چارلز دنبار ـ سفیر پیشین آمریکا در قطر و یمن و استاد روابط بینالملل دانشگاه بوستون
پیش از برگزاری اجلاس شرمالشیخ در مصر شایعاتی درباره احتمال ملاقات بین کاندولیزا رایس وزیر خارجه آمریکا و منوچهر متکی وزیر خارجه ایران وجود داشت. اتفاقی که هیچ گاه به وقوع نپیوست. درسی که از این فرصت سوزی میتوان گرفت این است که آمریکا به حضور دیپلماتیک در تهران نیاز دارد. در شرایطی که روابط بین دو دولت تیره است؛ ملاقاتها در سطوح بالا میان مسوولان این کشورها نیازمند فراهم ساختن زمینهها با دقت بسیار بالاست وگرنه چنین مذاکراتی امکان روی دادن پیدا نمیکنند. هنگامی که یک دیپلمات ایرانی برای تعیین شرایط مذاکره با یک کشور که به علائق آمریکا در جهان صدمه وارد میکند انتخاب میشود؛ او به تنهایی باید به گفتوگو بپردازد و شنونده صحبتهای طرف مقابل باشد. همچنین او باید درباره اهداف و راههای قابل استفاده برای مذاکره صحبت کند. به عنوان مثال، سفر بریتانیا در تهران از رابطه مستقیم خود با دولت ایران جهت کمک به آزادی ملوانان و نظامیان انگلیسی بازداشت شده استفاده کرد. اما در مورد آمریکا، نمایندگان ما تنها میتوانند درباره نکات مورد توجه مان در مورد فعالیتهای ایران در عراق و جاهای دیگر سخن بگویند و اعتراضات طرف مقابل را بشنوند. اما هیچ گزینه دیگری برای گفتوگو به معنی شیوهای برای دستیابی به دستاوردهای بیشتر از تماسهای در سطوح بالا وجود ندارد. دیپلماتها اگر حضور فیزیکی در کشور طرف گفتوگو داشته باشند میتوانند دولتمردان کشور متبوع خود را درباره کشور محل خدمت خود آگاهتر سازند. آمریکا از این نظر در شرایط بسیار بدی در برابر ایران قرار دارد؛ ما 27 سال است که دیپلماتی مشغول به کار در تهران نداریم. ما درباره دولتهای کمونیست شوروی و چین هم پیش از برقراری روابط دیپلماتها قصوری نداشتیم. دیپلماتهای ما در مسکو و پکن پس از برقراری روابط دیپلماتیک باعث شدند تا دولتمردان آمریکا آگاهی بیشتر نسبت به این کشورها داشته باشند.
ما چنین حضوری را در ایران هم میخواهیم. البته رابطهای که در سال 1979 قطع شد، نمیتوان در این لحظه بازسازی شود و به جای آن باید اشخاصی که به زبان و برخورد دیپلماتیک تسلط کاملی دارد سفارت سوئیس، حافظ منافع آمریکا در ایران فعالیت کنند دولت پاکستان نقشی مشابه سوئیس را برای ایران در آمریکا بازی میکند و پرسنل ایرانی در سفارت پاکستان در واشنگتن وجود دارد. آمریکا بر این باور است که ارتباط رسمی دیپلماتیک باید پس از رسیدن به نقاط مشترکی با طرف ایرانی برقرار شود. این حرفی درست است اما این نباید باعث شود که آمریکا اقدام به گشودن «دفتر حافظ منافع» اش در تهران نکند. دفتر حفظ منافع آمریکا و کوبا در هاناوا و واشنگتن در حفظ ارتباط دیپلماتیک میان دو کشور بسیار مفید عمل کرده است. نباید درباره دستاوردهای دیپلماتهای آمریکایی بزرگنمایی شود. آنها نباید به دنبال فضولی در برنامههای نظامی یا اتمی یا چیزهایی از این دست باشند. حتی با برقراری رابطه دیپلماتیک هم میتوان انتظار داشت که رابط میان دو کشور تنشآلود بماند. به علاوه دیپلماتهای آمریکایی که محل خدمتشان در تهران است به دقت زیر نظر خواهند بود و شاید با واکنشهای خشمآلودی هم روبهرو شوند اگرچه دولت امروزی ایران از دولت دوران اول انقلاب در سال 1979 بسیار منظمتر و باثباتتر است اما خطر گروگانگیری چنین دیپلماتهایی کماکان وجود دارد. در این باره میتوان با مسئولان ایرانی توافقاتی داشت و به دنبال دیپلماتهایی بود که اهل غش و ضعف کردن نباشند. در وضعیتی تقریبا شبیه این، من 25 سال پیش در افغانستان اشغالی توسط نیروهای شوروی سابق خدمت کردهام. یکی از مسئولان عالیرتبه وزارت خارجه در آن زمان به من گفت که به کابل برو «و به ما بگو که در آنجا زندگی چگونه است.» این کار بسیار سختی بود به عنوان یک دیپلمات، دوست داشتم که نحوه کار من با طرفهای افغان طبق عرف دیپلماتیک باشد. حرکات من توسط پلیس مخفی افغانستان کنترل میشد و من و همکارانم همیشه در خطر حملات انتقامجویانه بودیم. حتی من یک بار هم برای مدت بسیار کوتاهی دستگیر شدم اما به هر حال من به انجام وظیفه پرداختم. کاری که من انجام میدادم درک این نکته مهم بود که آیا دولت افغانستان و شوروی در کار تسخیر قلوب توده افغان موفق بودهاند یا نه؟
به همین ترتیب اینکه احمدینژاد در تسخیر قلوب مردم ایران موفق بود یا نه برای واشنگتن بسیار مهم است. موانع امنیتی در راه حضور دیپلماتهای آمریکایی در ایران مهم است اما این کاری است که دولت باید انجام دهد.