تاریخ انتشار : ۱۲ آبان ۱۳۸۷ - ۱۲:۴۷  ، 
کد خبر : ۳۵۷۸۸

نگاهى دوباره به قطعنامه ۵۹۸

دکتر محسن رضایى مقدمه: علل وقوع جنگ مناقشه ایران و عراق تا پیش از بروز دفاع هشت ساله به دو دوره مشخص تقسیم مى‌شود. اصولا مرزهاى شرقى ایران همیشه محل اختلاف ایران با دولت‌هاى همجوار در این بخش جغرافیایى بوده است. در دوره اول درگیرى‌هاى متعددى با سلاطین عثمانى که این اختلافات و مناقشات بین دو دولت ایران و عثمانى تا پایان حاکمیت پهلوى ادامه پیدا مى‌کند و سرانجام به یک آرامش نسبى درمرزها مى‌انجامد. دوره دوم همزمان با پیروزى انقلاب اسلامى‌ آغاز مى‌شود که عراق در مرزهاى غربى اقدام به تحریکاتى مى‌کند، به ویژه در مساله کردستان وارد مى‌شود. شواهدى از همکارى پنهان عراق با ضد انقلابیون در این بخش از مرزهاى غربى همچنین در منطقه خوزستان در دست است. در همان اوایل سال ۵۹ این مساله به جنگ کنسولگرى بین سفارت ایران و عراق انجامید. در کرمانشاه سفارت عراق مورد تعرض قرار گرفت و در منطقه مقابل آن به یکى از مدارس متعلق به عراقى‌ها که به هموطنان عرب ما در این محل آموزش نظامى‌ داده مى‌شد حمله‌اى صورت گرفت. به دنبال آن در مریوان و دهلران درگیرى‌هاى مرزى در تیر و مرداد ۱۳۵۹ به وجود مى‌آید و سرانجام در ۳۱ شهریور همین سال حمله سراسرى عراق به خاک ایران آغاز شد.

تحریکات خارجى

در کنار عوامل مرزى مى‌بایست تحریکات خارجى را نیز به این جنگ‌افروزى اضافه کرد. کشورهاى بزرگ و در کنار آنها دولت‌هاى منطقه اتفاقاتى را که در ایران بروز کرده بود را به دقت دنبال مى‌کردند و از قدرتمندتر شدن انقلاب اسلامى‌ ابراز نگرانى مى‌کردند.

اساسا دولت‌هاى بزرگ نمى‌خواستند که با استقرار نظام جمهورى اسلامى‌ نظام جدیدى در منطقه شکل بگیرد. در اینجا باید به نقش آمریکا اشاره کرد که قصد داشت بدون درگیرى مستقیم با ایران بر جمهورى اسلامى‌ فشارهایى را وارد کند تا در نهایت ایران را پشت میز مذاکره و رابطه‌اى که آمریکایى‌ها درآن دست برتر را دارند بکشاند. بنابراین وقوع جنگى که در آن ایران مانند کشور شکست خورده تلقى شود و به دادن امتیازات راضى شود براى آمریکا مطلوب بود.

توسعه‌طلبى عراق

عامل دیگر توسعه‌طلبى دولت عراق بود که گمان مى‌کرد روابط ایران پس از انقلاب با دولت‌هاى منطقه و آمریکا سرد است و الان بهترین موقعیت براى زیر پا گذاشتن قرارداد ۱۹۷۵ و طرح ادعاهاى ارضى است. بنابراین تصرف قسمت‌هایى از خاک ایران و تغییر اوضاع در این کشور به شرایط پیش از پیروزى انقلاب با کینه و انتقام‌جویى که علیه ایران در سطح منطقه وجود داشته مجموعه عوامل و انگیزه‌هاى بروز جنگ را تشکیل مى‌دهد.

 قطعنامه ۱۹۷۵ الجزایر

قراردادهاى بین‌المللى در قطعى کردن مرزها نقش موثر دارد و هر چه که دقیق تر و فنى تر نوشته شود امکان مخاصمه کاهش پیدا مى‌کند. اما قرارداد ۱۹۷۵ بسیار روشن بود و مورد تایید سازمان‌هاى بین‌المللى قرار گرفت و اتفاقا تا مدتها مورد تایید صدام حسین نیز بود. امروزه در دنیا کمتر مرز بدون اختلافى وجود دارد. ایران در نواحى شرقى و شمالى نیز به لحاظ مرزى با کشورهاى همجوار اختلافاتى دارد. عربستان با قطر، یمن و بحرین اختلافات مرزى دارد و وضعیت دیگر کشورها نیز به همین صورت است. بنابراین تنها به خاطر مسایل مرزى بین دو دولت جنگى به وقوع نمى‌پیوندد. البته این نظریه دور از ذهن نبود که پس از پایان جنگ اگر دوباره صدام فرصتى پیدا مى‌کرد به ایران حمله ور مى‌شد.

پیروزى احتمالى صدام در جنگ با کویت مى‌توانست انگیزه مهمى ‌براى وى باشد تا دیگر ادعاهاى ارضى در خصوص ایران و استان خوزستان را مطرح کند و به تجاوز دوباره‌اى دست زند.

این نشان مى‌دهد که عوامل تاریخى وجود دارد اما مى‌توان تنش‌هاى موجود را با قراردادهاى بین‌المللى یا توسعه روابط فرهنگى سیاسى تحت‌الشعاع قرار داد که البته بین ما و عراق هیچ گاه این اتفاق نیفتاد و آنها به این گونه مناسبات تن ندادند. حتى در زمانى که قرارداد ۱۹۷۵ مورد پذیرش مجدد صدام قرار گرفت باز هم سفر زوار ایرانى به عراق با محدودیت‌هایى مواجه بود. این مساله حکایت از آن داشت که در صورت فراهم بودن شرایط عراق تصور حمله دوباره به ایران را در سر مى‌پروراند.

مواضع کشورها در مقابل ایران و عراق

نخست باید بازیگران اصلى را بشناسیم که عبارت بودند از آمریکا، شوروى و اروپایى‌ها به ویژه فرانسه کشورهاى منطقه مخصوصا عربستان، کویت و اردن که البته تمایلاتى نسبت به عراق داشتند و در مقابل آنها سوریه، لیبى و کره شمالى که از مواضع ایران حمایت مى‌کردند.

در این میان چین به هر دو کمک مى‌کرد. البته روابط بهترى با عراق داشت اما کمک‌هایى هم به ایران مى‌کرد. در مورد ادامه یا توقف جنگ، چین سیاست فعالى نداشت.

بنابراین با بازیگران موثرى روبه‌رو بودیم که همه آنها در ابتداى جنگ موضع صدام را تایید مى‌کردند. پس از تصرف بخش‌هایى از ایران بین این بازیگران اختلاف‌نظر افتاد. آمریکایى‌ها موافق تجزیه ایران نبودند ولیکن بسیارى از کشورهاى عربى و خود عراق موافق تجزیه به خصوص در منطقه خوزستان بودند.

طرح موضوع آتش‌بس در هفته دوم جنگ به شدت از سوى آمریکایى‌ها دنبال مى‌شد تا در همین مرحله جنگ متوقف شود اما دولت عراق و کشورهاى عربى خواهان این بودند که عملیات ادامه پیدا کند. اگرچه نمى‌خواستند استمرار پیروزى عراق باعث به وجود آمدن یک قدرت پر خطرتر از جمهورى اسلامى‌ در منطقه شود اما به هر دلیل به دنبال این بودند که جنگ از سوى عراق آغاز شود و ایران در موقعیت ضعف قرار گیرد. به همین خاطر از نظام جدید سیاسى خود دست بکشد و بر سر میز مذاکره از نظر آمریکا پیروى کند بنابراین در این مرحله آمریکا به دنبال انگیزه‌هاى سیاسى بود اما عراق علاوه بر انگیزه‌هاى سیاسى خواسته‌هاى جغرافیایى را نیز در سر مى‌پروراند.

در این میان شواهد نشان مى‌دهد که روس‌ها در اوایل جنگ فریب آمریکا را خوردند. چون آنها در حمله به افغانستان با چالش آمریکایى‌ها مواجه شدند و خواهان این بودند که با دادن یک امتیاز به دلیل اشغال افغانستان از فشار آمریکا نسبت به خود بکاهند. حمله عراق به ایران این ذهنیت را در دولتمردان شوروى ایجاد کرد که اگر به این تجاوز روى خوش نشان دهند و در این زمینه با آمریکا همگامى‌ داشته باشند از یک طرف از فشار این کشور خلاصى پیدا خواهند کرد و از سوى دیگر با توجه به وابستگى‌هاى نظامى ‌عراق به شوروى از این موقعیت مناسب براى نفوذ هر چه بیشتر در این کشور استفاده خواهند کرد. ولى حوادث بعدى نشان داد که امتیازى که شوروى براى تثبیت خودشان در افغانستان به آمریکایى‌ها دادند اصلا در بردارنده منافع آنها نبود.

بنابراین شوروى نیز در ابتدا موافق حمله عراق بود، اما در ادامه جنگ مخالفت خود را اعلام کردند. البته باید در نظر داشت که ادامه روند جنگ باعث تجزیه و تحلیل‌هاى متفاوت شد. بر اساس یک تحلیل توقف جنگ با پیروزى ایران پایان یابد و بنابر تحلیل دوم قرار آتش بس بدون نتیجه مثبت یا منفى براى طرفین پایان پذیرد. به عبارت دیگر در ابتداى جنگ بازیگران اصلى صحنه سیاست موافق آغاز جنگ به وسیله عراق بودند اما در ادامه روند آن با هم اختلاف نظر پیدا کردند.

در پایان جنگ ـ که ایران دست برتر را در زمینه نظامى ‌داشت ـ باز هم اختلافات جدیدى در مورد ادامه یا توقف جنگ به وجود آمد. سیاست آمریکا تا پیش از آزادى خرمشهر این بوده که دستور آتش‌بس صادر شود. پس از پیروزى ایران در خرمشهر آمریکا معتقد بود که این جنگ نمى‌بایست برنده‌اى داشته باشد. وقتى که نیروهاى ایران موفق به عبور از مرزهاى بین‌المللى شدند استراتژى آمریکا بر این نظریه قرار گرفت که ایران نباید برنده جنگ باشد. در آن زمان مهم‌ترین بحث این بود که کوچک‌ترین پیروزى ایران در جنگ، این کشور را به عنوان یک قدرت در منطقه مطرح خواهد کرد.

در چنین صورتى کشورهاى منطقه به لحاظ سیاسى از ایران تبعیت مى‌کردند. حال تصور کنید که وقتى انگیزه اصلى وقوع جنگ تضعیف ایران باشد و در موقعیت جدید ایران به لحاظ نظامى‌ به شرایط برتر رسیده بود. آیا این مساله مى‌توانست براى قدرت‌هاى بزرگ مطلوبیت داشته باشد لذا آمریکا پس از فتح خرمشهر خواهان توقف جنگ بدون انتخاب برنده اصلى بود.

در این میان ایران به دنبال مسایل دیگرى بود و در پى آن بود که به لحاظ سیاسى، نظامى ‌و حقوقى وضعیت مشخص ترى پیدا کند. تعیین خسارات جنگى و به رسمیت شناختن مرزهاى بین‌المللى از جمله اهداف مورد نظر ایران بود که آمریکایى‌ها در مقابل آن ایستادگى مى‌کردند چون نمى‌خواستند ایران به عنوان قدرت برتر منطقه مطرح شود و چنین شد که از فتح خرمشهر ایران تحت فشار قرار گرفت تا آتش بس را بپذیرد و شرایط نه جنگ نه صلح حاکم شود، بدون اینکه امتیازى براى ما در نظر گرفته شود.

اگر در چنین وضعى ایران با این درخواست موافقت مى‌کرد معلوم نمى‌شد شرایط نه جنگ نه صلح چه موقع پایان مى‌پذیرفت و سالیان سال وقت صرف این مساله مى‌شد که ایران یا عراق هر کدام به دادن امتیازاتى راضى شوند. مانند چنین شرایطى اکنون در منطقه بلندى‌هاى جولان حاکم است. ایران با توجه به نیروهاى آماده‌اى که در اختیار داشت فریب این ترفند را نخورد. چون قصد نداشت فرصت را از دست بدهد و از طرفى هم نمى‌شد به صدام اعتماد کرد که مجددا فکر تجاوز را در سرنپروراند. چون این شخص از هر فرصتى براى حمله دوباره به ایران استفاده مى‌کرد. حمله عراق به کویت نشان داد که این ارزیابى از وضع موجود درست بوده است.

البته یکى دیگر از اهدافى که آمریکا از برقرارى آتش بس داشت کنترل صدام بود. چون حضور نیروهاى عراقى در خاک ایران توجه این کشور به سمت کویت را تحت الشعاع قرار مى‌داد بنابراین این سیاست که جنگ نباید برنده‌اى داشته باشد کاملا دقیق و در راستاى کنترل دوطرف درگیر بود. اما آن چیزى که باعث بر هم زدن این معادله شد اراده جمهورى اسلامى‌ پس از آزادى خرمشهر بود. یعنى دو تشخیص درست به وسیله ایران صورت گرفت یکى درباره آمریکا و دومى ‌در مورد صدام.

ایران و رهبرى آن در مورد صدام معتقد بودند که این فرد در صورت داشتن فرصت ایران را مجددا مورد تهاجم قرار خواهد داد. تشخیص بعدى این بود که آمریکا یقینا پس از برقرارى آتش‌بس ما را براى احقاق حقوق خود در مجامع بین‌المللى با مانع مواجه مى‌کند. آنها در صدد اشکال تراشى بودند. بنابراین براى رویارویى با آمریکا مى‌بایست با تمام قدرت از حقوق خود در جنگ دفاع مى‌کردیم فتح خرمشهر بهترین فرصت براى برقرارى صلح بود تا دو کشور به مرزهاى بین‌المللى بازگردند. اما این مساله از سوى دولت‌هاى منطقه پى‌گیرى نشد. به همین خاطر مى‌بینیم که پس از آزادى خرمشهر تا پنج سال هیچ پیشنهاد صلحى ارایه نشد. قطعنامه‌هاى زیادى صادر شد اما هیچ کدام به عنوان پیشنهاد صلح مطرح نگردید.

 اولین پیشنهاد صلح

در عرف بین‌الملل در مورد صلح آتش بس و حتى متارکه تعریف مشخصى وجود دارد. قطعنامه ۵۹۸ اولین پیشنهاد مشخص براى صلح بین ایران و عراق بود. چون تا پیش از این هر گاه بحث صدور قطعنامه و یا صحبت از آتش‌بس به میان مى‌آمد از بازگشت به مرزهاى بین‌المللى و تعیین خسارت‌هاى جنگى و مشخص شدن متجاوز سخنى به میان نمى‌آمد. اما در قطعنامه ۵۹۸ براى نخستین بار بازگشت به مرزهاى بین‌المللى مطرح شد که تغییر و تحول ناشى از تغییر استراتژى کشورهاى بزرگ ـ در طول جنگ ـ از موارد نادرى بود که در قرن بیستم اتفاق مى‌افتاد.

اگر به استراتژى کشورهاى بزرگ در مورد وقایع بین‌المللى دقت کنیم آنها از یک استراتژى و برنامه مشخصى تبعیت مى‌کنند اما در مورد جنگ ایران و عراق این گونه نبود. نیم نگاهى به هشت بند قطعنامه ۵۹۸ مذکور مشخص مى‌کند که بیشتر بندها به نفع ایران تنظیم شده است و علت اینکه دولت عراق در ابتدا این قطعنامه را قبول نکرد نیز همین مساله بود.

تفاوت صلح و آتش‌بس این است که آتش بس براى جنگ نیمه تمام است و ممکن است آتش جنگ افروزى در ماه‌ها و سال‌هاى آتى شعله ور شود و اساسا در آتش بس براى جنگ تعیین تکلیف نمى‌شود. مضاف بر این که آتش‌بس همیشه دوطرفه نیست. اما خاصیت صلح این است که نه تنها آتش بس برقرار مى‌شود بلکه به جنگ هم فیصله داده مى‌شود و آنگاه در مورد اختلاف مرزهاى بین‌المللى و مسایل طرفینى بحث مى‌شود.

بنابراین قطعنامه ۵۹۸ اولین پیشنهاد صلح به ایران بود و قطعا پذیرش آن از سوى ایران به عنوان پیروزى تلقى مى‌شد. هر چند برابر با آرمان‌ها و اهداف ما فتح نمایانى نبوده اما به حداقل امتیازات و نایل شدن به پیروزى را براى ایران داشته است.

جنگ روانى

در بحث آرمان‌ها هیچ ملت و کشورى نیست که آرمان‌هاى بین‌المللى نداشته باشد. معمولا کشورهاى بزرگ منطقه اى و جهانى داراى آرمان‌هایى هستند. عموم این آرمان‌ها نیز توسعه طلبانه است و هیچ کشورى نیست که آرمان‌هاى توسعه طلبانه و فراتر از مرزهاى بین‌المللى خود را نداشته باشد. برخى به آن جنبه ایدئولوژیک مى‌دهند مثلا لیبرال دموکراسى که به وسیله بنیانگذاران و طرفداران آن مطرح مى‌شود و مدعى هستند که باید این نظریه در سراسر جهان گسترده شود.

مسلمانان هم ایدئولوژى اسلامى‌ را در پهنه گسترده‌اى از جهان مطرح مى‌کنند. نکته دوم این است که باید به تبلیغات روانى نیز توجه داشت. جنگ روانى به عنوان یک ابزار تبلیغاتى مطرح مى‌شود. نکته سوم اینکه به لحاظ دیپلماسى مى‌بایستى مسایلى مد نظر قرار گیرد. دیپلماسى معمولا خودش را با برنامه‌هاى عملى تطبیق مى‌دهد نه با آرمان‌ها و تبلیغات روانى. ایران از هر سه سطح تبلیغات استفاده کرد.

در طول ۸ سال دفاع، جنگ به تبلیغات آرمانگرایانه و هم به شیوه‌هاى تبلیغاتى روانى خود را مجهز کرده بود و در عرصه دیپلماسى هم فعال بود. همه اینها را دنیاى سیاست مى‌شناسد و از همدیگر تفکیک مى‌کند. البته ممکن بود که مجامع بین‌المللى و کشورهاى بزرگ در مواجهه با جنگ ایران و عراق با شیطنت تاکتیک تبلیغات ایران را دیپلماسى بپندارند. آنها در جنگ روانى براى آنکه ایران را مقصر جلوه دهند این شعارها را مطرح مى‌کردند اما در دیپلماسى این سه مقوله را جدا مى‌کردند. یکى از ظرایفى که در بررسى جنگ ایران و عراق مى‌بایست مورد توجه قرار گیرد تفکیک این سه مقوله است.

مجامع بین‌المللى کاملا شاهد بودند که ایران در سیاست خارجى بر پایه واقعیات و حداقل امتیازات گام بر مى‌داشت و اصلا امتیازات بزرگ و اساسى که در شعارهاى آرمان‌گرایى مطرح مى‌شد در مذاکرات دیپلماسى بروز نمى‌کرد. در این مذاکرات به خوبى مشخص است که طرف‌هاى ایرانى و خارجى بر اساس چه معیارها و محورهایى بحث کرده‌اند. این را باید مد نظر داشت که اگر در عرصه سیاست خارجى به دیپلماسى ایران توجه نمى‌شد دنیا با نیروهایى مواجه بود که بر اساس آرمان‌هاى خود حاضر بودند از همه موانع عبور کنند.

ارایه دو نظریه در بین سیاسیون

در این دوره در مورد جنگ دو نظریه وجود داشت: یک نظر این بود که تا محرز نشدن دستاورد محکم و مطمئن در دید بین‌المللى نباید جنگ را رها کرد. نظر دوم این بود که ابتدا شرایط آتش بس را بپذیریم و پس از آن دنبال این باشیم که در عرصه بین‌المللى به حقوق خود دست یابیم.

موافقان آتش‌بس مى‌گفتند که ما نخست آتش‌بس برقرار کنیم و به دنبال آن مجامع جهانى به دعاوى ایران توجه خواهند داشت. اما برخى دیگر معتقد بودند که آتش‌بس و توقف جنگ مى‌بایست به طور همزمان صورت گیرد چون مجامع بین‌المللى قابل اعتماد نیستند. از کجا معلوم که پس از پذیرش آتش‌بس احقاق حقى صورت بگیرد و اساسا چه تضمینى وجود دارد که پس از یک فاصله چند ماهه یا چند ساله دوباره جنگ در وضعیتى که اصلا آمادگى نداریم از سر گرفته نشود. نظر امام و دولت این بود و رییس‌جمهور وقت و سپاهیان از این نظر تبعیت مى‌کردند. ‌هاشمى‌رفسنجانى معمولا بینابین این نظرات حرکت مى‌کرد.

گروهى که معتقد بودند ابتدا آتش‌بس برقرار شود و آنگاه نسبت به احقاق حقوق در مجامع جهانى اقدام شود هیچ‌گاه نمى‌توانستند براى اثبات نظریه خود مستندات محکمى ‌ارایه دهد و از طرف نامشخص بودن این افراد باعث مى‌شد که نتوان صف‌بندى مشخصى شکل بگیرد تا مذاکرات هر چه سریع‌تر به هدف برسد. علت عدم شفافیت این قسمت هم مربوط به این مى‌شود که معتقدان بر قرارى آتش‌بس به صورت یک چهره شاخص به ارایه نظرات خود نمى‌پرداختند.

در مقابل امام فرموده بودند که ابتدا فرمان عقب‌نشینى تا مرزهاى بین‌المللى به نیروها صادر شود و آنگاه متجاوز معرفى و کمیته تعیین خسارت جنگى نیز مشخص شود. بنابراین یک طرح ۴ ماده‌اى به وسیله امام ارایه شد.

پذیرش قطعنامه ۵۹۸

دو نگاه در خصوص قطعنامه ۵۹۸ وجود داشت در نگاه اول مقایسه‌اى بین این قطعنامه و دیگر قطعنامه‌هایى که از سوى شوراى امنیت صادر مى‌شده صورت مى‌گیرد و سرانجام با توجه به تنظیم نکاتى در قطعنامه ۵۹۸ آن را تا حدودى به نفع ایران تعبیر مى‌کنند و به همین واسطه مورد پذیرش مقامات قرار مى‌گیرد.

براساس نگاه دوم شرایط نظامى ‌در سال‌هاى اواخر جنگ به گونه‌اى بود که ایران در موضع ضعف قرار گرفت. از یک طرف عراق درازدستى‌هایى به لحاظ نظامى ‌در مرزهاى ایران داشت و حتى قسمت‌هایى از خاک ایران را به تصرف خود درآورده بود و از سویى دیگر آمریکا با آوردن ناوگان جنگى خود منطقه خلیج فارس را به کانون بحران تبدیل کرده بود. بنابراین ادامه جنگ در چنین صورتى کاملا به زیان ایران بود بنابراین بهترین راه ممکن براى جلوگیرى از ضررهاى احتمالى آتى پذیرش قطعنامه ۵۹۸ است.

هر دو نگاه در پذیرش قطعنامه دخالت داشت. یعنى اگر قطعنامه ۵۹۸ صادر نمى‌شد و این فشارها وجود داشت بازهم جنگ ادامه پیدا مى‌کرد و اگر قطعنامه ۵۹۸ صادر مى‌شد اما از فشارهاى قدرت‌هاى خارجى و عوامل نظامى ‌خبرى نبود باز هم جنگ ادامه پیدا مى‌کرد. هردو اینها موثر بود. منتهى از زمان صدور قطعنامه ۵۹۸ تا زمان پذیرش آن از سوى ایران ۹ـ ۸ ماه فاصله است. در این مدت ایران تلاش مى‌کرد که نکاتى که در قطعنامه هست داراى صراحت بیشترى باشد.

به عبارت دیگر ایران به دنبال صدور قطعنامه ۵۹۹ بود که صراحت بیشترى نسبت به برخى جملات قطعنامه قبلى داشته باشد. ایران در خصوص تعیین کمیته خسارات و کمیته تعیین آغازگر جنگ مى‌گفت که این مساله براى ما مشخص است. بنابراین بهتر است در قطعنامه بعدى نوشته شود. متجاوز کسى است که از مرزهاى بین‌المللى عبور کرده باشد و در مورد تعیین خسارات جنگى تاکید ایران این بود که مى‌بایست خسارات پرداخت شود. این تلاش‌ها تا حمله دوباره عراق به قسمت‌هایى از خاک ایران ادامه پیدا کرد و در نهایت ایران به این نتیجه رسید که به همان حداقل‌هاى قطعنامه ۵۹۸ اکتفا کند.

نقش شلمچه

تصرف شلمچه در جریان جنگ نقش تعیین‌کننده‌اى داشت. ایران در عملیات کربلاى پنج به هفده کیلومترى بصره رسید و فاصله خود را با این شهر کم کرد. فاو به خاطر موقعیتى که در شمال خلیج فارس داشت داراى اهمیت بود و عملیات کربلاى ۵ و گرفتن شلمچه ما را به بصره نزدیک کرده بود.

بنابراین پذیرش آتش‌بس پس از فتح فاو از سوى مجامع بین‌المللى عراق و کشورهاى منطقه ضعف ایران تلقى مى‌شود. ایران تا زمان صدور قطعنامه ۵۹۸ صبر کرد و سرانجام این قطعنامه را پذیرفت که البته عراق در ابتدا نمى‌خواست این مساله را بپذیرد. در این میان فشارهایى وجود داشت تا ایران پس از پذیرش قطعنامه به حق و حقوق خود دست نیابد، اما به هر حال این مساله به عنوان یک قرار بین‌المللى در اختیار ایران است و همیشه مى‌تواند با استناد به این قطعنامه از حقوق خود دفاع کند.

غرامت جنگى

شاید هیچ کشورى به اندازه‌اى که ایران نسبت به عراق یک قرار بین‌المللى دراختیار دارد از چنین موقعیتى برخوردار نباشد که لازم است دستگاه دیپلماسى در این زمینه فعال تر ظاهر شود. به نظر مى‌رسد پیگیرى نامناسب این حقوق در عرصه بین‌المللى حکایت از ضعف دستگاه سیاست خارجى باشد. اگرچه دیگر رژیم بعث و صدام بر مصدر کار نیستند و رهبران جدید عراقى قدرت را به دست گرفته‌اند اما طبعا باید بحث غرامت جنگى مدنظر ویژه دستگاه دیپلماسى ایران قرار گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات