مقدمه:
حمیدرضا جلائیپور جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران در گفتوگو با شرق به صورت تفصیلی به پرسش کلی شرق پاسخ داده که چرا حساسیتهای موجود در میان اقتصاددانان نسبت به مسائل اقتصادی جامعه که بارها به نگارش نامه انتقادی به رئیسجمهوری منجر شده در میان جامعهشناسان تاکنون رخنه نکرده است.
">مقدمه:
حمیدرضا جلائیپور جامعهشناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران در گفتوگو با شرق به صورت تفصیلی به پرسش کلی شرق پاسخ داده که چرا حساسیتهای موجود در میان اقتصاددانان نسبت به مسائل اقتصادی جامعه که بارها به نگارش نامه انتقادی به رئیسجمهوری منجر شده در میان جامعهشناسان تاکنون رخنه نکرده است.
* به نظر میرسد حساسیتهایی که در میان اقتصاددانان نسبت به مسائل جامعه وجود دارد که به صورت نقد دستهجمعی سیاستهای دولتها عنوان میشود در میان جامعهشناسها وجود ندارد. علت این امر چیست؟ آیا تفاوتهای موجود میان جامعهشناسی و اقتصاد عامل است یا اینکه تنوع فکری در میان جامعهشناسها بیشتر است یا دلایل دیگری وجود دارد؟
** به طور کلی میشود گفت که اقتصاد و سایر علوم انسانی آنچنان حضوری در عرصه عمومی باید داشته باشند، ندارند. این بحث عمومی در مورد حقوق و علوم سیاسی و روانشناسی هم مطرح است. ولی این بحث جالب است که اگر اقتصاد و جامعهشناسی را بررسی کنیم این سوال پیش میآید که چرا جامعهشناسها نسبت به جامعهای که با این همه مشکل و آسیب تبعیض مواجه است...
* که این مشکلها و تبعیضها برای مردم هم ملموس است.
** بله که برای مردم ملموس است، چرا سطح مواجهه با این مسائل همانند اقتصاد نیست. همین سوال میتواند پایه بحث باشد. اگر این سوال موضوع بحث باشد باید اعتراف کنم که اقتصاددان نیستم و بیشتر از منظر کسی که علاقهمند به جامعهشناسی است و مسائل جامعه ایران موضوع کارم هست به این بحث میپردازم و نه از جانب یک اقتصاددان. به نظر من نکته قابل توجه این است که اگر به جامعهشناسی و اقتصاد به عنوان یک رشته تجربی و ابزاری نگاه کنید که خیلیها نگاه کردهاند! یکی از مولفههای ایجاد جامعه مدرن را علوم تجربی میدانند و این جامعه خود زمینه گسترش این علوم بوده و علومتجربی را تنها فیزیک و زیستشناسی نمیدانند بلکه جامعهشناسی هم به عنوان یک علم تجربی باید برای شناخت جامعه مطرح بوده است. اگر از این منظر به جامعهشناسی نگاه شود و با اقتصاد مقایسه شود مشاهده میشود که اقتصاد به عنوان یک علم تجربی یک مقدار جلوتر از جامعهشناسی است.
* اقتصاد ابزارمندتر هم هست.
** بله. علم اقتصاد در مقایسه با جامعهشناسی جا افتادهتر است. تکنیکیتر هم شده است. بحث من معرفتشناسی نیست. در جامعه ما اقتدار یک فیزیکدان و زیستشناس تا حدودی در یک حوزههایی پذیرفته شده است. اقتدار یک اقتصاددان هم نسبت به جامعهشناس بیشتر پذیرفته شده است. دقیقتر بخواهم بگویم جایگاه جامعهشناسی به عنوان یک رشته آکادمیک جوانتر از اقتصاد است. به تعبیر دیگر علم اقتصاد عمدتاً مشکلات معیشتی را شاخصسازی و بررسی میکند. گرانی، تورم را توصیف و تحلیل میکند. شاخصهای کمی این پدیدهها بیشتر جا افتاده است.
* اساساً شاخصهای کمی اقتصاد بیشتر است و در جامعه ما متولی خاصی برای تهیه و اعلام ماهانه دارد که شاخصهای جامعهشناسی ندارد.
** البته اخیراً شاخصهای کمی قابل توجهی در کشورهای صنعتی پذیرفته شده است. مثلاً اگر جمعیت کارتنخوابها از یک اندازهای بالا برود کشورهایی زنگ خطر میدانند.
* اما تهیه این آمار در ایران برای یک جامعهشناس تقریباً غیرممکن است.
** تمرکز اقتصاد بر روی معیشت است و این مساله بین اذهان خوب جا افتاده. در جامعهشناسی تمرکز فقط روی معیشت نیست. خیلی بحثها متنوع، متمرکز و سیال است. مکاتب بسیار مختلفی وجود دارد و بحثهای مطرح بسیار پیچیده پیش میرود. البته عدهای این امر را دلیلی بر پویایی این علم میدانند ولی از سوی دیگر این بحث مناقشهانگیز است یعنی مباحث این علم خیلی قابل تمرکز نیست. چرا جامعه اخلاقی نیست؟ چرا توسعهیافته نیست؟ چرا جامعه سکولار شده؟ برای این بحثها مثل تورم خیلی نمیشود به سرعت شاخصی را وسط گذاشت و بحث کرد. چه طرفدار اقتصاد آزاد باشید و چه طرفدار مکتب سوسیالیسم و چه نهادگرا و معتقد به دخالت دولت در برخی امور خیلی راحتتر میشود در مورد مسائل اقتصادی به توافق رسید تا پدیدههای جامعهشناسی. مثلاً در بحث آسیبهای اجتماعی برخی جامعهشناسها بحث را به سمت متغیر سیاسی پیش میبرند و برخی به سمت متغیر فرهنگی میکشانند یا تا حد متغیر روانی تقلیل میدهند. گذشته از اینکه مکاتب و شاخصها در جامعهشناسی متکثر و متنوعتر هست، موضوع خیلی رنگینکمانی است مثل حوزه معیشت در اقتصاد نیست که خیلی سریع قابل تمرکز باشد و رهیافت قابل اتکایی هم از قبل ارائه شده باشد. از این منظر خیلیها معتقدند که جامعهشناسی علم جوانی است و در مرحله تحکیم نیست و در مرحله تراکم است.
بحث بعدی این است که جامعهشناسی رشته وسیعی است یعنی یک نظرسنجی در مورد نظر مردم درباره دولت را هم میگویند کار جامعهشناسی و یک عده هم اسم این کار را گذاشتهاند پژوهشگری. فهم یک دوره و تمدن هم جزء جامعهشناسی هست. بنابراین با طیف وسیعی مواجهیم که معلوم نیست چه کسی جامعهشناس است. در اقتصاد هم مکاتب مختلفی هست ولی به این تنوع نیست. این مشکل در این رشته هست از اینرو هم چقدر مدعی ضمنی دارد. یک عده دینشناس هستند که میگویند از جامعهشناسهای دارای علم سکولار یا حتی برخی میگویند علم یهودیها جامعه را بهتر میشناسیم. خیلی از فلاسفه و معرفتشناسهای ضمنی مدعی هستند جامعه را بهتر میشناسند. اگر در نطقهای سیاستمدارها دقت کنید همانجور که احساس قدرت میکنند که میلیاردها دلار پول تحت قدرتشان است مدعی میشوند که حقیقت جامعه را هم بهتر میشناسند حتی اپوزیسیون را نگاه کنید خیلیهاشان به طور ضمنی مدعی شناخت جامعه هستند. خیلی از کسانی که درگیر تبعیضها و آسیبهای اجتماعی هستند مدعی هستند که جامعه را بهتر میشناسند. فردی هست به نام سیدجواد طباطبایی که اهل تحقیق و کتاب نوشتن است. ایشان میگویند که تمام بحثهای جامعهشناسها در طول 50 سال گذشته همه ایدئولوژیهای جامعهشناسانه است. به همین راحتی و بدون زحمت دادن به خود که بداند جامعهشناسی چی هست و تا الان نسبت به جامعه ایران چه گفته شده است و بدون زحمت دادن برای خواندن اینکه احمد اشرف 30 سال پیش در مورد ایران چه گفته است یا کاتوزیان چه گفته. این بحث پستمدرنها در غرب هم هست که میگویند این رشته مرده است. رشتهای که هنوز در ایران بالغ نشده و در دوره جوانی است و مکاتب آن جا نیفتاده و بحثها و ادبیاتش جا نیفتاده لذا در چنین فضایی نمیشود انتظار داشت جامعهشناسها مثل اقتصاددانان بر روی مسائل تمرکز پیدا کنند.
عامل بعدی، ظهور جامعهشناسی در انتقاد از سنت است و بخش مهم سنت هم دین است. جامعهشناسی چون سنت و مذهب را نقد میکرده نیروهای مذهبی نسبت به آن شکاک هستند. خیلی تفاوت دارد با اقتصاد که بیکاری را بررسی میکند که ثواب هم دارد. حال، جامعه ما که مذهبی هم هست هنوز نسبت به جامعهشناسی نگرانی دارد. حال، جامعهشناسی را از دید یک علم ابزاری و تجربی نگاه نکنیم به قول هابرماس که میگوید این یک نگاه به معرفت است و یک نگاه به رشته جامعهشناسی است. یک نگاه هم این است که این علم را رهاییبخش و انتقادی ببینید. این ربطی هم به ملاحظات کنونی هابرماس ندارد. پارتو هم در قرن 19 میگوید جامعهشناسی استدلال انقلابیون است. وضع موجود را نمیپذیرند و دلیل میآورند تا بقیه را برای تغییر متقاعد کنند. برخی که در جامعهشناسی سهم دارند همانند دورکهایم، وبر یا مارکس، در قرن بیستم هم گرامشی و نئومارکسیستها هستند که معتقدند جامعهشناسی استدلالهای انقلابیون است و به نظر من جامعهشناسی رشته استدلالهای اصلاحیون است یعنی کسانی که روشهای انقلابی را نقد میکنند و رد میکنند ولی دنبال تغییر هستند که برای اصلاح دلیل میآورند. این خاصیت عصر روشنگری است. طبیعی است در برابر این رشته مقاومت میکنند. مخصوصاً نظامهای سیاسی.
* در چارچوب وقایع ایران، پیش از انقلاب فردی به نام دکتر شریعتی با ادعای لحاظ رویکرد جامعهشناسی ظهور میکند و مقبول جامعه هم میشود ولی دیگر نه تنها مردم به جامعهشناسها اقبالی نشان نمیدهند بلکه روشنفکرها هم در بیان دلایل روی کار آمدن دولت اصلاحات بسط اندیشههای فلسفی دکتر سروش را موثر میدانند. بنابراین کسی از اندیشههای اصلاحگرایانه جامعهشناسان سخن به میان نمیآورد و جامعهشناسان با انگیزهای همچون شریعتی به وجود نمیآید.
** البته در این سی، چهل سال، دنیا و کشور ما خیلی تغییر کرده در یک دوره نقشی که جامعهشناسی در ایران ایفا کرد معرفی انقلاب بود. البته فقط شریعتی نبود خیلیهای دیگر هم بودند و به یک تعبیری انقلاب را راه رهایی این کشور معرفی میکردند. بعد از انقلاب هم معتقدم اصلاح یک چنین نقشی را داشته است. اتفاقاً معرفی انقلاب و اصلاح نمیخواهم بگویم که کار جامعهشناس بود ولی در علم هم نمیشود خیلی مرزکشی کرد ولی بحثهای دکتر سروش نگاه به همین جامعه و درباره همین جامعه است ولی برخلاف اقتصاد است. با این وضعی که وجود دارد باز هم جایگاه جامعهشناسی خوب است.
* یعنی جامعهشناسها محافظهکار هستند؟
** نمیشود گفت. در شغل جامعهشناسی اگر طرف بخواهد به حقیقتی که در تحقیق هست متعهد باشد در خیلی از زمینهها زندگیاش و امنیت شغلیاش از میان میرود و لذا به سمت یکسری تولیدات آرشیوی پیش رفتهایم. یک چیزهایی تولید میشود و طرف هم استاد میشود ولی تاثیر موثری ندارد.
* جامعهشناسها تا چه حد وارد مشاغل مدیریت دولتی شدهاند. چون برخی از اقتصاددانان به واسطه حضور در دولت با بسیاری از کاستیها آشنا شدهاند.
** به آن معنا که فلان جامعهشناس در فلان دولت چه کار کرده را نمیشود گفت ولی در هر سه دوره یعنی انقلاب، سازندگی و اصلاحات جامعهشناسها خیلی نقش داشتهاند. در دولت سازندگی هم وقتی بحث توسعه راه افتاد بحث جامعهشناسی خیلی کمک کرد. خیلی از حرفهای عظیمی، کاتوزیان و بشیریه محتوای جامعهشناسی داشت.
* دولتها تاکنون چقدر به جامعهشناسها بها دادهاند، مثلاً در وزارت رفاه و تامین اجتماعی؟
** برخی از اساتید رفتند و پست هم گرفتند ولی رشته و تحقیقات جامعهشناسی هم در دوره اصلاحات تاثیرگذار بود و لگد هم نخورد و به آن بها داده شد. آقای خاتمی دشمن علوم انسانی نبود و این علم را آمریکایی نمیدانست. عامل دیگری که در جامعهشناسی مهم است مشکلی است که به نظر میرسد خود جامعه خوب تعریف نشده. وقتی روزنامه جامعه را تاسیس کردم آرزویم این بود که جامعه را جا بیندازم و تفاوت آن را با توده جا بیندازم. الان کسی که با خودش فکر میکند و حرف میزند میتواند موضوع جامعهشناسی باشد چون این حرفی که با خودش میزند زبان است و زبان بحث اجتماعی است و فرد هم اینجا یک امر اجتماعی است. تا اینکه دو نفر با هم ارتباط دارند یا دوستانه یا دشمنانه یا رقابتی بعضیها میگویند که واحد تحلیل اجتماعی است. تا گروههای اجتماعی و نهادهای اجتماعی تا جامعه ملی و جامعه جهانی. ولی من فکر میکنم رشد جامعهشناسی تا قبل از نشان دادن ظواهر جهانی شدن با تمرکز بیشتر روی جامعه ملی بوده است و ما از این موضوع نباید غافل شویم. باید واحد تحلیل جامعهشناختی را جامعه ملی گذاشت که در معرض امواج جامعه جهانی است. یعنی باید روی چنین سطحی کار کرد ولی خیلیها چنین کاری نمیکنند. تحلیل آنها خیلی پراکنده است. لذا جامعهشناسی بیشتر در سطح نظرسنجی پیش میرود. به اعتقاد من هم باید جامعه ملی و هم جامعه جهانی را جدی گرفت. مشکل بعدی این است که جامعهشناسی یک علم انتقادی است حتی اگر علم تجربی باشد لذا امنیت شغلی میخواهد. برخی کشورها فهمیدهاند که دانشگاه علوم اجتماعی برای حیات جامعه باید باشد و در خدمت جامعه و انتقاد قرار گیرد لذا حرفهای جامعهشناسی رشد میکند کما اینکه هماکنون هم رشد جامعهشناسی در آمریکاست. اصلاً احیای مارکسسیت جدید هم در آمریکا بوده است. ولی در کشور ما هنوز چنین نگاهی جا نیفتاده لذا جامعهشناسها به سمت تولید کار آرشیوی میروند که موثر هم نیست ولی اگر کسی بخواهد کار پویا بکند که برای جامعه هم فایدهای داشته باشد میفهمد که اگر جامعه بیمارستان میخواهد دانشگاه آزاد هم میخواهد. پس امنیت شغلی و تلقی دولت از دانشگاه هم مهمتر است.
* این وضع و تلقی در مورد دانشکدههای اقتصاد هم وجود دارد.
** این تلقی به آنها هم فشار میآورد ولی فشاری که به آنها وارد میآید بیشتر به مانع برمیخورد چون میگویند ما راجع به بیکاری کار میکنیم ولی به رشته جامعهشناسی لازم نیست مستقیم فشار بیاورند. الان من معتقدم که پدیده پان یک خطر ملی است. پان ترکیست، پان کردیسم، پان عربیسم و پان بلوچیسم. پان به شکل قوممدارانه خطری است همانند بنیادگرایی اسلامی. حالا خیلی از اساتید میگویند آقا این بحثها را ول کنید.
* اینجا بحث تعهد علمی چه میشود؟
** بستگی دارد به خود افراد و تواناییها و اعتقادشان، زور هم که نمیشود کرد. من بحث تاسفآورتر بگویم، بهترین کتابهایی که در مورد انقلاب اسلامی نوشته شده به زبان انگلیسی و در خارج از کشور بوده است. نکته بعدی که مهم است آموزش جامعهشناسی در ایران نباید متکلفانه باشد. جامعهشناسی رشتهای است برای مطالعه آسیبهای اجتماعی و تبعیضهای اجتماعی و جنبشهای اجتماعی، رشتهای برای مطالعه جامعه که الان یک بعد متکلفانه پیدا کرده. برای اینکه جامعهشناس باشیم باید فلسفه تاریخ و معرفتشناسی را بدانیم ولی نباید فراموش کنیم که ما جامعهشناسیم نه فیلسوف. الان در جامعۀ ما کسانی نان جامعهشناسی را میخورند ولی حرفهای قلمبه سلمبه فلسفه اجتماعی و معرفتشناسی و بحث دینشناسی میزنند. در جامعهشناسی اینها را میخوانیم تا جامعهشناس خوبی باشیم. جامعهشناسهای معروف جهان از بنیانگذاران آن را در نظر بگیرید و بر، دورکهایم، مارکس تا نسل میانه پارسونز تا الان هابرماس و گیدنز یک نفر از اینها نیست که در مورد جوامع خودشان یک لیبل نظری نداده باشند و تحقیق را تجربه نکرده باشند ولی در کشور ما میشود این کارها را نکرد ولی استاد بنام جامعهشناس بود و حرفهای قلبمه سلمبه زد ولی اینگونه محقق خوب تربیت نمیشود. جامعهشناسی میخواهد به آن جوانی که با عقل عرفی خودش جامعه را بررسی میکند بیاموزد تا کمی عمیقتر بررسی کند. بعضی وقتها ما همین عقل عرفی دانجشو را هم میگیریم تا کمی حرف متکلفانه بزند تا ما خوشمان بیاید. در صورتی که دانشجو باید تحقیق کند و نظریات جامعهشناسی باید در خدمت تحقیق باشد. من معتقدم حرفهای یک جامعهشناس را یک فرد دیپلمه باید بتواند بفهمد ولی ما به جایی رسیدیم که حرفهای ما را گاه بیش از چند جامعهشناس کسی نمیفهمد. درست مثل یک پزشک که وقتی در مورد مریضی یک فرد صحبت میکند آن فرد بفهمد که مرضش چیست. البته برخی هم برای اینکه تیزی حرفهایشان را در جامعهشناسی کاهش دهند به سمت حرفهای متکلفانه پیش میروند.
* در اقتصاد یکسری از شاخصها به صورت عمومی درک شده است.
** در جامعهشناسی هم این اتفاق باید رخ دهد و حتی الان که برخی شاخصها به طور عمومی فهمیده میشود به جای چنین بحثهایی حرفهای متکلفانه میزنیم. به عبارت دیگر محققان جامعهشناسی که زحمت میکشند تا بحثهای نظری را مثل لباس تن جامعه ایران کنند یا یک لباس نظری خاصی در نظر میگیرند بیشتر تحت فشار قرار میگیرند. به آنها دو برچسب از پیش تعیینشده میزنند. یکی اینکه میگویند اینها ژورنالیست هستند. اصلاً مارکس ژورنالیست بود و اصل حرفهایش را در روزنامهها زد و بعد کتاب شد. دغدغه وبر این بوده که چرا دولت آلمان باید دست عدهای زمیندار از شرق کشور باشد تا در برابر انگلیس و فرانسه اینقدر بیعرضه باشد؟ این دغدغه اصلی وبر بود. آخر هم رفت وارد شورای قانون اساسی شد. اگر در جامعه ما کسی این کار را میکرد میگفتیم سیاسیکار است.
یک تحقیق تجربی این نیست که لیست علتها ردیف شود. در پاسخ به این سوال که چرا اعتیاد رشد کرده بینهایت علت وجود دارد ولی یک تحقیق تجربی که نمیگوید بینهایت علت به دست آمده است. علت موثر چیست؟ اگر همه علل را کنار هم بگذاریم میشود تحقیق دایرهالمعارفی. والا شاید در ابتدای کار تحقیقی و تجربی هر جامعهشناسی به یک علت برسد ولی به مرور همه متوجه علت اصلی میشوند. همانطور که اقتصاددانها بیماری هلندی را پس از چند سال بحث جا انداختند. دیگر نه اصلاحطلبها و نه اصولگراها نمیتوانند این بیماری را جدی نگیرند. الان در مورد اعتیاد و افزایش جرم این همه تحقیق میشود ولی کسی علتیابی درست نمیکند. چرا جامعهای که قرار بود از 30 سال پیش به سمت معنویت حرکت کند دروغگو و معتاد از آب درآمده است. اینها علل موثر دارد که باید گفت. بعضی احساس ناامنی میکنند و نمیگویند، برخی هم به دنبالش نیستند. ولی در بازار تحقیقات میان جامعهشناسها و سازمانها تحقیقها انجام میشود و پولی رد و بدل میشود و دولت هم گزارش میدهد که تحقیق کردهایم ولی اکثر این تحقیقها صوری است.
بهرغم این نقدها در مجموع جامعهشناسی و علوم اجتماعی در ایران ناکام نیست. علوم اجتماعی در ایران آرام آرام بالغ میشود. رشته قابل توجهی است البته نه در مقایسه با اقتصاد و رشتههای مهندسی. اگر همین تحقیقهای علوم انسانی نبود جامعه ما وضعش خیلی بدتر از این میشد ولی همه عامل این نیست ولی موثر بود. مطابق تئوریهای جامعهشناسی در این جامعه هر روز باید منتظر یک شورش باشیم ولی این جامعه سرجمع خودکنترل است فقط به خاطر موضع دولت نیست چون ادبیاتی در جامعه دارد جا میافتد که قرار نیست هر مساله علم شود و بلوایی برای آن راه بیفتد. قبل از انقلاب در محافل مذهبی چهار تا بیحجاب را عاملی میکردند برای مراجعه و همراهی با انقلاب. الان دو تا پنج میلیون معتاد هست ولی علم نمیشود چون مشکلات جامعه جدید شهری پذیرفته شده که هر جوری نمیشود ادارهاش کرد. از این نظر، جامعه ایران نسبت به 30 سال قبل خیلی رشد کرده و علوم اجتماعی در این خصوص نقش داشته است.
* فکر نمیکنید جامعهشناسها بعد از انقلاب از سوی مردم تخطئه شدهاند؟
** دو دسته انقلاب کردند. یک عده واقعاً به دنبال توسعه بودند. به شعار استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی دقت کنید. انقلاب هم که پیروز میشود مهندس بازرگان رئیس دولت میشود تا معلوم شود که چه کسانی انقلاب کردند. امامخمینی که از پستو کسی را نخستوزیر نکرد. معلوم است که در انقلاب همین افراد مطرح بودند. بخشی از نیروها که خیلی هم در حاشیه بودند دنیای مدرن را تخطئه میکردند و مخالف جامعهشناسی هست هنوز هم هست. 27 سال پیش که انقلاب فرهنگی شده دفاعهایی که از علوم انسانی شده هنوز هم جزء کتابهای درسی است. کتاب علمالاجتماع دکتر سروش هنوز کتاب درسی دانشگاههاست. این دو نیرو را باید با هم بررسی کرد. البته خیلیخوب است که این مقاومت غیرقابل توجیه آسیبشناسی شود. البته این بررسی دانشگاه و تحقیقات آزاد میخواهد. الان به طور کلی بورسیه علوم اجتماعی به خارج قطع شده است. آن هم کشوری که درآمد نفت دارد. آیا بهجای هزینه کرد جاری نباید کار زیربنایی هم کرد؟
* تحولات نیمقرن گذشته که از انقلاب تا جنگ طولانی و دوره سازندگی و اصلاحات را در برگرفته برای یک جامعه فرصت مغتنمی است تا جامعهشناسی بالغ شود ولی در ایران این اتفاق نیفتاده در حالی که در فرانسه یک انقلاب برای بالغ شدن جامعهشناسی کافی بود.
** من به بدبینی شما نیستم، چون معتقدم که جامعهشناسی روبه جلو در حال حرکت است، شاخصاش هم این است که هماکنون تحقیقهای جدی هم میشود هرچند هابرماس نداریم ولی خارجیها هم از همین تحقیقهای داخلیها استفاده میکنند. سیستم آموزشی و ارزیابی و تحقیقها باید به سمت آموزش تجربی و قابل وارسی پیش برود. از اینگونه تحقیقها هم باید حمایت شود. دانشجوها باید در توصیف و تبیین پدیدههای جامعهشناسی تشویق شوند چون هنوز ما در این زمینهها مشکل داریم. ما الان با تراکم آسیبهای اجتماعی مواجه هستیم، اعتیاد، حاشیهنشینی و بسیاری دیگر ولی در دو سال گذشته 120 میلیارد دلار دولت درآمد نفتی داشته است. طبیعی است که با یک فوت نمیشود تمام این مسائل را حل کرد ولی دولت باید برای ایجاد یک بانک اطلاعاتی هزینه کند. بالاخره در اقتصاد، بانک مرکزی آمار اقتصادی را منتشر میکند ولی در حوزه جامعهشناسی و آسیبهای اجتماعی چه؟ البته من به شخصه با دیده تردید به آمار دولتی نگاه میکنم ولی بالاخره برای شاخصهای اجتماعی هم لازم است آمارهای توصیفی داشته باشیم. البته برخی هم افتخار میکنند که آمار اجتماعی نداریم. در مقابل در غرب با تکیه بر همین آمارگیریها بسیاری از مسائل مثل استعمال دخانیات و الکل و ایدز را کاهش دادهاند. بانک اطلاعات نه در خدمت وزیر بلکه باید در خدمت تحقیق برای مردم باشد و مردم باید در جریان رشد آمار یا کاهش آن قرار گیرند.
* به نظر شما علت اصلی ممانعت دولت از ارائه آمار اجتماعی چیست؟
** الگوی مورد تبلیغ ما ایدئولوژیک است که مسائل آرمانی را تبلیغ میکند و طبیعی است در چنین شرایطی اگر معلوم شود که با بحران اجتماعی روبهرو شدهایم این عده ناراحت میشوند. لذا به دلیل ناامنی اجتماعی نانوشته خیلیها میدانند که خیلی چیزها را نباید بگویند. اگر با این وجود حرکتهایی هم میشود به دلیل سیلی جامعه به دولت است که مثلاً اقتصاددانها دعوت میشوند تا رودرروی نقدهای خود را بگویند که در مجموع حرکت مثبتی هم هست.