1 ـ موقعیت ژئوپولیتیک ایران
ایران از نظر جغرافیایی و فرهنگی، قلب خاورمیانه است . پیشینه فرهنگی ایران نسبت به سایر کشورهای این منطقه و هویت مذهبی آن و هم چنین قابلیتهای اقتصادی و عملی ایران موجب تأثیرگذاری بالقوه هر چه بیش تر در منطقه و حتی تحولات جهانی شده است .
ایران به عنوان پل ارتباطی میان شرق و غرب عالم از دیرباز مورد توجه کشورها و تمدن های دنیا بوده است . این نقش ارتباطی میان قارهای و مجاورت با خلیجفارس و تنگه هرمز که محل ترانزیت محموله های نفتی است، بر اهمیت و نقش مؤثر ایران در نظر ناظران خارجی افزوده، به طوری که هرگونه تحول سیاسی در آن موجب برانگیخته شدن حساسیتهای جهانی می گردد.
کشور ایران (که امروزه شاهد هستیم ) تنها بخش کوچکی از سرزمین تاریخی ایران را تشکیل می دهد. سرزمین ایران در گذشته شامل پهنه وسیعی از طول و عرض جغرافیایی بوده که طی قرن ها به عنوان قلمرو فرهنگ و تمدن کهن ایرانی اسلامی شناخته شده است . وسعت این سرزمین بسیار پهناورتر از سرزمین کنونی ایران و شامل سرزمین داخل فلات وسیع ایران و یا سرزمینهای حاشیه فلات بوده است .
از مهمترین ویژگی این سرزمین استقرار آن در منطقه ای حائل است که بدان نقش برجسته گذرگاهی بخشیده است . گذرگاهی میان قاره های بزرگ جهان، میان چند قلمرو بزرگ جغرافیایی و میان چند حوزه دیرینه فرهنگی » (حیدری، 1384 : 52 ) .
به سبب همین نقش در تعاملات دولتها، مسیرهای ارتباطی میان قارههای کهن جهان (چه از طریق راههای زمینی، دریایی و اینک هوایی ) به طور اجتنابناپذیر از داخل و یا حاشیه این سرزمین عبور می کرده است . جاده ابریشم و تجارت ادویه و سایر اقلام و کالاهایی که مورد نیاز شرق و غرب جهان کهن بوده که چین و شبه قاره هند را به اروپا متصل میساخت از گذشتههای دور نقش برجسته ای به این سرزمین بخشیده بود. در سده گذشته با گسترش راه دریایی و نیز منابع عظیم انرژی خلیجفارس به عرصه رقابت میان قدرتهای بزرگ دریایی جهان تبدیل گشت . امروزه نیز با گسترش روزافزون هوانوردی و نیز مبادلات هوایی و اهمیت آسمان ایران به عنوان کوتاهترین کریدور هوایی میان قارهای، علاوه بر این که کاهش نیافته بلکه افزون تر نیز شده است . بنابراین « موقعیت گذرگاهی ایران به سبب نقش پر اهمیت که در مبادلات منطقهای ایفا می کند و هم چنین اثرات عمیقی که بر تحولات سیاسی اقتصادی حوزههای وسیعی هم چون آسیای مرکزی، شبه قاره و اقیانوس هند، بینالنهرین و آناتولی وارد میکند، تبدیل به یک موقعیت حساس ژئوپلیتیکی گردیده است » (حیدری، 1384 : 54 ) .
از طرفی کشف ذخایر عظیم سوختهای فسیلی در بستر خلیجفارس و اعماق خاک کشورهای منطقه و نیز احتیاج و نیاز ضروری جهان صنعتی به این منابع موجب تردد هر روزه تعداد زیادی شناور حامل مواد سوختی از خلیجفارس و تنگه هرمز شده است و همین امر موقعیت ژئوپلیتیکی ایران را تبدیل به یک موقعیت ژئواستراتژیکی در جهان ساخته است به گونهای که تعامل و انطباق موقعیتهای ممتاز ژئوپلیتیکی و ژئواستراتژیکی ایران در این منطقه، کشور ایران را به یکی از نواحی پراهمیت جهان بدل کرده است .
در دوران جنگ سرد هم جواری ایران با مرزهای جنوبی اتحاد جماهیر شوروی و بلوک شرق به رهبری کمونیست از یک سو و حساسیت منطقه نفت خیز خلیجفارس و خاورمیانه و اهمیت بسیار زیاد این منطقه برای بلوک غرب و جهان صنعتی سبب شده بود تا ایران به عنوان یک سرزمین حائل میان این دو بلوک و اردوگاه ایدئولوژیک از اعتبار خاصی برخوردار باشد.
از این رو و با توجه به تحولات اساسی در نظام اقتصاد، سیاست و فرهنگ جهانی و پیوستگی جوامع و در هم تنیدگی سرنوشت سیاسی و اقتصادی بشر امروز تحت تاثیر امواج جهانی شدن، تحریکپذیری و واکنش کشورهای جهان را نسبت به تحولات غیرمتعارف در نظام بینالملل افزایش داده است . بنابراین با تاکیدی بر حفظ امنیت و ثبات نظام جهانی هر رویداد کم اهمیتی که در گوشهای از جهان رخ بدهد، می تواند بازتابهای وسیع و گسترده ای از خود به جای بگذارد. با عنایت به این مطلب و نقش برجسته ایران در تحولات اخیر منطقه و نظام بینالملل، تحولات مربوط به ایران چه در سطح داخلی و چه بینالملل همواره از طرف قدرتهای بزرگ و دولتهای دیگر با حساسیت و دقت زیادی پیگیری می شود و نگرانی از احتمال وقوع هر بحرانی موجبات ناامنی در مسیرهای بزرگ دریایی را فراهم سازد و خصوصاً ضرورت توجه به امنیت نقاط اساسی مثل تنگه هرمز بوده آنان را برای درنگ به واکنش وامی دارد. « این موضوع بیانگر این است که جهان همواره علاقمند ثبات و امنیت ایران بوده و از هر کوششی که به این هدف دست یابد پشتیبانی می کند » (حیدری، 1384 : 54 ) .
آن چه لازم به تذکر است اشاره به ترکیب موقعیتهای چندگانه متمایز در زیرساختار منطقه برای ایران است که باعث به وجود آمدن وضعیتی ممتاز، حساس و در عین حال خطرناک برای ما می شود. همانطور که اشاره شد این وضعیت از یک سو متضمن امنیت، ثبات و رشد اقتصادی است و از سوی دیگر در بردارنده ناامنی بی ثباتی و عقیم گذاردن فرصتها و ظرفیتها است .
2 ـ اهمیت خلیجفارس و تنگه هرمز برای امنیت ملی ایران
خلیجفارس به عنوان یک راه آبی و دریایی از همان سپیده دم تاریخ ارزش فراوانی داشته و به مثابه برخوردگاه تمدن های بزرگ خاورباستان پیشینه ای چندین هزار ساله دارد « خلیجفارس، با 565 میلیارد بشکه نفت خود که معادل 63 درصد کل ذخایر نفتی شناخته شده جهان است 7/30 تریلیون مترمکعب گاز طبیعی که برابر 5/28 درصد کل ذخایر شناخته شده گاز دنیاست، بیتردید بزرگترین و مهمترین انبار انرژی جهان محسوب می شود. این موفقیت برای دهههای طولانی در قرن آینده دوام خواهد داشت ... عامل عمده ای که نفت و گاز خلیج فارس را برای ایالات متحده، اروپای غربی و ژاپن بسیار حیاتی می سازد، دشواری بسیار در جایگزین ساختن نفت و گاز وارداتی منطقه توسط منابع دیگر انرژی مانند زمین، خورشید، دریا و هیدروژن است » (عبدالله خانی، 1383 : 138 ) .
در سالهای اخیر علی رغم داغ شدن بازار کشیدن لولههای نفت در این منطقه به کنارههای دریای سرخ، این منطقه همچنان اهمیت سیاسی و اقتصادی و ترانزیتی خود را در سطح بالایی حفظ کرده است . « همانگونه که خون در آبهای دریا کوسهها را برمیانگیزاند، بوی نفت هم شرکتهای انحصارگر را به سوی خاورمیانه کشاند، روشن بود که نفت، سرزمینهای جنوب خلیجفارس را هم بیش از پیش به گردباد بازیها و هماوردیها سیاسی امپریالیسم گرفتار خواهد کرد » (عبدالله خانی، 1383 : 11 ) .
موقعیت ویژه خلیجفارس از نظر دارا بودن ذخایر غنی نفت و گاز و هم چنین موقعیت استراتژیک و اهمیت آن به عنوان یک بازار مطلوب اقتصادی، تغییر و تحولات سیاسی سالهای اخیر منطقه که متکی بر ایدئولوژی اسلامی است و بسط و حرکت آن در کشورهای منطقه توجه جهان را به شدت به این منطقه معطوف داشته است .
آمار و ارقام نفتی بیانگر این واقعیت است که بخش قابل توجهی از ذخایر ثابت شده نفت و گاز طبیعی دنیا در کشورهای منطقه خلیجفارس قرار دارد. به عبارت دیگر حدود دو سوم ذخایر ثابت شده نفت دنیا و یک چهارم از ذخایر گاز طبیعی جهان در این منطقه نهفته است. نفت پایه کلیه روابط اقتصادی در منطقه و نیز پایه کلیه روابط اقتصادی کشورهای منطقه با جهان است» (عبدالله خانی، 1383: 68) . خلیج فارس پس از جنگ جهانی دوم نقش موثری را در اقتصاد جهان ایفا کرده است. چرخ صنایع مدرن پس از انقلاب صنعتی از اروپا و ژاپن گرفته تا آمریکا توسط نفت خلیجفارس به گردش درآمده است. نظام اقتصادی غرب با کمک نفت کشورهای این منطقه توانسته به پیشرفت و تکنولوژی امروزه برسد. علاوه بر این شرکتهای عظیم نفتی به ویژه شرکتهای آمریکایی با توجه به ضعف کشورهای این منطقه و تسلط بر منابع نفتی آن ها سودهای هنگفت و کلانی را به دست آورده اند».
در پی جنگ جهانی دوم و بالا گرفتن خسارات و هزینههای جنگ و نیز گسترش سلطه آمریکا در عرصه جهانی لزوم توجه به این منطقه در دستور کار سیاستمداران واشنگتن قرار گرفت. «در اوایل دوران صنعتی شدن و تا نیمه دوم قرن بیستم به تدریج نقش نفت در تامین انرژی جهان افزایش یافته است و اینک مقام اول را در تامین امنیت انرژی جهان داراست» (شورای غیردولتی روابط خارجه موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران، 1382 : 11) .
اهمیت خلیجفارس برای آمریکاییان از آن جهت است که :
1.منطقه خلیجفارس دارای بزرگترین ذخایر نفت است.
2.خلیجفارس به لحاظ استراتژیک، دنباله اقیانوس هند است .
3. خلیجفارس با درگیریهای اعراب و اسرائیل پیوند خورده است .
4. احساس خطر از ناحیه اسلام سیاسی در کشورهای منطقه و روند روزافزون آن .
5. وابستگی چرخ صنعت غرب به امنیت ترانزیت نفتی در این منطقه .
در دهه 60 طرحی با عنوان دکترین دو ستونی برای تامین منافع ملی آمریکا در منطقه توسط نیکسون مطرح شد. بر اساس این دکترین ایران نقش «ستون نظامی» و عربستان سعودی نقش «ستون مالی» را بازی می کرد. با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و نیز فزونطلبیهای صدام حسین، دگرگونی تازهای در این سیاست پدید آمد.
عمدهترین کالاهای صادراتی کشورهای خلیجفارس نفت است. و در مقابل سیل محصولات وارداتی اقتصاد این کشورها را به شدت وابسته به نفت و غربیان کرده است. دلیل دیگر اهمیت کشورهای منطقه برای کشورهای صنعتی بازار مصرف بسیار بالا است که از این طریق میتوانند هر چه بیشتر دلارهای نفتی را دوباره به کشور خود بازگردانند. نتیجه سریع تحول در ایران و بالتبع کشورهای حاشیه خلیجفارس تغییر نگرش سریع و غیرمترقبه غرب به حاشیه جنوبی خلیجفارس و شیخنشینهای جزیره العرب با منابع عظیم نفت و گاز، آن بود. منطقهای که بر اثر انعکاس تحولات انقلاب ایران تزلزل در ارکان حکومت و رژیمهای وابسته به غرب آنها به وجود آمد و منافع غرب را مورد تهدید قرار داده بود. در پاسخ به این تحولات آمریکا استراتژی خود را بر مبنای حفظ منافع خود و جلوگیری از فروریختن رژیمهای منطقه طراحی کرد. بر اساس این استراتژی رژیمهای مزبور را باید از خطر سقوط نجات داد و انعکاس وسیع اثرات انقلاب اسلامی ایران را در آنها خنثی و نیز، خلاء نظامی ناشی از خروج ایران از پیمان امنیتی منطقه را (در دکترین نیکسون ) به نحوی پر کرد.