*اگر موافق باشید گفتوگو را با پرسشی درباره وضعیت موجود«رسانههای ایران» آغاز کنیم. شما وضعیت فعلی رسانههای مکتوب و اینترنتی را چگونه ارزیابی میکنید؟ در ضمن با توجه به آمار منتشره از سرانه مطالعه در ایران، آیا نفوذ و گستره اجتماعی رسانهها با علامت سوالی جدی مواجه نمیشود؟
**ما در کشور اکنون یک ارزیابی خیلی دقیق و قابل اتکایی درباره سنجش میزان گسترش رسانهها در کشور و نفوذ آنان نداریم. به این معنا که، میزان اعتماد مردم را به رسانهها بدانیم. البته مجموعههایی مانند صدا و سیما ارزیابیهایی مختص به خود دارند و گستره پوششی آنان کاملا مشخص است. در بعضی از نظرسنجیها نیز که به صورت نوبهای انجام میشود، این امر بررسی شده است که مردم تا چه حد اخبارشان را از رسانههای مختلف میگیرند. آخرین آمار به ما میگوید بیش از 70 درصد از مردم اخبار صدا و سیما را منبع اصلی کسب خبر خود عنوان کردهاند، اما درباره مطبوعات، فقط 16 درصد از پاسخگویان آن را مرجع اطلاعرسانی خود معرفی کردهاند.
از سوی دیگر، از این امر که «مردم تا چه حد به اخباری که میشنوند اعتماد میکنند» هیچ آمار دقیقی در دست نیست. در مورد مطبوعات اما، به لحاظ میزان شمارگان انتشار، آمار به ما میگوید، حدود یک میلیون نسخه، شمارگان انتشار مطبوعات در روز است. اما اگر ما این را ضرب در عددی خاص بکنیم، در حد 5 ـ 4 میلیون نفر در ایران روزنامه میخوانند که بدیهی است نسبت به جمعیت 70 میلیونی ما اصلا قابل قبول نیست. در ضمن این پرسش در جای خود باقی است که ما چه مقدار از شمارگان روزنامههای کشورهای دیگر فاصله داریم یا دیگر آنکه آیا همه این روزنامهها خوانده میشود؟
اما در خصوص رسانههای اینترنتی در این مبحث، آنچه که میتوان گفت این است که روند مراجعه به این نوع رسانهها رو به افزایش است.
علت این امر نیز روشن است، به دلیل گسترش اینترنت و افزایش سرعت آن و پایین بودن قیمت کالاهای آن و همچنین بالا رفتن میزان تحصیلات و افزایش دانش عمومیمردم درباره کامپیوتر و فضای سایبر، مجموعه این عوامل افزایش کاربران اینترنتی را موجب شده و آخرین آمارها رشدی 61 درصدی را نشان میداد. البته، ما اکنون در ایران تعریف دقیق و علمی را که کاربر اینترنت را به ما بشناساند، در دست نداریم. ولی آنچه که اصطلاحا «کاربر اینترنت» خوانده میشوند، ضریب نفوذ 10 درصدی دارند که در حال افزایش است. یعنی با توجه به عواملی که عرض کردم، قطعا در یکی دو سال آینده آمار این قشر بسیار بالاتر خواهد رفت بنابراین میتوانیم بگوییم به لحاظ سطح پوشش رسانههای ما در مجموع، وضعیت رو به افزایشی را طی میکنند، اگر چه «وضع موجود» در حد کشوری مانند ما نیست.
صرفنظر از صدا و سیما، رسانههای مکتوب و اینترنتی به نسبت قابلیتهای کشور در وضع خوبی به سر نمیبرند، هر چند که رو به افزایش باشند. اما از لحاظ میزان نفوذ، ارزیابی دقیقی تا به حال اعلام نشده ولی به صورت برداشت شخصی میتوانم بگویم، میزان رجوع به رسانهها در کشور ما نسبت به گذشته بهتر است چرا که تنوع رسانهها بیشتر شده است و اکنون رسانهها به نسبت چند سال قبل در فضای خیلی بازتری اطلاعرسانی میکنند از این جهت فضای اطلاعرسانی، اعتماد مخاطب را جلب میکند، البته باز برای ارتقای این سطح باید تلاش بیشتری صورت گیرد تا به شرایط مطلوب موردنظر دست یابیم.
*خبرگزاریهای فعال کشور اکثرا وابسته به نهاد دولت هستند و از بودجه عمومیکشور ارتزاق میکنند. درخصوص همین مقوله، آیا این وابستگی به بودجه عمومی سدی در برابر یک کارکرد حرفهای و پویا است یا اینکه شما آن را یک عامل مثبت قلمداد میکنید؟ از سوی دیگر با توجه به سخنان شما، مخاطب رسانه اینترنتی را میتوان «مخاطب خاصی» دانست که آن را از مخاطب رسانه مکتوب منفک میکند، چرا که مخاطب رسانه اینترنتی به گزیده گویی و مطالب کم حجم اقبال نشان میدهد، در حالی که مخاطب رسانه مکتوب ضرورتا اینچنین نیست. بر همین اساس آیا خبرگزاریهای ما توانستهاند «مخاطب خاص» خود را پرورش دهند؟
**در پاسخ به بخش اول سوال شما، من معتقد نیستم صرف ارتزاق از منابع دولتی باعث میشود که یک خبرگزاری حرفهای عمل نکند، یعنی میتوان وضعیتی را تصور کرد که یک خبرگزاری از بودجه عمومی ارتزاق کند، در عین حال درجه قابل قبولی از حرفه ای بودن را دارا باشد. در عین حال، میتوان تصور کرد خبرگزاری و رسانهای را که از بودجه دولتی ارتزاق نکند ولی حرفهای هم نباشد. نمونههای این امر کاملا موجود است. در سطح جهانی هم، خبرگزاریهایی که هستند، اگر چه ممکن است خیلی صریح و آشکار وابسته به دولتها نباشد، اما غیرمستقیم وابستگی خود را حفظ کردهاند. بنابراین صرف اینکه یک رسانهای اعم از خبرگزاری و روزنامه، از بودجه عمومی ارتزاق کند، در حرفهای عمل کردن یا عمل نکردنش تاثیر ندارد. البته میتواند در جاهایی محدودیتهایی را به ارمغان بیاورد، اما عوامل دیگری وجود دارد که موثرتر از بحث منابع مالی تاثیر گذارند. مثلا مهارتهای مدیریتی و تولید خبر، نوع نگاه رسانه به مقوله اطلاعرسانی و نوع نگاه حامیان آن رسانه که کار رسانهای دارند، بسیار تاثیرگذارتر از آن است که ارتزاق از بودجه دولت مانع فعالیت آن شود.
در باب بخش دوم سوال شما، به نظرم میآید، اساسا از یک نگاه کسانی که کاربر خبرگزاریها محسوب میشوند، یک ویژگیهای خاصی دارند که این ویژگیها را میتوان از لحاظ سطح سواد و ویژگیهای مالی مورد مداقه قرار داد. مجموعا میتوان گفت، مخاطبین رسانههای اینترنتی را «طبقه متوسط» تشکیل میدهند. البته تا مدتی قبل خبرگزاریها را برخی به عنوان«رسانه» در تعاریف علمیقلمداد نمیکردند و علت را این میدانستند که خبرگزاریها صرفا با مطبوعات و کابران حرفه ای سروکار داشتند و مستقیما با مردم ارتباطی کسب نمیکردند. از این لحاظ به عنوان رسانه جمعی و عمومی شناخته نمیشدند. اما طبیعتا از هنگامیکه این خبرگزاریها در فضای اینترنت قرار گرفتند و کاربران عمومی میتوانند مستقیم به آنها مراجعه کنند، این برداشتها تغییر کرده و خبرگزاریها هم به عنوان رسانه «Media» شناخته میشوند. در ضمن، باید بگویم خلاصهگویی بعضا در خبرگزاریها کمتر رعایت میشود. رسانههای مکتوب چون محدودیت صفحه دارند، خلاصه نویسی را رعایت میکنند. اما فضای مجازی از آنجا که این محدودیت را ندارد، الزامیبه رعایت این امر نمیبینند که البته قابل نقد است. با این وصف، بنده معتقدم ما به تدریج جدای از کاربران حرفهای که به آن معنای خاص قشرهایی از مطبوعات و رسانه را در برمیگیرد، میزان کاربران عادی رسانههای اینترنتی افزایش خواهد یافت و به طور طبیعی، آنها نیز قشری را برای خود تشکیل میدهند. اما به هر حال، از لحاظ خصایص فرهنگی، شاید خیل کثیری از مردم ترجیح دهند که اخبار را در روزنامهها بخوانند. چرا که از لحاظ صفحه آرایی و هزینه پائین، این سنخ رسانه جذابیت بیشتری دارد...
*البته نکته دیگری هم در این میان وجود دارد، از هنگامی که خبرگزاریها در ایران گسترش یافت، باعث شد که روزنامهها تا حدودی از رونق کیفی فاصله بگیرند. اکنون خبرنگار روزنامه در پی تولید مطلب نمیرود. اکنون روزنامه نگاران ما اینترنتی شدهاند! اخبار و گزارشها را از سایتهای خبری میگیرند و با اندکی ویرایش و تغییر، آن را به چاپ میرسانند، نظر شما در این خصوص چیست؟
**بله، من کاملا قبول دارم. این اتفاق افتاده است و اثرات آن هم کاملا مشهود است. اکنون مطبوعات ما بسیار «تنبل» شدهاند. البته این امر تنها به دلیل تنوع خبرگزاریها نیست. اگر چه این تنوع کار را خیلی راحت کرده است و شرایط را برای تنبلی فراهم کرده! اما تنها دلیل نیست. دلائل دیگری وجود دارد از جمله افت کیفی نیروهایی که در فضای رسانهای مشغول به کارند. یعنی یک خبرنگاری اگر ضعیف نباشد باید برود سراغ تولید پس قاعدتا هنگامی که ضعیف است و نمیتواند تولید کند سراغ خبرگزاریها میآید و مطلب حاضر و آماده را استفاده میکند. دیگر آنکه، امروز مدیریت مطبوعات از نیروهای خود، این مطالبه تولید را ندارند. همین که میبینند صفحهای بسته میشود، برایشان کفایت میکند و اهمیت نمیدهند که از مطالب منتشره، چه مقدار متعلق به خودشان است. امروز، شما اگر روزنامهها را ورق بزنید، میبینید، که بسیاری از مطالبشان با یکدیگر مشترک است و مطالب اختصاصی در آنها به ندرت یافت میشود. وجه غالب اکنون این است. بنابراین در کنار بحث تنوع خبرگزاریها، عوامل دیگری در این «تنبلی» دخیل است که بلا تردید برای فضای رسانهای کشور یک خسارت است. من یک بار در جمع برخی از دوستان مطبوعات عرض کردم که اگر ما چند خبرگزاری یک روز با همدیگر تبانی کنیم که خروجیمان را ببندیم، قطعا اکثر روزنامهها چند صباحی تعطیل میشوند!
از سوی دیگر نباید از یاد برد که هزینه تولید بالاست و اگر روزنامهای بخواهد راسا تولید کننده باشد باید هزینه زیادی را متحمل شود. این امر، احتیاج به نیروهای کیفی و پرشمار دارد. در نتیجه هم مدیریت مطبوعات و هم بدنه آن از شرایط موجود که خبر به عنوان «راحتالحلقوم» آماده است، استقبال میکنند!!
*اگر موافق باشید به بحث «رسانههای برون مرزی» بپردازیم. عمر رسانههای برون مرزی ما چندان دراز نیست. این رسانهها عمدتا به وسیله صدا و سیما راهاندازی شد و اثرات مثبتی را در پی داشت. اما اکنون با وضعیت خاصی مواجه هستیم. رسانههای ایالات متحده نظیر Foxnews، CNN یا رسانههای عربی مانند الجزیره، العربیه و ANB هرکدام از منظری خاص، مقولاتی را تبلیغ میکنند که ممکن است با منافع ملی ما در تضاد باشد. در این میان، پرسش این است که آیا وضعیت رسانههای برون مرزی ما این قابلیت را دارد که در مبارزهای رسانهای با این شبکهها قد علم کنند؟ آیا ما توانستهایم به وسیله رسانههای خود در سطوح جهانی و منطقهای اثرگذار باشیم؟
**ببینید شما فقط به شبکههای تلویزیونی اشاره کردید، در حالی که خبرگزاریهای اصلی دنیا و مطبوعات غرب، از لحاظ تاثیرگذاری در تعاملات جهانی بسیار شایان توجهاند. مجلهای مانند «Time» جدا از آنکه داخل آمریکا منتشر میشود در سراسر جهان نیز توزیع میشود. برخی از رسانههای امروز جهان به عنوان «رسانه بینالمللی» شناخته میشوند. بنابراین در ترسیم یک فضای رقابتی، بحث رقابت فقط در شبکه تلویزیونی محدود نمیشود.
سرمایهگذاریهایی که ما در این حوزهها انجام دادیم و هنوز هم ادامه دارد، نشاندهنده اهمیت این امر است. بهرغم همه توانمندیهای غرب و آمریکا، آنها احساس میکنند تاثیرگذاری که یک رسانه میتواند داشته باشد، چه بسا قویتر از سرمایهگذاری در حوزههای دیگر باشد و این سرمایهگذاری، هزینههای آنها را در خیلی از بخشهای دیگر کاهش میدهد. یعنی، اگر ما مهمترین هدف کشورهای غربی را گسترش فرهنگ غربی و ارزشهای آن بدانیم و اگر کانونیترین نقطه قدرت را به عنوان یکی از مهمترین مفاهیم سیاسی این امر بدانیم، در این صورت تغییر اراده دیگران و تاثیرگذاری بر آنها مولفهای فوقالعاده مهم است. این کار توسط رسانهها به بهترین نحو در حال اجرا است. رسانههای غربی با نوع فعالیتهای خود چه خبری و چه غیرخبری ارزشهای غربی را در سطح جهان گسترش میدهند و اراده مردم را هم به سمتی میبرند که صاحبان این رسانهها که سردمداران قدرت بینالمللیاند، خواهاناند. بنابراین میتوان گفت که اگر این رسانهها نبودند، چه بسا که آمریکا و غرب برای گسترش نفوذ خود، باید روشهای همان دوران استعمار کهنه و قدیمی را تکرار میکردند تا بتوانند اهداف خود را پیش ببرند. آن شیوهها واکنشهایی نظیر انقلابها و جنبشها را در پی داشت. اما اکنون آرام و تدریجی منویات غرب به وسیله رسانهها تحقق مییابد. این مقوله باید برای ما درسآموز باشد و توجه ما را به مقوله «رسانه» برانگیزد. ما باید درک کنیم که هزینههایی که در این بخش میشود، «هزینه» نیست. بلکه در حقیقت «سرمایهگذاری» است. ضمن اینکه به ما کمک میکند که با دید وسیعتری به این حوزه نگاه کنیم و اگر لازم است جدیتری به آن وارد شویم.
اما در ارتباط با این بحث که رسانههای ما تا چه حد در این بخش موفق بودهاند، ما در این بخش مانند مطبوعات و خبرگزاری تقریبا در حد «صفر» هستیم. ما نه روزنامه منطقهای و بینالمللی داریم و نه خبرگزاریای در این حد. تمام داشتههای ما در دو شبکه خلاصه شده که یکی العالم است و دیگری «press TV» که به تازگی راهاندازی شده البته چند کانال صدا و سیمای برون مرزی دیگر نیز وجود دارد. اما جدای از آنکه فینفسه پردازش این رسانهها کاری ارزشمند بوده است، میتوان گفت مقایسه این حجم کار با کاری که دیگران در حال انجام آن هستند، نشان میدهد ما در این بخش رقابتمان ضعیف است و ضرورت دارد که «سرمایهگذاری» بیشتری را انجام دهیم.
سرمایهگذاری که غرب و به خصوص آمریکا در بخش رسانهها کرده است و صهیونیسم بینالملل نیز در آن فعال است فقط معطوف به جمهوری اسلامی ایران نیست بلکه کل جهان اسلام را نشانه گرفته است. به موازات این امر، آنها در مقابل کل «فرهنگهای غیرغربی» که در مقابل ارزشهای غربی میایستند، صفآرایی کردهاند.
در درون دنیای اسلام باید یک هشیاری بوجود آید و سرمایهگذاری مناسبی در بخش رسانهای بینالمللی انجام شود تا بتوان از حریم اسلام پاسداری کرد. بایستی با دیگران کارهای مشترکی را سامان داد تا یک بیداری در این خصوص حادث شود.
اما به طور خاص آنچه که به جمهوری اسلامی ایران مربوط میشود باید از این سرمایهگذاریها حمایت شود و باید آن را گسترش داد.
آنچه که ما به عنوان رسانه در ایران انجام میدهیم، میتواند مدلهای دیگری به خود گیرد. یعنی لزومی ندارد، ما تنها بخواهیم این کار را از درون ایران مدیریت کنیم. میتوان به مدلهای دیگری رسید که در سطح بینالمللی منشأ اثر باشد.
*وقتی از مفهوم رسانه سخن به میان میآید، بلاشک دوران مدرن به ذهن میآید. چرا که رسانه اصولا زاده عصر مدرن است. با این وصف برخی از دوستان معتقدند، آن ویژگیهای معرفتی که مدرنیته دارد به صور تکنولوژیک آن نیز تسری مییابد و این ویژگیهای معرفتی در تباین کامل با اصول دیانت است. بر همین اساس آیا با استفاده از ابزار مدرنی مانند رسانه میتوان به بسط و نشر معارف دینی و نهادینه کردن اصول دیانت در جامعه پرداخت؟ برخی میگویند که نمیشود! پس سوال برخی از ما فعالان عرصه رسانه این است که آیا با این ابزار مدرن میتوان، به گسترش مباحث دینی امید بست؟
**این سوال شما فقط محدود به فناوری ارتباطات و بحث رسانه نیست. اساسا درباره تکنولوژی این نگاه وجود دارد که آیا این پدیده میتواند در خدمت دین قرار گیرد یا نه و اصولا تکنولوژی فربهتر از دین است یا خیر؟ این بحث، بحثی جدید نیست و سالهاست بین اهل فکر در جریان است. اما اینکه فناوریها در عرصه مختلف، همراه با خود یک سری الزاماتی را به همراه میآورند، در این امر تردید نیست. چرا که این الزامات میتواند ابعاد فرهنگی نیز داشته باشد. از سوی دیگر با واقعیتهایی روبهرو هستیم که صرف نظر از نوع نگاه به تکنولوژی، با این واقعیت مواجه هستیم که این پدیده «وجود» دارد. ما باید ببینیم آیا میتوان به نفی آن پرداخت و در مقابلش سدی کشید؟ یا اینکه باید آن را به عنوان یک واقعیت پذیرفت و تلاش کرد این «واقعیت» را تا جایی که میتوان در خدمت دین در آورد. ما هر نگاهی که داشته باشیم، چون ناگزیر از این پدیده هستیم، باید بدان بیندیشیم و تلاش کنیم از آن به صورت مطلوب استفاده کنیم. کسانی که معتقدند تکنولوژی ضد دین است، در زندگی شخصی خودشان از همین تکنولوژی استفاده میکنند. پس در حوزه نظریهپردازی شاید برخی از مدعیات مهم جلوه کنند، اما در عرصه عمل واقعیت چیز دیگری است. به هر روی، صرف نظر از مباحث، ما رسانه را تنها یک «ابزار» میدانیم و واسطهای برای انتقال پیام. روزنامه به عنوان یک رسانه در فرم یک مجموعه کاغذ است، اما درون و محتوای آن است که به آن هویت میبخشد، چیزی که از رسانه به بیرون بازتاب مییابد و منتشر میشود، محتوا و پیام آن را نمایندگی میکند. پس مهمترین بخش رسانه «تولید پیام» و تواما «توزیع پیام» است. این اجزا هستند که در فعالیت رسانه ای اهمیت دارند و اگر ما براین اعتقاد باشیم که اسلام قویترین پیامها را دارد، هنر ما فقط در این است که این پیامها را به بهترین وجه و با مناسبترین روش و رعایت تناسب برای نیاز مخاطب، توزیع کنیم. اگر پیام مناسب مخاطب نباشد و از سوی دیگر اگر بهترین پیام را که نیاز مخاطب نیز برآن دلالت داشت، به او نرسد همه اینها در یک فضای رقابتی باعث عقب افتادن ما خواهد شد. بنابراین ما در این حوزه باید با قوت وارد شویم و آن را در اختیار بگیریم و برای تولید پیامهای مناسب و برنامهریزی برای توزیع گسترده و افزایش حوزه نفوذ آن تلاش کنیم.