دکتر حسین دهشیار
کشورها بر دو دستهاند: یک گروه، کشورهایی که از این استعداد برخوردار گشتهاند که فزونترین فرصتها را در اختیار کشورهای دشمن خود قرار دهند که دستیابی به منافع ملی آنها را در سطح جهان با حداقل هزینهها ممکن بیابند. دسته دیگر کشورهایی هستند که از فرصتهایی که در اختیار آنها قرار گرفته است به بهترین صورت ممکن استفاده میکنند تا هزینههای امنیتی کشورهای خصم خود را به گستردهترین شکل ممکن شدت دهند. کشورهای دسته اول مدام باید در صحنه جهانی مشغول توضیح دادن در خصوص گفتههایی باشند که با ارزشهای مستقر در آن مقطع زمانی تطابق ندارد. این به معنای کاهش شدید قدرت مانور در تعاملات بینالمللی و تاثیرگذاری منطقهای است. پس منابع استراتژیک باید هزینه شوند تا موضوعات حاشیهای که به علت فقدان کیاست کلامی و یا عدم رویت سنجیدگی رفتاری، برجستگی منفی بینالمللی یافتهاند از «روی آنتن» محو گردند. نتیجه این است که انزوای بینالمللی تشدید میشود، باجدهی برای کسب حمایت کشورهای فرصتطلب در جهت به دست آوردن فضای تنفسی به شکل متعارف و سنت در میآید و همنشینی با کشورهای غیرمطرح و «بیرون از گود» سمبل و نماد فضیلت دیپلماتیک و پویایی سیاسی مطرح میشود. کشورهای دسته دوم از فرصتهایی که در اختیار آنها گذاشته شده است به عنوان سرمایه استفاده میکنند تا دستمایه استحکام یافتن اقتدار و اعتبار جهانی آنان شود. اینان قادر میشوند که منابع داخلی را منحصراً متوجه از بین بردن تهدیدات بینالمللی، اهداف و منافع خود بکنند. پس میتوان به این نکته وقوف یافت که زیانهای بینالمللی در بسیاری از اوقاف بازتاب عملکردهای داخلی بازیگران است و باید توجه را معطوف به خطمشیهای بومی ساخت. کشورها برای ساماندهی به روابط بین یکدیگر و امکانپذیر نمودن پیشبینی رفتارهای بین بازیگری به ضرورت خواهان وجود نظم هستند. نظم بینالملل مبتنی بر یکسری اصول و ارزشها است که میبایستی محترم شمرده شوند تا اینکه بازیگران بتوانند بقای خود را محفوظ و امنیت خود را مصون بیابند. در رابطه با نظم باید به این واقعیت تاریخی و سنت ازلی آگاه بود که ارزشهای حیاتدهنده نظم به وسیله کشورهای توانمند نظام بینالملل تدوین و تبلیغ میشوند. این واقعیت هرچند که ظالمانه در تعارض با حق است اما به لحاظ ماهیت سیستم بینالملل اجتنابناپذیر و از همه مهمتر انکارناپذیر است. در هر دوره تاریخی، ارزشهای خاصی از اعتبار برخوردار هستند و در بین کشورهای توانمند و مطرح سیستم مطلوبیت دارند. امروزه ارزشهای مورد تایید سیستم بینالملل آنهایی هستند که کشورهای مطرح از قبیل روسیه، چین، فرانسه، انگلستان و آمریکا مطلوب مییابند. این بدان معنا نیست که ارزشهای مطلوب از نقطهنظر اخلاقی «خوب» و ارزشهای غیرمطلوب از زاویه اخلاقی «بد» هستند، بلکه تجلیگر این ظرافت است که ارزشها دو دستهاند. ارزشهایی که تامین منافع ملی کشورهای بزرگ را تسهیل و امکانپذیر میکنند و ارزشهایی که در تطابق با منافع ملی کشورهای مطرح نیستند. پس ملاک و معیار، کیفیت اخلاقی نیست بلکه میزان بهرهمندی کشورهای بزرگ و مطرح است.
امروزه ارزشهای مطلوب آنهایی هستند که مبنای لیبرال دارند این بدان معنا است که در حیطههای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، ملاک و معیار شکلدهنده خطمشیها و سیاستها به ضرورت الزامات بینالمللی باید مبتنی بر منطق لیبرال باشند. حال اگر کشوری خواه کوچک و خواه بزرگ در چارچوب این ارزشها حرکت نکند محققاً متحمل هزینه میشود. فرقی نمیکند که این بازیگر ناقص منطق لیبرال باشد. کشور نقضکننده باید آگاه به پیامدهای منفی گفتارهای در تعارض با ارزشهای حاکم باشد. به دنبال موفقیت آمریکا در تغییر رژیم در عراق و حذف صدام حسین از قدرت رهبر آمریکا در رابطه با واکنش احتمالی القاعده با لحنی مغرورانه به گروه القاعده اعلام کرد «منتظر آنان است که وارد صحنه و میدان شوند.» در فرهنگ وسترن که بازتاب ویژگیهای سرزمین آمریکا در قرن نوزدهم است فرد کابوی همیشه حریف و رقیب خود را دعوت به مبارزه میکرد. این عمل یک ماهیت کاملاً غریزی و ذاتی داشت و بدون کوچکترین تفکری و تعقلی انجام میشد. فرهنگ کابوی از این جنبه کاملاً در تعارض با هنجارهای قانون محور بود.
به همین روی به تدریج این خصلت تحریک برای آغاز منازعه مذموم واقع شد. براساس این نگرش است که امروزه ارزشهای حیاتدهنده نظم حاکم، مبتنی بر این اعتقاد است که بازیگران نباید به سخنان «آتشزا» در صحنه بینالمللی برای بیان امیال، ایدهها و ایدهآلهای خود متوسل شوند. در یکی از مصاحبهها چندی بعد از سقوط عراق وقتی از جورج دبلیوبوش پرسیده شد که دوست داشت طی مدتی که رئیسجمهور بوده است چه حرفی را به زبان نمیآورد به بیان نظر همسرش پرداخت. لورا بوش بعد از سخنان همسرش در خصوص القاعده به او در خصوص اظهاراتش ایراد گرفت و آنان را غیر زیبنده توصیف کرد. رهبر آمریکا بیان داشت که نظر لورا کاملاً صحیح بود و او متاسف شد که چرا چنین سخن برخاسته از غریزه را بر زبان آورده است.