مهدی محمدی
حل مسئله خاورمیانه را از کجا باید آغاز کرد؟ آمریکاییها که فکر میکنند منافع حیاتی آنها در گرو تسلط کامل بر این منطقه است، مدتهاست به اندیشه درباره این پرسش مشغولند. نگاهی ولو گذرا به دیپلماسی آمریکا در خاورمیانه ظرف ماههای اخیر نشان میدهد این سوال در هیئت حاکمه آمریکا پاسخ واحدی نیافته است اگر چه کلیاتی وجود دارد که همه درباره آن توافق دارند.
یک جنبه از آن کلیات توافق شده این است که آمریکاییها قاطعانه به این نتیجه رسیدهاند حل مسئله خاورمیانه در گرو حل مسئله ایران است و در خاورمیانه نهایتا و پس از کنار زدن همه واسطهها آن که رویاروی آنها باقی میماند تنها ایران است؛ حال چه به شکل یک واحد سیاسی - جغرافیایی و چه به مثابه یک ایدئولوژی الهامبخش و آرمان منتشر. قدرتیابی روزافزون ایران در خاورمیانه و افزایش توان تاثیرگذاری آن در معادلات منطقهای باعث شده است آمریکاییها حتی به طور رسمی اعلام کنند، ایران مهمترین مسئله سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه ظرف 10 سال اخیر است.
جنبه دوم به این موضوع بازمیگردد که آمریکا احساس میکند تا برای مسئله اسراییل - فلسطین در خاورمیانه راه حلی پیدا نشود، هر تلاشی برای استقرار یک نظم مطلوب غرب در خاورمیانه را باید از پیش شکست خورده محسوب کرد. به همین دلیل است که میتوان دید آمریکا در ماههای گذشته انرژی فراوانی صرف پیدا کردن راه حلی برای این موضوع کرده است، گرچه هیچ کدام از این راهحلها - از جمله آنچه در نوامبر تحت عنوان کنفرانس پاییز طراحی شده - شانس توفیق زیادی ندارد، به این دلیل بسیار روشن که بازیگران کلیدی دخیل در ماجرا مانند ایران و گروههای جهادی علاقهای به حضور در آن نشان ندادهاند. آمریکا در آناپولیس حتی اگر بتواند توافقی سامان بدهد - که بعید است - نهایتا با کسانی توافق کرده که خیلی کارهای نیستند.
جنبه سوم اما به عراق مربوط است و باتلاقی که آمریکاییها در آنجا به دست خود برای خویش به وجود آوردهاند. عراق عاجلترین مسئله سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه است و ظاهرا نقدترین سرمایههای آمریکا برای حل آن بسیج شده است. دو موضوع ایران و به اصطلاح صلح خاورمیانه اگرچه از دید آمریکاییها مهمتر و بنیادیتر به حساب میآید اما هیچ یک فوریت عراق را ندارد. تیم فعلی حاکم بر کاخ سفید احساس میکند حیات و ممات آن در صحنه سیاسی آمریکا و اینکه اساسا فرصتی پیدا کند که به مسائل ایران و فلسطین هم بپردازد، مستلزم این است که موفق شود لااقل به طور نسبی خود را از مهلکه عراق بیرون بکشد. برای رسیدن به این هدف آمریکاییها ظرف ماههای اخیر یک بار در استراتژی کلان و چندین بار در تاکتیکهای خود، بازنگری کرده است. محصول این بازنگریها البته چندان جنگی به دل نمیزند. هنوز هیچ نشانهای از آنچه واقعا بتوان آن را بهبود نامید در عراق مشاهده نمیشود و آمریکاییها هم هر روز که میگذرد به مرز مهلت زمانی خود برای حل مسئله عراق نزدیکتر میشوند.
تنگی وقت و ناکارآمدی راه حلهای پیدرپی آمریکا را در مواجهه با موضوع عراق در وضعیتی سخت ناگوار قرار داده است. آخرین چارهای که آمریکا در این وضعیت وخیم پیش روی خود دیده بحران آفرینی در صحنه عراق و جایگزین کردن ابزارهای دموکراتیک - که البته تا آنجا که به آمریکا مربوط میشود هیچ وقت در عراق مطلوب نبوده - با روشهای خشن و براندازانه است. نمونهای از این تلاشها را میتوان در بحرانی دید که مدتی است در روابط شمال عراق و ترکیه به وجود آمده است. یک نگاه سطحی احتمالا به ما خواهد گفت همه چیز به ناآرامی مربوط است که جداییطلبان پکک در مرزهای ترکیه به وجود آوردهاند. اما واقعیت فراتر از این است. به نظر میرسد هدف اصلی این بازی بیش از آنکه ترکیه یا پکک باشد، دولت شیعه نوری مالکی در عراق است که با دولت اسلامگرای همسایه خود در ترکیه همواره روابط صمیمانهای داشته و البته آمریکا هرگز از این نزدیکی برخاسته از هویت دینی خوشنود نبوده است. بعضی تحلیلگران کاملا آشنا به مسائل جاری منطقه معتقدند هدف اصلی غائله پکک - ترکیه در واقع دولت مالکی است که آمریکا همه روشهای داخلی برای براندازی آن را امتحان کرده و پس از ناکام ماندن آنها حالا به یک ابزار خارجی متوسل شده است. طراحی آمریکاییها این است دولت شیعه در عراق را با یک معامله دو سر ضرر مواجه کنند. دولت مالکی اکنون اگر جانب ترکیه را بگیرد، احتمالا در روابط با متحدان کرد خود دچار مشکل خواهد شد و اگر از کردها دفاع کند، مناسبات خود با همسایه اسلامگرا را تخریب کرده است. اگر چه به سبب دیپلماسی فعالی که ایران در روزهای اخیر در قبال تمام طرفهای درگیر در قضیه به کار گرفته اکنون میتوان گفت که بحران تا حدودی کنترل شده، اما نفس اینکه آمریکا اینگونه از همه ابزارهای خود علیه دولت شیعه در عراق استفاده میکند، علامتی است از اینکه نقشههای شیطانی دیگری هم در راه است.
بر مبنای آنچه گفته شد و با ملاحظه بسیاری وقایع و عوامل دیگری میتوان گزارههای کلیدی در تحلیل مسئله عراق از دید آمریکا را چنین خلاصه کرد:
1- آمریکاییها دریافتهاند که شانش پیروزی نظامی در عراق وجود ندارد و این بحران ولو راه حلی داشته باشد، آن راه حل حتما غیرنظامی است.
2- آمریکاییها قصد دارند بحران عراق را بینالمللی کنند. در واقع اگرچه ورود آمریکا به صحنه عراق یک ورود یکجانبه بود، اما حالا در مدیریت صحنه عراق آمریکاییها چارهای نمیبینند الا اینکه برای کاستن از وزن باری که به تنهایی به دوش گرفتهاند دیگران را هم در حدی که تسلط آمریکا را بر امور عراق مخدوش نکند وارد صحنه کنند. طراحی نشستهای چندجانبه همسایگان عراق اساسا از چنین ایدهای نشأت گرفته است.
3- آمریکاییها مطمئن شدهاند که باید از عراق بیرون بروند منتها پیش از خروج میخواهند لااقل 3 کار بکنند. اول، آمریکایی سازی نقاط کلیدی ساختار دولت در عراق خصوصا نفت، ارتش، پلیس و دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی. دوم، به دست آوردن یک موفقیت ولو مقطعی در زمینه امنیت و سوم، تلاش برای تضعیف ایران در منطقه تا آنجا که به قول خودشان پس از خروج آمریکا از خاورمیانه منطقه در بست در اختیار ایران قرار نگیرد.