[ایراچرنوس/ترجمه: پوراندخت مجلسی]
گاهی اخبار واقعی را فقط میتوان از بین عنوانها به دست آورد. در صفحه اول نیویورک تایمز در تاریخ 5 نوامبر، این عنوان به چشم میخورد: «پاکستان دشمنان سیاسی پرویز مشرف را بازداشت کرد» و در زیر آن، عنوان دیگری به این مضمون بود: «احتمال دارد آمریکا به کمکهای نظامی خود به پاکستان ادامه دهد». مهمترین خبر، آن چیزی بود که از پشتسر هم آمدن این دو عنوان میشد فهمید، اگرچه نانوشته باقیمانده بود: «دولت بوش از دیکتاتوری در پاکستان حمایت میکند و به تعهد خود نسبت به دموکراسی خیانت میورزد». در صورتی که از میان عنوانها متوجه این نکته نشدید، کافی است تصویری از دو دشمن مشرف را پشت میلههای زندان، که در روزنامه تامیز چاپ شد، مشاهده کنید.
به یاد میآورم سخنرانی شورانگیز پرزیدنت بوش را در سال 2005 خطاب به مردم: «این سیاست آمریکاست که از جنبشهای دموکراتیک و از نهادهای دموکراتیک حمایت کند؛ در هر کشوری و در فرهنگی که هدف آنها پایان بخشیدن به خودکامگی در جهان باشد. همه کسانی که در کشورهایی با رژیم خودکامه و با نومیدی زندگی میکنند باید بدانند که ایالات متحده ستمدیدگی و پریشانی آنها را نادیده نخواهد گرفت و ستمگران به آنها را نخواهد بخشید. وقتی آنها برای آزادی خود بپاخیزند ما با آنها خواهیم بود.»
چه واژههای زیبایی! ولی اکنون به پاکستانیها باید گفت که جنبش آنها برای دموکراسی با سلاحهایی که به وسیله ما فرستاده شده است و پول آن را ما مالیاتدهندگان آمریکایی پرداختهایم، سرکوب میشود و به مصریها هم و همچنین به فلسطینیها یا سعودیها و نیجریهایها و یا همه کشورهای دیگری که دولتهایشان به قولهایی که برای ارتقای دموکراسی دادهاند خیانت کردهاند.
اگر منصف باشیم به یاد میآوریم که به ما هشدار داده شده بود. درست روز پس از آن سخنرانی 2005، برخی مقامات دولتی آمریکا، روزنامهنگاران را دعوت کردند و به آنها یادآور شدند که کلام بوش نباید صد در صد و مو به مو جدی گرفته شود. وقتی نیازهای «واقعبینانه» برای حفظ منافع آمریکا مطرح باشد هیچ نوع فشاری برای ایجاد دموکراسی در کار نخواهد بود. آنها گفتند صحبتهای رئیسجمهور در مورد هدفهای طولانیمدت بوده است، نه یک سیاست فوری و واقعی که ما انتظار داشته باشیم کاخ سفید بلافاصله آن را در دستور کار قرار دهد.
اکنون دیگر کاخ سفید مجبور نیست از مطبوعات دعوت به عمل بیاورد؛ آنها پیام را دریافت کردهاند و بنابراین، جریان غالب رسانهای از رئیسجمهور یا از مشاورانش سؤالی نمیکنند و از آنها نمیخواهند سیاستی را که 180 درجه چرخش داشته است از آنچه رئیسجمهور 3 سال پیش قولش را داده بود توجیه کنند. روزنامهنگاران و مفسران این امر را عادی به شمار میآورند و قبول میکنند که ما انتخاب دیگری نداریم. ما باید مشرف را حمایت کنیم زیرا او یک متحد لازم وفادار ما در جنگ علیه ترور است.
این روزنامهنگاران و مفسران همه جمهوریخواه نیستند. پیام، مربوط به هر دو حزب است. کاندیداهای حزب دموکرات، کلینتون، اوباما و ادواردز همه دولت بوش را به خاطر طرز برخوردش با پاکستان به باد انتقاد گرفتند (که کاملاً انتقاد بجا و درستی است)، ولی همه از پاکستان به عنوان متحد کلیدی آمریکا در جنگ با ترور یاد کردند و هیچکدام نخواستند که کمکهای نظامی به پاکستان قطع شود.
سالها کمونیسم دشمن شماره یک آمریکا شمرده میشد و هر کاری زیر نام این دشمنی انجام میگرفت ولی پس از فروپاشی شوروی دشمن جدیدی لازم بود که سرانجام تروریسم جای آن را پر کرد و برای چیره شدن بر این دشمن خودساخته، با خود شیطان هم میتوان همراه شد.
دموکراسی ایدهآل آمریکاست ولی وقتی دشمنان، آمریکا را مورد تهدید قرار میدهند، البته دموکراسی از یاد میرود. در این وضعیت فقط میتوان با خیل قضات، وکلا و روزنامهنگاران که به وسیله پلیس پاکستان مورد ضرب و شتم قرار گرفتهاند ابراز همدردی کرد. و گفت که آنها فقط باید صبور باشند. «امنیت آمریکا» مقدم بر هر چیز است و کلمه رمزی است برای منافع قدرتی که هنوز رؤیای نیروی برتر بودن در جهان را از سر کنار نگذاشته است.
اگر شما پاکستانیها مورد شکنجه قرار گرفتهاید، درد شما احتمالاً منجر به از دست دادن عضوی از بدن شما نمیشود و یا به مرگی قریبالوقوع نمیانجامد. بنابراین چنین اعمالی را آمریکا قانوناً شکنجه نمینامد. پیش از نقد و تشریح این تناقض یا در واقع ریاکاری که دیپلماسی ما به آن دچار شده است، اجازه بدهید زمینه تاریخی دموکراسی را تشریح کنم:
میدانید به چه دلیل ستایش از دموکراسی با این سرعت و به راحتی و به طور دائم بر لبان رهبران ما جاری میشود و چرا جفرسون و مدیسون آن را با فصاحت و بلاغت ستایش میکردند؟ از لحاظ تاریخی ایده دموکراسی، بورژوای سرمایهدار تازه به ظهور رسیده را مجاز میکرد که قدرت را از پادشاهان و اشرافیت زمیندار بگیرد. بورژوای گسترش یافته به زودی کشف کرد که توسعه حقوق اساسی دموکراتیک برای تودهها، فواید بسیاری برای خود آنها دارد. به عبارتی از همان روزها این عادت میان حاکمان رایج شد که دموکراسی را آنگاه باید برای مردم ارزانی کرد که منافع حاکمیت اقتضا کند (نگاه ابزاری به دموکراسی). از آن روز تاکنون دادن دموکراسی به مردم، سرمایهگذاری برای ثبات دولت و اقتصاد سرمایهداری به حساب میآمد. مردمی که میتوانند رأی بدهند، آزادانه حرفهای خود را بزنند و حقوق اساسی تضمین شدهای داشته باشند، احتمال کمتری وجود دارد که دست به شورش بزنند. آنها در چنین سیستمی سخت کار خواهند کرد و تا جایی که هنوز اهرمهای قدرت در دست ثروتمندان باشد و منافعشان تأمین شود، دموکراسی چه ضرری میتواند داشته باشد؟
این نوع نگاه به دموکراسی که ابتدا در داخل آمریکا و سیستمهای سیاسی غرب رایج بود آرام آرام به آن سوی مرزها کشیده شد و ما به صورت گزینشی و طبق مقتضیات از جریانهای دموکراتیک حمایت کردیم بنابراین نخبگان سیاسی آمریکا که در راستای منافع جهان سرمایهداری به سیاستمدارانی پراگماتیک تبدیل شدند علاقهمندند که دموکراسی را در هر جا که برد سیاسی با ماست و برنده انتخابات از دوستان آمریکا باشد، همراهی و حمایت کنند.
در هر جا که منافع واشنگتن به عنوان مرکزیت سرمایهداری در خطر نباشد، دموکراسی ابزار مفیدی است و به همین دلیل است که دموکراتها همراه جمهوریخواهان به ما میگویند که مشرف واقعاً میخواهد به پاکستان دموکراسی بدهد حتی اگر اکنون کمی تأخیر داشته باشد.
دامنه عملگرایی و فرصتطلبی در سیاست خارجی ما به اندازهای گسترش یافته است که دیپلماتهای ما به آسانی چشم بر تعهد به دموکراسی، فرو میبندند یا آن که این تعهد بدیهی را در پوشش انبوهی از توجیهات کتمان میکنند. در صحنه خاورمیانه که آزمایشگاه این دست از عملکردهای ماست سفرا و دیپلماتهای ما فقط آن آزادیای را ستایش میکنند که خواستهها و سیاستهای آنها را ارتقا بدهد. هر وقت شعار دموکراسی برای هدفهای آنها مفید نباشد خطر یک «دشمن» و تهدید برای «امنیت ملی» مطرح میشود و دموکراسی باید در صف انتظار بایستد.