آیتالله العظمی بروجردی در اوایل سلطنت محمدرضا شاه
دهه بعد از شهریور ۲۰ و تبعید رضا شاه از ایران، یکی از مهمترین مقاطع تاریخ معاصر ایران است. در پی سقوط رضا شاه، پتانسیل نیروهای سیاسی و مذهبی آزاد شد و به سرعت در قالب تشکلهای سیاسی به تبلیغ مرام و مسلک خود نمودند. سه محور اصلی این تبلیغات، کمونیستی، مذهبی و ملیگرایی بود. نیروهای مذهبی نیز بعد از مدتی چالشهای درونی و بیرونی در قالب سه رویکرد اصلی به فعالیت پرداختند. آنها عبارت بودند از: عناصر سنتی تحت هدایت مرجعیت آیتالله العظمی بروجردی در قم، نیروهای تندرو مذهبی تحت سازماندهی جمعیت فداییان اسلام به رهبری نواب صفوی و بالاخره نیروهای سیاسی مذهبی تحت تاثیر اندیشههای عملگرایی آیتالله کاشانی ـ رهبر جناح مذهبی نهضت ملی شدن صنعت نفت بودند.
در این میان اقدامات دو گروه اخیر، در غالب پژوهشهای مربوط به موضوع ملی شدن صنعت نفت، تا حدودی مورد بررسی قرار گرفته است. حال آنکه در بازکاوی نقش نیروهای سنتی، تعلل صورت گرفته است. نظر و عمل سیاسی این نیروها از آموزههای فکری آیتالله بروجردی نشات گرفته بود. ایشان در سال۱۳۲۴ دعوت مکرر، زعما و علمای برجسته قم و تهران را اجابت نمود و مدیریت حوزه علمیه قم را که بعد از رحلت آیتالله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی تحت نظر مراجع ثلاث: محمد تقی خوانساری، صدرالدین صدر و سیدمحمد حجت اداره میشد، به عهده گرفت. ماجرا از این قرار بود که، ایشان طی چندین مرتبه به دعوت هیاتهای اعزامی برای استقرار در قم جواب رد داد. تا اینکه در اواخر سال مذکور دچار بیماری حادی شد که درمان آن فقط در تهران میسر بود. به محض عزیمت به بیمارستانی در این شهر، علما و فضلای قم، فرصت را غنیمت شمرده و فعالیتهای خود را برای جلب رضایت ایشان جهت اقامت در قم شدت بخشیدند. آنان طی بارها دیدار با ایشان در بیمارستان فیروزآبادی این درخواست را مطرح کردند.
بنابر قولی از سید احمد خمینی: امام در آن مقطع، گاهی هر شبنامه متنفذ خطاب به علمای متنفذ مینوشت تا از آقای بروجردی بخواهند که در قم بماند.
تا اینکه بالاخره ایشان قبول کرد، مدتی به طور موقت در قم اقامت نماید سپس بعد از بهبودی کامل برای زیارت عازم مشهد شود. اما شرایط قم، نظر ایشان را تغییر داد و اقامت موقت به دائم تبدیل شد. زیرا احیای مجدد حوزه، قم را در دستور کار خود قرار داد برای این منظور ناگزیر از مصلحتاندیشی و دوری گزیدن از سیاست و منازعه با هیات حاکمه بود. تعامل او با نظام به گونهای بود که: «نه این روابط از همگسیخته گردد و نه [ مرجعیت] تحتالشعاع [ نظام] قرار گیرد» بر این اساس در دیدارهایی که شاه با او به عمل میآورد، وی را به «رفتن به مساجد و تظاهر به اسلام» تشویق کرده و از او میخواست «به اسلام تشبه» داشته باشد. بر این اساس نیز کارگزاران نظام از اجرای دستورات او کوتاهی نمیکردند که از آن جمله میتوان به: برپایی نماز در ایستگاههای بینشهری راهآهن، واگذاری مسجد مادر شاه در تهران برای تعمیر، جلوگیری از تبلیغ بهائیان علیه اسلام، گسترش تعلیمات دینی در مدارس، صدور گذرنامه برای زائران عتبات، اخراج آن دسته از کارمندان که برخلاف ادیان مطرح در قانون، اقرار نمایند. بدین ترتیب روابط ایشان با سلطنت، علیرغم فراز و نشیبهایی، در یک حد متعادل و متعارف باقی ماند.
آیتالله العظمی بروجردی و دولت دکتر محمد مصدق
دکتر مصدق در اردیبهشت ۱۳۳۰ جهت اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت و خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس نخستوزیری را قبول کرد. مجلس شورای ملی با اکثریت قاطع به کابینه وی رای اعتماد داد. این دوره از نخستوزیری وی تا ۲۵ تیر ماه، ۱۳۳۱ طول کشید. در این دوره به سبب رد تقاضای واگذاری اختیارات ویژه و پست وزارت جنگ به وی از سوی شاه استعفا داد و قوامالسلطنه به این سمت برگزیده شد. ولی دولت قوام با قیام عمومی در ۳۰ تیر سقوط کرد و بار دیگر مصدق مامور تشکیل کابینه گردید. دوره دوم نخستوزیری وی تا کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دوام آورد.
مصدق در آن دوره به خاطر نقش منحصر به فردش در ملی کردن نفت و تشکیل و رهبری جبهه ملی، محبوبیت فراوانی در میان اقشار مختلف، جامعه و از جمله طیفی از روحانیون داشت. هر چند طیف عظیمی از روحانیون نوگرا در پی حضور و نقش آیتالله کاشانی در ملیکردن صنعت نفت در این مبارزه ایفای نقش کردند. ولی طیف سنتی و به تعبیر دیگر همفکر و همراهان آیتالله بروجردی در این نهضت سکوت اختیار کردند مگر افراد انگشت شماری از این جریان که با صدور اعلامیه، مخابره تلگراف و راههای دیگر به تایید جنبش پرداختند، از اینرو میتوان رویکرد اصلی این طیف فکری را یک نقش بیطرف تلقی کرد. ولی از این نکته نباید غفلت کرد که ایشان به عنوان پیشقراول این جریان با اتخاذ خطمشی احتیاطآمیز سیاسی خاص خود به طور ضمنی به تایید آن پرداخت. آیتالله سیدمحمدباقر سلطانی طباطبایی در خاطراتش از زبان ایشان با صراحت از این رویکرد آیتالله چنین یاد میکند: «من (آیتالله بروجردی) در قضایای که وارد نباشم و آغاز و پایان آن را ندانم و نتوانم پیشبینی کنم وارد نمیشوم. قضیه ملی شدن نفت را نمیدانم چیست، چه خواهد شد و آینده در دست چه کسی خواهد بود البته روحانیت به هیچوجه نباید با این حرکت مخالفت کند که اگر با این حرکت مردمی مخالفت کند و این حرکت ناکام بماند در تاریخ ایران ضبط میشود که روحانیت سبب این کار (شکست) شد لذا به آقای بهبهانی و علمای تهران نوشتم که مخالفت نکنند»؟ به نقل از سفیر وقت آمریکا در این مورد آیتالله بروجردی، نمایندهای نزد شاه فرستاده و به او پیام داده بود: «همه باید در برابر تهدید انگلیسی (علیه ملی شدن صنعت شدن) متحد گردند و جبهه واحدی در مقابل هجوم اجنبی تشکیل شود.» این موضع جدید ایشان مخالفان داخلی و خارجی ملی شدن نفت را به هراسی انداخت، با این حال مهندس بازرگان نقل میکند: آیتا.. بروجردی به تکاپوهای پدرش برای جلب موافقت همکاری ایشان در ملی کردن نفت نظیر اقداماتی که آیات: صدر و خوانساری انجام دادند، «روی خوش نشان نداد»
ناگفته پیداست که آیتالله بروجری از آن اندازه کیاست و تدبیر برخوردار بود که تکاپوهای سیاسی دولت ملی را قدر نهد چنانچه این رویکرد در غائله سیدعلی اکبر برقعی پیش آمد. ماجرا از این قرار بود که وی به همراه یک روحانی دیگر به نام شیخ محمدباقر کمرهای در زمستان سال ۱۳۳۱ از طرف حزب توده به عنوان نماینده در کنگره جهانی صلح همراه هیاتی در وین شرکت کرد. هنگام بازگشت استقبال عظیمی از آنان در قم به عمل آمد. مستقبلین به همراه هیات وارد حرم شدند و به صورت تظاهرات در میدان آستانه حرکت کردند.
در مراجعت از حرم بین آنان و طلاب درگیری ایجاد شد و نیروهای انتظامی دخالت کرده و با گاز اشکآور مردم را متفرق کردند اما در این هنگام یکی از طلاب، اسلحه یکی از سربازان را گرفت و با او درگیر شد. شیخ جعفر شجونی یکی از طلاب به ایراد سخنرانی و تحریک مردم پرداخت. وی در خاطراتش نقل میکند که تا پانزده روز میتینگ و سخنرانی در قم علیه تودهایها ادامه داشت. در اوج این ماجرا نه تنها عدهای از طلاب در منزل بروجردی اجتماع کردند بلکه تعدادی از علمای درباری نزد آیتالله بروجردی آمده و تاکید داشتند که ایشان دولت مصدق را به خاطر این وقایع محکوم کند اما ایشان با ارزیابی موضوع متوجه توطئه دربار در این غائله شد که این ماجرا برای تضعیف دولت مصدق است از این رو به پیشنهاد آنها توجهی نکرد و در یکی از کلاسهای درسش به این مساله اشاره کرد و چنین گفت: «رئیس دولت (مصدق) با این گرفتاریهای زیادی که داشت، شخصا با من، تلفنی تماس گرفت. ایشان تمام تقاضاهای مرا انجام داده است. من از ایشان هیچ شکایتی ندارم. رئیس دولت برای مملکت خدمت میکند، طلاب پی درسشان باشند و قضیه را دنبال نکنند.» ناگفته نماند مصدق در پی این وقایع یک هیات سه نفره مرکب از سرتیپ مدبر، ملک اسماعیلی (معاون نخستوزیر) و یک نفر از قضات را به قم اعزام کرد و آنان برای فعالیت حزب توده در قم محدودیتهایی ایجاد کردند.
به هر حال با اتخاذ این تدابیر، برقعی را به شیراز ـ در برخی از منابع به یزد ـ تبعید کردند و غائله خوابید. بدون تردید رفتار منطقی بروجردی بهانه را از دست مخالفین مصدق گرفت و بار دیگر حسن نظر آیتالله بروجردی به مصدق و دولت او را نشان داد. ناگفته نماند متقابلا مصدق نیز برای آیتا.. بروجردی احترام خاصی قائل بود چنانچه واقعه ذیل این نکته را تایید میکند.
حائری یزدی که با معرفی آیتالله بروجردی و از سوی دکتر مصدق به عنوان مجتهد جامعالشرایط در شورای عالی فرهنگ به منظور حل و فصل مسائل شرعی و ارزشیابی مدارک اجتهاد از سوی دولت و مسائلی از این قبیل منصوب شده بود در خاطراتش به طور تفصیلی از ارتباط توام با حسننظر آن دو یاد میکند. از جمله این موارد اینکه وی از طرف آیتالله بروجردی ماموریت مییابد که بعد از انتصاب سیدمحمد مشکوه ـ بنا به توصیه آیتالله کاشانی- برای تولیت آستانه حضرت معصومه(س) به جای مصباح التولیه (ابوالفضل تولیت) به حضور مصدق رفته و به او عدم ضرورت تغییر تولیت را گوشزد کند که مصدق نیز میپذیرد. همچنین در یک مورد دیگر هنگامی که برخی از روزنامههای وقت به مرجع تقلید اهانت روا داشتند، مصدق از اختیاراتش استفاده کرد و قانونی تصویب کرد که اینچنین روزنامههایی بدون محاکمه تعطیل گردیده و مدیر روزنامه و نویسنده آن هر یک به سه ماه تا یک سال زندان محکوم خواهند شد. از سه برگ اسناد موجود در خصوص این واقعه نیز چنین برمیآید که یکی از روزنامههای آن دوره به نام «بانک مردم» در شماره ۳۹ چنین جسارتی به عمل آورده بود که باعث شد در ملایر در صبح روز چهارشنبه 9//2/1332 عده کثیری از اهالی و طبقات مختلف و آقایان علما به منظور ابراز تنفر و اظهار انزجار و صدور اعلامیه توهینآمیز... در تلگرافخانه (ملایر... ) از دولت جدا تقاضای تعقیب و مجازات ناشرین و مسببین را خواستار (گردیدند) در سند بعدی اضافه گردیده متخصصین «از اقدامات دولت(مصدق) در تدوین قانون جلوگیری از اهانت به حجج اسلام مراتب قدردانی و تشکر خود را تقدیم (نمودند» .) در سند سومی که نامهای با امضای دهها تن از اهالی بروجرد به مصدق میباشد با لحنی تندتر، آمده است: «از جسارتی که دشمنان دین و وطن و مزدوران لامذهب با اشاعه ورق پارهها نسبت به مقام شامخ شخص اول روحانیت، پیشوای عالم اسلام و حجت بالغه الهی، حضرت آیتاللهالعظمی بروجردی مدظله نمودهاند، به اقصی غایت منزجر و متنفر در این موقع که کشور احتیاج به آرامش دارد از تعطیل عمومی صرفنظر و با اظهار تشکر از تصویب طرح مخصوص آن جناب (قانون جلوگیری از اهانت به مراجع) جدا تقاضا داریم در اجرای شدید آن ریشه خائنین و جاسوسان بیدین کنده شود که بعدا قدرت آغاز اینگونه نغمههای شوم «را ننمایند.» برخی از پژوهشگران تصویب این قانون را به عنوان نوعی ارج نهادن به موضع بیطرفی آیتالله بروجردی تلقی کردهاند. با عنایت به روش احتیاطآمیز آیتالله بروجردی، موارد مذکور نشان میدهد که روابط آن دو از مبنا و استحکام قوی برخوردار بود و هر دو سعی داشتند از نقش و تاثیر عوامل تنشزا در تحکیم این روابط بکاهند.
آیتالله العظمی بروجردی و اعراض از سیاست
همانطور که اشاره شد هدف اصلی آیتالله بروجردی حفظ و احیای حوزههای علمیه بود. رفتارهای سیاسی و موضعگیریهای او در قبال مسائل حکومتی نشان میدهد که به ندرت و در شرایط لازم در چنین مواردی دخالت میکرد و چنانچه موضعی نیز اتخاذ میکرد بسیار با احتیاط عمل مینمود. تجارب قبلی از عملکرد مراجع در امور سیاسی به وی آموخته بود که علما معمولا در این عرصهها دستاویز سیاستمداران قرار میگیرند و بعضا تصمیمات درست یا غلط آنها خدشه به شان روحانیت وارد میکند. تصمیمات شدید وی در قبال فعالیتها و مبارزات سیاسی فدائیان اسلام نشان داد که حاضر به کمترین گذشت از مواضع خود نیست. بنا به خاطرات یکی از روحانیون رفتار وی در قبال تندرویهای طلاب طرفدار فدائیان در حوزه علمیه قم به این شرح بود؛ برخی از آنان را از حوزه علمیه اخراج کرده برخی دیگر را به طور موقت اخراج کرد، شهریه عده دیگر از آنان را قطع کرد و بالاخره اینکه شهریه برخی از آنان را نیز قطع کرد ولی با واسطه دوباره برقرار کرد.
در همین راستا یک واقعه دیگر که بر رویکرد غیرسیاسی آیتالله بروجردی و اصولا جریان سنتگرا منتسب به وی و حوزههای علمیه تاکید میکند، ماجرای ترور شاه میباشد. بعد از ترور ناموفق شاه در ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ که در جریان بازدید از دانشگاه تهران توسط ناصر فخرآرایی صورت گرفت، تدابیر شدیدی علیه احزاب و عناصر سیاسی اتخاذ گردید. از جمله فعالیت حزب توده غیرقانونی اعلام شد و آیتالله کاشانی از کشور تبعید گردید. در همین اثنا مرجعیت و روحانیت برای نشان دادن حسن نیت خود در خودداری از رویکرد سیاسی تصمیم گرفتند ضمن مخابره تلگرافاتی به شاه جهت تبریک سلامتی جان وی، جلسهای به این منظور تشکیل و تصمیماتی اتخاذ کنند. این نشست با حضور قریب بیست تن از علمای برجسته حوزهها از جمله آیات: بروجردی، حجت، صدر، خوانساری، فیضی و... تشکیل گردید و در پایان مذاکرات تصمیم گرفته شد که از عضویت روحانیون در احزاب و اصولا شرکت آنان در فعالیتهای سیاسی مخالفت به عمل آید و کسی از این تصمیم تخطی ننماید.
این واقعه و تصمیم مذکور در برخی از منابع دیگر نیز مورد اشاره قرار گرفته و تصریح شده است که در آن جلسات که در مدرسه فیضیه قم و با شرکت دو هزار نفر از علمای شهرستانی تشکیل گردید تصمیم گرفته شد «اشخاصی که به لباس روحانیت، ملبس میباشند چه در حوزه علمیه قم و چه در حوزههای علمیه دیگر نباید به امور سیاسیون و احزاب مداخلاتی نموده یا آلت اجرای مقاصد آنها بشوند و حوزه علمیه قم به هیچ وجه آنها را به رسمیت نمیشناسد و از آنان سلب مصونیت مینماید زیرا این حوزه از بدو تاسیس در زمان آیتالله حائری تاکنون عملا نشان داده از کلیه امور سیاسی دور بوده و دامن خود را با مشاجرات و مداخلات سیاسی آلوده نساخته است» بدون تردید از تصمیمات این جلسه در راستای خط مشی آیتالله بروجردی قرار داشت. صرفنظر از مطالب پیشگفته درباره رفتار و منش سیاسی آیتالله بروجردی، ایشان در این جلسه متعهد میشود که حوزویان را از هرگونه فعالیت سیاسی منع کند از این رو ادعای برخی از پژوهشگران را که نقش وی را در جریان کودتا «بیتفاوت» قلمداد کردهاند. میتوان مورد تایید قرار داد زیرا وقتی حسین علا در فروردین ۱۳۳۲ طی دیداری با ایشان خواستار مشخص شدن موضع او در قبال زاهدی شد. او از اعلام نظر خاص خودداری کرد. که این امر نشان میدهد دربار از مدتها پیش در حال زمینهسازی برای کودتا بود.
حائری یزدی به ماجرایی در روز بعد از کودتای اول در ۲۵ مرداد اشاره کرده که از جهاتی حائز اهمیت است. نامبرده نقل میکند بعد از شکست کودتا و فرار شاه، آیتالله سیدمحمد بهبهانی از من (حائری یزدی) خواست که پیامی برای آیتالله بروجردی ببرم. متن پیام از این قرار بود که در خلأ حضور شاه، مردم شعار جمهوری میدهند و ممکن است کشور کمونیستی شود و حزب توده قدرت را در اختیار بگیرد که در آن صورت خبری از دین نخواهد بود. لذا به بروجردی بگو که حکمی صادر کند تا مردم آگاه شوند و جلوی تودهایها را بگیرند و نگذارند کشور کمونیستی شود. حایری در ادامه خاطراتش تصریح میکند. من به بهبهانی خاطرنشان ساختم که اولا شعار جمهوری ملازم کمونیستی نیست و ثانیا فردا اگر دکتر فاطمی سخنرانی کند و اعلام نماید پایگاه استعمار انگلستان در قم چنین حکمی صادر کرده بهتر است از اینرو صلاح در این است که شما و بروجردی در این قضیه دخالت نکنید.
ذکر این واقعه از این جهت حائز اهمیت است که دغدغه طیفی از روحانیون متنفذ از جریان خزنده قدرتطلبی حزب توده را نشان میدهد. از اینرو ترجیح میدادند در انتخاب میان دولت دکتر مصدق با احتمال به قدرت رسیدن حزب تودهاند که جانب احتیاط را مراعات نمایند.
فلسفی در خصوص این نوع موضعگیری در خاطرات خود از تعبیر «خیرالشرین» یاد کرده و درباره مفهوم آن توضیح داده است: «در واقع روحانیت سر دوراهی قرار داشت یا باید تصمیم میگرفت که عز اسلام و مسلمین و بقای مذهب جعفری را مورد توجه قرار دهد. در این صورت لازم بود از نظر اجتماعی از قانون اساسی مبتنی بر رسمیت مذهب جعفری دفاع نماید و این کار خواهناخواه با حمایت از سلطنت مشروطه محقق میشد یا اینکه میبایست سکوت کند و میدان را برای فعالیت حزب توده و به قدرت رسیدن احتمالی آن باز بگذارد و شاهد نابودی اسلام در مملکت باشد. واضح است در چنین شرایطی روحانیون وظیفه داشتند بیطرف نمانند و از مشروطه در مقابل فعالیت تودهایها حمایت کنند.»
در برخی از خاطرات و از جمله در یادماندههای آیتالله منتظری زوایای دیگری از این موضوع برملا گردیده است. ایشان نقل میکند کارگزاران دربار طرح نقشهای، عدهای از «تودهایهای نفتی» را به قم گسیل نموده تا علیه روحانیت شعار دهند. آیتالله بروجردی نیز با مقامات مربوطه تماس میگرفت و از چنین جوی گله میکرد، بدون اینکه از کنه قضیه و مسائل پشت پرده و توطئهآمیز آن اطلاع داشته باشد. نامبرده اضافه میکند که حتی این تظاهرکنندگان در طول تابستانها نیز که آیتالله بروجردی در «وشنو» ـ یکی از روستاهای قم اقامت میگزید ـ به آنجا آمده و تظاهرات راه میانداختند. ایشان همچنین در همین ارتباط ماجرایی را به نقل از حاج آقا حسن رضویان نجفآبادی، یکی از اهالی متنفذ نجفآباد - ذکر میکند که از جهاتی قابل تأمل است. واقعه از این قرار بود که شخص اخیر که به دفتر کار ابوالقاسم پاینده، صاحب امتیاز مجله صبا رفت و آمد داشت، در یکی از روزهای قبل از کودتا مشاهده نمود که پاینده فهرستی از اسامی علما و روحانیون متنفذ را به منشیاش داد و از او خواست که متنی را به آدرس آنان ارسال نماید. نامبرده اضافه میکند که بعد از سقوط مصدق، وقتی از محتوی آن متنها از پاینده سوال کردم، گفت که موضوع آنها تهدید علما بود. به این ترتیب معلوم شد که پاینده وابسته به دربار بوده و چون با علما ارتباطاتی داشت، برای این ماموریت انتخاب شده بود.
ایجاد چنین جو مصنوعی علیه روحانیت به تدریج نه تنها افکار عمومی متدینین، بلکه ذهن آیتالله بروجردی را نیز نسبت به مصدق مغشوش ساخت و ترس از قدرت گرفتن حزب توده آنها را نسبت به دولت ملی به موضوع شبه انفعال کشاند. آیتالله احمد آذری قمی نیز ضمن انتساب این فعالیتها به «سیاست آمریکا و سازمان سیا» معتقد است هدف آنها این بود که «دولت مصدق را در مقابل اسلام قرار دهند و بگویند آقای بروجردی و متدینین با این دولت مخالفند.»