علی حجتیکرمانی*
در آن موقع که آشفتگی و هرج و مرج، تشتت و اختلاف بر ممالک اسلامی سایه افکنده بود، خلافت اندلس بدست اروپائیها منقرض و امرای مراکش با آنها دست به گریبان، اوضاع مصر مغشوش و خلیفه فاطمی علیه «الافصل» وزیر مقتدر مصر توطئه میچید، خلیفه بغداد که بظاهر «اولیالامر» است در میان فوجی از سپاهیان سلجوقی احاطه شده و از مداخله در امور به کلی ممنوع گردیده و از طرف دیگر فرقه اسماعیلیه برای برانداختن خلافت بغداد تلاش مینمایند و حسن صباح نماینده این فرقه با تصرف پارهای از شهرها دولتی در دولت آل سلجوق به وجود آورده و با ترور افراد مؤثر و با نفوذ وحشتی بزرگ در دلها افکنده است.
آری درست در همان زمان که کشور پهناور سلجوقیان به بخشهای بیشماری منقسم و هر بخشی بین چند شاهزاده عیاش و یا چند امیر سرکش تقسیم گردیده و بالاخره در همان هنگام که جوامع اسلامی دست به گریبان کشمکشهای داخلی بودند و هر سرکردهای کوس لمنالملکی میزند و خود را پادشاه مطلقالعنان میدانست. لشکر صلیب مرزهای کشورهای اسلامی را پشت سر گذارد و در میان غفلت و تشتت مرگبار مسلمین در سال 1096 میلادی (حدود سال 490 هجری) اولین مرحله جنگهای خونین و غیرانسانی صلیبی شروع گردید و پس از سه سال و اندی یعنی در 15 ژوئیه 1099 میلادی مطابق با 23 شعبان 493 هجری پایان پذیرفت و به سقوط فلسطین و بیتالمقدس و نواحی دیگری از قبیل انطاکیه و طرابلس منتهی شد!
آری در همان موقع که تشتت و پراکندگی اجتماع مسلمین را تهدید به نابودی میکرد و ریاست طلبیها و اختلاف سلیقه رهبران، رهبریهای غلط و بدون نقشه و پراکندهای را نتیجه میداد، مسیحیان با نقشه قبلی و به دستور پاپ اعظم! پس از محاصره چند روزه بیتالمقدس. روی زینها نشسته، با صفوفی فشرده و منظم گوش به فرمان فرمانده خود ایستادهاند!
«گودفروا» فرمانده برجهای متحرک و سواران جنگی در ساعت 3 بعد از نصف شب 14 ژوئیه 1099 از فراز برجی که روی آن قرار گرفته بود با بانگی بلند فرمان حمله داد. در این هنگام تمام واحدها از جا کنده شد و در یک چشم بهم زدن بیتالمقدس را از هر سو به میان گرفتند و پس از دو روز پیکار خونین و سهمگین سر تا سر شهر به تصرف مسیحیان در آمد، آنها با قساوتی فوقالعاده مردان را سر میبریدند و زنان را شکم دریده و پستان میکندند، کودکان شیرخواره را با سر نیزه به آغوش مادران میدوختند، آدمخواران اروپائی که از استشمام بوی خون به هیجان آمده در حالیکه خود را از فرق تا قدم آغشته به خون کرده بودند وارد کلیسای مسیح شده و به شکرانه این پیروزی مراسم دعا به جا آوردند و از آنجا وارد مسجد اقصی شده و به کشتار زهاد پرداختند و تمام معتکفین در مسجد را سر بریدند!!1
«گودفروا» در گزارش خود به پاپ «اربن دوم» مباهاتکنان چنین مینویسد: «اگر میخواهید بدانید با دشمنانی که در بیتالمقدس بدست ما افتادند چه معاملهای شد همین قدر بدانید که کسان ما در رواق سلیمان در لجهای از خون مسلمانان میتاختند.
تقریباً ده هزار نفر مسلمان در معبد قتلعام شد و هر کس در آنجا راه میرفت تا بند پایش را خون میگرفت. از کفار! هیچکس جان بدر نبرد. حتی زن و کودکان را هم معاف نکردند...
پس از کشتار نوبت به غارت خانهها رسید، کسان ما چون از خونریزی سیر شدند به خانهها ریختند و هر چه به دستشان افتاد ضبط کردند2» و بدین ترتیب شهر بیتالمقدس که مدت پنج قرن در کنف حمایت ملسمین بود و مسلمانان بدون ریختن قطرهای خون آنرا به تصرف در آورده بودند سرانجام به وسیله جنگی بیرحمانه و کشتاری غیرانسانی به تصرف پیروان!! حضرت مسیح درآمد، مردمانش تا نفر آخر قتلعام شد، مساجدش به خون آغشته شد، خانههایش بتاراج رفت، بناهای تاریخیش ویران گردید...
یک قرن از این فاجعه شوم گذشت و در این مدت اوضاع ممالک اسلامی همچنان مغشوش بود و متجاوزین صلیبی مدام در کار حمله و تعرض بودند و از پایگاههای چهارگانه خود یعنی «فلسطین». «اروفه». «طرابلس».«انطاکیه»، دائماً بر مسلمین میتاختند تا این که در آغاز دومین قرن بعد از جنگ اول صلیبی، صلاحالدین ابویی که امیری توانا و رهبری با کفایت و مدبر بود روی کار آمد، وی در آن موقع بر قسمتهای پهناوری از سرزمینهای اسلامی حکومت داشت و با همه قدرت و نفوذی که پیدا کرده بود، به حداقل زندگی قناعت میکرد و چون سایر حکومتها «بیتالمال» مسلمانان را وسیله زراندوزی و خوشگذرانی خود قرار نداده بود...
مسلمانان هم چون امتیازات و خصوصیات یک امیر و حاکم واقعی را در او مشاهده کردند، از جان و دل به وی پیوستند و خاطرات تلخ شکستهای گذشته در آنها بیش از پیش بیدار شد.
اداره بیتالمقدس در زمان صلاحالدین ایویی در دست «بلدوین چهارم» و سپس «بلدوین پنجم» قرار داشت.
امیر قاطع و توانای مسلمین در تابستان 566 هجری تصمیم گرفت بطور کاملاً جدی با متجاوزین دست و پنجه نرم کند، وی با سربازانی از جان گذشته که بر اثر رهبری خردمندانه صلاحالدین دارای نظم و تاکتیک جالبی بودند، به جنگ متجاوزین صلیبی شتافت و پس از فتح سایر نقاط ساحلی شام و فلسطین برای تصرف «بیتالمقدس» (مرکز صلیبیها) عازم آنجا شد و دژهائی را که سر راه او بود یکی پس از دیگری تصرف کرد و تصمیم گرفت قبل از آنکه دشمن بیدار شود بر سر او بتازد. صلاحالدین خود را به دیوارهای شهر بیتالمقدس رسانید و پس از هشت روز صلیبیها تسلیم شدند و جز عده معدودی از مسیحیان شام و یونانیهائی که در سپاه صلیبی بودند و از طرف فرمانده مسلمین اجازه سکونت در بیتالمقدس به آنها داده شد، از بیتالمقدس خارج گردیدند.
هنگام تخلیه شهر از طرف صلاحالدین به اندازهای به آنان آزادی عمل داده شد که عده زیادی پیرمردان ناتوان خود را بر دوش گرفته و با خیال راحت از شهر خارج شدند و حتی به دستور امیر مهربان و انسان دوست مسلمین مال سواری در اختیار عدهای از آنها گذاردند و نسبت به کودکان و زنان متجاوزین صلیبی با کمال مهربانی و عطوفت رفتار شد!
پس از آنکه صلیبیها از شهر خارج شدند، صلاحالدین و سپاه اسلام در روز جمعه 27 رجب سال 582 هجری قمری وارد «بیتالمقدس» شدند.
صلاحالدین دستور داد مسجداقصی را به صورت اول در آورند و سپس مساجد و مدارس را تعمیر کنند.
پس از استخلاص بیتالمقدس و فرو ریختن قدرتهای مسیحی، سرو صدای حکومتهای اروپائی مجدداً بلند شد و برای سومین بار آتش جنگهای صلیبی شعلهور گردید و صدها هزار نفر مسیحی به سوی «بیتالمقدس» حملهور گردیدند ولی این تجاوز با تمام وسعتی که داشت در اثر درایت رهبر با کفایت مسلمین صلاحالدین ایوبی و اتحاد و اتفاق مسلمانان، نتیجه چندان مطلوبی برای آنها نداشت.3
با یک نگاه دقیق در قلب حوادث جهان به این نتیجه خواهیم رسید که جنگها و صلحها، شکستها و پیروزیها و بالاخره همه پدیدهها و رویدادهای اجتماعی، دارای عواملی خاص و انگیزههائی ویژه است و هیچ پدیده و حادثهای از روی تصادف به وقوع نمیپیوندد و این عوامل هر چند که ممکن است در زمانهای مختلف به صورتها و شکلهای گوناگون درآید ولی در یک معیار و مقیاس کلی میتوان آنها را از هم جدا و متمایز ساخت به این معنا که عامل شکست همان است که روز اول بوده و عامل موفقیت همان است که از روز نخست برای جوامع بشری پیروزی به ارمغان آورده ولو اینکه با اختلاف زمان و مقتضیات و اوضاع و احوال جزئیات آنها قابل تغییر و تبدیل باشد.
در جنگ اول صلیبی که منجر به سقوط فلسطین و بیتالمقدس گردید، عوامل شکست عبارت بود از اختلافات مرگبار داخلی در میان مسلمانان، ریاست طلبی و ضعف نفس رهبران و حکومتها و بالاخره عدم نظام ودیسیپلین صحیح او صد سال بعد که فلسطین به آغوش اسلام بازگشت، عامل بزرگ این پیروزی افتخارآمیز همان رهبری خردمندانه صلاحالدین بود که با عظمتی فوقالعاده و سرسختی کمنظیری در جامعه اسلامی احساس مسئولیت ایجاد کرد و صفوف پراکنده آنها را منظم ساخت و با ایمانی که به اسلام و علاقهای که به سرزمینهای اسلامی داشت به علاوه عقل و درایت ویژه خود سپاه اسلام را با وضع دشمن تطبیق نمود و اتحاد و اتفاق را در میان مسلمانان به وجود آورد.
امروز هم که فلسطین سرزمین عزیز اسلامی در دست متجاوزین صلیبی و ایادی آنها قرار گرفته؛ نجات آن از چنگال آنها وظیفه حتمی همه مسلمانان جهان است، در صورتی که عوامل پیروزی و موفقیت را در مرحله اول در خود ایجاد نمایند و در این هنگام با توجه به همان معیار کلی و خللناپذیر، میتوان به طور قاطع و بدون تردید گفت که فلسطین به آغوش اسلام باز میگردد.