دکتر عبدالوهاب فراتی

اشاره:

 علم سیاست به عنوان یکی از کلیدی‌ترین علوم در حوزه علوم انسانی، بدین ‌جهت اهمیت دارد که به مثابه هسته اصلی مدیریت کشور مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد. در کشور ما به دلیل شکل خاص مدیریتی آن که سیاست با دین پیوندی عمیق دارد، به شکل دیگری به علم سیاست نگریسته می‌شود که در آن به اتصالها و پیوندهای علوم سیاسی و علوم اسلامی و شکل‌گیری رشته‌هایی چون فقه سیاسی با اداره بهینه کشور، توجه ویژه‌ای شده است. دکتر نجف لک‌زایی، محقق، نویسنده و رئیس پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی در مصاحبه پیش‌رو که توسط دبیرخانه نهضت آزاداندیشی و تولید علم (معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم) در اختیار ما قرار گرفته، به بررسی مبانی و ریشه‌های این بحث پرداخته است...

"> علوم سیاسی باید خود را با تحولات جدید تطبیق دهد
تاریخ انتشار : ۱۸ تير ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۵  ، 
کد خبر : ۳۶۰۵۹
دکتر نجف لک‌زایی:

علوم سیاسی باید خود را با تحولات جدید تطبیق دهد

دکتر عبدالوهاب فراتی

اشاره:

 علم سیاست به عنوان یکی از کلیدی‌ترین علوم در حوزه علوم انسانی، بدین ‌جهت اهمیت دارد که به مثابه هسته اصلی مدیریت کشور مورد تحلیل و بررسی قرار می‌گیرد. در کشور ما به دلیل شکل خاص مدیریتی آن که سیاست با دین پیوندی عمیق دارد، به شکل دیگری به علم سیاست نگریسته می‌شود که در آن به اتصالها و پیوندهای علوم سیاسی و علوم اسلامی و شکل‌گیری رشته‌هایی چون فقه سیاسی با اداره بهینه کشور، توجه ویژه‌ای شده است. دکتر نجف لک‌زایی، محقق، نویسنده و رئیس پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی در مصاحبه پیش‌رو که توسط دبیرخانه نهضت آزاداندیشی و تولید علم (معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم) در اختیار ما قرار گرفته، به بررسی مبانی و ریشه‌های این بحث پرداخته است...


*آقای دکتر، برای شروع بحث تعریفی از علم سیاست ارایه بفرمایید؟

**شاید اگر بخواهیم تعریفی از علوم سیاسی ارائه کنیم، کار سختی باشد، مگر اینکه از منظر خاصی به تعریف بپردازیم؛ مثلاً اگر بخواهیم از منظر کاربردی که علوم سیاسی دارد تعریفی ارائه کنیم، می‌گوییم علوم سیاسی یک شبکه و منظومه‌ای از دانشهاست که از شاخه‌های مختلف علمی گرفته می‌شود، به شکل یک منظومه در می‌آید و دغدغه هدایت زندگی سیاسی و اجتماعی مردم را دارد. مقصود از زندگی سیاسی و اجتماعی هم معنای عام آن است.

مثل علوم سیاسی در میان دانشهای دیگر مانند معماست که وظیفه و نقش مدیریت را بر عهده دارد. شاید در این‌باره خیلی هم بحث شده؛ بحثهایی که ذاتاً سیاسی باشد، من البته نظرم این نیست که این‌گونه بحث‌ها را نداریم، ولی بحثهایی که ذاتاً و به شکل تخصصی سیاسی باشد، خیلی ‌کم داریم.

ما می‌توانیم به همه پدیده‌ها از منظر سیاست نگاه کنیم؛ یعنی می‌توانیم به اقتصاد از منظر سیاست نگاه کنیم، به فرهنگ می‌توانیم از منظر سیاست نگاه کنیم، ‌به جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، تعلیم و تربیت، حتی به پدیده‌های عینی مثل صدا و سیما، سینما و...

بعضی وقتها حتی پدیده‌هایی که به ندرت پیش می‌آید سیاسی باشد، سیاسی می‌شوند. مثلاً می‌بینید که یک سیل در برخی مواقع جنبه سیاسی به خودش می‌گیرد، چرا؟ به خاطر اینکه مدیریت کشور را به چالش می‌کشد. آیا به فکر این حوادث غیرمترقبه بوده‌اند؟ آیا به گونه‌ای امور را تدبیر کرده‌اند که شیرازه امور با یک سیل یا زلزله یا طوفان از هم نپاشد؟

*آقای دکتر، شما نگاهتان به علوم سیاسی نگاه مدیریت جامعه است یا نگاه هماهنگ سازنده جامعه؟ یعنی نگاهتان، نگاه ناظر است؟ نقش نظارت را برای علم سیاست می‌پذیرید یا به اصطلاح بحث اعمال ولایت را وارد می‌دانید؟

**ببینید، یکی از کارهای علوم سیاسی توجه به بعد مدیریت است در غیر اینصورت مدیریت با علوم‌ سیاسی، مساوی می‌شد. یکی از کارهای عالم علم سیاست، مدیریت جامعه است. یکی از دانشهایی که عالم علم سیاست می‌خواند و باید به آن توجه کند، دانش مدیریتی است.

البته بین عالم علم سیاست و بین سیاستمدار فرق است. عالم علوم سیاسی کسی است که از دانشهای سیاسی آگاهی دارد، ولی مجری سیاست و سیاستمدار کسی است که اینها را به کار می‌برد و در صحنه جامعه اجرا می‌کند. ممکن است کسی عالم علم سیاست باشد، اما نتواند در مرحله اجرا موفق باشد به خاطر اینکه ممکن است برخی از خصایص و ویژگیهای شخصیتی لازم برای مدیریت جامعه را نداشته باشد، چون برای اداره جامعه فقط داشتن دانش کافی نیست، بلکه ما آنجا به تجربه هم احتیاج داریم. لذا بزرگان علم سیاست مثل فارابی تأکید می‌کردند که علم سیاست بخشی از شرایط لازم برای اداره‌کننده جامعه است.

غیر از دانایی، باید تجربه هم داشته باشد. این مورد تأکید شدید عالمان ما در گذشته بوده، ما هم در آثار فارابی این تأکید را داریم و هم در آثار خواجه نصیرالدین طوسی و هم دیگر بزرگان علم سیاست.

سؤال دیگری مطرح است که کسی که تجربه دارد و علمش را ندارد، آیا می‌تواند جامعه را اداره کند؟ به صورت موفق نه، اما بسیار اتفاق می‌افتد کسانی که واجد دانایی نیستند، جامعه را اداره می‌کنند. اداره موفق و درست جامعه از منظر دانشمندان ما، هم علم می‌خواهد و هم تجربه و حتی خصایل دیگری مثل شجاعت به لحاظ روان‌شناختی و لذا این همیشه مورد تأکید بوده که کسی که می‌خواهد تدبیر امور کند، غیر از علم و تجربه، شجاعت لازم را داشته باشد.

برای مدیریت جامعه، علم شرط لازم است، اما شرط کافی نیست. علوم سیاسی مجموعه و یا شبکه‌ای از نظام دانایی است که از شاخه‌های مختلف علمی توسط دانشمندان اخذ می‌شود و خودش نظام دانایی مستقلی را با هدف کمک به اداره درست و مناسب زندگی سیاسی تشکیل می‌دهد. خصلت و پیچیدگی‌اش این است که چون زندگی سیاسی به صورت دائمی در حال تغییر است، دانش سیاسی هم باید به صورت مدام خودش را با این تحولات تطبیق بدهد تا در واقع از اداره تغییرها عقب نماند. تجویزها و توصیه‌هایی که برای اداره درست امور دارد، اشتباه نباشد.

*این بحث این قابلیت را دارد که به بحث هسته اصلی علم سیاست یا قدرت پیوند بخورد؟

**در ابتدای امر باید ببینیم مهمترین وظایفی که علم سیاست بر عهده دارد، چیست؟ وظایف فرعی‌اش را کنار بگذاریم. علوم سیاسی به طور مشخص وظیفه دارد دو موضوع را برای ما تبیین کند: 1- خیر چیست؟ خوبی چیست؟ 2- چه چیزی به نفع عموم است؟

چیزی که فیلسوفان کلاسیک به عنوان سعادت تعبیر می‌کردند، این است که همه آدمها می‌خواهند به آنچه فکر می‌کنند به نفعشان است، برسند و از آنچه فکر می‌کنند به ضررشان است، دور باشند. اصلاً زندگی یعنی حرکت و زندگی سیاسی. در هر حرکت، ما دو عنصر به صورت ثابت داریم؛ چیزی که از آن دور می‌شویم و چیزی که به آن نزدیک می‌شویم. یک مبدأ و یک مقصد.

اینجاست که سیاستهای مختلف شکل می‌گیرد، دانشهای سیاسی مختلف، فلسفه‌های سیاسی مختلف، مطرح می‌شود و این همان جایی است که هنجار در واقع با علم مخلوط می‌شود. به این دلیل است که می‌گوییم علوم سیاسی از نوع علوم هنجاری است، از علوم تجربی خالص و صرف نیست.

به نوعی در بحث «وبر» هم این موضوع را داریم (در کتاب دانشمند و علم سیاست) که او می‌گوید دانشمند می‌تواند فارغ از هنجار بحثی را ارائه کند ولی سیاستمدار نمی‌تواند این کار را انجام دهد، سیاستمدار موظف است «هنجاری» بیندیشد. او می‌گوید برای جامعه من چه چیزی به خیر و مصلحت است. ما باید سعی کنیم به آن برسیم و چه چیزی ضرر دارد که از آن دوری بکنیم. قدما به عنوان سعادت یا فضیلت از آن یاد می‌کردند. از رنسانس به بعد تعابیر عوض می‌شود.

بعضی به عنوان رفاه یاد می‌کنند، بعضی به عنوان لذت، حداکثر لذت را ما برای مردم قرار می‌دهیم. در تعبیر می‌گوییم منافع ملی. دهها تعبیر ممکن است اینجا بیاید. ولی به هر حال وظیفه علوم سیاسی در یک کشور این است که متناسب با فرهنگ و ارزشهای جامعه، خیر عمومی را برای جامعه مشخص کند. این نکته اول است. نکته دوم، تعیین آن نفع عمومی و خیر همگانی است.

اگر خیر یک فرد یا یک گروه باشد، همان چیزی است که ما نام استبداد را بر آن می‌گذاریم و از آن به عنوان «بد» یاد می‌کنیم. حکومت دیکتاتوری به این خاطر بد است که به جای اندیشیدن درباره خیر عمومی، به خیر یک فرد و آن هم خیر حاکم فکر می‌کند. در قرآن می‌گوید: فرعون قوم خودش را خوار و خفیف کرد و آنها هم مطیعش شده بودند «استخف قومه فاطاعوا».

کار دوم عالم علم سیاست این است که باید بگوید چگونه و با چه ابزاری می‌شود به این خیر رسید. اینجاست که بحث قدرت مطرح می‌شود. پس قدرت ابزار رسیدن به خیر است. لذا یک مفهوم پایه در علم سیاست سعادت است. به این خاطر است که ما می‌توانیم بگوییم علوم سیاسی دو مفهوم پایه و اساسی دارد، قدرت و دیگری سعادت به معنای عام که هر قوم و کشوری، تعریف خاص خودش را از آن ارائه می‌کند و ما مسلمانها هم تعریف خاص خود را ارائه می‌دهیم.

*این تعریف را از فرهنگها و پیش‌فرضهای خودمان گرفته‌ایم؟

**بله ما سعادت دینی‌مان را با سعادت دنیوی‌مان گره می‌زنیم و قدرت، ابزار تحقق این خیر است. البته می‌توانیم بگوییم در میان اینها کدام اصل و کدام فرع است. معلوم است که سعادت هدف ماست و در فرهنگ اسلامی عالی‌ترین تعبیر این است که آن هدف اصلی و به تعبیر فارابی آن سعادت قسوی، قرب الهی است. ما می‌خواهیم به خدا برسیم «انالله و انا الیه راجعون».

اما دیگر اهداف چه می‌شود؟ یعنی عدالت، رفاه، امنیت، لذت، ثروت، ما آنها را قبول نداریم؟ چرا! منتها آنها هدفهای میانی می‌شود. ما تا جایی دنبال آن هدفها می‌رویم که مغایر با هدف اصلی نباشد. چیزی که مثلاً امروز به توسعه تعبیر می‌شود. توسعه در فرهنگ قدمای ما همان سعادت است. اینها دیگر تعابیر است که ما عوض می‌کنیم بلکه محتوا یکی است. شما به کجا می‌خواهید برسید.

ممکن است هدف اصلی یک جامعه مثلاً رسیدن به آب و نان و مسکن و پوشاک باشد. حال ممکن است دیگران به این ایراد داشته باشند. طبیعتاً قدرتش هم متوجه تأمین همینها می‌شود. یک جامعه‌ای هم ممکن است بی‌هدف باشد، در آنجا می‌گوییم فاقد قدرت است.

*می‌شود جامعه‌ای بی‌هدف باشد؟

**می‌شود جامعه بی‌هدف باشد، اما جوامع بی‌هدف بقا ندارند بلکه طعمه هستند.

*یعنی طبیعتاً دولت در آنها تشکیل نمی‌شود؟

**جوامع بی‌هدف را بیشتر این‌طور می‌توانیم تصور کنیم که جامعه‌ای بی‌هدف تأسیس نمی‌شود، اما ممکن است جوامع با هدف به مرور در یک سیر قهقرایی بیفتند و به بی‌هدفی برسند. به روزمرگی برسند. آن وقت می‌گوییم چنین جوامعی طعمه می‌شوند. در برابر کوچکترین حمله خارجی تسلیم می‌شوند. مثالی که برخی از دانشمندان ما مثل شهید صدر برای این مورد زده‌اند، جامعه اسلامی است، زمانی که با حمله مغولها روبرو شد.

می‌گویند چرا در قرن هفتم جهان اسلام طعمه مغولها شد؟ چرا سلطان محمد خوارزمشاه با صدهزار سپاهی در حال فرار بود و مغولها با ده‌هزار نفر دنبالش بودند؟ خوب علی‌القاعده باید برعکس باشد. تحلیل شده که اینها هدف نداشته‌اند؛ یعنی صدهزار سرباز سلطان محمد خوارزمشاه دنبال لقمه نانی بودند.

ببینید، هدفها فرق می‌کند، این دنبال یک لقمه نانی، لشکر سلطان محمد خوارزمشاه به محض اینکه ببیند جانش در خطر است حاضر نیست به خاطر لقمه نان بماند. فرار می‌کند.

بنابراین از این منظر می‌توانیم تصور کنیم یک جامعه قدرتمند که به مرور بی‌هدف بشود، طعمه می‌گردد. پس ما این دو کارکرد مهم را از علوم سیاسی انتظار داریم که برای ما آن سیر عمومی را شفاف کنند و مرتب روی آن بحث نمایند. چون یک خیر اصلی وجود دارد و یک سری خیرها و اهداف میانی است.

همه اینها را باید مدنظر قرار بدهند. امنیت ما چگونه باید تأمین شود؟ رفاه ما چگونه باید تأمین گردد و در کنار امنیت و رفاه و تعلیم و تربیت و بهداشت و حل سعادت قسوی است، خسارتی وارد نشود؟ یعنی اینها باید شبکه اهداف را ترسیم کنند و هر کدام را در جای خودش قرار دهند. مثلاً می‌گویید ما قدرت فرهنگی داریم، قدرت سیاسی داریم، قدرت اقتصادی امنیتی، اطلاعاتی و روانی داریم، تمام اینها را باید عالم علم سیاست برای ما معماری کند نه اینکه خودش تأمین نماید.

*در واقع، سیاستمدار اجرا می‌کند...

**سیاستمدار یکی از لوازمی که دارد، علم سیاست است و خیلی شرایط دیگر را هم که گفتیم باید داشته باشد. او اینها را تأمین می‌کند، اما عالم سیاست است که معماری می‌کند و می‌گوید اکنون این کار را باید کرد و این تدبیر را باید داشت.

*آقای دکتر شما تعریف علم سیاست را از زاویه کاربرد آن انتظارهایی که در حال حاضر از این عالم وجود دارد گفتید. اما موقعیت پژوهشها و نظریه‌ها و بررسی‌ها را در حوزه علوم سیاسی در حال حاضر در حوزه چطور می‌بینید؟

**ما به لحاظ نیازها، انتظارها و وظایفی که بر دوش داریم، هنوز در آغاز راهیم. من در جمع دوستانمان هم که بعضی وقتها بحث داشتیم، تعبیر می‌کنم که شاید صفر هستیم. یعنی زیر صفر بوده‌ایم حالا نسبت به نیازها و انتظارها و وظایفی که بر دوش حوزه‌های علمیه است، به نقطه صفر رسیده‌ایم.

*بدین‌ترتیب، احساس نمی‌کنید بحرانی وجود دارد و تهدیدکننده هم است؟

**بله، وضعیت بحرانی است. ببینید آن رسالتی که ما می‌گوییم برعهده حوزه است و قرآن بر دوش حوزه‌ها گذاشته، چیست؟ قرآن کتاب هدایت است. حوزه علمیه هم وظیفه هدایت را برعهده دارد. وظیفه هدایت را در چه گستره‌ای دارد؟ یقیناً در گستره جهانی ایران کوچکترین قلمرو ماست.

جهان اسلام حوزه منطقه‌ای ماست. کل جهان گستره کلانی است که باید وظیفه هدایت را در آن بر عهده بگیریم؛ یعنی باید هدایت مردم را به سمت خیر عمومی بر عهده بگیریم. این همان چیزی است که به عنوان هدایت و امامت و رهبری جامعه از آن یاد می‌شود. اگر این رسالت را برای حوزه‌های علمیه بپذیریم، یکی از دانشهایی که اینجا می‌تواند به حوزه کمک کند، علوم سیاسی است.

چون علوم سیاسی است که می‌تواند وضعیت سیار و متغیر جهانی را توضیح دهد. به تعبیری که در حدیث شریف آمده، حوادث واقعه را بشناسد، رخدادهای نوپدید را، بویژه در عرصه خیر عمومی و تصوری که مردم نقاط مختلف دنیا از آن خیر عمومی دارند، بشناسد و به دست‌اندرکاران گزارش کند که اکنون وضعیت فعلی دنیا در عرصه‌های مختلف چگونه است. توقعات مردم و دیدگاهشان چیست؟ مثال می‌زنم. مثلاً می‌گوییم اکنون جهانی شدن اتفاق افتاده یا در حال وقوع است.

کی باید بگوید که جهانی شدن چیست؟ عالم علم سیاست این را باید توضیح دهد. البته عالم اقتصاد هم این را توضیح می‌دهد. اما آنچه از همه بیشتر با وظیفه حوزه مرتبط می‌شود، علوم سیاسی است، چون نگاه علم سیاست، نگاه معمارانه و نگاه کامل و جامعی است. یعنی این پدیده را از منظر تأثیرگذاری در حرکت انسانها به سمت آن خیر کلان مورد بررسی قرار می‌دهد.

آیا این پدیده اینها را از خدا دور می‌کند؟ یا به خدا نزدیک می‌کند؟ اگر از خدا دور می‌کند ما باید چه تدبیری به کار ببریم؟ اگر به خدا نزدیک می‌کند، باید از آن استفاده کنیم. در سطح اینترنت، ماهواره‌ها همین و پدیده‌های دیگری که اتفاق می‌افتد، همین است. برای اینکه بحث مقداری عینی‌تر شود، شاخص برایتان ذکر می‌کنم. ببینید، اولین قدم برای اینکه بگوییم نیازهایمان را تأمین می‌کنیم یا نه، وضعیت آموزش است. ما هنوز در حوزه علمیه به صورت رسمی امر آموزش علوم سیاسی را شروع نکره‌ایم و حتی رشته‌ای به نام رشته علوم نداریم.

به لحاظ پژوهش هم متأسفانه مراکز پژوهشی رسمی حوزوی در عرصه علوم سیاسی نداریم و آنچه هست فعلاً در حوزه پژوهش ماست و هنوز به رشته آموزشی تبدیل نشده است. این را بدین‌جهت گفتم که ببینید ما چقدر فاصله داریم. یعنی وقتی من می‌گویم وضعیت فعلی ما نسبت به نیازها و انتظارهایی که وجود داد صفر است، به خاط این است که در بحث آموزش که حوزه‌های ما کار جدی و رسمی را شروع نکرده‌اند در پژوهش هم، پژوهشهایی که ما انجام می‌دهیم چنان‌که اشاره خواهم کرد، خیلی محدود است.

*شما از مشکل سخت‌افزاری گفتید. می‌توانید به موانع نرم‌افزاری هم اشاره کنید؟

**می‌خواهم این را بگویم که وقتی ما در حوزه آموزش سرمایه‌گذاری نکنیم، در حوزه پژوهش هم نمی‌توانیم انتظار انجام پژوهش را داشته باشیم و اگر هم به پژوهش بپردازیم، مثل کار برخی از مراکز می‌شود که شاید بیش از ده سال هم در حوزه مباحث سیاسی سرگرم کار پژوهشی بودند و بعد هیچ محصولی ارائه نکرده‌اند. یا یکی دو تا محصول ارائه کرده‌اند که همه اذعان داشتند این محصولات کارایی ندارد، به خاطر اینکه کار افراد غیرمتخصص بوده و اساساً ناظر به مسائل مطرح در این رشته و ادبیات مطرح در این رشته نیست.

یعنی ما در حوزه پژوهش به کسانی احتیاج داریم که از سویی با مباحث اسلامی حداقل در سطح اجتهاد آشنا باشند- اگر خودشان بخواهند نظریه‌پردازی کنند- و از سوی دیگر با مباحث تخصصی آن موضوع به عنوان یک متخصص آشنا باشند. یعنی اگر کسی فقط مسلط به مباحث حوزوی، باشد ولی به مباحث و تئوریهای تخصصی علوم سیاسی آشنا نباشد، نمی‌تواند پژوهشگر خوبی 2 باشد. البته نمی‌گوییم محال است.

ما در حوزه پژوهش در واقع با تأخیر مواجه‌ایم و هنوز وارد بسیاری از رشته‌ها و گرایشها نشده‌ایم. مثال می‌زنم؛ ما در گرایش سیاستگذاری عمومی هیچ تحقیقی از منظر اسلامی نداریم. ما درباره ژئوپلتیک جهان اسلام و ارزش ژئوپلتیک آن هیچ کاری نداریم. هیچ پژوهشی نکرده‌ایم، لذا نمی‌دانیم قدرتمان چقدر است. نقشه‌های دیگران برای جهان اسلام چیست؟

اینها را به صورت علمی نمی‌توانیم تحلیل کنیم که جلوتر از حوادث مهیای واکنش باشیم. در حوزه اقتصاد سیاسی، جامعه‌شناسی سیاسی، حتی مسائل ایران تحقیقات مورد نیاز را انجام نداده‌ایم و در واقع خیلی خیلی عقب هستیم. بیشترین تحقیقاتی که در مراکز پژوهشی حوزوی ما انجام شده، به حوزه اندیشه سیاسی اسلام مربوط می‌شود. این تحقیقات هم چند نوع است، بخشی حالت تاریخی دارد و در واقع تبیین میراث سیاسی اسلامی در حوزه سیاست را بر عهده دارد.

برخی از اینها هم ناظر به نظریه‌های نظام سیاسی اسلام، مسأله ولایت فقیه و امثال اینهاست. اما باز هم من، با آشنایی که دارم، نمی‌توانم بگویم تحقیقاتی که در حوزه اندیشه سیاسی اسلام انجام شده، کافی است. ما هنوز پرسشهای بسیار زیاد و مطرح نشده‌ای در حوزه اندیشه سیاسی اسلام به‌ویژه برای خارج از مرزها داریم. شاید برای خوانندگان این بحث قابل تعجب باشد که ما با همه تأکیداتی که مقام‌ معظم رهبری درباره مکتب سیاسی امام خمینی(ره) داشته‌اند و اینکه این مکتب باید تبیین شود هنوز مکتب سیاسی امام خمینی(ره) را برای مخاطبان داخلی و خارجی در سنین مختلف و اقشار مختلف ارائه نکرده‌ایم.

*شاید به خاطر تفاسیر متعددی که از سیره امام می‌شود...

**خوب این تفسیر را چه کسی باید انجام دهد. ما که نمی‌توانیم به همه مخاطبان بگوییم شما کتاب ولایت فقیه امام را بخوانید. اینها تولید هم نمی‌خواهد. یک توانایی تخصصی می‌خواهد. همین که عرض کردم، فرد باید با مباحث سیاسی روز دنیا و با پرسشهای اقشار مختلف و مباحث دینی نیز آشنا باشد. به ادبیات روز، زبان روز، قلم بزند و در واقع بتوانیم برای اقشار مختلف متخصص داشته باشیم که آثار را تحلیل کنند.

*آقای دکتر تفاسیر متضاد یا متفاوت در این میان ایجادکننده مشکل نیست.

**ببینید همان تفاسیر متضاد که شما می‌فرمایید به نظر من دلیل اصلی‌اش این است که توسط افراد غیرمتخصص ارائه شده. یعنی وقتی ما در حوزه علوم سیاسی افراد متخصص نداریم یا کم داریم که اینها بیایند قلم بزنند و بحثها را تبیین کنند، آن وقت شاهد خواهید بود که این عرصه توسط افراد غیرمتخصص پر می‌شود. در کشور ما افراد زیادی هستند که وارد حوزه سیاست می‌شوند و به عنوان متخصص اظهارنظر می‌کنند، اما تخصص این رشته را ندارند.

اما اعتقاد ما این است که در حوزه علوم سیاسی باید متخصص علوم سیاسی اظهارنظر کند و اگر این فرد می‌خواهد درباره مسائل دینی سیاست هم اظهارنظر نماید، باید دوجانبه باشد؛ یعنی هم باید با مسائل تخصصی حوزه دین به صورت تخصصی آشنا باشد و هم مسائل تخصصی حوزه سیاست را بداند. باز تأکید می‌کنم که اینجا نظر من به عالم سیاست است، نه به عامل سیاست است.

خوشبختانه با رقه‌هایی از امید را می‌توانیم ببینیم؛ یعنی بعضی از کارهایی که بخشی از نخبگان انجام می‌دهند، به ما امیدواریهایی را در آینده می‌دهد که اگر مسؤولان ما تصمیم به پر کردن این خلاها را داشته باشند، زمینه‌هایی فراهم شده است. یکی اینکه برخلاف 10 سال پیش، امروز نیروی فارغ‌التحصیل قابل اتکایی را در حوزه ولو در بعضی از گرایشها داریم که اگر به اینها توجه کنیم و آنها را سازماندهی نماییم، می‌توانیم قدمهای بعدی را سریعتر برداریم.

*شما چه موانعی را در این زمینه می‌بینید؟

**این را دیگر باید از مسؤولان حوزه پرسید. یعنی واقعاً از تصمیم‌گیرندگان پرسید که چرا این کار را نکرده‌اید، ولی بهرحال این کار تاکنون انجام نشده است.

*آقای دکتر، شما به عنوان یک حوزوی که سالها در حوزه بوده‌اید و فضای آن را می‌شناسید، مطمئناً می‌توانید به ما بگویید چه عوامل و موانع روان‌شناختی، آموزشی یا جامعه‌شناسی در حوزه وجود دارد که آموزش علوم سیاسی و سایر رشته‌های نزدیک به آن را سخت می‌کند. ما به رئوس مدیریتی کاری نداریم...

**بله، ببینید شاید این یک بحث مفصلی را بطلبد، ولی اجمالاً ما میتوانیم این مسأله را در نظر بگیریم که پس از انقلاب اسلامی از حوزه، انتظارهای بسیاری زیادی وجود داشت. حوزه ما هم بعد از انقلاب خیلی متحول شده، یعنی سعی کرده که این انتظارها را پاسخ دهد. ما می‌بینیم در همین بخش آموزش رشته‌های تخصصی بسیار زیادی ایجاد شده، مثلاً رشته تخصصی تاریخ اسلام، حقوق و قضا، فسلفه، کلام، ادیان و رشته‌های تخصصی دیگر.

شاید در مورد رشته تخصصی علوم سیاسی یا فقه سیاسی یا دانش سیاسی این‌گونه به نظر رسیده که مثلاً زمینه‌هایش فراهم نیست، نمی‌شود اکنون این را تأسیس کرد یا اینکه در اولویت نیست، یا اینکه امکاناتش را نداریم، به هر حال ممکن است مجموعه‌ای از علل را در نظر بگیریم، اما برای اینکه سهم اینها را مشخص نماییم، شاید وقت بیشتری را بطلبد. عرض من این است که اکنون زمینه‌اش فراهم است.

یعنی اکنون در حوزه می‌توانیم و باید رشته تخصصی علوم سیاسی را راه‌اندازی کنیم حداقل در حد ضرورت نه خیلی زیاد. هم استاد داریم و هم متونی آماده شده که می‌شود از همین متون برای راه‌اندازی این رشته‌ها استفاده کرد و هم نیاز که در سطح بسیار زیاد وجود دارد. نکته دیگری که شاید مانع شده و من می‌خواستم به آن اشاره کنم، بحث امکانات آموزشی و پژوهشی است.

به هر حال هر رشته‌ای را که بخواهید تأسیس کنید، نیازمند منابع انسانی، کتابخانه‌ای و فضای آموزشی است. اینها هم شاید مشکلاتی داشته است. علاوه بر این‌ها یک مانع روان‌شناختی هم بر سر راه گسترش مباحث سیاسی در حوزه وجود دارد و آن نگاه بدبینانه‌ای است که به سیاست از قدیم‌الایام وجود داشته است. حضرت امام(ره) هم در یکی از خاطرات خود می‌فرمایند آن وقتی که من زندان بودم، یک کسی از مسؤولان رژیم آمد پیش ما و گفت که آقا سیاست یعنی پدرسوختگی، سیاست یعنی دروغ، سیاست یعنی کلک، و... حیف نیست شما که مرد مقدسی هستید وارد این چیزها بشوید.

ایشان فرمودند ما به این سیاست از اول هم کار نداشته‌ایم، این سیاست مال شماست و بعد آن فرد که رئیس ساواک بود می‌آید و می‌گوید که آیةالله خمینی قول داده‌اند که دیگر در سیاست دخالت نکنند. وقتی حضرت امام آزاد می‌شوند و می‌آیند قم، یاران امام به ایشان می‌گویند در آن روزنامه اینجوری از قول شما نقل شده، بعد حضرت امام می‌فرمایند که داستان این بود. امام این را تبیین کردند که سیاست سه شکل و سه نوع است؛ یک سیاست الهی داریم، که سیاست انبیا و  ائمه(ع) و اولیای الهی است، یک سیاست شیطانی داریم و یک سیاست حیوانی، که اینها را از سوره حمد استفاده می‌کنند. مثلاً صراط مستقیم، سیاست الهی است. سیاست مغضوبین، سیاست شیطانی است که اینها کسانی هستند که می‌خواهند مردم را گمراه کنند و سیاست حیوانی هم یک سیاست ناقصی است. هدف در سیاست حیوانی تأمین همین نیازهای دنیوی است، افکار اخروی و... مورد توجه نیست. به هر حال، می‌خواهم این نکته روان‌شناختی را بگویم که شاید بی‌تأثیر نباشد، برخی تصور می‌کنند نکند افراد با آموزش علم سیاست چیز مذمومی در حوزه رایج بشود. احتیاطهای اینجوری هم می‌تواند تأثیر داشته باشد، اما برای تعیین میزان تأثیر باید تحقیق دقیق‌تری صورت گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات