لیلا چمنخواه
1- منازعه ایران و آمریکا دیرگاهی است که از چارچوب مسائل داخلی طرفین خارج شده، ابعاد آشکار و تاثیرگذار منطقهای یافته است. در این میان عراق که بنا بود اولین الگوی دمکراسی در خاورمیانه باشد و تخته پرشی برای بلندپروازیهای طالبان دموکراسی در منطقه، تا با نگاه به آن و درسآموزی از تجربه همتایان عراقیشان برای برقراری دموکراسی پیشگام شوند، هماکنون آوردگاه شاخ و شانه کشیدنهای دو قدرتی است که هر یک از جریانات داخلی این کشور و دیگر کشورهای منطقه برای رسیدن به هدف خود که همان گسترش نفوذ است به تمام و کمال بهره میجویند.
سفر هفته پیش کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه و رابرت گیتس وزیر دفاع ایالات متحده به خاورمیانه طبق اعلام رسمی کاخ سفید برای مقابله با خطر روبه گسترش القاعده، حمایت اعراب از روند آشتی ملی در عراق، اعاده صلح میان فلسطینیان ـ اسرائیل و جلب نظر کشورهای عربی به وادار ساختن ایران به کنار گذاشتن برنامه هستهای خود صورت گرفت.
اما همه این اهداف به مصداق آن شعر معروف «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی» شکل ظاهر و اعلام شده راهبرد اصلی ایالات متحده در قبال خاورمیانه است و آن تحدید قدرت ایران از طریق بزرگنمایی توان نظامی ـ هستهای و سیاسی تهران در منطقه و خطرات آن برای کشورهای همجوار تا از این طریق بلکه بتواند اعراب را از رخوت و بیحالی بدر آورد و آنها را به تحرک وادارد.
قراردادهای ده سالهای که میان اسرائیل، مصر، دولت خودگردان فلسطین، عربستان، امارات و کویت جمعا به ارزش 63 میلیارد دلار (اسرائیل 30 میلیارد دلار، مصر و عربستان به ترتیب 13 و 20 میلیارد دلار و دولت ابومازن 80 میلیون دلار) بسته شده تاکتیکی است که در خدمت راهبرد بلندمدت آمریکا در خلیجفارس و خاورمیانه قرار دارد. در این بسته پیشنهادی آخرین فناوری تسلیحاتی شامل بمبهای هدایتشونده، سیستمهای مدرن دفاع هوایی، رادارهای هشدار پیشرفته، موشکهای هوا به هوا و بمبهای هدایتشونده به چشم میخورد. یک چنین تسلیحات پیشرفتهای در منطقه ناآرام خاورمیانه فقط از منظر بزرگنمایی خطر ایران از سوی آمریکا معنادار میشود. روزنامه نیویورک تایمز جمعه هفته گذشته (27 ژوئیه) در گزارشی نوشت که این طرح جدید آمریکا برای تقویت نظامی کشورهای میانهرو عرب به ویژه عربستان و مصر صورت میگیرد. این در حالی است که آمریکا از عربستان به دلیل سستی و کوتاهی این کشور نسبت به روند آشتی ملی در عراق ناراضی است. مقامات آمریکایی معتقدند از هر 80 - 70 تروریستی که روزانه وارد عراق میشوند نیمی از آنها شهروند عربستاناند و این کشور چون دولت المالکی را تحت حمایت ایران میداند و خواهان بیثباتی آن است، نه تنها مانعی بر سر راه سفر تروریستها به عراق ایجاد نمیکند که در بدترین حالت کمکهایی نیز در اختیار گروههای تندرو سلفی عراق قرار میدهد.
بنابراین در یک معامله پایاپای میتوان کسب حمایت عربستان از دولت مالکی در مقابل حمایت عربستان و دیگر کشورهای منطقه از فشار آمریکا به ایران را هدف اصلی سفر مقامات آمریکایی به منطقه دانست. از آن مهمتر، بعد روانی سفر است. دولت ایالات متحده باید هر از گاهی به دول عرب که به طور سنتی حمایت را از انگلستان هبه میگرفتند، این آرامش خاطر و تعهد را بدهد که به رغم مشکلات زیاد در عراق و خطر روبه افزایش ایران، آنها را تنها نمیگذارد.
2- بازدارندگی، سیاست آشنایی در صحنه بینالملل است و به مجموعه سیاستها و اقداماتی گفته میشود که یک دولت یا مجموعهای از دولتها برای بازداشتن دولت یا دولتهای خصم انجام میدهند تا او را از دست زدن به اقداماتی که گمان میرود به زیان منافع ملی آنها باشد منع کنند. هدف بازداشتن رقیب از اتخاذ سیاستها و راهکارهایی است که میتواند منافع طرف متقابل را به خطر اندازد.
ارتقای ظرفیتهای کلی نظامی، توسعه سلاحهای کشتار جمعی و برقراری اتحاد میان مجموعهای از دول دوست شناختهشدهترین ابزارهای بازدارندگیاند. حول مفهوم بازدارندگی دو رهیافت مهم توازن قوا و امنیت جمعی وجود دارند: باید موازنه قوا را از طریق محدود کردن هژمونی رقیب حفظ کرد و با ورود به اردوگاه نظامی و تسلیحاتی، امنیت جمعی را احیا نمود. با این اوصاف از چشمانداز کاخ سفید ایران اکنون تهدید امنیتی برای موازنه قوای موجود در خاورمیانه است و بنابراین باید قدرت روبه افزایش آن از طریق تسلیح دول عرب از یک سو و ایجاد اردوگاه امنیت جمعی از سوی دیگر تحدید شود.
دولت عربستان سعودی در اولین واکنش به این تحول، با برگزاری کنفرانس صلح در خاورمیانه از سوی آمریکا موافقت نمود و در گام دوم که از اولی مهمتر است سفارت خود در عراق را بازگشایی کرد.
سعودالفصیل در کنفرانس مطبوعاتی با حضور رایس و گیتس در خصوص کنفرانس صلح گفت که «ما از این ابتکار استقبال میکنیم. اسرائیل باید در مقابل فشارهایی که در جهت صلح بر آن وارد میشود کوتاه بیاید.» وی همچنین با اشاره به عراق اعلام کرد که «عربستان به عنوان متحد کلیدی ایالات متحده تحت فشار این کشور و در حمایت از دولت المالکی سفارت خود را در بغداد بازگشایی میکند.»
4- بازدارندگی سابقهای به تاریخ کشاکش هستهای آمریکا و شوروی دارد. در دوران جنگ سرد که اروپای شرقی و آسیای جنوب شرقی جبهه جنگ ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی بود، هر یک از دول رقیب از این تاکتیک در جهت کاستن از هژمونی دشمن استفاده کرد. تسلیح هرچه بیشتر خود و متحدان و مهمتر از همه تعبیه قراردادهای امنیت جمعی که مهمترین آنها ناتو و ورشو بودند مبین تلاش طرفین برای کسب هژمونی در منطقه نفوذ و کاستن از توان رقیب به شمار میآید. به تدریج با گسترش مرزهای امنیتی آمریکا و شوروی به خارج از منطقه اروپا و آسیا، دولتهای خاورمیانه هدف یارکشی آنها قرار گرفتند. دولت ایالات متحده در فاصله سالهای 1980 - 1960 و به منظور ممانعت از در غلتیدن کشورهای منطقه به دامان کمونیسم (که البته در مقایسه با مناطق گفته شده در رتبه بعدی اهمیت قرار داشتند) اقدام به بستن پیمانهای نظامی ـ امنیتی با دولتهای موجود کردند.
در این میان به ویژه دولت آیزنهاور اهمیت دارد. به طوری که رابطه نزدیک میان برخی کشورهای منطقه با آمریکا را باید بخشی از استراتژی نگاه نو حکومت دوایت آیزنهاور دانست. نگاه نو که در شورای امنیت ملی در تاریخ نوامبر 1953 مطرح شد «تلاش برای بازیابی ابتکار عمل در رویارویی جهانی با اتحاد شوروی و در عین حال کاهش هزینههای دفاعی ایالات متحده بود.» همچنین نگاه نو خواهان تلاشی اساسی برای تقویت کشورهای طرفدار غرب پیرامون حوزه نفوذ شوروی هم بود و این طرحی بود که در آغاز حکومت ترومن به راه انداخت، اما به علت توجه به اروپا و کره جنوبی ناتمام گذارد.
همپیمان شدن ایالات متحده با ایران، عربستان سعودی، دولت بعثی صدام حسین، مصر و اسرائیل، را باید در بستر استراتژی «دفاع از پیرامون» ایالات متحده گذارد. (جالب اینجاست که ایران در بین کشورها منطقه تنها کشوری بود که معاهده دفاعی با آمریکا داشت و ارزش این معاهده به همراه ارزش کمکهای اقتصادی که ضمیمه آن بود از معاهده دفاعی آمریکا با اسرائیل نیز بیشتر بود.)
اما گذر زمان و تحولاتی که صحنه بینالملل و منطقه به خود دید، نادرستی و یا بهتر بگویم بیکفایتی این تاکتیک را به اثبات رساند. اول اینکه، برخی از رژیمهای دریافتکننده کمک مانند صدام حسین و بعدها طالبان به دشمنان درجه یک آمریکا تبدیل شدند. چرا که با سقوط شوروی و تغییر در صحنه جهانی بهانه اصلی این سیاست از میان رفته و رژیم بعثی صدام و بنیادگرایان طالبان هر یک با در اختیار داشتن سلاح به تهدید امنیتی علیه آمریکا و غرب تبدیل شدند.
دوم و همچنانکه تجربه نشان داده است، از آنجا که این رژیمها معمولا فاقد مشروعیت داخلی هستند، به پشتوانه کمکهای نظامی خارجی بیش از پیش از جامعه احساس بینیازی میکنند و از اینرو سلاح را به عوض اینکه به عنوان ابزاری در خدمت منافع ملی بگیرند، در خدمت سرکوب جریانات و نیروهای مخالف داخلی قرار میدهند.
اما این بار علاوه بر دو مورد گفته شده که خطر تسلیحاتی شدن خاورمیانه را دو چندان میکند، واکنش احتمالی ایران به مسابقه نظامی در منطقه است. مسلح شدن خاورمیانه نه از منظر تحولات داخلی کشورها، نه توازن قوا که اساسا بخش مهم سیاست بازدارندگی است، و نه آینده رابط با غرب به نفع خاورمیانه نخواهد بود.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.