مهدی ذوالفقاری
خلیج فارس در میان مناطقی که در بخش معروف به خاورمیانه، به عنوان مناطق ژئوپولیتیک جداگانه و متمایز از دیگران وجود دارد، مدل منحصر به فردی از یک منطقه ژئوپولیتیک را ارئه میدهد. این منطقه شامل ملتهایی است که از نظر فرهنگی متفاوت هستند ولی از نظر مشغلههای سیاسی، استراتژیک و اقتصادی هماهنگی و تجانس دارند. این منطقه شامل کشورهای ایران، عراق، عربستان سعودی، عمان، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین است. پاکستان نیز به دلیل نزدیکی جغرافیایی و مبادله گسترده بازرگانی علایق زیادی در این منطقه دارد و میتوان آن را در ادامه ژئوپولیتیک خلیج فارس محسوب کرد.
(همسایگان جنوبی ایران در خلیج فارس که شامل کشورهای عربی هستند با سطح پایین اقتصادی، سیاسی و فرهنگی، وجود بحران مشروعیت و عدم ثبات سیاسی، پایگاه محکم و متحدی استراتژیک برای آمریکا شدهاند. علاوه بر این دشمنی و عدم روابط دوستانه تاریخی با کشورهای عربی و پیشینه روابط نه چندان موفق ایران و این دولتها همواره راه را برای حضور دشمنان ایران در این منطقه باز کرده است. «در بخش جنوبی ایران، دولت امارات متحده عربی دست در دست دولتهای عضو شورای همکاری خلیج فارس همچنان به تهدید منافع ایران میپردازد و چندبار اعلام کرده که از ایران به دادگاه بینالمللی شکایت خواهد برد.» (مجتهدزاده، 1379 :276) «ورود شرکتهای نفتی بعد از جنگ جهانی دوم به حوزه خلیج فارس، خود موجب تحولات سیاسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی و اجتماعی بسیار زیاد شد و این منطقه تا هماکنون نیز نتوانسته است به یک تعادل استراتژیک که تأمینکننده منافع ملی کشورهای این حوزه باشد دست یابد.» (شورای غیردولتی روابط خارجی موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات بینالمللی ابرار معاصر تهران 1382، ص13.
با نگاهی مختصر به جایگاه انرژی در تأمین امنیت جهانی به نقش کلیدی خلیج فارس به عنوان یکی از منابع و ذخایر مهم انرژی دنیا پی میبریم. رویدادهایی که در دهههای 60، 70، 80 و حتی دهه 90 میلادی رخ داد، بیانگر این واقعیت بود که انرژی نقش انکارناپذیر در تحولات جهانی و بهویژه در کشورهای صنعتی داراست.
خلیج فارس عمدتاً شامل کشورهایی است که با مسایل و مشکلات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، ساختاری روبرو هستند. همین عقبماندگیهای ساختاری زمینهساز ناامنیها و بیثباتیهای موجود در منطقه هستند. همین امر به بازیگران خارجی فرصت لازم را برای ایفای نقش اصلی در منطقه خلیج فارس را داده است. عامل بیگانه با حضور مستقیم خود، نقش اصلی را در منطقه بازی میکند و این خود پیامد اوضاع داخلی منطقه است.
کشورهای حاشیه خلیج فارس به علت وابستگی شدید به درآمدهای نفتی از وضعیت اقتصادی مطلوبی برخوردار نیستند، و شدیداً در مقابل نوسانات قیمت نفت آسیبپذیر میباشند. علاوه بر مشکلات اقتصادی، فقر عمومی و نسبی که در جوامع این دولتها برقرار است از جمله عوامل بیثباتی این دولتها و وابستگی شدید آنها به دولتهای خارجی است. یکی از مهمترین ویژگیهای ژئوپولیتیکی کشورهای نفتخیز خاورمیانه، عدم اتکا کامل آن به تفکرات انسانی ملتهایشان است که به دلیل وابستگی شدید آنها به درآمد نفت است که آن هم از خارج تأمین میشود، لذا تکیه زمامداران این کشورها به سیاست خارجی و متحدان خارجی است که به نحوی میتوانند در تأمین بودجه این کشورها از طریق خرید نفت و گاز کمک نمایند. این عامل مهم و خلأ ژئوپولیتیک ناشی از آن موجب گردیده است که هیچ یک از این کشورها از یک امنیت پایدار همهجانبه و درک شده که با آحاد ملت اشتراک منافع داشته باشد، برخوردار نبوده و در هر تغییر و تحول استراتژیکی به سرعت دچار بحران میشوند. به این عوامل مشکلات بنیادی، اقتصادی و زیرساختی نیز اضافه میشوند.
این یک واقعیت است که کشورهای حاشیه خلیج فارس به دلیل اینکه درآمدهای اصلی کشورشان در گرو صادرات نفت و دلارهای نفتی است، به هیچ وجه منافع مشترکی با ملتهایشان ندارند و همین امر آنها را به سمت سیستمهای مطلقه و غیردموکراتیک پیش میبرد و عدم اتکای آنها به ملت و مردمشان و عدم ثبات سیاسی باعث روی آوردن آنها به ماجراجوییهای نظامی و تسلیحاتی میشود. به همین دلیل شاید بزرگترین خریداران و مشتریان تسلیحات آمریکا، کشورهای نفتخیز حاشیه خلیج فارس باشند. دست یافتن به برتری نظامی و استراتژیک در خلیج فارس که راه ورود به بخشی از آبهای آزاد جهان و محل عمده ترانزیت نفت است در رأس استراتژی دریایی دولتهای بزرگ و از طریق همکاری با کشورهای منطقه است و اینها نشان از ضرورت تأمین امنیت تجارت دریایی در خلیج فارس میباشد.
ظهور افکار ناسیونالیستی مانند پانعربیسم، پانترکیسم و پانایرانیسم در نیمه دهه 1950 میلادی منطقه را دچار التهابی ساخت که تا دو دهه ادامه داشت. کارایی نداشتن بعضی از رهبران کشورهای منطقه، و دور بودن آنان از نخبگان و روشنفکران نیز از چالشهای اصلی به شمار میرود. حکومتهای اقتدارگرایی فردی، سلطنتی و خانوادگی و حتی قبیلهای نیز بیشتر نظامهای سیاسی را دچار بحران مشروعیت ساخته است. این بحران سبب شکنندگی داخلی شده که بر اثر آن این کشورها به قدرتهای بیگانه متکی میشوند و بدینترتیب حضور بیگانگان در منطقه توجیه میشود. تکمحصولی بودن کشورها و اتکای آنها به صدور نفت و اقتصاد موازی، سبب وابستگی آنها به قدرتهای صنعتی و بینیازی از همسایگان شده است. آمریکا و اسرائیل نیز در سایه این شرایط درصددند روند طبیعی اقتصاد منطقه را تخریب و پیوسته کشورهای منطقه را به دلارهای نفتی وابسته کنند. این سیاست عواید سرشاری روانه کشورهای غربی و به ویژه آمریکا میکند. در این راستا کشورهای منطقه خلیج فارس درآمدهای نفتی را به سبب اختلافهای (مرزی و گاه قومی) و شرایط کلی حاکم بر منطقه بار دیگر در راستای اهداف نظامی خود به سوی غرب روان میسازند» (سیمبر،28:1385).
از طرفی بحرانهای هویت، نابسامانیهای اجتماعی، عدمکارایی و ناتوانی در رهبری جامعه در میان اعراب و بحران مشروعیت، اختلافات قومی، قبیلهای در داخل و اختلافات سیاسی و مذهبی (و گاه فردی) در خارج و آسیبپذیریهای زیاد در کشورهای منطقه، دست به دست هم داده تا کشورهای عرب منطقه جزء ضعیفترین مجموعه ملت کشورها در سطح جهان بهحساب آیند. آمریکا نیز به دعوت کشورهای منطقه و با انگیزه و هدف حفظ امنیت و ثبات (خود و همپیمانانش) در این منطقه حساس پا به این نقطه از جهان استراتژیک گذاشته و همواره خود را مسؤول و حافظ منافع جهانیان در خلیج فارس میداند.
(شرایط داخلی در خلیج فارس بهگونهای است که زمینه هرگونه همکاری دو جانبه و چند جانبه میان کشورهای منطقه را از میان برده و این کشورها را برای کسب امنیت متوجه خارج کرده است. حضور مستقیم عامل بیگانه خود، پیامد اوضاع داخلی منطقه است و با اصلاح اوضاع داخلی میتوان نقش عامل بینالمللی را در این منطقه کاهش داد. بنابراین عامل اصلی ناامنی، بیثباتی و حضور بیگانه، در مسائل و مشکلات داخلی منطقه نهفته و برآیند مستقیم عملکرد کشورهای منطقه است و ضرورتاً برای از میان بردن معلول، باید علت آن را از میان برد» (رنجبر 174:1378)
3ـ منابع ناامنی ایران
با توجه به آنچه از قبل پیرامون ویژگیها و مشکلات ساختاری کشورهای حوزه خلیج فارس مطرح شد تا حدودی به مشکلات امنیتی فراروی جمهوری اسلامی ایران اشاره شده است. در این بخش سعی در اشاره به منابع ناامنی جمهوری اسلامی ایران با تأکید بر دو رویکرد منطقهای و بینالمللی میشود.
3ـ1ـ منطقهای
فقدان مشروعیت داخلی و در نتیجه ضعف داخلی کشورهای جنوبی خلیج فارس و عدم اتکای آنها به ملتهایشان از دو جهت منجر به آسیب وارد شدن به کشورهای منطقه میشود. اول اینکه زمینههای همکاری و همگرایی را از بین میبرد و باعث دور افتادن کشورها و موضعگیری در مقابل یکدیگر میشود. دوم این که موجب حضور کشورهای قدرتمند برای برقراری امنیت و پر کردن خلاء قدرت در این منطقه میباشد. این امر باعث شد که: «در میان مناطق جهان سومی، در دوران پس از جنگ جهانی دوم، تنها منطقهای که با توجه به تواناییهای بالقوه داخلی به شدت تحت نفوذ سیاسی و اقتصادی بینالمللی قدرتهای بزرگ باقی ماند، خاورمیانه بود» (سریع القلم، 38:1384).
نبود مشروعیت داخلی به بیثباتی سیاسی میانجامد و بیثباتی سیاسی به اختلافات میان کشورها دامن میزند و در نتیجه بازتاب منطقهای، احساس ناامنی شدید را در پی دارد. احساس ناامنی دو نتیجه بسیار منفی و بلندمدت بر رشد و توسعه سیاسی اقتصادی منطقه میگذارد:
اول- مسابقه تسلیحاتی؛ و دوم حضور نیروهای بیگانه برای ایجاد امنیت.
در خلیج فارس، امنیت و مشروعیت حوزه قدرت به قدری به دنیای بیرون از مرزها وابسته است که هر روز جابهجایی قدرت و تغییر ماهیت و جهتگیریها تابع منافع بینالملل است. عامل بیرونی با استفاده از ضعف داخلی، نقاط اختلاف را تشدید میکند و سیاست در خاورمیانه را همسو با منافع بینالمللی و نه منافع کشورهای منطقه شکل میدهد. ناهمگونی ساختارهای سیاسی هشت کشور خلیج فارس به همان اندازه که بر سیاست خارجی آنها تأثیر میگذارد و بر همکاریهای منطقهای و به همان میزان بر امنیت خلیج فارس تأثیرگذار است» (رنجبر، 175:1378).
اختلافات درونی میان کشورهای منطقه یکی از مهمترین عوامل ناامنی در منطقه است. این اختلافات هم در روابط ایران و اعراب و هم در روابط درونی اعراب مشهود است. روابط ایران و همسایگانش به شدت از اختلافات شیعه و سنی و ایدئولوژیهای ناسیونالیستی رنج میبرد. موارد دیگر اختلاف بر سر چیرگی و تسلط خلیج فارس بوده است که همواره میان ایران و عربستان و عراق (زمان صدام حسین) نوعی رقابت وجود داشته است.
اختلافات ایران و امارات متحده عربی بر سر جزایر ابوموسی و تنب کوچک و تنب بزرگ، از قبل انقلاب تاکنون و پشتیبانی شورای همکاری خلیج فارس از ادعای امارات از دیگر عوامل اختلاف است. اختلاف درونی میان اعراب و اختلافات مرزی و مواضع ناهمگون در قبال مسأله اسرائیل از جمله مشکلات و موانع ساختاری در روابط اعراب است.
ایران در منطقه خلیـــج فارس با چند موضوع استراتژیک روبروست:
3-1-1- مسائل امنیت تحمیل شده: نظام جهانی با تضعیف جهان دو قطبی و دخالت آمریکا در خلیج فارس شکل تازهای به خود گرفت. آمریکا سیاست مهار دوگانه را جایگزین سیاست سنتی خود یعنی ترویج موازنه قوا کرده بود. این سیاست به جهت انزوای ایران از معادلات منطقهای در خدمت منافع ایالات متحده بود. در این زمینه برژینسکی با وجود مخالفت با سیاست مهار دوگانه ایالات متحده تأکید میکند که: «مبنای سیاست آمریکا در خلیج فارس باید همچنان مبتنی بر ادامه تعهد و تضمین امنیت متحدان و حفظ جریان نفت باشد» (Brzeinski, 1990:03)
موضوع استراتژیکی حوزه خلیج فارس در مورد ایران؛ امنیت منطقهای و امنیت دسته جمعی است که برای ایران اهمیتی حیاتی دارد.
محیط امن زمینهساز توسعه و محیط ناامن باعث عقبماندگی است. در عین حال توسعه عامل اساسی در امنیت محیط و امنیت ملی بهشمار میرود. بنابراین مسئله امنیت در خلیج فارس از موضوعات استراتژیکی است که ایران در منطقه با آن روبرو میشود.
با در نظر گرفتن قدرتهای خارجی و کشورهای منطقه و منافع متضاد و ناسازگار در منطقه بر پیچیدگیهای امنیت در خلیج فارس افزوده میشود حضور قدرت دریایی آمریکا در خلیج فارس، اشغال افغانستان و عراق، تأمین امنیت اعراب و... رژیم صهیونیستی توسط آمریکا از جمله مسائلی است که بر ابهامهای معمای امنیت در خلیج فارس و منطقه میافزاید. اکنون با روند رو به رشد جهانی شدن در نظام بینالملل ناامنی در یک منطقه و عدم توازن قدرتها با توجه به موقعیت ژئوپولیتیک و ژئواستراتژیک خود موجب ناامنی دیگر مناطق خواهد شد. این مسئله امنیت جهانی را نیز مورد پرسش قرار میدهد و تروریسم را تحقق میبخشد.
3-1-2- مسابقه تسلیحاتی: از دیگر موضوعات استراتژیک که ایران در منطقه با آن مواجه است، مسابقه تسلیحاتی است. مسابقه تسلیحاتی نتیجه چیرهخواهی در منطقه است. پس از فروپاشی شوروی استراتژی آمریکا مبتنی بر ایجاد توازن قوا در منطقه و جلوگیری از ظهور قدرت سلطهطلب در منطقه، زمینهساز مسابقه تسلیحاتی بوده است. از دهه 90 تاکنون کشورهای منطقه دهها میلیون دلار برای ساخت نیروهای مدرن نظامی جهت بازدارندگی و تهدید همسایگان خود هزینه کردهاند.
در آن خلیج فارس منطقهای است که برای سلاحهای پیشرفته جنگی بسیار اشتهاآور است. منطقهای که مخالفتهای سیاسی موجود به تداوم مسابقه تسلیحاتی منجر شده است.
«عنصر دیگری که در این جریان سهم دارد، هراس کشورهای شورای همکاری خلیج فارس از برتری قدرت نظامی ایران پس از صدماتی است که در جریان جنگ خلیج فارس به ارتش عراق وارد کرده است» (امیراحمدی، 75:1384) به ویژه در جریانات اخیر برنامههای جدید تسلیحاتی ایران در کاربرد نظامی، این هراس شدت بیشتری گرفته است. با وجود این که هزینه نظامی ایران بسیار کمتر از کشورهای حاشیه خلیج فارس است ولی در اثر تبلیغات آمریکا، این احساس ناامنی از ناحیه ایران همواره در منطقه رو به افزایش است.
این احساس تهدید، شعلهور شدن آتش مسابقه تسلیحاتی را در پی دارد.»
مخربترین عامل در جهت دست یافتن به توسعه سیاسی و اقتصادی شرکت در «بازی تسلیحاتی» است. کشورهای خاورمیانه بیشترین آمار خریدهای تسلیحاتی را به خود اختصاص دادهاند. این موضوع از مهمترین عوامل ناامنی در منطقه است و تا زمانی که این روند متوقف نشود نه تنها منطقه امن و باثبات نخواهد شد بلکه بهطور فزاینده شاهد ناامنی خواهیم بود.» (ذوالفقاری، 1384: 12).
از مهمترین اهداف ایالات متحده و سایر کشورهای تولیدکننده تسلیحات در منطقه، بهویژه در خلیج فارس دامن زدن به مسابقه تسلیحاتی و فروش هر چه بیشتر جنگافزار در جهت تأمین منافع این قدرتها است
3ـ2ـ منابع فرامنطقهای
منظور از عوامل فرامنطقهای بهطور خاص تأکید بر نقش ایالات متحده در منطقه است که در شرایط کنونی حضور جدی در منطقه داشته و خواهان ایفای نقش انحصاری در منطقه خلیج فارس است و این مسئله حتی موجب نارضایتی برخی متحدان اروپایی آن شده است. آمریکا در پی جلوگیری ظهور برتری و تسلط توسط کشورهای منطقه است. استراتژیستهای ایالات متحده معتقدند که آمریکا منافع وسیعی در جلوگیری از ظهور هر قدرت منطقهای دارد.
آمریکا در حکم یک عامل فرامنطقهای همواره درصدد القا تفکر ایران خطرناک و هستهای در جهت به خطر انداختن منافع کشورهای منطقه و جهان است. مخالفتهای شدید در مورد پرونده هستهای ایران و تهدیدات و همسو کردن افکار عمومی با سیاستهای توسعهطلبانه و یکجانبهگرایانه خود از دیگر مشکلات فراروی جمهوری اسلامی است.
با فروپاشی شوروی و نیز سقوط کابوس منطقه (صدام حسین) آمریکا درصدد معرفی یک منشاء شر و ناامنی در منطقه است. آمریکا در کنار حذف صدام حسین به تهدید موهوم جدیدی بر ضد امنیت منطقه نیاز دارد. آمریکا در روند کنونی روابط خود با ایران به راحتی میتواند ایران را منبع ناامنی برای کشورهای منطقه معرفی کند و ضمن جلوگیری از بهبود روابط ایران با کشورهای عربی که برای توسعه اقتصادی ایران حیاتی است و با گسترش جو بیاعتمادی بین این کشورها زمینه را برای تداوم حضور نظامی خود در منطقه مطلوب نگه دارد «در این زمینه آمریکا نه به دنبال همکاری بلکه به دنبال کنترل انحصاری منطقه است. در همین ارتباط آمریکا با ادامه روابط تنشآلود با ایران به راحتی میتواند حضور در منطقه را برای دولتهای همسایه ایران توجیه کند. برتری آمریکا در خلیج فارس نقش قاطعی در برتری جهانی آمریکا بازی میکند» (ذوالفقاری، 1384: 12). به هر حال مسئله مهم این است که حضور آمریکا و اسرائیل در منطقه یک واقعیت است و همانطور که برژینسکی تأکید میکند. «لازم است همه کشورهای منطقه خلیج فارس این واقعیت مهم استراتژیک را درک کنند که ایالات متحده در خلیج فارس ماندگار است و استقلال و امنیت (انرژی) در منطقه جزو منافع حیاتی آمریکا به شمار میرود.» (رنجبر، 1378: 174)
نتیجهگیری
ایران به عنوان بزرگترین کشور خلیج فارس و یکی از مهمترین کشورهای تأثیرگذار در منطقه، نیازمند این است که اهمیت ژئوپولیتیک خود را در نظام دگرگون شونده جهانی از راه ایجاد پیوندهای گسترده در روابط با کشورهای حاشیه خلیج فارس در ژرفای ژئوپولیتیک، ژئواستراتژیک و ژئواکونومیک مشخص سازد و کارایی بیشتری بخشد.
حضور آمریکا در خلیج فارس و اشغال افغانستان و عراق میتواند زمینه همکاری ایران با کشورهای منطقه را در مورد منافع مشترک تقویت کند، اما در صورت عدم همکاری و هماهنگی بزرگترین تهدید علیه امنیت جمهوری اسلامی است.
با توجه به سهم زیاد ایران در منطقه، بهترین راهکاری که میتواند ایران را از مخمصه انزوا که آمریکا به دنبال آن است، رها سازد، برقراری روابط دوستانه با کشورهای عربی است. روابط دوستانه با این کشورها منجر به فضای اعتمادساز بین دولتها میشود، اعتماد میان دولتها به درک اشتراکات منافع و خطر تهدیدات مشترک میانجامد، و این درک به نوبه خود میتواند زمینهساز پیمان امنیت دستهجمعی باشد. دست یافتن به زمینههای مشترک یک پیمان امنیت دسته جمعی، باعث برقراری امنیت توسط کشورهای منطقه و ناکارآمد شدن عوامل خارجی در منطقه میشود. با توجه به عامل جغرافیایی، اقتصادی و استراتژیک مشترک میان همه کشورهای خلیج فارس، منطقیترین نظام برای پاسداری از امنیت منطقه، سیستمی خواهد بود که همه کشورهای کرانهای را در برگیرد، بدون شرکت هیچ کشور دیگری.
کشور ما، ایران در شرایطی قرار گرفته است که وحدت ملی و یکپارچگی و اقتدار و غرور ملیش بهگونهای روزافزون مورد سؤال قدرتهای رقیب قرار میگیرد. موقعیت حساس و محوری ایران در قلب منطقه برای ملت ما میتواند هم فرصتساز باشد و هم فاجعهآفرین. اگر نتوانیم با هوشمندی از فرصتهای پدید آمده و تحرکات مفید برخی دولتها به نفع خود استفاده کنیم در نهایت دردمندی و نگرانی باید گفت که ممکن است لطمههای جبرانناپذیری بر پیکر میهن ما وارد آید برای برکنار ماندن از این لطمات و ترکشها، باید آگاهیهای خود را به کار گیریم و با شناخت واقعیتها، امکانات و محدودیتها بهگونهای عمل کنیم که منافع ملیمان حکم میکند.