شعیب بهمن
بهتدریج ردپای نظریههای مارکسیسم در زمینههای تکامل اجتماعی، تضاد دیالکتیک، ماتریالیزم تاریخی و برخی دیگر از مقولات در آثار و اندیشههای مجاهدین پدیدار و متداول گردید. بالاخص در اقتصاد، مجاهدین نزدیکی زیادی با مارکسیسم پیدا نمودند. ایران را جامعهای نیمه فئودالی ـ نیمه استعماری با حکومت بورژوازی کمپرادور و وابسته به امپریالیزم جهانی معرفی میکردند. بدین ترتیب سازمان در بخش آموزشهای سیاسی و اجتماعی تحت تأثیر مارکسیسم ـ لنینیسم قرار گرفت و در نهایت علمی بودن اصول مارکسیسم را تحت عنوان «علم مبارزه» و یا «علم تکامل اجتماعی» به رسمیت شناختند و عملاً مرز بین این جهانبینی و اسلام را محو نمودند.
علیرغم تمام این تلاشها کارگزاران سازمان به خوبی دریافته بودند که برای یک دست آوردن پایگاه مردمی و رخنه در دل تودهها پیش از هر کار باید امام خمینی را به پشتیبانی از سازمان واداشت و از جایگاه امام در میان ملت برای سازمان بهرهبرداری نمود. از این رو نخست در پی ربودن هواپیمای تاکسی ایر از دبی و بردن آن به بغداد، سازمان از راه غیرمستقیم فشارهایی بر امام آورد تا به پشتیبانی از ربایندگان هواپیما و سازمان آنان برخیزد. اما این نقشه به سبب ژرفنگری امام به باز ننشست و با شکست روبرو شد. سپس درخواستهای متعددی برای دیدار با امام مطرح شد، ولی امام در برابر دیدارهای اعضای سازمان، ضمن مخالفت با مبارزه مسلحانه1 و تأکید بر نابودی این تشکیلات، اعلام نمودند: «من از مجموع اظهارات و نوشتههایشان به این نتیجه رسیدم که این جمعیت به اسلام اعتقاد ندارد، لیکن چون میداند که در کشوری مانند ایران که بیش از هزار سال است اسلام در رگ و پی این ملت ریشه دوانیده است جز با نام اسلام نمیتوان پیشرفت کرد، لذا اسلام را ملعبه کردهاند. بالای نوشته خود نام خدا را میگذارند لیکن ذیل آن همان حرفها و بافتههای مارکسیستها و مادیون است. این فکر در من فقط در حد یک گمان بود لیکن هر چه گذشت و نوشتههایشان بیشتر منتشر شد این گمان در من بیشتر تقویت شد. البته من نمیخواهم بگویم همه آنهایی که با این جمعیت هستند این جوریاند. ممکن است در میان آنها افرادی باشند که واقعاً به اسلام اعتقاد داشته باشند و چه بسا افرادی که فریب آنها را خورده باشند لیکن اساس تشکیلات این جمعیت روی اعتقاد به اسلام نیست.»2
دیری نگذشت که پیشبینی و ژرفاندیشی امام همگان را متحیر نمود.3 به تدریج سازمان مجاهدین پس از سال 1351 به مارکسیسم گرایش بیشتری پیدا کرد. در اواخر سال 1352 اعضای سازمان به مطالعه گستردهای درباره انقلابیون کوبا، ویتنام، چین و روسیه مشغول شدند. در اواسط سال 1353 اعضای فعال خود را به کارخانهها فرستادند و در اواخر همان سال برخی سران آن از ضرورت ترکیب مارکسیسم و اسلام سخن گفتند.
اما سرانجام در اردبیهشت 1354 بیشتر رهبران سازمان که هنوز آزاد بودند در بیانیهای به تغییر ایدئولوژی و پذیرش مارکسیست ـ لنینیست و کنار نهادن اسلام از سازمان رأی دادند. کادر رهبری سازمان در جزوهای با عنوان بیانیه مواضع ایدئولوژیک اعلام کرد که پس از ده سال زندگی مخفی، چهار سال مبارزه مسلحانه و دو سال بازاندیشی ایدئولوژیکی گسترده، به این نتیجه رسیده است که نه اسلام، بلکه مارکسیسم فلسفه انقلابی راستین است. آنها نوشتند «ما هرچه پوستین هزار و چهار صد ساله اسلام را با توجیهات علمی وصله مینمودیم، بخش دیگری از آن دچار پارگی میشد.» 4 زیرا اسلام ایدئولوژی طبقه متوسط است ولی مارکسیسم ایدئولوژی «رستگاری و رهایی طبقه کارگر.»
با این چرخش ایدئولوژیکی کامل، شکاف عمیقی در سازمان مجاهدین پدید آمد. در حالی که برخی از اعضای سازمان به ویژه در تهران از این تغییر موضع پیشتیبانی میکردند، اعضای دیگر بویژه در استانها، اسلامی باقی ماندند. سازمان مجاهدین به دو جناح رقیب تقسیم شد که هر یک نشریه، تشکیلات و فعالیتهای ویژه خود را داشت و رقبای خود را به طرح کودتا، کشتن سران و لو دادن یکدیگر متهم مینمود. جناح مجاهدین مارکسیست به فعالیت کارگری خود شدت بخشید، خواستار تشکیل یک حزب کارگری جدید شد، نشریه قیام کارگر را منتشر کرد. اما عدم همکاری نیروهای اسلامی با سازمان، اختلافات داخلی و حجم اطلاعات زیادی که به دست ساواک رسیده بود باعث شد تا ساواک به سرعت سازمان را از هم فرو پا شد.
ظرف چند ماه بقایای نیروهای سازمان اعم از مارکسیست و مسلمان به چنگ ساواک گرفتار شدند و از اواسط سال 1355 دیگر عملاً سازمان وجود خارجی نداشت.
در جریان پیروزی انقلاب، چند تن از کادرهای قدیمی آن از زندان آزاد شدند، به سرعت شروع به سازماندهی کردند و در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب به جمعآوری میزان زیادی اسلحه مبادرت ورزیدند. این گروه از همان روزهای اوج انقلاب به انحاء مختلف در مقابل نظام نوپای جمهوری اسلامی ایستادند و برای جذب جوانان و تودههای مردم و انجام کارهای سیاسی، «جنبش ملی مجاهدین» را تأسیس کردند.
منافقین انقلاب اسلامی
همزمان با اوجگیری نهضت اسلامی ایران و پیروزی آن در سال 1357، سازمان مجاهدین خلق با این اعتقاد که نظام جمهوری اسلامی نظامی مرتجع است و با بزرگ جلوه دادن خطر ارتجاع، مبارزه علیه انقلاب اسلامی و برنامهریزی جهت به دست گرفتن حکومت را آغاز کرد. سازمان با جمعآوری سلاح از پادگانها و جذب و اغفال نیروهای جوان و سازماندهی آنها در پی فراهم آوردن یک زمینه اجتماعی مناسب بود. در ابتدا مزورانه خود را همگام و همراه نهضت اسلامی نشان میداد و حتی عکس امام را نیز در کنار آرم نشان میداد و حتی عکس امام را نیز در کنار آرم سازمان قرار داده و از ایشان به عنوان رهبری قاطع و سازش ناپذیر یاد میکرد. پس از روی کار آمدن بنیصدر با نزدیک شدن به او آشوبها و تظاهرات زیادی را آشکار سازمان دادن و دست پنهان آنان در بسیاری از آشوبهای منطقهای محسوس بود، اما پس از غزل بنیصدر از ریاست جمهوری، منافقین که تنها امید خود را از دست رفته میدیدند در تاریخ 30 خرداد 1360 با انتشار اطلاعیهای علیه نظام جمهوری اسلامی ایران اعلان جنگ مسلحانه کردند و درصدد نابودی انقلاب اسلامی بر آمدند. بدین ترتیب تابستان 1360 با ایجاد آشوب و هرجومرج در شهرها، به آتش کشیدن وسایل نقلیه عمومی، ضربوشتم مردم بیدفاع و ترورهای کور، علیه نظام اسلامی آغاز گردید. منافقین، اولین ضربه هولناک را در ششم تیر 1360 با انفجار بمبی در مسجد ابوذر و سوء قصد به جان آیتالله خامنهای و سپس در هفتم تیر همان سال با انفجار دفتر مرکزی حزب جمهوری اسلامی و به شهادت رساندن 72 تن از مسئولین طراز اول کشور از جمله آیتالله بهشتی رئیس دیوان عالی کشور وارد آوردند. دو ماه بعد نیز با انفجار دفتر نخستوزیری موجبات شهادت رئیسجمهور رجایی و نخستوزیر باهنر را فراهم کردند.5 از جمله اقدامات دیگر منافقان میتوان به ترور شهید دکتر آیت، انفجار دفتر دادستانی، به شهادت رساندن آیتالله قدوسی، شهدای محراب و تعداد زیادی از مردم عادی اشاره نمود.6
اقدامات تروریستی این سازمان از مهمترین خساراتی بود که بر نظام نوپای جمهوری اسلامی وارد آمد، زیرا دولت انقلابی به ناگهان با از دست دادن حدود دویست نفر از دولتمردان و رهبران طراز اول خود مواجه شد. از سوی دیگر تصور طراحان اعمال فوق این بود که با از دست دادن این عده، رژیم انقلابی سقوط کرده و زمینه برای کسب قدرت آنها فراهم میشود. با این حال سازمان مجاهدین خلق با رهبری مقتدرانه امام خمینی و حضور پرشور مردم در صحنههای مختلف مواجه شد و از توطئههای فوق راه به جایی نبرد.
از این رو رئیس سازمان همراه بنیصدر به پاریس گریخت و بقیه کادرهای آن تحت امر موسی خیابانی به ایجاد ترور و انفجار ادامه دادند. تقریباً تا سال 61 کلیه خانههای تیمی و پایگاههای عملیات شهری آنها از بین رفت و باقی مانده آنها سعی کردند آخرین ضربات خود به انقلاب را با استقرار در عراق و ارائه اطلاعات به بعثیها و بازجوئی از اسرای ایرانی وارد کنند. اوج وابستگی منافقین به رژیم تجاوزگر بعثی را میتوان در اواخر جنگ تحمیلی مشاهده نمود که عمده قوای خود را با پشتیبانی عراق وارد مرزهای غربی کشور کردند که البته به لطف پایمردی رزمندگان ایرانی در عملیات مرصاد به کلی نابود شدند.
همچنین منافقین طی تمام این سالها که مستقیماً در به شهادت رساندن چند هزار نفر از ملت مسلمان ایران نقش داشتند. روابط گستردهای با رژیم صهیونیستی و سازمانهای جاسوسی غربی نیز برقرار کرده بودند. اگرچه فعالیتهای منافقین در عراق و مناطق مرزی تحت نظر عراقیها صورت میگرفت، با این حال فعالیتهای سازمان در بیرون از عراق خارج از کنترل رژیم بعثی بود و شامل رابطه با بسیاری از سرویسهای اطلاعاتی غربی به ویژه سازمان اطلاعاتی اسراییل (موساد) میشد.
نخستین همکاریهای سازمان با موساد در اوایل دهه 80 شکل گرفت و از آن زمان تاکنون، منافقین از حمایت سرویسهای صهیونیستی برخوردار میباشند. به هر حال با توجه به این مطلب که میان رژیم صهیونیستی و فرقهای نامتعارف که ایدئولوژی خود را ملغمهای دروغین از مارکسیسم و مذهب شیعه قرار داده است، هیچگونه وابستگی ایدئولوژیک یا اهداف درازمدت نمیتواند وجود داشته باشد، بنابراین میتوان نتیجه گرفت که صهیونیستها از اعمال وطنفروشانه و خائنانه این گروهک به نفع خود نهایت استفاده را میبرند و در عوض منافقین چیزی به جز ننگ به دست نمیآورند.
امام خمینی که آگاهانه وقایع را نظاره میکردند، ضمن منافق نامیدن سازمان مجاهدین خلق آنان را چنین معرفی نمودند: «اینان که از امپریالیسم انتقاد سرسختانه منافقگونه میکردند، اکنون معلوم شد که چهره واقعی آنان چه چهره کریهی است و امروز به خوبی روشن است که اینان به دامان امپریالیستها پناهنده و با کمک آنان به توطئه علیه جمهوری اسلامی برخاستهاند و با شایعهسازی و دروغپردازی میخواهند جوانان معصوم را به دام بکشند و با استفاده از خون مظلومان، امر اربابانشان را اجرا کنند. باید در همه منابر به این جوانهایی که گول خوردهاند از این منافقین و امثال آنها نصیحت بشود، دعوت به حق بشود، باید آنها را فهماند که اینهایی که شما را دعوت میکنند به ضدجمهوری اسلامی قیام کنید، اینها با اسلام بد هستند، با اسم اسلام میخواهند اسلام را از بین ببرند. اینها یک روز با مقاصد اسلامی همراه نبودهاند، اینها نهجالبلاغه و قرآن را اسباب دست قرار دادند برای این که نهجالبلاغه و قرآن را از بین ببرند و این جوانهای بیاطلاع، این پسرهای بیاطلاع، دستخوش این تبلیغات سوء اینها شدهاند و در مقابل ملت ایستادهاند.» 7
اهمیت نفاق و منافق در نزد امام آنچنان زیاد بود که حتی ایشان در وصیت نامه سیاسی ـ الهی خویش نیز توصیه را درباره مقابله با منافقین مطرح کردند: «امروز و در آتیه نیز آنچه برای ملت ایران و مسلمانان جهان باید مطرح باشد و اهمیت آن را در نظر گیرند، خنثی کردن تبلیغات تفرقهافکن خانه برانداز است. توصیه اینجانب به مسلمین و خصوص ایرانیان بویژه در عصر حاضر، آن است که در مقابل این توطئهها عکسالعمل نشان داده و به انسجام و وحدت خود، به هر راه ممکن افزایش دهند و کفار و منافقان را مأیوس نمایند.» 8
نتیجهگیری
انقلاب اسلامی و حوادث پس از آن چهرهی واقعی بسیاری از افراد و گروهها را آشکار ساخت. یکی از این گروهها، که به سبب نادیده گرفته شدن از سوی مردم به اعمال خشونتآمیز روی آورد و بسیاری از بزرگان انقلاب و مردم عادی را به شهادت رساند، سازمان مجاهدین خلق است که از سوی امام خمینی با عنوان «منافقین» یاد شد. بنابر آموزههای دینی و قرآنی، نه تنها اعمال خشونتآمیز این گروه در داخل، بلکه همکاری منافقین با دشمنان ایران، نیز کاملاً مردود شناخته شده است؛ زیرا مطابق با آیات قرآن، کسانی که دم از اسلام میزنند اما با دشمنان اسلام رابطه برقرار میکنند و حرفهای دشمنان اسلام را ترویج میکنند، همان منافقینی هستند که جایگاهشان همچون کافران در جهنم است.
با توجه به آن چه گذشت از یک سو میتوان به عمق اعمال خائنانه، وطنفروشانه و منافقانهی این گروهک تروریستی پی برد و از سوی دیگر میتوان دلایل انزجار ملت ایران نسبت به گروهک منافقین را به خوبی درک نمود.