ضرورت توجه به اهداف اولیه متجاوزان و چگونگی اتمام جنگ
در پاسخ به برخی از مباحث مطرح شده پیرامون جنگ، رهبر معظم انقلاب زاویه جدیدی را گشوده و از بعد دیگری وارد موضوع شدند. بر این اساس معظمله تاکید فرمودند: یک بعد دیگر در این مقوله خود جنگ، مسأله پایان جنگ است که به این بگومگوهای بیخودی، یک شبهه بیمعنا و بیمحتوایی در بعضی ذهنهای آماده شبهه و شبههپذیری ایجاد کردند. چه کسی میتواند شک کند در این که جمهوری اسلامیدر دفاع هشت ساله پیروز مطلق شد؟!
معظمله با اشاره به اهداف صدام در جنگ و پشتیبانی همهجانبه سیاسی، نظامی، اقتصادی و تبلیغاتی و اطلاعاتی غرب و شرق و اکثر کشورهای عربی از عراق، نرسیدن صدام و غرب به هدفهای ترسیمی، تعداد بیشتر کشتهها، اسرا و مجروحان عراق، دستیابی ایران به قابلیتهای فراوان در طول جنگ را دلایل قاطعی بر پیروزی جمهوری اسلامی و شکست عراق دانستند و پایان جنگ را یکی از مسایل و بخشهای مهم جنگ که مایه افتخار است برشمردند. (1)
به تعبیری برای درک پایان جنگ باید به اهداف دشمنان در شروع آن و میزان دستیابی او به آن اهداف نیز توجه داشت.
اهداف اصلی عراق در جنگ
حکومت بعثی عراق با این توهم که شرایط داخلی جمهوری اسلامی، پس از انقلاب اسلامیو تحلیل نیروها و توان نظامیناشی از آن، عدم انسجام نیروهای سیاسی مدافع نظام و مناسبات منطقهای و بینالمللی، زمینه هجوم سراسری و برقآسا علیه این نظام نوپا را مهیا کرده است، در تاریخ 26 شهریور ماه 1359 (17 سپتامبر 1980) قرارداد 1975 الجزایر ملغی و حاکمیت کامل عراق بر اروند رود را اعلام و سپس در 31 شهریور 1359 (22 سپتامبر 1980) تهاجم سراسری خود را از دریا، هوا و زمین به جمهوری اسلامی آغاز کرد.
اهداف عراق در این تهاجم با توجه به همسویی منافع این کشور با سیاست آمریکا در مهار انقلاب اسلامی، نگرانی شوروی از الهام بخش بودن انقلاب دینی بر روی اقوام مسلمان منطقه، دغدغه منافع اروپاییان از سقوط یک رژیم همگرا و همچنین وحشت سران کشورهای منطقه از توسعه دامنه نفود این حادثه عظیم و اتفاق جملگی آنان بر مهار انقلاب اسلامی و تمایل حاکمان بعثی برای بهرهبرداری از خلا ناشی از سقوط حکومت شاه در سه سطح بوده است:
1. لغو قرارداد 1975 الجزایر
2. تجزیه ایران (جدا کردن استان خوزستان)
3. براندازی نظام جمهوری اسلامی(2)
رژیم عراق از همان ابتدای انعقاد موافقتنامه 1975م، خود را مغبون میدانست (مصاحبه صدام حسین مندرج در مجله اشپیگل شماره 23 ژوئن 1981 م)، پس از پیروزی انقلاب موقعیت را برای تجدید نظر و احیانا لغو معاهده از هر نظر مناسب دانست و بدین جهت گام به گام به تضعیف این معاهده پرداخت.(3)
هدف دیگر عراق آنگونه که مقامات رسمی این کشور بیان کردهاند، براندازی حکومت و تجزیه خاک جمهوری اسلامی بوده است. صدام حسین در مصاحبه 21 آبان 1359/12 نوامبر 1980 مندرج در مطبوعات عراق، در مورد اهداف کلی عراق اظهار داشت: «ما از تجزیه و انهدام ایران ناراحت نمیشویم و با صراحت اعلام میداریم در شرایطی که این کشور دشمن ما است، هر فرد عراقی و یا شاید هر فرد عرب مایل به تقسیم ایران و خرابی آن خواهد بود.»
طارق عزیز، وزیر خارجه عراق، نیز هشت ماه پس از جنگ گفت: وجود پنج ایران کوچک، بهتر از وجود یک ایران واحد خواهد بود. (4)
همچنین اهداف دیگری نیز از سوی صدام دنبال میشده که به شخصیت توسعهطلبانه و شهوت شهرتطلبی او پیوند خورده بوده است. از جمله این که بنا به برخی تحلیلها، همچنین جنگ برای صدام، نقطه اوج سیاستهای وی برای جلب علاقه آمریکا به تواناییهای عراق به منظور جانشینی ایران زمان شاه به صورت یک قدرت منطقهای محسوب میشد. (5)
تجدید رابطه غرب و در راس آنها آمریکا با عراق نیز در همین راستا قابل ارزیابی است؛ چرا که براساس دکترین کارتر ـ رئیسجمهور وقت آمریکا ـ با مدنظر قرار دادن اشغال افغانستان از سوی شوروی و تهدید خلیج فارس به صراحت کامل، منطق زور را جهت مقابله با هرگونه تهدید و دفاع از منافع حیاتی آمریکا در منطقه خلیج فارس مطرح میسازد. پس از ارائه دکترین کارتر و اشغال افغانستان توسط نظامیان شوروی، آمریکاییها به طور جدی در پی یافتن کشوری در منطقه بودند که بتوانند نقش سابق شاه در ژاندارمی منطقه را ایفا کند. آمریکا در پی یافتن بازیگری جدید ـ بعد از این واقعه ـ به سرعت متوجه عراق شد. (6)
ناکامی دشمن در دستیابی به اهداف
علیرغم آمادگی دشمن و برخورداری از تجهیزات و ادوات جنگی و حمایت منطقهای و جهانی و شروع تجاوز با اشغال گسترده سرزمینهای مرزی، مقاومت سرسختانه مدافعان و عملیاتهای هجومی رزمندگان اسلام، توهم سران حزب بعث را در هم شکست، به گونهای که پس از سد تجاوز دشمن و اجرای عملیاتهای پشت سر هم که از عملیات محدود فرمانده کل قوا در اطراف آبادان شروع و تا فتح خرمشهر ادامه یافت، نگرانی حامیان عراق و در راس آنان آمریکا را وادار به اتخاذ تدابیر جدید نمود که ناشی از نگرانی نسبت به سرنوشت متجاوزین بعثی بود. «در مقطع پس از فتح خرمشهر، به رغم آن که دفاع مطلق و پر مانع عراق توانست در برابر حملات ایران مقاومت کند، لیکن به دلیل برتری نظامی ایران از لحاظ روسیه، نیروی انسانی و پیروی از استراتژی هجومی، آمریکا دائما از پیروزی غیرمنتظره ایران ابراز نگرانی میکرد.» (7)
صدام نیز در این مرحله، پیشنهاد عقبنشینی به مرزها را داد و همزمان متحدان وی به تحرک در شورای امنیت افتادند که البته در شورا حاضر نبود حداقل شرایط ایران برای آتشبس، یعنی اعلام عراق به عنوان متجاوز را در قطعنامه بگنجاند.(8)
به همین سبب پس از فتح خرمشهر، رزمندگان اسلام به منظور تنبیه متجاوز، عملیاتهای هجومی و ورود به خاک عراق را دنبال نمودند که به لحاظ حقوقی هم اقدامی مشروع و قانونی به حساب میآمد. چون «در چارچوب (قوانین) سازمان ملل، دفاع مشروع تا هنگامیکه شورای امنیت اقدامات مؤثری جهت متوقف ساختن متجاوز و استمرار صلح و امنیت به عمل نیاورده ادامه خواهد داشت و کشور مورد حمله تنها داور تشخیص مؤثر بودن اقدامات خود به شمار خواهد رفت.» (9)
حمایت همه جانبه غرب نیز مانع شکست ارتش عراق و خطر اضمحلال دولت بعثی عراق نبود و این روند، تغییر استراتژی آمریکا در برابر ایران و باز کردن جبهه دیپلماسی را به دنبال داشت که ماجرای اعزام مک فارلین در سال 1365 به عنوان فراهم کردن زمینه تماس با تهران، تغییر رویکرد ناشی از برخورد با واقعیتها را نشان میدهد؛ اقدامی که از سوی ناظران سیاسی «تلاشی به عنوان یک اقدام آشتیجویانه در ارتباط با یک انقلاب ارزیابی شده و دقیقاً با همین برداشت، بیاعتباری سیاستهای منطقهای ایران با متحدان منطقهایش تقویت گردید.» (10) افتضاحی که جبران آن ورود مستقیم آمریکا به جنگ را به دنبال داشت و پس از عملیات کربلای پنج و نبرد در شرق بصره، زنگ خطر سقوط رژیم بعثی را به طور جدی به صدا در آورد و موازنه نظامیدر صحنه نبرد را به دلیل وجود اندیشه استراتژیک، برخورداری از توان بسیج نیروهای مردمی و اثربخشی روحیه معنوی و اعتقادات رزمندگان اسلام، همچنان به نفع ایران حفظ مینمود. این شرایط، عزم قدرتهای بزرگ را برای جلوگیری از پیروزی ایران در جنگ تقویت کرد. از این رو بار دیگر شورای امنیت به عنوان ابزار مورد استفاده قرار گرفت و قطعنامه 598 صادر گردید که پس از 7 سال در آن به نقض صلح و تعیین کمیته تعیین متجاوز، آتش بس، عقب نشینی، مبادله اسرا و بازسازی دو کشور با کمکهای بینالمللی و نیز دریافت خسارت جنگ توسط ایران درج گردید.(11)
پذیرش قطعنامه از سوی ایران، عراق و حامیانش را سردرگم و اقدام آمریکا در ورود مستقیم به جنگ را نیز خنثی نمود.
در سایه چنین اتفاقی، ایران اسلامیپیروز میدان در آمد؛ چرا که با ایستادگی در برابر متجاوز، دستیابی به پیروزی و حتی تهدید موجودیت رژیم بعثی با ورود به خاک عراق، در اختیار داشتن ابتکار عمل در طول دوران جنگ، سرانجام با عقب راندن دشمن از سرزمینهای اشغالی، اذعان دبیر کل وقت سازمان ملل را در معرفی عراق به عنوان متجاوز، برای به ثبت رساند؛ یعنی نه تنها ایران تجزیه نشد و نظام اسلامی سقوط نکرد، بلکه این واقعه، فرصتی برای تقویت نظام و معرفی حقانیت اسلامیگردید که امام عزیزمان به بهترین وجهی آن را چنین توصیف فرمودهاند: «ما در جنگ دو ابرقدرت شرق و غرب را شکستیم، ما در جنگ ریشههای انقلاب پر بار اسلامیمان را محکم کردیم، جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظامهای فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند.» (12)
بدین ترتیب، نه تنها متجاوز به اهداف خویش نرسید و مجبور به پذیرش دوباره قرار داد 1975 شد، بلکه حتی زمینه صدور واقعی انقلاب و الهام بخش شدن ایران اسلامی برای سایر مبارزان نیز فراهم گردید و پس از جنگ شکوفایی فرهنگ و تفکر بسیج، انسجام نیروهای مسلح و بالاتر از آن اعتماد به نفس و کسب هویتی تاریخی رقم خورد که ملت ما را سالها در برابر هر قدرت متجاوزی بیمه نموده است.
از این رو رهبر معظم انقلاب در پاسخ به برخی تردیدهای بیمورد اعلام فرمودند: «یک رژیمی با نیروی نظامی تجهیز شده و به شدت آماده قصد ساقط کردن رژیم یک کشور و تجزیه آن، وارد آن کشور میشود. بخشی از آن را اشغال نظامی میکند و همه دنیا هم به آن کمک میکنند. هشت سال هم همین طور فشار میآورد و آخرش مجبور میشود دست خالی از این کشور خارج شود در حالی که تعداد کشتهها، مجروحان و اسرایش بیش از این کشور مورد تهاجم است. کشور مورد تهاجم در بخشهای مختلف در طول جنگ به قابلیتهای فراوانی دست پیدا کرده اما او (عراق) از کیسه خورده و از چشم قدرتهای پشتیبان خودش هم افتاده و یک وجب هم از خاک این کشور در دست او باقی نمانده است. خوب در این قضیه چه کسی پیروز است؟ جای شبهه است؟ این پایان جنگ یکی از وسایل و بخشهای مهم جنگ است که مایه افتخار است.»
یادمان باشد هدف بلند دت صدام، جلب نظر قدرتهای اروپایی و کشورهای منطقه به عنوان جایگزین رژیم شاه بوده است که روند جنگ، نه تنها مانع نیل به این هدف بود بلکه جبران حقارت شکست در جنگ او را به تجاوز دیگری کشاند که به جای پذیرفته شدن به سمت ژاندارمی منطقه، یاغی و عامل ناامنی شناخته شد و اعتبار قبل از جنگ خویش را نیز از دست داد.
صدور و اجرای حکم اعدام صدام اقدامی تبلیغی برای حامیان دیروز او است که امروز هم مردم عراق و منطقه از آن استقبال میکنند. چنین اتفاقی ریشه در اشتباه صدام در تحمیل جنگ دارد.