* همسر شما زمانی رئیسجمهور بود. در مورد این شغل چه چیزی میدانید که دیگران نمیدانند؟
** من میتوانم از نظراتم و از تجربیاتم برایتان بگویم. برای یک رئیسجمهوری خیلی مهم است که اطلاعاتش را از منابع مختلف به دست بیاورد. من همیشه با متخصصان مختلفی صحبت میکنم، چه آنهایی که با من فکرند و چه کسانی که با آنها مجبور به بحث میشوم. خیلی اوقات نزدیکانم از اینکه به چنین مباحثاتی علاقه نشان میدهم شگفت زده میشوند. دلیل این کار من خیلی ساده است، من نمیتوانم تمامی پیامدهای یک تصمیم را در نظر داشته باشم، پس با تحلیلگران مختلفی صحبت میکنم تا به یک اتفاقنظر برسیم و البته در زمانهایی هم که توافق ممکن نیست دوست دارم تمامی جوانب یک موضوع را درک کنم و بالاخره، در پایان روز، من باید تصمیم بگیرم. من خیلی راحت این کار را میکنم و از زمانی که تصمیم بگیرم تمامی مسوولیتهای آن را میپذیرم. وقتی تصمیمی گرفته شد، دیگر فقط تصمیم من است. اگر اشتباه هم باشد، من اشتباه کردهام.
* یک بار گفتید که برای اعمال تغییرات موثر در سیاست کشور، حتما باید از طریق نظام حاکم وارد عمل شد. آیا در دوران ریاست جمهوری همسرتان به این نتیجه رسیدید؟
** این مساله بسیار مهمی بود که باید درکش میکردم. درک توازن میان کاخ سفید و کنگره بسیار بسیار مهم است و فرقی نمیکند چه کسی رئیسجمهوری باشد و چه کسانی رئیس سنا و مجلس نمایندگان. برای اولین بار میگویم که 15 سال پیش چنین چیزی را نمیدانستم.
* برای در ارتباط بودن با کنگره و با مخالفان چه کار باید بکنید؟ آیا همین حالا با جمهوریخواهان کنگره تلفنی صحبت میکنید؟
** بستگی به شرایط دارد. اگر بخواهم درباره مسائل دفاعی و سیاست خارجی با کسی از جمهوریخواهان مشورت کنم با جان وارنر، جان مککین، لیندسی گراهان و سوزان کالینز صحبت میکنم. البته همیشه هم با نگاه آنها به قضیه موافق نیستم، شنیدن حرفهای آنها بسیار مهم است. در مورد بقیه موضوعات با دیگران صحبت میکنم. از مسائل محیط زیستی گرفته تا خدمات درمانی، جمهوریخواهانی وجود دارند که از آنها مشورت میخواهم، مثل مایک انزی، جورج ویونویچ، دیک لوگار یا گوردون اسمیت.
* فکر نمیکنید سناتور شدن به شما کمک کرد تا راحتتر به جمهوریخواهان اعتماد کنید؟
** شاید. ترنت لات یک بار گفته بود «وقتی فهمیدم هیلاری برای سنا رای آورده، حس کردم صدای رعد و برق را شنیدم!» اما ما با هم به خوبی همکاری کردیم. من از تلاشهای او بعد از توفان کاترینا حمایت کردم، چون میدانستم که او کار درستی انجام میدهد. برای کمک به نیویورک هم بعد از یازدهم سپتامبر 2001 چنین همکاریهایی صورت گرفت. اگر هشت نه سال پیش به من میگفتید که تو به زودی با ترنت یالیندسی همکاری میکنی حتما فکر میکردم خل شدهای!
* اگر شما رئیسجمهور شوید، بعضی وقتها مجبورید کسانی را اخراج کنید. قبل از اعلام خبر به آن شخص چه حسی خواهید داشت؟
** من برای آن شخص آرزوی موفقیت میکنم، چوم معتقدم 9/99 درصد کسانی که مجبورم چنین برخوردی را با آنها داشته باشم، انسانهای خوب و سختکوشی هستند. فقط به درد آن شغل نمیخورند. بعد از اخراج آنها احساس بدی خواهم داشت اما ما با این کار فقط تلاش کردهایم که فرصت بهتری برای حرکت روبه جلو داشته باشیم.
* در طول 15 سال گذشته منتقدانتان گفتهاند که شما جاهطلب و تشنه قدرت هستید. فکر نمیکنید بعد از اینکه رئیسجمهور شدید و قدرت را در دست گرفتید آنها راحتتر با شما برخورد خواهند کرد؟
** من این مساله را جدی نمیگیرم. فکر نمیکنم هیچ سناتوری دوست نداشته باشد که رئیسجمهور ممکلت شود. برای هدفتان باید تلاش کنید. نمیشود توی آشپزخانه نشست و آبنبات خورد و منتظر ماند تا تلفن زنگ بزند و کسی از آن طرف خط بگوید «بیا کاخ سفید! تو رئیسجمهور شدهای!»
* به عنوان یک سناتور چه اشتباهاتی انجام دادید؟
** من فکر میکنم همیشه جای پیشرفت و اتخاذ تصمیمهای بهتر وجود دارد. البته تصمیم درست گرفتن در دوره ما واقعا دوشوار بود، چون در طول سالهای اخیر کاخ سفید بارها مردم را به اشتباه انداخته و اطلاعات غلط به خورد آنها داده است.
* آیا شما هم مانند جورج بوش معتقدید که در دنیای پس از یازدهم سپتامبر قدرت یک رئیسجمهور افزایش پیدا کرده است؟
** من فکر میکنم روسای جمهوری بودهاند که در این دوران اختیارات خود را افزایش دادهاند. ما یک رئیسجمهور و فرمانده کل قوا داریم اما جورج بوش با فشار معاونش دیک چنی تلاش کرد بیشتر به قدرتی مبدل شود که پاسخگو نیست. من فکر میکنم موسسان آمریکا چنین چارچوبی را در سر نداشتند.
* پس امکان ندارد که در دوران ریاست جمهوری شما از پیکار جهانی علیه تروریسم به عنوان توجیه نادیده گرفتن کنگره استفاده شود.
** به این سوال همین حالا- با فرضیات – نمیتوان جواب داد. شما برای تامین امنیت کشور از طریق چارچوبهای قانونی تلاش میکنید. اما به دلایل امنیتی همیشه نمیتوان همه اقدامات و تصمیمها را به اطلاع مردم رساند اما همین روند هم باید منظم و سازمان یافته باشد.
* آیا در این 15 سال شما نسبت به مساله مداخله نظامی در دیگر نقاط جهان تغییر کرده است؟
** من همیشه ایمان داشتهام که نیروهای نظامی آمریکا، قدرتمندترین وسیله جعبه ابزار ما برای پیشبرد منافع ملی بودهاند. من از اولین حمله به عراق حمایت کردم، البته آن زمان این مساله برای کسی مهم نبود! من از تصمیم همسرم برای فرستادن نیرو به کوزوو و بوسنی هم حمایت کردم، اما فکر میکنم ترکیب تهدید به حمله نظامی به اضافه یک دیپلماسی قدرتمند بهترین راه برای پیشبرد اهداف ماست. به خصوص اینکه در حال حاضر موضع ایالات متحده به خاطر تصمیمهای بوش در عراق به شدت تضعیف شده است. ما درسهای زیادی از دوران ریاست جمهوری بوش آموختهایم. مقایسه او و پدرش که اولین حمله به عراق را در جنگ خیلجفارس انجام داد بسیار آموزنده است. پدر او ائتلافی قدرتمند را همراه خود کرد. همانطور که شوهر من برای مقابله با میلوسوویچ از همراهی ناتو سود برد.
* بزرگترین تفاوت میان هیلاری امروز با هیلاری 15 سال پیش چیست؟
** من به درک عمیقتری از نقش رهبری آمریکا در خانه و جهان خارج رسیدهام. من حالا کاخ سفید، محدودیتها و تواناییهای آن را بیشتر میشناسم. من مانند گذشته به خیلی چیزها متعهدم، اما بدون شک حالا بیشتر میفهمم.