشویلی همراه شد و این تحول آغازگر عصر نوینی در حیات سیاسی گرجستان شد.
هماینک و به دنبال سپران 4 سال از وقوع انقلاب گل رز گرجستان، حیات سیاسی این کشور در قلمرو ناتو حرکتی رونده و خزنده دارد و اسب تروای قفقاز در حیاط خلوت ناتو در تکاپوست. دیدار اخیر مقامات گرجستان در ضیافت وزیر خارجه و دفاع آمریکا گواهی بر این ادعاست. اما قراین نشان میدهد که با توجه به شرایط رو به تصاعد روسیه در هزاره سوم و چالشهای جدید آن با آمریکا، همسویی با روسیه برای گرجستان موثرتر از همراهی با آمریکا باشد.
از سوی دیگر، روسیه با جهدی بلیغ و اهتمامی بیبدیل تلاش دارد که به حیاط خلوت خود بازگردد. تحولات بعد از انقلاب نارنجی اوکراین نمونهای از تلاش مسکو برای بازگشت به حیات خلوت خود است. مسلم است که موج معکوس و بازگشت این جمهوریها از حیاط خلوت ناتو همانند بازگشت نسبی کیف، دامن تفلیس و حتی بیشکک را نیز فراگیرد و روسیه دگربار در حیاط خلوت خود جولان دهد.
چالشهای قفقاز در جغرافیای اوراسیا
جدا از ویژگیها و تحولات قابل ملاحظه سیاسی قفقاز در حیات سرزمنیی اوراسیا، این منطقه چالشهایی را نیز پیشرو دارد که احتمال میرود این جمهوری را به شرایط اواخر دهه 80 و اوایل دهه 90 قرن بیستم بازگرداند. عمده چالشهای پیش روی گرجستان به عنوان ثقل مرکز منطقه قفقاز، مسئله لاینحل آبخاز و اوستیاست که از اوایل دهه 90 از کانونهای ناآرامی در این منطقه بوده است. البته صلح چچن که بعد از مرگ جوهر دودایف ـ رهبر چچنها ـ با مساعی و مجاهدیت ژنرال لبد ـ دبیر شورای امنیت روسیه ـ دنبال شد، توانست تاثیر زیادی در برقراری صلح آبخازستان داشته باشد. اما حل مشکل آبخاز و خطرات جداییطلبانه آنها که بخش لاینفکی از حیات سیاسی گرجستان تلقی میشود، هماینک از نقاط ضعف و آسیبپذیری گرجستان به شمار میآید. البته گرجستان با حمایت غرب و ارائه راهحلهایی از جمله اعطای خودمختاری درصدد رفع این چالشهاست. بخشی از اهداف سفر جدید وزیر امور خارجه گرجستان به آمریکا را باید در همین راستا ارزیابی کرد.
عمده خطر دیگری که 2 ضلع دیگر قفقاز (ارمنستان و آذربایجان) را تهدید میکند، نافرجام ماندن حل بحران قرهباغ بوده است که از دیر زمان مسئله مورد مناقشه این 2 جمهوری بوده است. همچنین خط اقتصاد نامطلوب ارمنستان و سیاسی دفاعی این کشور که برای یافتن متحد نظامی در خارج از قفقاز تکاپو دارد، حیاط سیاسی این منطقه را تهدید میکند. در بعد دیگر سیاسی گریز از حیاط خلوت کرملین که هماینک به وسیله آذربایجان دنبال میشود، میتواند زمینههای بروز رفتار تهاجمی روسیه را در ورود به منطقه تقویت کند و راه این کشور را به حیاط خلوت خود هموار کند.
مسلم است که چنین رفتارهایی از توجه آمریکا ـ که به بهانه مبارزه با تروریسم و حافظ نظم بینالمللی قدم در حیاط خلوت کرملین نهاده است ـ به دور نخواهد ماند. البته بسیاری از تحلیلگران، خطر وقوع یک انقلاب دیگر از جنس رنگی آن ـ به خصوص در آذربایجان ـ را خطری دیگر برای حیات سیاسی قفقاز میدانند. اما قراین نشان میدهد که چنین خطری با توجه به الیت و کیش شخصیتی حاکم در این جمهوری، نمیتواند موجد خطر برای منطقه قفقاز باشد؛ چرا که دولت باکو با آوردن الهام علی علیف و ابقای او به جای پدر (حیدر علیف) توانسته است بر بحران جانشینی ـ که علتی برای وقوع انقلاب از نوع رنگی آن است ـ فایق آید. اما از عمده خطرات و چالشهای احتمالی منطقه قفقاز، تاثیرپذیری جمهوری چچن با توجه به همسویی جغرافیایی و همپوشی سیاسی از ناحیه آبخاز و اوستیا شمالی در گرجستان است.
طبیعی است که با پیوستن گرجستان به ناتو، روسیه از داشتن متحد در حیاط خلوت خود محروم مانده و چشم امید به چچن بسته است که بهعنوان بخش کوچکی از فدراسیون روسیه از طرف جنوب با مرزهای گرجستان قرابت جغرافیایی دارد. هماینک روسیه با ممانعت از استقلال چچن، درصد تعقیب رفتاری است که بخواهد از پتانسیلهای این جمهوری برای مواضع تدافعی خود در مقابله با تهدیدها و چالشهای رو به تهدید ناتو در حیاط خلوت خود استفاده کند؛ چرا که روسیه میداند در صورت اعطای استقلال به چچن، این جمهوری همان رفتاری را اتخاذ میکند که گرجستان قبل از آن در منطقه قفقاز اتخاذ کرده و از خود صادر کرده بود. به این معنی که به محض اعطای استقلال به چچن از طرف روسیه، چچن نیز همانند گرجستان به دامن ناتو و غرب میگراید و روسیه را در حیاط خلوت خود تنها میگذارد. در این زمینه علت عدماعطای استقلال برخی جمهوریهای وابسته به روسیه را باید در راستای سیاست روسیه در جلوگیری از پیوستن این جمهوریها به ناتو و غرب ارزیابی کرد؛ الگوهای غرب برای برخی جمهوریهای غیرمستقل روسیه (اینگوش، کوزوو، اوستیای شمالی، بالکار، آدیغه، چرکس و قرهچای) آن هم برای فرار از حیاط خلوت، جاذبه بیشتری دارد.