علی طاهری
"ایران بهخاطر داشتن منابع غنی نفت و گاز نیازی به انرژی هستهای ندارد"، "انرژی هستهای خوب است ولی به هزینهاش نمیارزد"، "اگر در مسئلهی هستهای کوتاه نیاییم، آمریکا حمله خواهد کرد و هزینه حمله آمریکا بسیار سنگینتر از سود دستاورد هستهایست و در این شرایط حساس نباید بهانه به دست آمریکاییها داد".
جملات فوق بخشی از تحلیلهایی است که این اواخر در فضای سیاسی جامعه و بهخصوص دانشگاهها انتشار مییابد. اگرچه این تحلیلها مشخص نمیکنند که مگر خصومت آمریکا با جمهوری اسلامی چیز جدیدی است و مگر 28 سال پیش ما به دنبال انرژی هستهای بودیم که آمریکا تمام توان خود را از دخالت نظامی گرفته تا تحریم و... برای نابودی ما به کار گرفت. از سوی دیگر رئیسجمهور روز گذشته در دانشگاه علم و صنعت، بر این مسئله تأکید کرد که ارزش انرژی هستهای صدها برابر ملی شدن صنعت نفت است. در این خصوص اجمالاً به بیان چند نکته میپردازیم:
1. وجود تناقض آشکار در مواضع حال و گذشته افرادی که چنین تحلیلهایی را ارائه میکنند جالب توجه است. به عنوان مثال ابراهیم یزدی که این روزها برای القای خطر حمله آمریکا در صورت پافشاری ایران برای دستیابی به انرژی هستهای تلاش مبسوطی را به خرج میدهد، قبلا گفته بود: «اگر ما خواهان آزادی هستیم باید بدانیم که بهای آن را باید بپردازیم. این بدین معنی است که اگر آمریکا فردا تمام واردات خود مثل گندم را به ایران قطع کند و ما نتوانیم از جای دیگر تهیه کیم به جای یک ماه رمضان، شش ماه روزه میگیریم... ما خود و آزادی خودمان را به قدرتهای خارجی نمیفروشیم. 26/3.» 1358
2. باید پرسید که آیا مسئله اصلی دستیابی ایران به انرژی هستهای است یعنی اگر همین فردا ایران تمام امکانات هستهای خود را بار کشتی کرده و در اقیانوس خالی کند و تضمین دهد که دیگر به دنبال انرژی هستهای نرود آنگاه تهدیدها برطرف خواهد شد؟ این فرض بسیار سادهانگارانه است. زمانی ما میخواستیم سیم خاردار بخریم، اما غربیها امتناع کرده و میگفتند سیم خادار، استفاده چندگانه دارد و در جنگ هم کاربرد دارد فلذا فروشش ممنوع!
آقای خاتمی، رئیسجمهور وقت، بعد از پیروزی در انتخابات؛ در اولین اقدام در حوزه روابط بینالملل با خانم کریستین امانپور مصاحبه کرد که میخواست کوه یخ بین ایران و آمریکا را ذوب کند! نتیجه چه شد؟ آیا این یخها ذوب شد؟ آیا نتیجه جز آن بود که ایران را محور شرارت نامیدند؟ ضمن آنکه تهدیدها و تحریمها هم به جای خود باقی ماند.
سوال دیگر آنکه مگر در 28 مرداد 1332 ایران به دنبال انرژی هستهای بود که آمریکاییها آنگونه توطئه کردند؟ و مگر مصدق سخنی به جز دست دراز کردن به سوی آمریکا و انگلیس بیان کرده بود؟
مگر در تجاوزات آمریکا در سرتاسر جهان، تجاوز نظامی علیه مکزیک، چندبار تجاوز به نیکاراگوئه، تجاوز به هندوراس، حمله به ویتنام، چندبار تجازو به کوبا، دخالت نظامی در ونزوئلا، اشغال فیلیپین و قتلعام 200 هزار فیلیپینی، کشتن مسلمانان جزیره مورو، حمله به چین، چندبار حمله به کلمبیا و دومینیکن، حمله به کره شمالی، حمله نظامی به مراکش، نیجریه، پاناما، سوریه و سایر نقاط جهان، آمریکا نیازی به بهانه داشته یا مثلا کسی او را تحریک کرده بود؟
مگر در زمان حملهی آمریکا به هواپیمای مسافربری و سکوهای نفتی ایران، صحبتی از انرژی هستهای بود؟ مگر از ابتدای انقلاب آمریکا برای اجرای آن همه توطئه و کودتا علیه مردم و انقلاب نیازی به بهانه داشته است؟ مگر حملهی به عراق بر پایهی یک بهانهی دروغ شکل نگرفت؟ باید فراموش کرد که آمریکا اگر امکان حمله بیاید نیازی به داشتن بهانه ندارد و مانند عراق با یک بهانهتراشی دروغ حملات خود را آغاز میکند و اصلاً منتظر موافقت شورای امنیت هم نمیماند.
3. مگر در جریان ملی شدن صنعت نفت امثال رزمآرا نمیگفتند "ملتی که نمیتواند آفتابه بسازد چگونه میتواند منابع پیچیده نفت را اداره کند؟" و مگر عدهای دیگر نمیگفتند "دولت بریتانیای کبیر اجازهی چینن کاری را به ما نمیدهد لذا باید هزینه زیادی بپردازیم و ملی کردن صنعت نفت ارزش چنین کارهایی را ندارد؟"
اما با گذشت تنها سه دهه از ملی شدن صنعت نفت مشخص شد که انرژی و به خصوص نفت در دنیای کنونی چه ارزشی دارد و امثال آمریکا تمام توان خود را به کار میبرند تا بر این منبع مهم تسلط یابند. نشان به آن نشان که اگر مثلاً کشورهای خاورمیانه اعم از ایران و عراق و عربستان و... بهجای نفت، ژله و خیارشور تولید میکردند آیا باز هم به بهانه حمایت از تروریسم و تولید سلاحهای کشتار جمعی و... مورد هجوم قرار میگرفتند؟
و صد البته که دستیابی به فنآوری هستهای در زمان حاضر بسیار مهمتر از ملی شدن صنعت نفت در زمان گذشته است. چه آنکه در دنیای کنونی مفهوم امنیت تغییر یافته و کشورهایی که میخواهند در قرن 21 از جایگاه مناسبی در دنیا برخوردار باشند، دستیابی به نظامهای اقتصادی و دفاعی مبتنی بر تکنولوژیهای برتر را که بر محور قدرت نرمافزاری قرار دارد به عنوان مهمترین کانال امنیتی خود جستجو میکنند. کافیست نگاهی به فعل و انفعالات ابرقدرتها در زمینه دستیابی و حفظ تکنولوژیهای برتر بیاندازیم. براستی اگر اهمیت انرژی هستهای و نقش تعیینکننده آن در دنیای آینده ناچیز بود با این همه مانع از سوی ابرقدرتها مواجه میشدیم؟
4. مسئله دیگر اینکه هدف آمریکا و اسرائیل از حملهی به لبنان در سال گذشته چه بود؟ اگر این حرف خانم رایس که حمله به لبنان را درد زایمان تولد خاورمیانه بزرگ یا جدید دانسته بود بپذیریم این سوال مطرح میشود که آیا طرح خاورمیانهی بزرگ و اجرای آن مربوط به دهه اخیر است یا سابقه آن به بیش از سه دهه گذشته باز میگردد؟ امروز اسناد مختلف به روشنی گواهی میدهد که چنین طرحی در هفتههای اول ریاست جمهوری نیکسون آماده و طرحریزی شده بود منتهی در بستر زمان با تغییرات به وجود آمده در منطقه تغییر و اصلاح شده است مهم این است که آیا مرزهای جغرافیایی کشورهای خاورمیانه از جمله ایران در این طرح مورد تعرض قرار نمیگیرد؟ آیا چنین طرحی که با هدف تسلط بر منابع انرژی منطقه پیگیری میشود با توقف کامل برنامه هستهای ایران متوقف خواهد شد؟ هرگز چنین نیست همانطور که پیشینه اجرای چنین طرحی به مدتها قبل از این بازمیگردد و در آن موقع صحبتی از برنامه هستهای جمهوری اسلامی ایران نبود.
ماحصل کلام اینکه آمریکا برای تعرض به ایران به زمینه نیاز دارد نه به بهانه و زمینه هم به وسیله همین تحلیلها ـ آگاهانه یا ناآگاهانه ـ مهیا میشود.
البته بررسی دلایل سیاسیای که منجر به انتشار برخی اظهارنظرها میشود ـ به خصوص با نزدیک شدن به انتخابات مجلس ـ خود موضوعی مهم و گسترده است که انشاالله در آینده به آن خواهیم پرداخت.