حافظ محمدی
دانشجوی مقطع کارشناسی ارشد جغرافیای سیاسی
پیدایش نظریههای ژئوپلیتیک در جهان غرب ناشی از فضای سیاسی خاص این دوران است، در اواخر قرن نوزدهم جهان شاهد پیشرفتهای فوقالعادهای در خصوص تسلط فیزیکی بر سرزمینها بوده است، پایه و اساس این تفکرات را ملل اروپای بنیان نهاده و سپس آمریکاییها نیز بر آن افزودند.
در اوایل قرن بیستم «سرهار لفورد جان مکیندر، انگلیسی تئوری خود را با عنوان «هارتلند» ارائه داد که طی آن قارههای اروپا، آسیا و آفریقا به عنوان جزیره جهانی شناخته میشد، که کلید آن، ناحیه محور یاهارتلند بود. ویهارتلند را ناحیه وسیعی میدانست که از غرب به رودخانه ولگا، از شرق به سیبری غربی از شمال به اقیانوس منجمد شمالی و از جنوب به ارتفاعات هیمالیا، ارتفاعات ایران محدود میشود. میکندر بر این باور بود کههارتلند بزرگترین دژ طبیعی بر روی کره زمین است که اهمیت فوقالعادهای در اورآسیا دارد و در سال 1919 در این زمینه چنین عنوان کرد: کسی که بر شرق اروپا تسلط یابد بر هارتلند حاکم خواهد بود هر کس بر هارتلند حاکم شود بر جزیره جهانی حاکم خواهد بود و کسی که بر جزیره جهانی حاکم باشد بر دنیا مسلط است.
با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی که پایان جنگ سرد و نظام دو قطبی حاکم بر جهان را به دنبال داشت، تغییرات عمده ای در فرمولهای بازی و بازیگران نظام بینالمللی پدید آمد. به طوری که سیاست، اقتصاد و فرهنگ جهانی دچار تغییرات بسیار مهمی گردیده و سلسله مراتب جدید، اولویتها و شرایط نوینی را فرا روی کشورها قرار داد و با کمرنگتر و محدود شدن الزامات امنیتی، اقتصاد، اهمیت والاتری یافت. در سال 1997 پروفسور جفری کمپ در نوشتهای که مجموعه سرزمینهای در برگیرنده حوزه خلیج فارس و دریای خزر را شامل میشد منطقه بیضی شکل انرژی استراتژیک نامید، که در واقع همان هارتلند ژئوپلیتیک است.
از آنجا که انرژی در زندگی بشر امروزی دارای اهمیت فوقالعادهای است و صنعت، کشاورزی، خدمات، حمل و نقل نظامیگری و... به آن وابستگی داشته و منابع تامین انرژی مسیرهای انتقال انرژی، بازارهای مصرف، تجارت انرژی اعتبار ویژهای را پیدا میکند. اهمیت انرژی تا بدان حد است که دولتهای مصرفکننده مکانهای تولید انرژی و دولتهای تولیدکننده
مکان مصرف انرژی و در هر دو مسیر انتقال و تکنولوژیهای مربوط به انرژی را جزو اهداف ملی و امنیت ملی خود محسوب میکنند.
انرژیهای فسیلی به ویژه نفت و گاز از آن جهت که در بیلان انرژی جهان سهم بالایی دارند، جایگاه ویژهای را در مناسبات بینالمللی پیدا کرده و سیاستهای بینالمللی را نیز تحت تاثیر قرار دادهاند، مساله دسترسی به منابع انرژی، انتقال و کنترل منابع تولید برای حفظ سیاست جهانی و منطقهای و به چالش کشیدن رقبا در عرصه بینالمللی، جملگی دارای ابعاد جفرافیایی است و به همین اعتبار، انرژی را به موضوع ژئوپولیتیکی مهمی تبدیل نموده است.
از سوی دیگر موقعیت جغرافیایی استثنایی ایران میان خلیج فارس و دریای خزر و این حقیقت که ایران از ظرفیت لازم برای مرتبط ساختن ژرفای ژئوپولیتیک شمالی به ژرفای ژئوپولیتیک جنوبیاش برخوردار است به ایران اجازه میدهد تا برای عملی ساختن چنین ارتباطی و برای جلوه گر ساختن «هارتلند» در ژئوپولیتیک پست مدرن برخی از بنادر متعددش در خلیج فارس و دریای عمان را در اختیار هر یک از کشورهای محاط در خشکی منطقه خزر ـ آسیای مرکزی در چارچوب حاکمیت ملی و قواین ایران قرار دهد. نه تنها چنین اقدامی موقعیت جغرافیایی استثنایی ایران را به یک موقعیت ژئوپولیتیک استثنایی در نظام جهانی تبدیل خواهد کرد بلکه کشورهای منطقه خزر ـ آسیای مرکزی را از دسترسی مستقیم و آسان به راههای بازرگانی بینالمللی جنوب برخوردار ساخت و کشورهای عربی واقع در جناح جنوبی ایران را از دسترسی مستقیم به بازرگانی انرژی خزر ـ آسیای مرکزی و تحصیل نقش شایستهای در آن منطقه بهرهمند خواهد نمود. که یک چشمانداز ژئوپولیتیک واقعی است: درک این وضعیت و پذیرفتن اهمیت ژئوپولیتیک موقعیت ایران میان این دو منبع انرژی برای ایالات متحده به عنوان بازیگر عمده جهانی گریزناپذیر شده است. واشنگتن رفتهرفته با این واقعیت ژئوپولیتیک کنار میآید که نه تنها «هارتلند» به دنیای مطالعات ژئوپولیتیک بازگشته است بلکه از محل قدیمی خود به سوی جنوب حرکت کرده و در میان دریای خزر و خلیج فارس جای گرفته، به گونهای که ایران در قلب این «هارتلند جدید» قرار میگیرد. ایران به پشتوانه ژئوپولیتیک بی همتای خود و استعدادهای مادی و معنوی از جایگاه بینالمللی انکارناپذیری برخوردار است، واقع شدن در محل تلاقی دو قاره آسیا و اروپا، نقطه اتصال کشورهای آسیای مرکزی، قفقاز و روسیه به شبه قاره هند. آسیای جنوب شرقی و کشورهای حوزه خلیج فارس ـ در اختیار داشتن 10 درصد ذخایر نفت و 17 درصد ذخایر گاز جهان و ... همه اینها حاکی از برتریهای ژئوپولیتیکی ایران است که میتواند در متوازن ساختن نقش و مسوولیتهای بینالمللی ایران سهم بسزایی داشته باشد.
همانگونه که تحولات اخیر منطقه نشان میدهد ایلات متحده آمریکا برای برونرفت از بحران عراق رسما از ایران دعوت به عمل میآورد اکنون وقت آن است که جمهوری اسلامی ایران با در نظر رگفتن سه اصل «عزت، حکمت و مصلحت» و با درک واقعیتهای محیط جغرافیایی به منظور حفظ منافع ملی و تثبیت موقعیت ممتاز منطقهای در معادلات جهانی قدرت چانهزنی بالاتری را کسب نماید.