نادعلی بای
ژئوپولیتیک کردستان عراق توجه قدرتهای فرامنطقهای همچون آمریکا را به خود جلب کرده است.
کردستان عراق از برندگان اصلی تحولات عراق است و به لحاظ توسعه نظام حکومتی، اداری و نظامی بیش از 10 سال از بقیه عراق جلوتر است. از مدت زمان کوتاهی پس از جنگ اول عراق و آمریکا کردستان زیر پوشش حمایتی آمریکا و انگلیس قرار گرفت و از همان زمان عملا خودمختار و خودگردان شد.
احزاب سیاسی کردستان و نیروهای نظامی آن نه تنها کردستان را اداره میکنند و مشکلات اولیه دولت- ملتسازیشان را حل کردهاند بلکه در حیات سیاسی و امنیتی کل عراق حضور و نفوذ تعیینکننده دارند.
جلال طالبانی رئیسجمهور عراق است و پیشمرگههای کرد از ستونهای اصلی نیروهای امنیتی عراق محسوب میشوند. شرکت بارز و تاثیرگذار پیشمرگههای کرد در کنار تفنگداران دریایی آمریکا در جنگ فلوجه نمونهای از این حضور است. به لحاظ اقتصادی هم کردستان عراق در رونق و شکوفایی بسر میبرد و از امنیت نسبی برخوردار است.
نفوذ رژیم صهیونیستی در کردستان عراق به دهههای 1960 و 1970 و دوران جنگهای جداییطلبانه کردها با دولت عراق برمیگردد. در آن دوران اسرائیل و ایران، هر کدام به دلایل خودشان، بر آن بودند که با تقویت کردهای عراق در مبارزات جداییطلبانهشان دولت مرکزی عراق را تضعیف کنند.
قرارداد سال 1975 بین ایران و عراق به حمایت دولت ایران از کردها پایان داد و سیاست آمریکا و اسرائیل هم هماهنگ با دولت ایران بر قطع حمایت از جنبش کردهای عراق قرار گرفت. اما نیاز اسرائیل به یاران و متحدان غیرعرب در دریایی از دشمنان عربتبار به جای خود باقی ماند.
شرایط ایجاد شده بعد از دو جنگ آمریکا و عراق، ناامنی روزافزون عراق و از سوی دیگر تقویت پایههای دولت خودمختار کرد و نیازش به یاران قدرتمند، اسرائیل و کردستان را به هم نزدیک کرد. نتیجه آن که کارشناسان اسرائیلی طی دو سال اخیر کردستان عراق را جولانگاه خود قرار دادهاند. دستگاه نظامی و امنیتی اسرائیل بیسروصدا مشغول تعلیم دادن نیروهای امنیتی و کماندویی پیشمرگه کرد است و پایگاه امنیتی و جاسوسی در مرز عراق و ایران مستقر است.
طرح B
سیمور هرش (Seymour M . Hersh)، روزنامهنگار نیویورک در مقاله "طرح B" در هفته نامه نیویورکر (New Yorker) در 28 ژوئن 2004 حضور اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در کردستان عراق را افشا میکند. در جولای 2003 دو ماه پس از آنکه رئیسجمهور جورج دبلیو. بوش پیروزی در عراق را اعلام کرد، جنگ نه تنها در عراق پایان نیافت بلکه به نقطه بحرانی و مهم خود رسید. اسرائیل که یکی از حامیان پر و پا قرص این جنگ بود، نسبت به اشغال عراق به دولت بوش هشدار داد که آمریکا هماکنون باید با گسترش شورش تشدیدشده- بمبگذاری و ترور- مقابله کند.
ماموران اطلاعاتی اسرائیل در عراق گزارش میدهند و متهم میکنند که شورشیان از حمایت ماموران امنیتی ایران و دیگر مبارزان خارجی که از مرز ایران و عراق میگذرند، برخوردارند. اسرائیل از آمریکا خواست که مرز 900 مایلی ایران و عراق را با هر هزینهای که شده، ببندد.
اوایل آگوست 2003، شورش علیه اشغال عراق با بمبگذاری در بغداد در سفارت اردن و نیز دفتر سازمان ملل متحد آغاز و منجر به کشته شدن 45 نفر شد. یکی از افسران سابق اطلاعاتی اسرائیل اظهار داشت: "اسرائیل به این نتیجه رسید که آمریکا هماکنون امکانات کمتری در اختیار دارد، مگر اینکه بر اوضاع عراق مسلط شود. آمریکا نمیتواند از نظر نظامی متحمل شکست بشود ولی از نظر سیاسی میتواند." فلینت لیورت، کارشناس سابق سیا که تا سال 2003 در شورای امنیت ملی (NSC) مشغول به کار بود و هماکنون در مرکز سابان در مورد مسائل سیاسی خاورمیانه فعالیت میکند به سیمور هرش گفت: "دولت آمریکا در تابستان 2004 این شانس را میتوانست داشته باشد تا شرایط را تغییر دهد. زیرا ماموریت انجام شده بسیار زودرس بود. یعنی اظهارات بوش بسیار عجولانه بود. اطرافیان بوش میتوانستند به متحدین آمریکا مراجعه کرده و از آنها تقاضای کمک و سرباز بیشتر برای عراق بکنند. اما نومحافظهکاران در این باور بودند که ما خود به تنهایی این کار را انجام میدهیم.
"لیورت ادامه میدهد: "رئیسجمهور با کمی تاخیر فقط متوجه شرایط شد. تا آن حدی که حالا یا میبایستی استراتژی خود را تغییر دهد یا اینکه تدابیر سختتری در سرکوب شورشیان اتخاذ کند. پس دولت آمریکا تصمیم به به کار گرفتن مدل گوانتانامو در عراق کرد. اما این اقدام مانع از پایان یافتن حرکت شورشیان نشد و ما به دنبال آن شاهد اتفاقات فضاحتبار و رسواکننده زندان ابوغریب بودیم."
در ابتدای نوامبر 2004 رئیسجمهور بوش از رئیس سیا مستقر در بغداد، اطلاعات و ارزیابی نگرانکنندهای دریافت کرد که هشدار میداد امنیت در عراق در حال فروپاشی است. این گزارش حاکی از این بود که هیچیک از نهادها یا سران احزاب سیاسی عراق پس از جنگ توانایی حکومت کردن یا برگزار کردن انتخابات و تدوین قانون اساسی جدید را نداشتهاند. چند روز بعد به علت خشونت زیاد، دولت آمریکا سرانجام تصمیم به تغییر سیاست یکجانبه خود گرفت و تاریخ 30 ژوئن 2004 را برای انتقال قدرت به دولت انتقالی عراق برنامهریزی کرد. این تصمیم به آمریکا اجازه میداد تا سازمان ملل متحد را در روند آرامسازی شریک کند. یکی از مشاوران سازمان ملل متحد در امور عراق به سمیور هرش گفت: "یک سال قبل از انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، آمریکاییها دستپاچه شده و تصمیم گرفتند اشتباه خود را با سازمان ملل متحد و عراقیها تقسیم نمایند."
یک کارمند سابق دولت بوش که از جنگ حمایت میکرد در پاییز 2003 از عراق بازدید نمود و ارزیابی ناامیدکنندهای داشت. او سپس به تلآویو رفت و با مقامات سیاسی و اطلاعاتی آن کشور دیدار کرد.
او اعلام میدارد که اسرائیلیها هم از این وضعیت ناامید هستند. همانطوری که آنها (اسرائیلیها) پیشبینی میکردند هشدارها و توصیههای آنها مورد توجه آمریکاییها قرار نگرفت و جنگ آمریکا علیه شورشیان بطور ناگواری ادامه دارد. این مقام میافزاید که نگرانی اسرائیلیها این نیست که در عراق اشتباه صورت گرفته است بلکه موضوع از این قرار است که آیا ما نباید در بدترین حالت یک ارزیابی از نقشه خود داشته باشیم و اینکه چگونه باید آن نقشه را به اجرا در آورد. "ایهود باراک نخستوزیر سابق اسرائیل و از پشتیبانان حمله آمریکا به عراق به طور خصوصی به دیک چنی معاون رئیسجمهوری آمریکا گفته است که آمریکا جنگ را در عراق باخته است. یک مقام نزدیک به باراک گفت: "اسرائیل دریافت که هیچ وسیلهای برای پیروز شدن در اشغال ندارد. باراک به چنی گفت تنها راه خروج از بحران این است، حد و میزان تحقیر و سرخوردگی خود را انتخاب بکنید. اما دیک چنی به این نظر باراک جواب نداد." در پی یک سری مصاحبه در اروپا، خاورمیانه و ایالات متحده مقامات دیپلماتیک به سیمور هرش گفتند که اواخر سال 2003 اسرائیل به این نتیجه رسید که دولت بوش توانایی برقراری ثبات و استقرار دموکراسی در عراق را ندارد و اسرائیل به تاکتیک دیگری نیاز دارد. دولت آریل شارون (نخستوزیر سابق اسرائیل) تصمیم گرفت خسارات ناشی از جنگ به استراتژی اسرائیل را از طریق افزایش روابط دیرینه با کردهای عراق کاهش دهد و آن برقراری حضور فیزیکی قابل توجه در منطقه نیمهخودمختار کردستان بود.
بعضی دیپلماتها این تصمیم شارون را بیاثر دانسته و آن را پرهزینه ارزیابی کردند. زیرا معتقدند که یک جنبش بالقوه میتواند بیش از پیش منجر به ویرانی و خشونت شود. این در حالیست که شورش در عراق در حال گسترش است. سرویسهای اطلاعاتی و نظامی اسرائیل هماکنون بدون دغدغه به آموزش کماندوها در کردستان عراق مشغولند. کارمندان اسرائیل به موساد (سرویس جاسوسی اسرائیل) میپیوندند و تحت پوشش تجار به فعالیت میپردازند و در بعضی موارد فاقد گذرنامه اسرائیلی هستند.
مارک رگیو سخنگوی سفارت اسرائیل در واشینگتن در واکنش به این اطلاعات، آنرا تکذیب کرد. مقامات رسمی کردها و نیز سخنگوی وزارت امور خارجه آمریکا از اظهارنظر درباره حضور اسرائیلیها در کردستان خودداری کردهاند. با این وجود، یکی از کارمندان عالیرتبه سیا در ژوئن 2004 در یک مصاحبه حضور اسرائیلیها و عملیات آنها در کردستان را مورد تایید قرار داد.
این مقام به سیمور هرش گفت: "اسرائیلیها اینطور ارزیابی کردند که راه دیگری نداشتند. آنها فکر میکنند که در آنجا باید حضور داشته باشند." از این مقام پرسیده شد که آیا واشینگتن این کار اسرائیلیها را تایید میکند؟
او با خنده جواب داد که آیا شما کسی را سراغ دارید که به اسرائیل بگوید چه کاری باید انجام بدهد. این مقام سیا اضافه میکند که حضور اسرائیلیها در کردستان برای سرویس اطلاعاتی آمریکا شناخته شده است. تصمیم اسرائیل جهت ایجاد تعادل و موازنه حضوری در کردستان به نام "طرح B" تنش بین اسرائیل و ترکیه را برانگیخته است. این عمل اسرائیل باعث رنجش سیاستمداران ترک شد و به اتحاد موقت سه جانبه ایران- ترکیه و سوریه منتهی گشت. به عبارت دیگر همه کشورهایی که دارای اقلیت ملی کرد هستند.
در اوایل ژوئن 2004 یک نامه سری از ونس کاننیسترارو، رئیس بازنشسته سلول ضدتروریستی در استانبول و معاونش فیلیپ جرالد بطور خصوصی بین ماموران اطلاعاتی ردوبدل میشد. در این نامه آمده است: منابع موثق ترک اشاره داشتند که گسترش حضور اسرائیلیها در کردستان بیش از پیش متوجه ترکها است و ایجاد یک دولت مستقل کرد را تشویق میکنند.
ترکها اشاره دارند که عملیات گسترده سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل در شمال عراق همه نیروهای ضددولت سوریه و ایران را گردهم میآورد و از کردهای ایرانی و سوری که مخالف رژیمهای خود هستند، پشتیبانی میکنند. بعد از اولین جنگ خیلجفارس، سازمان ملل متحد هرگونه پروازهای نیروی هوایی عراق را در کردستان عراق ممنوع کرد.
کردهای عراق به کمک سازمان ملل متحد که بخشی از درآمد نفتی را به آنان اختصاص داد، موفق شدند در سه استان شمالی عراق پروژههای مهمی را به اجرا در آورند. با این وجود آنچه مربوط به همه کردها میشود، کردستان تاریخی فراتر از مرزهای عراق بوده و شامل مناطقی از سوریه و ترکیه میشود. هر یک از این سه کشور میترسیدند که کردستان عراق علیرغم اظهارات و تعهدات علنی در تمامیت ارضی در صورتی که پس از 30 ژوئن 2004 شرایط عمومی بهبود نیابد، استقلال خود را از دولت انتقالی اعلام کند. مداخله اسرائیل در کردستان تازگی ندارد.
در جریان سالهای 70- 1960 اسرائیل فعالانه از شورش کردها به عنوان یک عامل استراتژی سیاسی خود برای یافتن متحدین جدید غیرعرب در خاورمیانه علیه عراق حمایت کرد. در سال 1975 زمانیکه واشینگتن با شاه ایران به منظور آتشبس و قطع حمایت از خواسته کردها برای خودمختاری در عراق به توافق رسید، کردها مورد خیانت آمریکا قرار گرفتند. خیانت و خشونت در دو دهه بعد از آن به یک امر عادی درآمد. کردها در عراق شدیدا توسط صدام حسین سرکوب و علیه آنان سلاح شیمیایی به کار برده شد.
در سال 1984 حزب کارگران کردستان ترکیه (پ.ک.ک.) عملیات نظامی جداییطلبی را به راه انداخت که 15 سال طول کشید و بیش از 30 هزار نفر اکثرا از کردها کشته شدند. دولت ترکیه بطور خشن جداییطلبان را سرکوب و سپس عبدالله اوجالان رهبر پ.ک.ک. را دستگیر کرد.
این حزب هماکنون به کنگره خلق تغییر نام یافته و در ماه می 2003 اعلام کرد آتشبس یکجانبه را که 5 سال طول کشید؛ پایان میدهد و شهروندان ترک بار دیگر مورد هدف قرار خواهند گرفت. رهبری کردهای عراق در ماه ژوئن 2004 بخاطر حمایت آمریکا از قطعنامه سازمان ملل درباره تمامیت ارضی عراق به تصویب رسید، متعجب شد. زیرا قانون اساسی موقت به اقلیت کردها حق وتو در قانون اساسی دائمی آینده میداده است. رهبران کرد بلافاصله در یک نامه به رئیسجمهور بوش اخطار دادند که آنان در دولت جدید تحت کنترل شیعیان شرکت نخواهند کرد، مگر اینکه حقوق آنها در قانون اساسی موقت کنونی حفظ شود. در این نامه آمده بود که مردم کرد دیگر شهروند درجه دومی را در عراق نمیپذیرند. نگرانیهایی مبنی بر حرکت کردها در تصرف شهر کرکوک و نیز مناطق نفتخیز به وجود آمده است. شهر کرکوک زیر سلطه عراقیهای عرب قرار دارد. در سالهای 1970 صدام حسین با کوچ دادن عربها به این مناطق سعی در عربی کردن منطقه نمود. اما کردها، کرکوک و نفت آن را متعلق به وطن تاریخی خود میدانند. یکی از کارشناسان آمریکایی فعال در عراق به سیمور هرش گفت: "اگر کرکوک از جانب کردها مورد تهدید قرار بگیرد، شورشیان سنی عرب با ترکمنها به آن منطقه حملهور خواهند شد و حمامی از خون به راه میاندازند، حتی اگر کرکوک به تصرف کردها درآید، آنان نمیتوانند نفت را به خارج صادر نمایند زیرا همه لولهها از شهرهای سنینشین عرب میگذرند.
"یکی از افسران عالیرتبه امنیتی آلمان در مصاحبهای اعلام کرد: "کردستان مستقل با ذخایر نفتی قابل توجه اثرات و پیامدهایی بر وضعیت سوریه و ترکیه خواهد داشت و منجر به بیثباتی دائم در خاورمیانه میشود. حال هر چه میخواهد پیش بیاید. این یک نظر عمومی است. "یک مقام دیگر عالیرتبه آلمانی میگوید: "عناصری از دولت بوش بخصوص در وزارت دفاع آن نظیر پل ولفوویتز تمایل به استقلال کردستان داشتند. "از نظر این مقام آلمانی این فکری اشتباه است. زیرا کردستان مستقل به مثابه یک اسرائیل جدید در محاصره ملتهای مخالف قرار خواهد گرفت. اعلام استقلال کردستان با واکنش ترکیه روبهرو خواهد شد. احتمالا جنگ و اسرائیل متحد مهم خود یعنی ترکیه را از دست میدهد." در 10 سال اخیر روابط ترکیه و اسرائیل بعنوان متحد با اهمیت سیاسی- اقتصادی گسترش یافت. هر ساله هزاران اسرائیلی به عنوان جهانگرد از ترکیه دیدن میکنند. مخالفت ترکیه با جنگ در عراق روابط این دو کشور را تا حدی مشکل کرد. اما ترکیه جهتگیری به سوی غرب دارد و با وجود پیروزی نیروهای اسلامگرا در انتخابات مجلس 2002 و 2007 به طور نسبی کشوری است لائیک و برای پیوستن به اتحادیه اروپایی تلاش میکند. برعکس روابط ترکیه و سوریه سالها تیره بوده و حتی بعضی مواقع به برخوردهای آشکار منجر شد. اما بدبینی آنها نسبت به مساله کردها تمامی اختلافاتشان را به کنار میزند. یک مقام اروپایی در امور خارجی در یک گفتگو در ماه می 2004 اظهار داشت: "از همپاشی اتحاد اسرائیل و ترکیه یک شکست عمده برای منطقه است. برای جلوگیری و شکست و فاجعه همکاری همه کشورهای همسایه به عنوان یک هویت مشترک ضروری است.
"براساس اسنادی که به سینمور هرش رسید در تابستان 2003 دولت بوش در نشستی نیروهای نظامی را به تهیه نقشهای به نام "عملیات استوارت" برای دستگیری و در صورت ضرورت قتل مقتدا صدر فرا خواند. اما این نقشه به خاطر پی بردن مقتدا صدر لغو شد. هفت ماه بعد نیروهای ائتلاف از فعالیت روزنامه او جلوگیری کردند. این کار باعث بحران شد و شرایطی به وجود آمد که مقتدا صدر توانست موقعیت خود را به عنوان کسی که باید در سرنوشت سیاسی و نظامی به وجود آمده بعد از 30 ژوئن 2004 نقشی ایفا نماید تثبیت کرد. یک افسر سابق اسرائیلی میگوید: "هدف بلاواسطه اسرائیل بعد از 30 ژوئن 2004 این بوده است که واحدهای کماندویی کردها را جهت ایجاد تعادل قوا در مقابل جنگجویان شیعه در جنوب عراق آموزش بدهد، بگونهای که عملیات آنها همانند کماندوهای اسرائیلی مستر اویم باشد. این افسر میافزاید اگر یک سنی متعصب از جنگجویان بعثی کنترل اوضاع را در دست بگیرد- حتی مثل صدام حسین مخالف اسرائیل- در اینصورت اسرائیل کردها را رها خواهد کرد. هدف اولیه اسرائیل در کمک به کردها این است که اسرائیل میباید به آنچه که واحدهای کماندویی آمریکا نتوانستند انجام بدهند: نفوذ، کسب اطلاعات، به قتل رساندن رهبران شورشیان سنی و شیعه در عراق، دست یابد. این افسر سابق اطلاعاتی میافزاید که این احساس وجود داشت که این عمل بهترین روش برای خاموش کردن شورش میباشد." اما گسترش روابط کرد- اسرائیل باعث رنجش ترکیه شد، زیرا کماندوهای کرد که در عراق دست به عملیات میزنند توانستند به ترکیه نفوذ کرده و اقدام به حمله کنند. همکاری اسرائیل با کردها به طور اجتنابناپذیری افزایش یافته است.
این افسر سابق میافزاید: ببینید اسرائیل از کردها به روش ماکیاولی حمایت میکند. این را میگویند واقعگرایی سیاسی (رئال پالیتیک). او میافزاید: اسرائیل با پیوستن به کردها، چشم و گوشی در عراق و سوریه به دست میآورد. آنچه اسرائیل با کردها انجام میدهد برای دولت بوش هم غیرقابل پذیرش نیست." مقامات عالیرتبه آلمانی به سیمور هرش گفتند که سرویسهای اطلاعاتی آلمان با داشتن مدارکی اعتقاد دارند که اسرائیل از موقعیت جدید خود در کردستان و در بین کردهای ایرانی و سوری برای اهداف مخفی و عملیاتی خود استفاده میکند. سوریها و لبنانیها معتقدند که سرویسهای اطلاعاتی اسرائیل در اعتراضات خشونتآمیز مارس 2004 در سوریه نقش داشتند. این درگیری مسلحانه مخالفین کرد سوری با نیروهای نظامی سوریه حداقل باعث کشته شدن 30 نفر شد. اکثر این درگیریها در خطوط مرزی سوریه، ترکیه، و عراق تحت کنترل کردها صورت گرفتند. میشل سماحا وزیر اطلاعات لبنان گفت که این تشنجات علیه بشار اسد رئیسجمهور سوریه توسط کردها برپا شد. دولت سوریه اظهار میکند که اسنادی در دست دارد که اسرائیل در آمادهسازی کردها برای مبارزه علیه عراق، سوریه و ترکیه فعالیت دارد.
یک افسر سابق سرویس اطلاعاتی آمریکا میگوید: "روابط اسرائیل با کردستان بسیار با اهمیتتر از ائتلافش با ترکیه است. ما ترکها را دوست داریم. کردها آخرین گروه بازمانده نزدیک به ایالات متحده هستند. تنها این سوال وجود دارد و باقی میماند که چگونه آنان را با ترکیه آشتی بدهیم. امکان آشتی وجود ندارد." یک روز یک مقام عالیرتبه ترک در استانبول توضیح میداد که: "قبل از جنگ عراق، اسرائیل در کردستان فعال بود و حال بیش از پیش این فعالیت برای ما و نیز برای آنان خطرناک است. ما مایل به تقسیم و تجزیه عراق نیستیم. یک ضربالمثل ترکی میگوید: ما برای کشتن شپش پتو را آتش میزنیم. ما به کردها گفتیم که از شما هراسی نداریم. اما شما باید از ما بترسید.
"یک دیپلمات دیگر ترک بیان داشت: "ما به دوستان اسرائیلی و کرد خودمان گفتیم که حسن نیت ترکیه در تمامیت ارضی عراق است. ما از دیگر راهحلها حمایت نمیکنیم. اگر شما موفق به تجزیه عراق بشوید، جنگ و خونریزی و زجر و مشقت در خاورمیانه بیشتر میشود و سراسر جهان مدعی آن خواهد شد که آمریکا در عراق یک برنامه مخفی برای تقسیم و تجزیه این کشور داشته است." این دیپلمات ترک شرایط را با یوگسلاوی سابق تشبیه و مقایسه میکند با این تفاوت که در بالکان نفت وجود ندارد. او با توجه به بحران یوگسلاوی سابق میگوید: "وقتی تو از یک کشور استقلال میگیری، همه خواهان استقلال خواهند بود. اگر این کار در عراق روی بدهد کرکوک به سارایوو عراق تبدیل خواهد شد." یک دیپلمات دیگر ترک در آنکارا توضیح داد که دولت متبوعش نگرانی خود را از فعالیتهای نظامی اسرائیل در کردستان به وزارت امور خارجه اسرائیل ابلاغ کرده است. اما اسرائیلیها منکر آموزش و خرید زمین و املاک در کردستان شدند و اظهار داشتند که این اقدامات رسمیت ندارد، اما توسط افراد خصوصی انجام شده است. قطعا سرویسهای اطلاعاتی ترکیه (MIT)، اذعان دارند که اظهارات اسرائیلیها صحت ندارد. این سیاست نه برای آمریکا خوب است نه برای عراق یا اسرائیل و یهودیها.
اهداف و پیامدهای حضور اسرائیل در کردستان عراق
ایالات متحده آمریکا که با مداخله نظامی نتوانسته است کنترل عراق را در اختیار بگیرد، این بار برای نیل به این مقصود دامنه همکاری خود با اسرائیلیها را گسترش داده است. عملیات نظامی و جنگهایی که اسرائیل در شهرها انجام میدهد، توجه فرماندهان آمریکایی را جلب کرده است. این توجه به قدری بالا گرفته است که افسران آمریکایی برای تجزیه و تحلیل عملیات نظامی در شهرها به اسرائیل آمده و از طرف دیگر کارشناسان نظامی اسرائیلی نیز در آموزش نظامی سربازان آمریکایی جای مهمی را بخود اختصاص دادهاند. مشارکت "آمنون شاهاق" فرمانده اسبق نیروهای مسلح اسرائیل در عملیاتی علیه شیعیان در فلوجه عراق و همچنین شرکت یکی از واحدهای امنیتی اسرائیل در این عملیات به عنوان ناظر، موضوع همکاری آمریکا و اسرائیل را در مطبوعات جهان منعکس ساخته است. این گستره همکاری برای بالا بردن سطح توان سربازان آمریکایی در زمینه سلاح و مهمات نیز در جریان است. پنتاگون در رابطه با چگونگی نفوذ به شهرها، جمعآوری اطلاعات عملیاتی و نحوه کمین کردن تصمیم گرفته است تا از اسرائیل و تجربیاتش در این رابطه کمک بگیرد.
مقامات اسرائیلی بعد از اینکه تهدید امنیتی این کشور از سوی عراق از بین رفت، این بار تصمیم گرفتند تا از زمینههای اقتصادی در این کشور بهره ببرند. لذا اسرائیل با آغاز جنگی روانی در منطقه، نقش خود را مهم جلوه داده و بر مشروعیت نداشته خود در منطقه و جهان بیشتر تاکید میکند. به عنوان مثال گزارشهای خبری پیرامون امکان فعالیت مجدد خط لوله نفتی موصل- تل آویو بنا به خواسته مقامات آمریکایی و اسرائیلی بارها منتشر شده است. اسرائیل در عین حال برای استفاده هر چه بیشتر از بازار عراق تمامی تلاش خود را در میان گذاشته و وزیر اقتصاد اسرائیل برای فعالیت آسان و راحت بازرگانان اسرائیلی در عراق تسهیلات و امکانات بسیاری فراهم ساخته است. در این چارچوب با کمک و حمایت محافظهکاران جدید در پنتاگون، مقامات اسرائیلی در قراردادهای مربوطه با عراق مشارکت کرده و نیازهای نیروهای نظامی آمریکایی در عراق را تامین میکنند. شرکتهای اسرائیلی با شرکای خود در ترکیه، اردن، قطر و امارات متحده عربی کالاهای خود را وارد بازار عراق کرده و از اقتصاد درهم و برهم عراق سهم خود را میگیرند. مورخان اسرائیلی با استناد به سخنان پیامبر یوشا در مورد "گمشدگان دیار آشور" ادعا میکنند که عراق امروزی در زمان آشوریان سرزمین 10 خانواده بزرگ یهودی بوده که اسیر شده بودند. از این رو خاخامهای یهودی به محض سقوط رژیم صدام برای یافتن اسنادی در رابطه با این مدعای تاریخی راهی شهر تاریخی بابل و دیگر شهرها شده و دست به تحقیقات زدند. محافل یهودی و صهیونیست نیز با استناد به این ادعای احمقانه خاخامهای یهودی عراق را جزئی از اسرائیل بزرگ خوانده و الحاق آنها را خواستار شدند.
یکی از دلایل اسرائیلیها برای توجیه علاقه بیشتر به عراق و مخصوصا شمال این کشور توریسم و گردشگری است. با وجود اینکه مقامات آمریکایی در هر فرصتی عراق را کشوری ناامن میخوانند ولی اقدامات مسوولین اسرائیلی و شرکتهای توریستی این کشور در جهت ترتیب دادن تورهایی برای گردشگری در شمال عراق و کشف موجودیت و سابقه یهودیان در عراق با مفهوم توریسم و گردشگری کمی مغایرت داشته و تعجببرانگیز میباشد. علیرغم اینکه در عراق شمار یهودیان ساکن بسیار اندک بوده و بخش بزرگی از آنها به اسرائیل انتقال داده شدهاند ولی آژانسها و لابیهای یهودی جهان برای تقویت یهودیان عراق هر چه در توان دارند انجام میدهند.
اسرائیل روابط خود با اکراد را که گذشتهای تاریخی نیز دارد، بصورت عنصری جهت نفوذ و ادعای موجودیتشان در عراق بکار میبرند. اسرائیل روابط خود با کردهای شمال عراق را توسعه بخشیده و با کوچاندن 130000 یهودی عراقی به اسرائیل اقدامات مهمی را در این کشور انجام داده است. اگرچه بازگرداندن یهودیان مورد بحث به عراق مورد بحث نیست ولی همین گذشته تاریخی خود برای اثبات ادعای خاخامهای اسرائیلی و محافل ذیربط بکار گرفته شده است. در این چارچوب با استفاده از همکاری یهودیان و کردها در گذشته و سازماندهی توسط ایالات متحده آمریکا، کردها به صورت ابزاری برای تحقق اهداف شوم اسرائیل در آمدهاند.
در میان ابزاری که اسرائیل برای استقرار و تداوم حضور و نفوذ خود در عراق به کار میبرد میتوان از حکومت جورج بوش، لابیهای یهودی- صهیونیست و محافظهکاران جدید اسرائیل، کردهای عراقی، بعضی از کشورهای عربی و اروپایی، موساد و شبکههای اطلاعاتی در عراق، شرکتها و موسسات اسرائیلی موجود در عراق و... نام برد. اسرائیل در عراق با سناریوهایی کوچک و بزرگ درصدد تداوم حضور و نفوذ خود بوده و در بدترین وضعیت با تکیه به روابط خود با اکراد در گذشته سناریوی خودمختاری برای اکراد را نظاره نموده و بعد از بهبود اوضاع عراق را بصورت منطقهای تحت نفوذ خود درخواهند آورد. تمامی ابزاری که در بالا بدانها اشاره شدند نیز در راستای تحقق این سناریو بکار خواهند رفت.
اگرچه اقدامات یا نقشی که اسرائیل و لابی یهودیان در آمریکا و اروپا برعهده میگیرد، امری معمولی یا حتی از روی اجبار به نظر میرسد ولی این موضوع برای کشورهای منطقه و به ویژه کشورهای همسایه عراق، خود یک تهدید به شمار میآید. قویتر شدن رژیم صهیونیستی در عراق و افزایش نفوذ آن در این کشور کلیه موازنه امنیتی و سیاسی منطقه را برهم زده و نتیجه صفبندیها و سازماندهیهای جدیدی را با خود به همراه خواهد آورد. از اینرو در قبال موجودیت روزافزون اسرائیل در منطقه، واکنش کشورهای منطقه از الگوی رقابتی دوجانبه پا فراتر نهاده و موضوع بعدی چندجانبه همانند تهدیدی بزرگ و جدی یافته است. مقامات سیاسی و نظامی ترکیه که از بافت اداره کرد و نظامی خاص در منطقه برخوردار است، از اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی تاکنون در مورد فعالیتهای اسرائیل حساسیت بسیاری از خود نشان میدهند.
سوریه که از غرب با اسرائیل هممرز بوده و مرزهای شمالی خود را زیر تهدید متحدان اسرائیل میداند، با فعالیت اسرائیل در عراق خود را در محاصره میبیند. عربستان سعودی نیز که از چند سال پیش تاکنون با رویدادهایی مشکوک سروکار دارد و از استراتژیهای جدید آمریکا در منطقه دل خوشی ندارد، تهدیدات محافظهکاران جدید آمریکا در راستای تجزیه این کشور را در موازات سیاستهای اسرائیل میداند. مقامات سعودی بر این اعتقادند که در به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور، برهم خوردن استقرار سیاسی و امنیتی و سمتگیری کشور به سوی آمریکا به بهانه مبارزه با تروریسم، ردپای اسرائیل به چشم میخورد.
کشورهای عربی همانند کویت، قطر، امارات متحده عربی و بحرین که با آمریکا و بعضی نیز با اسرائیل ارتباط دارند ترجیح میدهند تا در مقابل افکار عمومی مردم خود سکوت کرده و چشم خود بر حضور و نفوذ در حال گسترش اسرائیل در منطقه بپوشند. با همه این احوال منسوبین مطبوعاتی و روشنفکران کشورهای عربی و اسلامی حضور و نفوذ اسرائیل در عراق را تهدیدی برای فلسطین و کشورهای دیگر منطقه میدانند. همچنین میتوان به وضوح مشاهده کرد که موضع اسرائیل در قبال کشورهایی همانند لبنان، سوریه، عربستان سعودی و ایران نسبت به دوره قبل از اشغال عراق توسط آمریکا گستاخانهتر شده است.
آیا واقعیت دارد که سربازان اسرائیلی، واحدهای ویژه کردهای عراقی را آموزش دادهاند؟ پلیس اسرائیل در حال تحقیق و رسیدگی در مورد گزارشهایی است که برپایه آن اسرائیل کمکهای نظامی غیرقانونی در اختیار کردهای شمال عراق قرار داده و در این پرونده ظاهراً یکی از شرکتهای اسرائیلی و یکی از مقامات بلندپایه کرد دخیل بودهاند. به گزارش روزنامه اسرائیلی "هاآرتص" برخی از مقامات و کارشناسان امنیتی این کشور متهم هستند که بدون اخذ مجوز از وزارت دفاع، اقدام به فروش دستگاههای نظامی و اطلاعات سری و همینطور اقدام به آموزش واحدهای ویژه کردها کردهاند. به ادعای این روزنامه برخی از افراد سابق نیروهای ویژه ارتش اسرائیل مسئولیت این دوره آموزش در عراق را به عهده داشتهاند. ظاهراً این به اصطلاح معامله توسط شرکت اسرائیلی "کودو" که یک شهروند اسرائیلی و یک مقام بلندپایه دولتی کرد عراق در آن شریک هستند، صورت پذیرفته است.
پلیس اسرائیل هم براساس همین گزارش منتشره توسط روزنامه "هاآرتص" اقدام به تحقیق در مورد فعالیتهای این شرکت اسرائیلی در عراق کرده است. مقامات پلیس اسرائیل بیش از هر چیز تحقیقات خود را معطوف به جنبههای امنیتی فعالیتهای این شرکت کردهاند، شرکتی که در ناحیه کردنشین شمال عراق فعالیت دارد. با وجود آنکه تا به اینجای کار این گزارش به صورت رسمی تائید نشده است اما برخی بر این عقیدهاند که میتوان رگههایی از واقعیت را در این داستان پیدا کرد. برپایه این گزارش متخصصان اسرائیلی نصب و راهاندازی تاسیسات امنیتی فرودگاه شهر کردنشین اربیل را برعهده داشتهاند و به عنوان مثال شرکت "تادیران" که در زمینه تجهیزات الکترونیکی فعالیت دارد دیگر پروژههای امنیتی در این منطقه را تقبل کرده بوده است. اما از قرار معلوم در حال حاضر پلیس اسرائیل کارهای تحقیقی وسیعی را معطوف به فعالیتهای شرکتی کرده است که مدیریت آن را یکی از شهروندان اسرائیلی با تابعیت مضاعف آمریکایی بر عهده دارد. این شخص که پیش از این یکی از نیروهای چترباز اسرائیلی بوده، براساس این گزارش عامل اصلی ارسال فناوری حساس امنیتی به عراق بوده است. پیش از این نیز رژیم صهیونیستی بارها متهم به دخالت و فعالیت مستقیم در عراق شده است که البته همواره از این مساله بعنوان ادعایی دروغ یاد کرده و آن را تکذیب میکند. اما نمیتوان در این مورد تردید داشت که نیروهای آمریکایی به هنگام حمله به عراق از پشتیبانیهای مقامات اطلاعاتی اسرائیل برخوردار بودند و علاوه بر آن پس از برملا شدن افتضاح ابوغریب رئیس آمریکایی سابق این زندان یعنی ژنرال "ژانت کارپینسکی" فاش ساخت که به هنگام بازجویی از زندانیان حداقل یک نفر را دیده که خود را مامور اسرائیل معرفی کرده است.
فعالیت اسرائیل در عراق در خلال جنگ و همینطور بلافاصله پس از جنگ بیشتر معطوف به یافتن آن دسته از ماموران اطلاعاتی و امنیتی عراقی بود که متخصص در امور اسرائیل بودند. اما اینکه آیا موفق به پیدا کردن این اشخاص شدهاند و اینکه چه بلایی بر سر آنها آمد، هنوز بر کسی معلوم نیست و در هالهای از ابهام باقی مانده است. البته این مساله که اسرائیل به دنبال یافتن جای پا و پشتیبانی در میان کردهای عراق بوده و هست، هیچگونه جای تعجب و شگفتی ندارد، زیرا از سالها پیش اسرائیل با گروههای کوچکی از کردهای عراق- برخلاف خواست اکثریت کردهای عراقی- همکاری دارد. اسرائیل در اوایل دهه 60 میلادی همکاری با گروه کوچکی از کردهای عراقی را آغاز کرد، گروهی که با دولت مرکزی وقت دشمنی داشته و از آن ضربه خورده بودند و به همین خاطر قصد داشت از این عده به عنوان متحدینی ایدهآل علیه دولت ضداسرائیلی عراق استفاده کند. در ادامه کار اسرائیلیها با یکی از رهبران معروف کرد رابطه برقرار کرده و ظاهراً به همراه رژیم سابق ایران آموزش نیروهای اطلاعاتی این دسته از کردها را تقبل کردند. اما پس از آنکه شاه سابق ایران (که در آن زمان یکی از نزدیکترین متحدین اسرائیل به شمار میرفت) با دولت وقت عراق در مورد مساله کردها به توافق رسید، فعالیتهای اسرائیل نیز در این عرصه کاهش یافت. ایده حضور اسرائیل در میان اکراد در واقع برگرفته از استراتژی نخستوزیر اسبق اسرائیل "گلدامایر" است. برپایه این استراتژی اسرائیل میبایست در مقابل دشمن عربی خود کمربند حائلی از دولتها و گروههای دوست تشکیل دهد. روابط و مناسبات خوب اسرائیل با شاه سابق ایران و فعالیت گسترده در آفریقای سیاه، نمونههایی از این استراتژی به شمار میآیند. کمتر دولت آفریقایی بود که از این استراتژی اسرائیل سود نبرده باشد.
اما کشور و به عبارت بهتر دولتی که بیش از همه در این میان بهره برد، دولت سابق اوگاندا بود. زمانی اسرائیل با پشتیبانی از "عیدی امین" به وی کمک کرد تا دست به کودتا زده و قدرت را در آن کشور به دست گیرد. امین که خود در اسرائیل آموزش دیده بود بعدها به جرگه مخالفین سرسخت اسرائیل پیوست. اما اسرائیل انگیزهای به مراتب شیطانیتر نیز برای حضور خود در کردستان عراق دارد، انگیزهای که با منافع مالی آمیختگی کامل دارد. نیروهای مسلح اسرائیل هر ساله متخصصان ردهبالا و برجستهای را به اصطلاح تولید میکنند. این گروه پس از بازنشستگی و خروج از ارتش میتوانند از داشتههای خود سودهای زیادی بدست بیاورند. به همین خاطر است که از سالها پیش به اصطلاح متخصصان و کارشناسان اسرائیلی در بسیاری از کشورهای جهان مشغول به کار در شرکتهای خصوصی کارآگاهی و کارخانههای اسلحهسازی هستند. اسرائیلیها در این مورد حتی از همکاری با دشمنان خود نیز ابا ندارند و در سالهای اخیر مدارک مهمی از اینگونه همکاریها به دست آمده است. بازرگانان و تاجران اسرائیلی تقریباً در همه جای دنیا یافت میشوند: سالها پیش عدهای از تجار اسرائیلی در جنوب سودان فعالیت میکردند. این همکاری بدین صورت بود که اسرائیل در واقع با همدستی گروهی از کارگران این منطقه که در کارخانههای کامیونسازی اسرائیل مشغول به کار بودند، منابع طلای جنوب سودان را غارت و از آن کشور خارج میکرد. حضور سوداگران اسرائیلی در لبنان و خلیجفارس هم امری آشکار است. همین چند سال پیش بود که نیروهای جنبش حزبالله لبنان موفق به دستگیری یکی از شهروندان اسرائیلی شدند که قصد داشت با دست بردن در مدارک بانکی، پولهایی را که از دلالی و تجارت غیرقانونی اسلحه بدست آورده بود، از حسابهایش خارج کرده و بدین صورت از پرداخت بدهیهای خود شانه خالی کند. بدین ترتیب کاملاً آشکار است که در ورای فعالیتهای اسرائیلی در به اصطلاح "پشت خطوط دشمن" علاوه بر حسابگریهای سیاسی و منافع امنیتی پیش از هر چیز منافع سرشار اقتصادی نهفته است و از آنجایی که همیشه نمیتوان این سه انگیزه مهم را از یکدیگر تمیز داد، این پرسش مطرح است که آیا پلیس اسرائیل حاضر به فاش کردن همه ابعاد این پرونده خواهد بود یا نه.
سقوط رژیم صدام و بعث در عراق و بدنبال آن ضعف امنیتی و تهدید متوجه به اسرائیل را باید اولین مرحله از روند رسیدن اسرائیل به اهداف خود در عراق به شمار آورد. دکتر آلون لییل یکی از دیپلماتهای اسرائیل در ترکیه در این رابطه چنین میگوید: "احتمال تجزیه عراق پنجاه درصد است. اگر دولت کرد در شمال این کشور شکل بگیرد، کردها کمک و یاری که اسرائیل در دهه 1960 به آنها ارزانی داشت را فراموش نکرده و این دولت مطمئنا دوست و همراه اسرائیل خواهد بود. وقتی این دولت کرد تشکیل شود آنگاه با توجه به جمعیت پرتعداد کردها در اروپا و حمایت آمریکا از آنها باید انتظار داشت که به رسمیت شناخته شدن دولت کرد از کشورهای اروپایی آغاز شده و در سطح اروپا توسعه مییابد. شکلگیری یک دولت کرد در منطقه هیچگاه بر ضد منافع اسرائیل نیست ولی با به رسمیت شناختن یک چنین دولتی نباید حساسیت تنها شریک استراتژیکمان یعنی ترکیه را تحریک کرد. وقتی به این اظهارات مقام اسرائیلی و دیگر اسرائیلیها توجه کنیم، درمییابیم که خواست اسرائیل در عراق تشکیل حکومتی دستنشانده آمریکا، تجزیه این کشور، تشکیل یک دولت مستقل کرد یا تاسیس کنفدراسیون کرد است. هر کدام از موارد ذیل از نظر سیاسی، اقتصادی و امنیتی به اسرائیل این امکان و توانائی را خواهد داد که در مقابل دیگر دشمنانش همانند ایران دفاع نماید.
سیمور هرش نویسنده معروف آمریکایی مجله نیویورکر معتقد است که 150 شرکت اسرائیلی به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم در عراق فعالیت میکنند. پنج شرکت اسرائیلی که در زیر بدانها اشاره شده است به همراه پنج شرکت اسرائیلی قراردادهای ساخت و تعمیرات به امضا رساندهاند.
1ـ شرکت Dan در زمینه اتوبوسهای قدیمی، 2ـ شرکت Rointeks در زمینه تولید جلیقههای ضدگلوله، 3ـ شرکت Schrident در زمینه تولید درب، 4ـ شرکت Taymur در زمینه تولید رنگ، 5ـ شرکت Tomy در زمینه پاکسازی آب آشامیدنی.
ارزیابی
مهمترین نتیجه حضور اسرائیل در عراق جلوگیری از تشکیل حکومتهایی دینی و ملی در عراق خواهد بود. بدین ترتیب اسرائیل با حضور در عراق گروه و حرکتهایی که این رژیم را تهدید میکند نابود ساخته، از فعالیتشان جلوگیری نموده یا آنها را تضعیف خواهد کرد. اسرائیل در راستای تحقق این اهداف خود در تلاش است تا زیر نقاب و پوشش نیروها یا موسسات آمریکایی و با واسطه نهادهای دولتی روابط خود با کردها را افزایش دهد. به عنوان مثال گروهی 60 نفری از اکراد به نام "مارن ریشه" برای انجام عملیاتی همانند بمبگذاری، ترور و آدمربایی در اسرائیل آموزش دیدهاند. سهم این گروه در آدمرباییهای مختلف در عراق، ترور مقامات و دولتمردان عراقی و آغاز جنگ و درگیری در این کشور بسیار مهم است. این همکاری نزدیک با اکراد موجب شده تا ماموران اسرائیلی به واسطه راهنماهای کرد از مرز ایران گذشته و در نقاط حساسی دستگاههای استراق سمع کار بگذارند. این اقدامات که با حمایت بیدریغ نیروهای آمریکایی صورت گرفته است در واقع به اسرائیل این فرصت را میدهد تا حرکات واکنشهای ایران را کاملا تحت نظر داشته باشد. نیروهای امنیتی اسرائیل در بعضی از کشورها تحت لوای شرکتهای امنیتی خصوصی فعالیتهای شوم خود را پیش میبرند.
رژیم صهیونیستی با فعالیتهای وسیع خود در زمینه اقتصادی تصمیم دارد تا بازار مشخصی در عراق را از آن خود نموده و در زمینه خرید و فروش کالاهای اسرائیلی همه چیز را طبیعی جلوه دهد. حضور اقتصادی اسرائیل در عراق بیشتر به واسطه شرکتهای خصوصی ترکیه و کشورهای حاشیه خلیجفارس تحقق مییابد. در عرصه سیاسی نیز اسرائیل به همراه آمریکا در سازوکارها و مکانیزمهای مقننه و مجریه عراق دارای نفوذ و قابلیت اظهارنظر، شده است. این نفوذ روزافزون اسرائیل در منطقه موجب شده است تا دورهای پرهرجومرج که سرانجامش به جنگی داخلی خواهد انجامید، آغاز گردد. احتمال استفاده از نیروهای مجاهدینخلق در خاک عراق یا علیه ایران و همینطور استفاده از گروههای انقلابی کرد عراقی رفتهرفته بالاتر میگیرد. حضور اسرائیل در عراق تمامی کشورهای منطقه را با خطر بزرگی مواجه ساخته است. ایران، ترکیه، سوریه، عربستان سعودی و کویت در میان اهداف بزرگ اسرائیل قرار میگیرند. در آیندهای نه چندان دور نتایج نامطلوب حضور سیاسی، اقتصادی، اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل در عراق، تمامی منطقه را در کام خود فرو خواهد برد.
با توجه به ادامه چالشهای تروریستی در عراق، تجزیه این کشور به سه بخش شیعهنشین کرد و سنی، اگر چنین سناریویی عملی شود، بدون تردید منطقه ناآرام خاورمیانه، ناآرامتر و مرزهای جغرافیایی تازهای پدیدار میگردد. در این صورت، شاید اسرائیل از چنین پیامدی حمایت کند، زیرا از وجود قدرت بالقوهای مانند عراق دوره صدام حسین نجات پیدا میکند و از برقراری دموکراسی نیز در این منطقه در آینده نزدیک خبری نخواهد بود و با کشورهای کوچک و بیاعتباری که برای اسرائیل کمخطر هستند سروکار خواهد داشت. اسرائیل عراق ضعیف، تجزیه شده و حتی ورشکسته را ترجیح میدهد. با توجه به اینکه یکی از اصیلترین آرمانهای کردها، تحقق کردستان بزرگ بوده و اسرائیل نیز آشکارا از این موضوع حمایت میکند، رهبران کرد ایجاد روابط نزدیک با اسرائیل را گام بزرگی در راستای تحقق این هدف میدانند.
همانگونه که "سیمور هرش" روزنامهنگار و مقالهنویس جنجالی نشریه نیویورکر مینویسد آمریکا و اسرائیل از گروههای کرد شورشی در ایران موسوم به پژاک حمایت میکنند.
به گزارش روزنامه زمان چاپ ترکیه آمریکا که به ترکیه قول داده است تا به کار حزب کارگران کردستان موسوم به پ.ک.ک پایان دهد، از کردهای ناراضی در ایران موسوم به پژاک که درصددند تا بطور پنهانی کشور را بیثبات کنند حمایت و از آنها پشتیبانی میکند. سیمور هرش میگوید که در تابستان 2006 آمریکا و اسرائیل به این گروه- که شاخه ایرانی پ.ک.ک- محسوب میشود کمکهای تجهیزاتی و آموزشی ارائه کردهاند. همچنین "دیک چنی" معاون رئیسجمهور ایالات متحده آمریکا تشکلی را با عنوان "سازمان ائتلاف برای دموکراسی در ایران" C.D.I. که توسط نئومحافظهکاران جدید در سنای آمریکا اداره میشود پایهگذاری نموده و مبلغ اصلی این طرح میباشد، و از این طریق تمام هزینههای فرقه مجاهدینخلق منافقین را تامین میکند و شواهد نشان میدهد که این فرقه در ارتباط تنگاتنگ با حزب لیکود در اسرائیل میباشد.
منابع در روزنامه موجود است.