سکینه نعمتی
یکی از اصطلاحات متعلق به جریانهای پس از مدرنیته، اصطلاح گفتمان (discourse) است. این اصطلاح از زمان افلاطون به بعد موضوع بحثهای فلسفی گوناگونی بوده است و اندیشمندان زیادی آن را در حوزه خطابه مدنظر قرار داده اند اما با ظهور مکتب ساختارگرا (structuralism) این واژه بیشتر متداول گردید و هر یک از دانشمندان این نحله همچون فردینان دوسوسور، کلودلوی ـ استروس و تحلیل آن پرداختند و آن را در باب مسئله زبان و معنا به کار بردهاند.
اخیرا هم گستره تازهای به نام گستره تحلیل گفتمان(discourse analysis) مطرح شده است که اچ.پی.گرایس آن را بسط و تعمیم داده است و آن را با تکیه بر زبان شناسی اوستین تبین کرده است. اما فوکو در کتاب "دیرینهشناسی" قدرت بخشی را به تحلیل گفتمان تخصیص داده است. او در 1970 در کلژدوفرانس به ایراد یک سلسله سخنرانی درباره "گفتمانی پیرامون زبان" پرداخت. اگر بخواهیم به ترمنولوژی اصطلاح گفتمان بپردازیم باید بگوییم که واژه discourse از ماده discursus که خود از مصدر discurrere شده مشتق شده است. مصدر discurrere یعنی به هر طرف دویدن و سرگردان بودن اما خود واژه discourse عبارت است از بیان و گفتاری که تداوم داشته و معنای خاصی را دنبال میکند.
در زبان فرانسه discourse در پاره ای به موارد به معنای گپ زدن و گفتگو کردن است و شاید کسی چون هابرماس discourse را در همین معنا به کار برده است. به نظر وی discourse عبارت است از صورتی از زبان که در آن گونهای اعتبار نهفته است. لوی ـ استروس واژه discourse را درباره زبانی به کار گرفت که در درون آن ساختارهای خاصی وجود دارد و این ساختارها مناسبات میان ارکان آن واجد را شکل میدهد. پیشتر بیان کریدم که فوکو در سلسله سخنرانیهایی که درباره "گفتمان پیرامون زبان" داشته است معنای کاملا جدیدی به واژه گفتمان بخشید.
فوکو مدعی است که در هر جامعهای تولید گفتمان بر حسب رویههای خاصی مورد نظارت قرار میگیرد. این نظارت از طریق حذف و طرد انجام میشود و این حذف و طرد گاهی از طریق منع و تحریم در حوزههای سیاست و جنسیت صورت میپذیرد و گاهی با ایجاد تقابل میان عقل و جنون انجام میشود و در حوزه زبان با ایجاد تقابل میان مفهومهای درست یا نادرست. به نظر او گفتمان به تعدادی گزاره اطلاق میشود که در میان آنها وجهی وحودت حاکمیت دارد. به طور کلی محرمات در دو حوزه سیاست و جنسیت به کار میروند. میتوان گفت که گفتمان حاکم بر این محرمات ریشه در میل از یکسو و قدرت از سوی دیگر دارد اما گفتمان حاکم بر تقابل میان عقل و جنون میان کلام و زبان و خرمدار و زبان جنونآمیز قائل به تفکیک میشود. روان پزشکی و روانشناسی از این گونه گفتمان سود میجویند. از گفتمان نخست نظامهای قانونی و قضائی سود میبرند و در گفتمان مبتنی بر تقابل درست و نادرست ما با اراده معطوف به حقیقت و معرفت سر و کار داریم. به طور کلی علوم در این حوزه از گفتمان تکامل مییابند. بدین معنا که همه آنها بر وجهی اراده معطوف به حقیقت متکی هستند.
به طور کلی جامعهای نیست که گفتمان خاص خودش را نداشته باشد. باید گفت که نظریه پسامدرن بر پایه گونهای گفتمان استقرار است. ساختارگران و پساساختارگرایان نظریههایی را مطرح کردندکه فرهنگ و جامعه را بر حسب نظام نشانهها و رمزهای آن تحلیل میکند. به طور کلی نظریه گفتمان همه پدیدههای تاریخی، اجتماعی و فرهنگی را تابع گفتمانهایی میداند که بر پایه قواعد و رمزگان استوار شده است. به گفته همه پژوهندگان گفتمان معناها اموری پیش ساخته و مسلم نیستند بلکه در چارچوب نهادها و تاسیسات اجتماعی خاصی شکل میگیرند و نظامهای دلالتی در درون آنها را صاحبان قدرت جهت میدهند. از این بیانات به دست میآید که از طریق گفتمانها میتوان روابط قدرت را بیرون کشید و شناخت. فوکو و طرفداران او معتقدند که هر نهاد قدرتمندی دارای گفتمانهای خاص خویش است.
گفتمان گسترهای است که در بستر آن گروههای مختلف میکوشند قدرت را به دست آورند و تولید معناها و ایدئولوژیها را در اختیار گیرند. میتوان نظریه گفتمان را وجهی از نشانهشناسی به حساب آورد که در آن جامعه بر حسب نظام نشانهها تحلیل میشود. بارت و بودریار هر یک کوشیدند گفتمانهای اسطوره، فرهنگ و به طور کلی فعالیتهای اجتماعی را تحلیل کنند. امروزه رویکرد پسامدرن از نظریه گفتمان در تحلیل فرهنگ و جامعه مدد میگیرد. بدین معنا که آنها (پسامدرنها) زبان، تصویر، نشانهها و به طور کلی نظامهای دلالتی را شکلدهنده روان آدمی، جامعه و زندگی روزمره میدانند. آنها میگویند پیکره اجتماعی منظومهای است چند بعدی که از گفتمانها، نهادها، صورتهای معمارانه، تصمیمات انتظامی، قانونها، نظامهای اجرایی و گزارههای فلسفی، اخلاقی و مردمشناسی تشکیل شده است.