">
شیما خیری
کسانی که این روزها به بلژیک سفر میکنند اگر این احساس به آنها دست دهد که بلژیک را تب جام جهانی فوتبال در برگرفته از سوی هیچکس مورد ملامت قرار نمیگیرند. پرچمهای سیاه و زرد و قرمز این کشور را همه جا میتوان دید. هرچند برخی پرچمها رنگ و رو رفته هستند اما تعدد آنها به خوبی این نکته را به بیننده القا میکند که موضوع خیلی مهمتر از جام جهانی فوتبال است.
آنچه این روزها بلژیک را تا نقطه جوش پیش برده موضوع آینده این ملت 10 میلیون نفری است که طی 155 روز گذشته در معرض خطر دوپارگی قرار گرفته است. بلژیک پس از انتخابات پارلمانی 10 ژوئن بدون دولت مانده است.
گای ورهوفتات، نخستوزیر پیشین که ماموریتش از اواخر تابستان به پایان رسیده کماکان به عنوان سرپرست نخستوزیری فعالیت میکند. او اگرچه در عمل امور کشور را مدیریت میکند اما حق صدور فرامین جدید را ندارد. این در واقع بدان معنا است که هر چیزی که به دولت مربوط میشود به حال رکود و تعلیق درآمده است.
در حالی که دولت باید در کوتاهترین زمان ممکن قانون بودجه سال 2008 میلادی را آماده کند و تحولات مهم دیگری چون نشست 13 دسامبر اتحادیه اروپایی در لیسبون، پایتخت پرتغال برای تصویب معاهده جدید این اتحادیه در راه است لیکن بلژیکیها این روزها تمامی هموغمشان یافتن نخستوزیری جدید برای کشورشان است.
ایوز لترمه، از حزب دموکرات مسیحی فلندرها در انتخابات ماه ژوئن در مسیر احراز پست نخستوزیر قرار گرفت و آلبرت دوم، پادشاه بلژیک با اعلام نتیجه انتخابات او را مامور تشکیل کابینه کرد. لترمه برای تشکیل ائتلافی از لیبرالها و محافظهکاران چارهای جز کسب حمایت احزاب کوچکتر در منطقه فلندرز و همچنین منطقه فرانسوی زبانهای والونیا نداشت.
حزب او آرا کافی برای تشکیل دولت مستقل و بینیاز از ائتلاف با احزاب دیگر را به دست نیاورده بود. کمتر از 10 روز پیش بود که عاقبت احزابی که لترمه برای مشارکت در هیات دولت برگزیده بود با توافق بر سر ایجاد بازار کار مشترک، تدوین خطمشی اجتماعی، اصلاح سیستم قضایی کشور و بازبینی قوانین مهاجرت آمادگی خود برای تشکیل کابینه را اعلام کردند.
گمان میرفت با دستیابی به این توافق راه برای تشکیل دولت جدید هموار شود و با آغاز به کار لترمه بحران سیاسی به وجود آمده در بلژیک به نقطه پایانی خود نزدیک شود. با این حال بروز اختلافنظر بین احزاب فلاندرز زبان و حزب فرانسوی زبانهای والونیا موجب شد مناقشه بر سر قومیتها در این کشور بالا بگیرد.
احزاب فرانسوی زبان پس از شکست سختی که در انتخابات پارلمانی محتمل شده بودند از مصالحه بر سر موضوعات مختلف سر باز میزدند و حتی تهدید کردند مذاکرات 5 ماهه برای تشکیل دولت جدید را بدون تعهد به اجرایی شدن توافقات پیشین رها میکنند.
جبههگیری در طول مرزهای زبانی
در واقع اختلافنظرها از زمانی بالا گرفت که پارلمان تحت سلطه فلاندرها برای اولین بار طی دههها بدون توجه به نظر نمایندگان احزاب فرانسوی زبان قانونی را به تصویب رساند که تقسیمبندی مناطق انتخاباتی بروکسل، پایتخت با توجه به پراکندگی زبانی ساکنان شهر تعیین میشود.
اگرچه چگونگی تعیین مناطق انتخاباتی در نگاه اول به هیچ عنوان موضوع با اهمیتی به نظر نمیرسد اما این مساله در عین نشاندهنده ادامه بحران قومی در بلژیک است. فلاندرها میخواهند مناطق فلاندرنشین پایتخت را از مناطقی که فرانسویزبانها در آنها اکثریت دارند، جدا کنند تا بتوانند نفوذ خود بر فلاندرزبانها را گسترش دهند.
بلژیک در واقع به 4 بخش فلاندرهای هلندی زبان در شمال، والونیاییهای فرانسوی زبان در جنوب، منطقه دو زبانه بروکسل و ناحیه کوچکی در شرق کشور که آلمانیزبان هستند، تقسیم شده است.
دموکرات مسیحیها به طور سنتی در نواحی شمالی فلاندر، جایی که مردم به زبان هلندی سخن میگویند و در مدرسه فرانسوی یاد میگیرند نفوذ بیشتری دارند. وضعیت اقتصادی در این منطقه به یمن شکوفایی صنایعهای تک و بویژه بخش بیوتکنولوژی و بنادر فعالی چون آنتورپ و زیبورگ بهتر از سایر مناطق است. در سایه توسعه اقتصادی این منطقه، فلاندر به قلب اقتصادی بلژیک تبدیل شده است. 60 درصد جمعیت بلژیک در این منطقه متمرکز شده و هر یک از ساکنان آن روزانه به طور متوسط 5/2 یورو صرف ارتقای وضعیت معیشتی نواحی عقبمانده در والونیا میکنند.
فلاندرها هر ساله 7 میلیارد یورو به اقتصاد والونیا کمک میکردند اما به ظاهر آنان دیگر چون قبل با سخاوت نیستند و علاقهای به تامین منابع مالی اقلیت فرانسوی زبان ساکن کشور با هدف ارتقای استانداردهای زندگی آنان ندارند. فلاندرها مصر هستند این نامعادله اقتصادی را با افزایش قدرت سیاسی خود به تعادل برسانند.
فلاندرهای مستقل
فلاندرها خواستار استقلال بیشتر شمال و جنوب از هم و فاصله گرفتن از مشکلات اقتصادی فرانسوی زبانها هستند. این احساس آنچنان در فلاندرها قوت گرفته که در یکی از نظرسنجیهای اخیر 40 درصد آنان تاکید کردند از احزاب و گروههایی که اصل جدایی استان فلاندرز از بلژیک متحد را دنبال کنند، حمایت به عمل میآورند.
ایده تقسیم بلژیک یا تبدیل آن به کنفدراسیونی متشکل از 2 ایالت مستقل اصلا برای ساکنان والونیا جذاب نیست. در جنوب مردم فقط به زبان فرانسه سخن میگویند و هنوز هم یاد افتخارات گذشته را زنده نگاه داشتهاند. آنان برای بیش از نیم قرن سیاست و اقتصاد را تحت سلطه خود داشتند تا آنجا که پادشاه هم والون بود.
لیبرالها انتخابات در این منطقه را بردهاند و اکنون تنها یک چیز میخواهند و آن هم حفظ شرایط موجود است اما روزهای طولانی گذشته دیگر رفتهاند و آنان قدرت چندانی در دنیای سیاست بلژیک ندارند. مناطق فرانسوی زبان پویایی اقتصادی گذشته را ندارد و آنان به لحاظ اقتصادی به شمال صنعتیتر متکی هستند.
فلاندرها از غرور و برتریجویی والونها که انتظار دارند بقیه کشور بلیطهای مترو را که به فرانسه نوشته شدهاند، بخرند و در رستوران برای سفارش دادن غذا حتما به فرانسوی سخن گویند اما خودشان حاضر نیستند حتی یک کلمه هلندی یاد بگیرند، خسته شدهاند. آنان از این که حتی پادشاه قادر به تکلم به زبان فلاندرها نیست، ناخرسند هستند. این دقیقا همین مشکلی است که بحران جاری بلژیک را رقم زده است.