گروه سیاست: عضو ارشد رایحه خوش خدمت در مراسم انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی امیرکبیر سخنانی را بر زبان جاری کرد که به خوبی میتواند از عهده نشان دادن درون مایه این گرایش سیاسی برآید.
در این نشست جناب آقای محمدعلی رامین با حمله به رئیس مجلس خبرگان گفت: "در دمکراسی و نظام مردمسالاری با این نکته جدی مواجه هستیم کسانی که 30 سال پیش انقلاب کردند، زحمت کشیدند و مصادر را کسب کردند تا چه زمانی باید بر اریکه قدرت بنشینند؟ ...
صحبت از نسل جوان و فرهیخته به محض اینکه به تعویض جایگاههای حکومتی برمیخورد، با چالش مواجه میشود و عدهای تصور میکنند که باید در هر دورهای در رأس کار باشند و مردم هم موظف هستند به آنها رای بدهند تا شاید حضرت عزرائیل یک جابجایی صورت دهد ...
هر کس معتقد است اقتصاد کشور باید 25 سال در دست او باشد اگر روزی مردم به فردی نظیر احمدینژاد رای دادند با توجه به سلطه 25 ساله آنها نفس مردم را میگیرند و اجازه نمیدهند حرکتی کند و حتما سعی میکنند او را به زمین بزنند ...
خداوند میگوید امانت را به اهل آن واگذار کنید. دستور خداوند به معنای سپردن امانت به شایستگان است. وقتی انتخاب مردم عادلانه باشد آنها نیز عادلانه رفتار خواهند کرد. اگر امانت را به اهلش ندهید از شما بهرهبرداری میشود و نتیجهای حاصل شما نخواهد شد ...
اگر روند مجلس هشتم رو به تکامل نباشد دچار ارتجاع میشویم و در صورت مواجه شدن با ارتجاع، راه نظام را سد میکنیم ...
عدهای دوست دارند سیستم جمهوری را به سیستم خاندانسالاری و اشرافیت تبدیل کنند. آنها مدعی هستند خودشان معیار همه مبانی هستند و اگر اجازه یابند اسلام و انقلاب را هم با محوریت خود میسنجند و امام(ره) را با ملاکهای خود معرفی میکنند."
سخنان صریح فوق که در سال وحدت ملی و انسجام اسلامی با تمام عصبانیت ادا شده است، گویی عزم آن دارد که جهتگیری این طیف سیاسی را در انتخابات آتی مجلس شورای اسلامی ترسیم کند. بویی که از این سخنان به مشام میرسد حاکی از آن است که بار دیگر کمانداران مدعی اصولگرایی همچون سلف ناتنی خویش _ مدعیان اصلاحطلبی _ هاشمی رفسنجانی را آماج تیرهای کین خود قرار خواهند داد، چنان که از هم اینک در صدد زمینهسازی آن هستند.
سخنان این عضو به اصطلاح متدین رایحه خوش خدمت علاوه بر تأملاتی که دارد، اهداف پشت پردهای را دنبال میکند که ما با اشاره به این تاملات، نگاهی به پشت پرده آن میافکنیم.
1- اگر ایشان به نمایندگی از هم کیشان خود به راستی بر دمکراسی و نظام مردمسالاری دینی به عنوان رای اکثریت مردم مسلمان باور دارد، چرا بر حق انتخاب آزادانه مردم ارج نمینهد؟ شاید مردم بخواهند به دلایلی از جمله کارآمدی و اعتماد بیشائبه، افرادی را بعد از یک عمر مسئولیتپذیری دوباره بر سرنوشت خود حاکم کنند، آیا این خلاف قواعد مردمسالاری است یا عین مردمسالاری؟
ضمن این که با کدام مبانی دینی مسئولیتپذیری مستمر و حتی در سنین بالا دارای ایراد و اشکال است که ایشان از آن آشفته شدهاند؟
در اسلام برای مسئولیتپذیری افراد شرایطی از جمله امانتداری و کارآمدی گذاشته شده است که همگان در هر سنی با دارا بودن آن شرایط میتوانند در مناصب مختلف به جامعه اسلامی خدمت کنند و بالعکس در صورت فقدان آن شرایط باز در هر سنی نمیتوانند بر کرسیهای مسئولیت تکیه زنند.
بنابراین اصل داشتن یا نداشتن آن شرایط است. ضمن این که ریاست مجمع تشخیص مصلحت و مجلس خبرگان رهبری به ترتیب از سوی مقام معظم رهبری و مجتهدان خبره به آقای هاشمیرفسنجانی تفویض شده است که هیچ ارتباطی با مسئولیتپذیری جوانان ندارد.
2- این عضو رایحه خوش خدمت مدعی است که 25 سال اقتصاد کشور در دست هاشمی بوده و هم اینک به دلایلی نفس مردم را گرفته و اجازه هیچ حرکتی را به رئیسجمهور نمیدهد.
3- چون صاحب این قلم منظور آقای رامین را از به کارگیری واژه ارتجاع و ارتباط آن با هاشمی را در نیافت، از آن میگذرد. باقی مطالب ایشان نیز از جمله تهمتهایی است که چندان ارزش پرداختن ندارد.
اما در پشت پرده این سخنان چه چیزی نهفته است؟ و این گونه سخنان با چه اهدافی در فضای افکار عمومی منتشر میشود؟ آیا این سخنان و مطالب همانند آن هدفمند و برنامهریزی شده است یا بیهدف و کینهتوزانه؟ قبل از پاسخ گفتن به این سوالات فرازی از پیام مهم و تاریخی بنیانگذار جمهوری اسلامی را که در مورخ 3 اسفند 67 خطاب به روحانیون و مراجع صادر کردند میآوریم. حضرت امام خمینی(ره) در این پیام که به منشور روحانیت شهرت یافته است، مینویسند: "مردم شریف ایران توجه داشته باشند که نوعا تبلیغاتی که علیه روحانیت انجام میپذیرد به منظور نابودی روحانیت انقلاب است. ایادی شیطان در تنگناها و سختیها به سراغ مردم میروند که بگویند روحانیت مسبب مشکلات و نارساییهاست آن هم کدام روحانی، روحانی بیدرد و بیمسوولیت نه، بلکه روحانیتی که در همه حوادث جلوتر از دیگران در معرض خطر بوده است. کسی مدعی آن نیست که مردم و پابرهنهها مشکلی ندارند و همه امکانات در اختیار مردم است، مسلم آثار ده سال محاصره و جنگ و انقلاب در همه جا ظاهر میشود و کمبودها و نیازها رخ مینماید. ولی من با یقین شهادت میدهم که اگر افرادی غیر از روحانیت جلودار حرکت ا نقلاب و تصمیمات بودند امروز جز ننگ و ذلت و عار در برابر آمریکا و جهانخواران و جز عدول از همه معتقدات اسلامی و انقلابی چیزی برایمان نمانده بود."
بخشی از نیروی جریانهای اصولگرا و اصلاحطلب از جمله حزب مشارکت و جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی با همه اختلاف نظرهای جدی و بنیادی که در حوزههای مختلف نظری و عملی با یک دیگر دارند، به طور نانوشتهای در موارد خاصی دارای اتفاقنظر و همگرایی تنگاتنگ هستند. از جمله موارد این اتحاد تلخ عدم باور قلبی و عملی ایشان نسبت به مدیریت روحانیت است.
نفی و انکار مدیریت روحانیت یکی از محلهای ثقل اجماع و همبستگی ایشان محسوب میشود که البته هرکدام از این نحلههای فکری دلایل خاصی را در این باره دارند. این سنخ از اصلاحطلبان اصل حاکمیت دین را بر نمیتابند تا چه رسد به این که حاکم بودن روحانیت را تحمل کنند. اما این قبیل از اصولگرایان که مخاطب اصلی این نوشته آنهاست، با تمسک به دلایل خود تراشیده و مختلفی از پذیرش مدیریت روحانیت سرباز میزنند که ما به دو استدلال آنها اشاره میکنیم.
1- برخی از ایشان معتقدند شان و منزلت روحانیت _ البته آن گونه که ایشان تعریف میکنند _ ایجاب میکنند تا در مسئولیتهای اجرائی که محل ثقل چالشها است وارد نشوند، چرا که مقام اجرایی خطرساز و آبروریز است و به همین دلیل روحانیت نباید وجهه خود را با حضور در عرصه اجرایی خراب کند و سیل انتقادهای مردمی را به سوی خود روانه سازد. روحانیت در این چشمانداز باید در گوشهای نشسته و انتقاد کرده وطلب کار باشد تا همواره جایگاه مردمی خویش را حفظ نماید. البته مدعیان این تفکر هرگز برای ادعای خود سندی از منابع اسلامی یا استدلالی عقلایی و اقناعکننده به دست نمیدهند، 2- اما برخی از این به اصطلاح اصولگرایان معتقدند، وظایف ذاتی روحانیت تعلیم، تبلیغ و به اعتباری همان کارهای سنتی است و باید به آنها که در شمار کارهای اصلی و اولیه ایشان است باز گردند. البته این چاشنی مباحث ایشان است، والا آن چه از لایههای مختلف فکری و بطون اندیشههای ایشان برمیآید، مؤید این ادعاست که این دیدگاه هیچگونه وجاهتی برای مدیریت روحانیت قائل نیستند و برخلاف امام راحل حلقه روحانیت را برای عرصههای اجرایی به شدت ناکارآمد و ناتوان میدانند و معتقدند روحانیت نمیتواند مدیریتی شایسته و کارآمد را اعمال نماید، چون نه علم و نه تجربه آن را دارد و اگر بر فرض محال این هر دو را داشت، باز به دلیل این که روحانیت برای کارهای اجرایی ساخته نشدهاند، از پذیرش آن امتناع میکنند و خلاصه این که حاضر نیستند زیر بار مدیریت روحانیت بروند، حتی اگر بسیار توانمند، کاردان و کارآمد باشند.
حال این گروه از اصولگرایان که اینجانب امثال آقای رامین را در شمار آنها ارزیابی میکنم، بخشهایی از قدرت را به دست گرفتهاند و سخت در تلاشند در فرصت پیش آمده موضوع مدیریت اجرایی روحانیت را برای همیشه خاتمه دهند. این گروه برای دستیابی به این هدف دو راه دارند:
1- طرح شبهه و ایجاد تردیدهای فکری در مورد مدیریت اجرایی روحانیت که به دلیل عدم مبانی و نداشتن نظریههای اقناعکننده کمتر به آن میپردازند.
2- تخریب دوران مدیریت اجرایی روحانیت و سیاه جلوه دادن آن که در سطح افکار عمومی مقصودشان را فراهم میکند. در این شیوه ایشان نمیگویند که با اصل مدیریت کلان اجرایی روحانیت مشکل دارند، بلکه میگویند روحانیت در دورانی که بر بالاترین کرسیهای اجرایی کشور تکیه زده بودند، جز ظلم و بیعدالتی، ایجاد مافیای ثروت و قدرت، اشرافیگری و خاندانسالاری، عمیق کردن فاصلۀ طبقاتی و هزاران معایب دیگر که تنها از دست کارگزاران رژیم منحوس پهلوی بر میآید، دستاورد دیگری نداشتند.
حال در اینجاست که آیتالله هاشمیرفسنجانی جایگاه ویژهای مییابد، چرا که او به عنوان شخصیتی که از اول شروع نهضت اسلامی در همه حوادث تلخ و شیرین انقلاب حضور داشته و به دلیل جانفشانیهایش در ادوار مختلف به چهره ممتاز روحانیت انقلابی بدل شده و همواره مسئولیتهای بزرگ و سنگینی بر دوش کشیده است، شاید تنها شخصیتی باشد که بتوان ادعا کرد که سمبل مدیریت روحانیت در بالاترین مقام اجرایی بوده است.
همین جاست که میتوان ادعا کرد تخریب به ناحق کارنامه موفق هاشمی در دوران ریاست جمهوری بیش از این که درصدد نفی شخص هاشمی باشد درصدد نفی مدیریت اجرایی روحانیت است. بیشک وقتی از انقلابیترین و کارآمدترین روحانی کشور که همواره مورد اعتماد امام(ره)، رهبری و مردم بوده است، چنین عملکرد سیاهی را به تصویر میکشند، مردم حق دارند نسبت به توانمندی روحانیون دیگر اعتماد نکنند و آنها را لایق مناصب کلان اجرایی ندانند.
به عبارتی هاشمی خاکریزی است که بیاعتقادان به مدیریت روحانیت با فتح آن در صدد کنار گذاشتن روحانیت از مدیریت کلان اجرایی هستند والا اگر ایشان واقعا ولایی و اصولگرا بودند، لااقل میبایست بیانات رهبری در مورد دولت پر کار هاشمی را میپذیرفتند که ابدا چنین اعتنایی به بیانات حضرت ایشان نمیکنند.