الف) چارچوب نظری بحث
1ـ واقعگرایی
در برداشت سیاستمداران واقعگرا از سیاست، قدرت ملی و منافع ملی دو اصل مهم و حیاتی قلمداد میشود. در این تفکر بازیگر خردمند کسی است که به طور مداوم درصدد دستیابی و ارتقای منافع مادی و معنوی خود باشد. به این معنا که حفاظت از تمامیت ارضی، امکانات و منابع درآمدزا و دفاع از ارزشها و باورهای عمومی از اهداف استراتژیک هر واحد سیاسی به شمار میرود. در اینجا قدرت و منافع در عرض یکدیگر قرار میگیرند و برای سیاستمداران واقعگرا، اعمال رفتارهای سیاسی، متأثر از شناخت واقعبینانه آنها از جامعه بینالمللی میباشد.(1)
از نگاه رئالیستها حصول به امنیت و استواری در عرصه سیاست خارجی ممکن نخواهد بود، مگر آنکه نیروی نظامی حرفهای و امکانات و تجهیزات کارآمد و مجهز به عنوان پشتوانه سیاست خارجی و دستگاه دیپلماسی نقش ایفا کند. و حتی برخی از پیروان این نظریه معتقدند قدرت نظامی موثرتر از توانایی اقتصادی میتواند نقش ایفا کند.
هانس جی مورگنتا از طرفداران سرسخت رئالیسم بر این نظر است که پیگیری مبانی اخلاق عمومی و مفاهیم انتزاعی در رفتار دولتها کاری بیهوده است و اساساً اخلاقگرایی و باید و نبایدهای اخلاقی در روابط بین دولتها جایگاهی ندارد.(2)
ماکیاولی ـ که بهاعتقاد عدهای واضع نظریه رئالیسم بود ـ با نظریه معروف خود، یعنی "هدف وسیله را توجیه میکند"، دست تمام دولتمردان و سیاستمداران را برای تحقق نظریه واقعگرایی بازگذاشت و این نظریه دستمایهای شد تا اینکه عدهای به بهانه دفاع از عدالت، میلیونها انسان را به کام مرگ بفرستند. ماکیاولیسم که هم اکنون به عنوان یک تفکر غالب سیاسی ابزار دست قدرتطلبان می باشد و طرفدارانی نیز دارد، نشانگر تداوم و استمرار اندیشه رئالیسم در سیاستورزی و کشورداری است.
بر همین اساس برخی از اندیشمندان سیاسی معاصر معتقدند که90% قانون اساسی آمریکا برگرفته از آراء و اندیشههای ماکیاولی است.
مطابق این نظر تا دولت نتواند امنیت را ایجاد نماید، محققا تلاش برای توسعه سیاسی، گسترش آزادیهای مدنی و سیاسی راه به جایی نخواهد برد. طبیعی است که دولتها برای بقای خود نمیتوانند به هیچ دولتی و یا سازمان بینالمللی متکی باشند. همچنین به عقیده آنها مهم نیست که افکار عمومی چه تصوری درباره ما دارند، مهم این است که در هر حال از ما بترسند.
اهمیت نکته بالا زمانی بیشتر مشخص میشود که به یاد داشته باشیم ایالات متحده آمریکا از سالها پیش تاکنون بیآن که به سازمانهای بینالمللی، دولتها و افکار عمومی وقعی نهد، براساس آنچه که منافع ملت آمریکا اعلام میشود، سیاست خارجی خود را طراحی و پیگیری میکند.
2ـ آرمانگرایی
آرمانگرایان، مکتب رئالیسم را به قهقرایی بودن، بدبینی نسبت به طبیعت و فطرت انسانی، خودبینی و خودخواهی متهم میکنند. آرمانگرایان سیاست را "هنر حکومت خوب" میدانند در حالی که واقعگرایان سیاست را "هنر ممکن" تلقی میکنند.
برای آرمانگرایان عدالت، اخلاق، تبعیت از قوانین وضع شده و حقوقبشر در هر شرایطی پسندیده است و سیاست و قدرت را یک انحراف از اصول والای انسانی و اخلاقی تلقی میکنند. آرمانگرایان کاربرد زور را نامشروع و مذموم تلقی میکنند و بکارگیری خشونت و جنگ را حربه حکام فاقد فضیلت میدانند.
پیروان ایدهآلیسم در سیاست خارجی بر این عقیدهاند که لازمه تأمین امنیت و صلح دائمی و پایدار این است که هر واحد سیاسی ضمن پایبندی کامل به سازمانها، نهادها، حقوق و تکالیف بینالمللی، لازم است که امنیت خود را جدای از امنیت سایر دولتها نیز نداند. بنابراین لازم است امنیت کشورها را امنیت خود، و تجاوز به حریم امنیتی دیگر کشورها را مایه سلب امنیت خود بداند.(3)
در شرایط کنونی، برخلاف جامعه خیالی آرمانگرایان که تصویری از آن در بالا ترسیم شد، هیچ کشوری مصالحه و معامله در خصوص منافع ملی خود را نمیپذیرد و سرنوشت سیاسی و ملی خود را به مقدرات مخاطرهآمیز دیگر دولتها گره نمیزند.
ب) رئالیسم و ایدهآلیسم در دولت نهم: الگوی "آرمانگرایی واقع بینانه"
با بررسی آراء و اندیشههای مکاتب رئالیسم و ایدهآلیسم این نکته روشن میشود که هر دو دیدگاه راه افراط و تفریط را در پیش گرفتهاند. سیاستمدار فاقد اخلاق، آرمان و جهانبینی همانقدر ناکام هستند که آرمانگرای یوتوپیایی که نسبت به واقعیات موجود جهان بیتفاوتی نشان میدهد.
نکته بسیار مهم در بررسی کیفیت و شناخت جهتگیری سیاست خارجی، توجه به نوع سیاست داخلی است که توسط یک دولت طراحی شده است. چرا که سیاست داخلی و سیاست خارجی رابطه بسیار نزدیک و هدفمند با یکدیگر دارند، به نحوی کهاندیشمندان روابط بینالملل سیاست خارجی را ادامه سیاست داخلی در عرصه بیرونی میدانند. بنابراین دست یافتن به راهبرد سیاسی اتخاذ شده یک دولت در عرصه داخل، راهی مطمئن برای ترسیم و شناسایی آرمانگرایی و واقعگرایی آن واحد سیاسی در محیط بینالملل میباشد.
برخلاف دولتهای سابق که رویکرد فراگیر در سیاست داخلی و خارجی، گفتمان اقتصاد محور و در مقطعی دیگر سیاست محور بود، دولت نهم گفتمان عدالت محوری را در عرصه داخلی، با هدف محقق کردن اصل 48 قانون اساسی ناظر بر توازن منطقهای و استفاده عادلانه از فرصتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و در محیط جهانی، را با هدف به چالش کشاندن قدرتهای مستکبر و ساختارهای بینالمللی تبعیضآمیز و دفاع همه جانبه از منافع ملی جمهوری اسلامی طراحی و عملیاتی کرد.
با بررسی و ارزیابی فعالیت دولت نهم در عرصه سیاسی به اطمینان میتوان مدعی شد که دولت دکتر احمدینژاد تلفیق رئالیسم و ایدهآلیسم را در دستور کار خود قرار داده است. آنچه که ما از آن به "آرمانگرایی واقعبینانه" یاد میکنیم. به عنوان مثال دولت نهم از یک سو این انگاره آرمانگرایان مبنی بر کارکرد درست و بیعیب و نقص سازمانها و مجامع بینالمللی را مورد تردید قرارداده و خواستار ایجاد تغییرات ساختاری در برخی نهادهای جهانی مبتنی بر عدالت شده و از سوی دیگر برخلاف واقعگرایان منفعتطلب، وجود سازمانهای بینالمللی عدالت محور را از ضروریات امنیت و صلح دائمی جامعه جهانی معرفی کرده است.
اکنون به جرات میتوان یادآور شد که نظریه "آرمانگرایی واقعبینانه" مدلی تلفیقی و الگوی سومیاست که دولت نهم در پیش گرفتهاست. در این پارادایم، آرمانها و واقعیتها رابطه و پیوستگی معناداری با هم دارند. خارج از این قاعده اگر یک واحد سیاسی همواره به فکر ساماندهی رفتار سیاسی خود متناسب با واقعیتهایی باشد که برخی کشورهای قدرتمند جهت کسب منافع و مطامع خود طراحی کردهاند، ضمن آن که در نظام بینالملل در جایگاه متهم خواهد نشست به مرور زمان از استقلال سیاسی و ملی نیز فاصله خواهد گرفت.
آرمانگرای واقع بین، از ظرفیتها و فرصتهای محیط جهانی به عنوان راه حرکت جهت بسط گفتمان مورد نظر خود بهرهبرداری میکند. آرمانگرای واقعبین، یعنی در سازمان ملل نظریه عدالت بینالمللی را مطرح کردن و همزمان با آن ساختار و سازوکارهای حاکم بر سازمان ملل و شورای امنیت را با انتقادهای جدی مواجه ساختن و این همان ابتکاری بود که دکتر احمدینژاد در دو سخنرانی سالیانه خود در اجلاس عمومی سازمان ملل متحد انجام داد.
بنابراین در مدل آرمانگرایی واقعبینانه دولت نهم، نه قهر و نفی رابطه با نهادها، تکالیف و حقوق بینالملل متصور است و نه تسلیم و مقهور برخی معاهدات بینالمللی و احیاناً قطعنامههای احتمالی شورای امنیت که با منافع ملی کشور در تضاد است. براساس این پارادایم دولت از همه توان و ظرفیت خود و رویکردی آگاهانه و عالمانه و از موضعی منتقدانه نسبت به نظام بینالملل ضمن بازیابی موقعیت ممتاز ایران، درصدد دفاع از حقوق مشروع و قانونی ملت بر میآید.
دولت نهم همزمان با شروع فعالیت خود با طراحی یک دیپلماسی تهاجمی و در عین هوشمندی، از جایگاهی که طی سالهای گذشته برای او ثبت کرده بودند خارج و خود را به عنوان یک قدرت سیاسی که متکی به اراده یک ملت بزرگ و متصف به موقعیت استراتژیک برتر است مطرح کرد.
لازم به ذکر است ورود به دایره ممنوعهای که تا قبل از این حریم و خط قرمز قدرتهای بزرگ تلقی میشد به مدد ابزارها و توانمندیهایی فراهم شد که تا قبل از روی کارآمدن دولت نهم هم وجود داشت اما نوع گفتمان حاکم بر جامعه و سیاست خارجی، همواره مانع از این شد که این تحرک جدی به وجود آید. نتیجه آن دیدگاه رویکرد سازشپذیری و موضع مرعوبانه در برابر خواستههای مستکبرانه تعدادی از قدرتهای سیاسی و برخی اتفاقات محیط بینالملل بود، که ما از آن در بحث سیاست خارجی با عنوان "واقعگرایی افراطی" یاد میکنیم.
دولت نهم با رویکردی جدی و جدید توانست خیزش و جهت به سمت جایگاه واقعی خود در نظام بینالملل را عملی کند. ذکر این نکته ضروری به نظر میرسد که سیاست خارجی فعال و تهاجمی نیازمند فراهم کردن عوامل مؤثر در قدرت ملی است. دولت با بازیابی قدرت فرهنگی، سیاسی و اقتصادی خود موفق شد با تبیین منابع قدرت ملی جمهوری اسلامی ایران، دیپلماسی نوینی را جهت دست یافتن به منافع ملی طراحی کند، که برخی از این مؤلفهها و عوامل را که دست برتر در سیاست خارجی نیز تلقی میشود، میتوان به صورت زیر مورد اشاره قرار داد:
1. اتکاء به ملت و برقراری هدفمندانه ارتباط با مردم از طریق سفرهای استانی ضمن آن که به رفع معضلات مردم همت میگماشتند، صحنههایی بیبدیل از پیوند مردم و دولت نیز به نمایش گذاشته میشود. هوشیاری، حمایت و در صحنه بودن مردم مهمترین عامل نامحسوس قدرت ملی است.
2. زنده کردن شعایر و آرمانهای انقلاب اسلامی که بعد از 28 سال دوباره احیاء شد، این آرمانهای متعالی همان عقایدی بود که رمز ماندگاری و استمرار نظام به شمار میرفت و میراثگران قدر امام(ره) است. و در واقع همان شعارهایی بود که دشمنان همواره از آن وحشت داشتند. آنها تصور میکردند که دیگر تاریخ مصرف استفاده افکار انقلابی گذشتهاست.
3. ورود جمهوری اسلامیایران به جمع چند کشور محدود باشگاه هستهای، در عصری که بهرهمندی از فناوری چرخه سوخت هستهای، کشور دارنده این تکنولوژی را در موقعیتی برتر و اطمینانبخش در عرصه سیاست خارجی قرار میدهد حاکی از اتخاذ دیپلماسی هستهای شجاعانه و آگاهانه است که نمونهای دیگر از پیگیری راهبرد، آرمانگرایی واقعبینانه دولت نهم میباشد.
3. باز تعریف مجدد در خصوص رابطه با دولتهای منطقهای و فرامنطقهای، فضا و میدان تنفس گستردهتری را برای جمهوری اسلامی ایران خلق کرد. مصلحتگرایی، اعتدال و سعهصدر در عین قدرت، اقتدار و عزت از مؤلفههای تنظیم مجدد رابطه ایران با دولتهای عضو جامعه بینالملل است.