محمد دادفر
سخنگوی حزب اعتماد ملی نامهای خطاب به دبیر کل مشارکت نگاشت و اعتراضاتی را به رفتار، گفتار و روشهای این گروه و هواداران آن در خلال سالهای گذشته ابراز داشت و در پاسخ هم سخنگوی حزب مشارکت به تندی آن نامه را پاسخ گفت. در این نوع تعامل معمولا همگامی و همراهی حاصل نمیشود و اختلافات موجود نه تنها از میان نمیرود بلکه گستردهتر و ریشهدارتر میشود. من شیوه آقای کروبی در تاکید بر کار حزبی و گسترش حزب اعتماد ملی را میستایم و رفتار مستقل ایشان و حزبشان را در گریز از ائتلاف درست میدانم، اما حملات پیوسته ایشان و همراهانشان به ویژه نایب ایشان آقای منتجبنیا به بخش دیگر اصلاحطلبان یا به تعبیر ایشان "اصلاحطلبان تندرو" را ناقض آرمانهای آنها میدانم. حزب اعتماد ملی میتواند به گسترش تشکیلات خود بپردازد و با هیچ گروهی هم ائتلاف نکند و در همه انتخابهای آینده مستقلا لیست بدهد و کاندیدا معرفی کند. اما درگیری و منازعات بیحاصل میتواند مسئولین این تشکیلات را از کار اصلی خود باز دارد و زمان و انرژی آنها را صرف منازعه با همفکران و همراهان دیروزشان کند. امروز در جبهه اصلاحطلبان، مشکلِ تندروها، کندروها نیستند و همینطور مشکلِ کندروها،تندروها نیستند.همه اصلاحطلبان با یک تیپای سه مرحلهای از مناصب قدرت رانده شدهاند و همگی در "معزولی" سرمایهگذاری مشترک دارند! اصلاحطلبان اگر میخواهند برگردند باید به نقد گذشته بپردازند و اشتباهات خود و توانائیهای حریف را خوب بشناسند و برای میدانهای آینده بسنجند. آنها با حمله به همدیگر فقط پیام ناکارآمدی و ناشایستگی خود را به جامعه و بدنه هواداران میرسانند و این پیام هواداران را برای هیچکدام از بخشهای اصلاحطلب چه تندرو و چه کندرو تهییج نمیکند. در سه انتخابات شورای دوم،مجلس هفتم و ریاستجمهوری نهم اصلاحطلبان از صحنه رانده شدند، اما در انتخابات شوراها به گمان من با سهم اندکی بازگشتند و ترکیب شوراها به ویژه شورای شهر تهران نوید بازگشت اصلاحطلبان به قدرت را با خود داشت. در انتخابات ریاستجمهوری اصلاحطلبان دو دسته شدند و کینههای چند را آشکار کردند. گروهی با کاندیداتوری معین و گروهی با کاندیداتوری کروبی به میدان آمدند. به نظر من این انشعاب مبارکی بود!
چه لزومی دارد گروههایی که در مبانی و روشها با هم تفاوت و حتی اختلاف دارند و حداقل مجلس ششم را فدای اختلافات شخصی سران خود کردهاند، ائتلاف کاذب کنند و پس از کسب رای و تسخیر کرسیهای قدرت منازعاتشان را دوباره گسترش دهند و وقت و سرمایه مردم را هدر دهند. در انتخابات ریاستجمهوری به فرموده آقای کروبی و دیگر منتقدان با خفتن چشمهای ناظر، آرا به هم ریخته و تغییر یافته و مخدوش شده است.اگر چنین باشد و کسی بپذیرد که شبهه ای در آرا وجود دارد باید این شبهه را به کل آرا عمومیت دهد و بپذیرد که آرا همه کاندیداها ممکن است جابه جا شده باشد.با این تعبیر ممکن است همانگونه که نفر اول با خوابی به آن جایگاه رفته باشد دیگران هم به یمن خوابی خوش به جایگاههای دوم و سوم و... نشسته باشند. معتقدین به آرا خوابزده باید بدانند اگر اعتقادی به نتیجه انتخابات نهم ندارند طبیعتا باید الزامات دیگر را هم بپذیرند که اولین پی آورد آن خدشه در وزن کشی آن انتخابات است.به عبارتی چون سنگ و ترازو میزان نبودهاند پس وزن به دست آمده نمیتواند دستمایه سنجش وزن شدگان با همدیگر باشد. این را نوشتم که از گروه آقای کروبی بخواهم ملاک برخورد با مخالفان اصلاحطلب خود را وزن به دست آمده در انتخابات نهم ندانند. در انتخابات شورای سوم شهر و روستا هم شواهد دیگری به دست آمد که باید بیشتر مورد دقت قرار گیرد: اول آن که رد صلاحیتها گستردگی مورد انتظار را نداشت و تعداد کمی رد شدند. دوم آن که در شهر تهران که الگوی نماد نتیجه انتخابات سراسر کشور است! اصلاحطلبان توانستند یک سوم شورا را به دست بگیرند و سوم آن که از لیست اصلاحطلبان تنها افرادی مشترک که البته منتسب به هاشمی و خاتمی بودند به شورا راه یافتند و دنباله لیست که متعلق به حزب اعتماد ملی بود نتوانست یک کرسی از شورای تهران را به دست آورد. در یک وجه آرمانی و خوشبینانه بهترین کار این است که اصلاحطلبان تندرو و کندرو بر اساس حد اقل خواستهها با هم توافق کنند و با تعیین مسیر مشترک و تعیین قدرالسهم خود در فرصتهایی که به دست میآورند سیر اتحاد را آغاز نمایند اما چون تحقق این امر دور مینماید و اینها نمیخواهند یکی شوند بهتر آن است که به همدیگر نتازند تا در صورت حذف بخشی از آنها بخش محذوف بتواند به یاری ماندگان بیاید و این جماعت بتوانند کرسیهایی را در مجلس و دولت آینده از آن خود کنند.