محمد نوری
خاورمیانه در آتش جنگهای فرقهای و طایفهای میسوزد و گلولههای آغشته به تعصب و نفرت هر روز شریان زندگی جمعیتی از مسلمانان مظلوم از عراق تا فلسطین را قطع میکند.
دیدن و تحمل کردن صحنههای برادر کشی و جنگ خانگی نه تنها برای شهروندان این منطقه که برای عموم وجدانهای بیدار سخت و طاقتفرساست.
اذهان ملتهای منطقه هر روز و شب با این سؤال بغرنج درگیر است که سرچشمه و آبشخور این نزاعهای بنیان برانداز کجا است؟ کدام اندیشه و ایدئولوژی جواز این نسلکشی را صادر میکند. سرانجام و نقطه پایان این نزاع کجاست؟ در این روزهای پر غصه، شاید تلختر از خود فاجعه، مشاهده این حقیقت باشد که بسیاری از دولتمردان خاورمیانه توان تأثیر گذاشتن بر اراده طرفهای نزاع را دارند، اما حاضر و مایل به استفاده از این اراده خویش نیستند.
ابزار کنترل برخی بازیگران صحنه خشونت فلسطین و عراق به طور مستقیم در دست دولتهای مجاور یا نزدیک به کانونهای جنگ است. اما دریغ از برداشتن گامی کوچک برای آتشبس و ترک مخاصمه.
پشت صحنه فاجعه برادرکشی و نزاع طایفهای که سرزمینهای اسلامی را در کام خود فروبرده، فاجعهای بزرگتر جریان دارد و آن سیاست مماشات و روشهای توأم با تحریک و تشویق است که جمعی از دولتهای خاورمیانه در این کارزار پیش گرفتهاند.
آنچه درباره پشت صحنه نزاعهای خانگی خاورمیانه گفتیم چندان هم پنهان و پوشیده نیستند. به یاری دوربین رسانهها همه وقایع درون و برون جبهه جنگ نمایان شده است. شاید کمتر کسی از لهجه و تبار تروریستها و تابعیت کسانی که تلههای انفجاری خود را در بازار و سکونت گاههای مردم بی پناه بغداد میگسترند، بیخبر باشد و نداند پول، سلاح و مواد اولیه این همه حملات مهیب در الانبار از کجا تغذیه میشود.
با همه این اوصاف، در بحث داغی که امروز بر سر مقصران آتش بازی خونین خاورمیانه درگرفته است، فهرستی از نام دولتهای منطقهای و فرامنطقهای به میان میآید. اما در این پاسخ نقش یک عامل تأثیرگذار به فراموشی سپرده میشود.
آری نسل جدید نزاع کنندگان و ستیزهجویان در خاورمیانه از این شانس و موهبت برخوردار هستند که بر همراهی رسانهها و تریبونهایی پشتگرمند که صدای آنها را انعکاس میدهد و حاشیه امنی بزرگ در دنیای دیپلماسی برای جنگ و کشتار آنان فراهم میسازد.
حال اگر این رسانهها صاحب قدرتی تکنولوژیک در فضا و زمین باشند چه اتفاقی رخ میدهد.
برای پی بردن به «مراکز پشتیبانی رسانهای»، کافی است چند ساعتی در یکی از پایتختهای خاورمیانه توقف کنید و پای دو شبکه تلویزیونی این منطقه یعنی الجزیره و العربیه بنشینید.
اتفاقاتی که بر صفحه این دو رسانه رؤیت خواهید کرد شاید شگفتانگیزتر از عملیات انتحاری جوان عرب باشد که پس از عبور از مرز کشوری عربی، کامیون پر از تی.ان.تی را در بازار شلوغ بغداد منفجر میکند.
به فاصله اندکی پس از هر عملیات خونبار، صدای سخنگوی گروهها و باندهای مسئول حمله بر آنتن الجزیره یا العربیه ظاهر میشود و آنها با غرور و سرمستی از اقدامی که خیلی از شهروندان زن و کودک را به کام مرگ کشانده دفاع میکنند مجریان خشونت پس از گپ و گفتهای تلفنی با مجریان رسانه وعده یا اخطار عملیاتی بزرگتر را میدهند.
اما ارتباطات شبکههای رسانهای عرب با میدانهای جنگ به این برنامهها خلاصه نمیشود، حدیث مفصلی دارد که شمایی از آن را خواهید شنید.
تروریستها رسانه میخواهند؟
نقشآفرینی رسانهها در شورشها و حوادثی که عموم عقلا بر ویرانگری و ضدانسانی بودن این حوادث اجماع دارند، چه معنایی میتواند داشته باشد. به راستی با چه توجیه و تحلیلی، رسانههای بزرگی چون الجزیره و العربیه دوربین و آنتن خویش را بر روی سخنگویان باندهای خشونت میگشایند؟
این پرسشها، ذهن ما، اصحاب رسانه را با فلسفه وجودی رسانهها و مطبوعات درگیر میکند و بار دیگر مبانی و وظایف ذاتی این حرفه در نظر میآید که وظایف این نهادهای اطلاعرسان در بحرانها و فاجعههای مخلوق اراده بشر چیست؟ آیا چتر آزادی بیان تا آنجا گسترده است که طایفه دهشتافکنان را هم باید بهرهمند سازد؟
همه میدانند که رسانهها با این آرمان آمدهاند که بذر آگاهی و توسعه در زیستگاه بشری افکنند. از این رو، میثاق اهل رسانه در عین حال آرمان مشترک جوامع و ملتها نیز هست. در نتیجه این سؤال مطرح میشود که براستی اگر گروه یا طایفهای متأثر از جهانبینی تعصب و تحجر به انهدام این زیستگاه انسانی و کشتار آدمیان کمر همت بست باز رسانهها مجاز و مکلف به پوشش صدا و سخن آنها هستند؟
این پرسش باب نقد همه مناسباتی را میگشاید که اکنون میان حلقه ای از زنجیره رسانهای جهان عرب با کارگزاران خشونت شکل گرفته است.
اما پیش از ورود به این وادی نقد، نکتهای سزاوار یادآوری است. ما اهل مطبوعات را پیمانی نانوشته بر سر «حفظ حریم امن اصحاب خبر» منعقد است، پیمانی که نزاع رسانه با رسانه را در حکم امری مهمل و محکوم درمیآورد. برای جماعت روزنامه نگار لحظهای تلخ تر از این نیست که شمشیر اعتراض برای تأدیب طایفهای از اهل رسانه از نیام برکشد.
اما به راستی اگر جمعی از این طایفه چشم و گوش بر شنیدن و دیدن حقیقت فرو بستند و رقم مغلطه بر دفتر اخلاق و مدنیت کشیدند، تکلیف چیست؟ اگر رسانه و نهادی خبری، خواسته یا ناخواسته به اختیار یا از روی اجبار رسالت آگاهی دهی وانهاده و در میدان حوادث از مرز بی طرفی و مرام امانت عبور کرد و خیال دخالت در قدرت بر سر پروراند، آیا باز هم اغماض رواست و سکوت سزاوار است؟
القصه، «الجزیره» و تا حدی «العربیه» از سلک رسانههایی بودند که از بدو پیدایش خود به پدیدههای جهان ارتباطات تبدیل شدند. آنها از تکنیکها و سبکهای مدرن در بازار خبر و میدان جذب مخاطب بهره جستند. بسیاری از محدودهها و مناسبات سیاسی حاکم بر جهان عرب را پشت سر گذاشتند. ثمرات این سنت شکنی در زمانی کوتاه به بار نشست و الجزیره به حریف جدی برای رسانههای پرآوازه اروپا و آمریکا تبدیل شد.
بنابراین اشتباه نشود اکنون اگر آئین سنت شکنی اهل الجزیره و العربیه به کام خانواده خبر و رسانه تلخ آمده و خوف بر دلها نشانده است، مقصود و مراد شکستن آن حصارهای محدودیت سیاسی نیست، چه آن که، جسارت گشودن فضاهای تنگ و بسته خبری جهان عرب، همچنان و هنوز چون برگ افتخاری در کارنامه الجزیرهایها ثبت است.
رسم جدید سنت شکنی که از آن سخن میگوییم مرزهای همزیستی ملتهای مسلمان و عرب است. آنچه این بار قلم جرح دوستان الجزیره بر پیکر آن نشسته است نه قوانین خود ساخته حاکمان عرب بلکه قانونهای استوار تاریخ و تمدن ملتهای منطقه است. چیزی که امروز در میزگردها، مصاحبهها و گزارشهای این دو رسانه به تصویر کشیده میشود تضاد دولتهای عربی یا اختلاف گروهها و احزاب افغانی و عراقی و لبنانی نیست بلکه «تفاوت» فرهنگها و مذاهب است که در ذهن پردازشگر اهل الجزیره به تقابل کشورها و مذاهب اسلامی ترجمه میشود.
پر واضح است که از در هم شکستن پندارها و محدودیتهای ناموجه دولتها «تحول» و توسعه به بار میآید اما از فروریختن بنیادهای همزیستی و فرهنگی ملتها، نزاع و کشمکش زاده میشود. بر این سیاق در مرور سیر برنامههای الجزیره در ایام پیشین «سوژه» نقد سیاستهای حاکمان منطقه است که بر کرسی اتهام تحجر یا ناکارآمدی نشسته اند اما در سیر امروزین آن محور و مدار انتقاد و اعتراض، مذاهب نحلههای دینی هستند.
شاهد و مدعای این سخنان، دو نوع بازتاب کاملاً متفاوتی است که عملکرد زوج رسانهای عرب در دو نیمه حیات شان برجای نهادهاند.
در حالی که در نیمه نخست، صدای الجزیره فضای سکون جهان عرب را میشکند و جمع حاکمان محافظه کار و ضد توسعه عرب را سراسیمه میکند اما در موج دوم، حرکت آنها آرامش و تفاهم ملیتها و قومیتها به هم میریزد.
در این بازتاب جدید است که مخالفان قدرتنشین دیروز الجزیره به استقبال میآیند و گوش و چشم اشتیاق به صدای اعتراض آلود الجزیره درباره فرقهها و مذاهب میسپارند.
همه چیز تحتالشعاع هژمونی رسانهای
تولد دو پدیده رسانهای جهان عرب با پیدایی دو جنگ جدید در خاورمیانه همزمان است. نام الجزیره آنگاه بر زبانها افتاد که در میدان جنگ بغداد و کابل ایستگاه خبری جدید با لهجهای عربی گشوده شد.
بنابراین، قضاوتی درباره کارنامه این زوج رسانهای (الجزیره و العربیه) راه به حقیقت میبرد که تصویری از عملکرد آنها در دو جنگ عراق و افغانستان و دو مناقشه فلسطین و لبنان دربرداشته باشد.
در این مناقشات است که سیاستها و سمت و سوی نگاه رسانههای مادر عرب هویدا میشود.
در این جنگها صاحبان الجزیره و العربیه ابتدا کارکردی حرفهای در پوشش حوادث به نمایش گذاشتند. آنها پا به پای جبهه رسانههای غرب، به زوایای دو جنگ عراق و افغانستان راه یافتند و حوادث و وقایع خطههای خونین خاورمیانه را لحظه به لحظه ثبت و مخابره کردند. استخدام تیم خبرنگاران حرفه ای از یک سو و بهرهگیری از تکنیک تصویر و تکنولوژی مدرن ارتباطی از سوی دیگر، دو رسانه عرب را به کانونهای خبر ساز در این منازعات خاورمیانه تبدیل کرد.
پیشتازی زوج رسانهای عرب بویژه الجزیره در قلب حوادث عراق و افغانستان تا آنجا پیش رفت که به منبع رجوع رسانههای آن سوی آسیا تبدیل شدند.
اما در روزهای آغاز جنگ افغانستان و عراق، هنوز خبری از «جهت گیری» الجزیره در میان نیست. همه چیز زیر شعاع محبوبیت و هژمونی رسانهای نوپدید پنهان است. در این مرحله افکار عمومی مجذوب تلویزیونی است که بیپروا خشونت نظامیان آمریکا را در کنار مرارت آوارگی مردمان عراق و افغانستان به نمایش میگذارد.
گزارشهای عریان و افشاگرانه آن از نقض اخلاق و انسانیت زیر چرخ ماشین جنگی بوش حتی صدای اعتراض پنتاگون و کاخ سفید را برمیانگیزد. کالین پاول در گرماگرم جنگ دستور کنترل الجزیره را صادر میکند و ژنرالهای آمریکایی، دفتر آن را پلمب میکنند.
نخستین تردید درباره خط مشی خبری الجزیره وقتی آغاز شد که آنتن این رسانه بر روی عناصر پنهان القاعده گشوده شد. یعنی آنگاه که سرکردگان طالبان و القاعده از بن لادن تا ملاعمر و ایمن الظواهری یکی پس از دیگری، الجزیره را تریبون انعکاس صدا و پیام خویش قرار دادند.
جنگ افغانستان به پایان رسید و آمریکاییها تورابورا، آخرین پناهگاه القاعده را هم تسخیر کردند، اما صدا و تصویر بن لادن و الظواهری در الجزیره همچنان زنده نگه داشته شد.
رابطه دو شبکه رسانهای عرب با سران القاعده به رازها پیوست و به تدریج در پوشه مسائل معماگونه آمریکا و طالبان و آمریکا و اعراب جای گرفت.
پس از افغانستان، ارتباط آنتن الجزیره و العربیه با القاعده در عراق برقرار شد. این بار کارگردانان این دو رسانه علاوه بر الظواهری، تصویر عناصر تازه ای مانند ابومصعب زرقاوی و ابوایوب مصری را روی آنتن بردند.
با گسترش نزاع خونین عراق دایره ارتباطات الجزیره و العربیه با فرماندهان مخفی این نزاع وسیعتر میشود. در این راستا پای سخنگویان دیگری از طایفه گردانندگان عملیاتهای انتحاری به این رسانهها باز شد.
به این ترتیب خشونت گران و گردانندگان میدان کشتار بغداد موفق میشوند، در کنار نمایش قدرت آتش خویش حضور سیاسی خود را از این طریق به رخ بکشند.
اما اعطای چنین فرصت طلایی به شورشیان از سوی الجزیره و العربیه موج ناراحتی و خشم مردم و دولت منتخب عراق را برانگیخت. سرانجام دولت مالکی بر تعطیلی ایستگاه الجزیره به عنوان مرکز ارتباطی با شورشیان بغداد رأی داد.
۳ سند و ۳ نشانه
تصمیمها و تدابیر دولتمردان بغداد و کابل هر چند نتوانست خط مشی زوج رسانهای عرب را تغییر دهد اما در این اثناء، اسناد و شواهدی مهم از دادوستد سیاسی اعضای الجزیره و العربیه با جبهه بعثیون و شبکه القاعده فاش شد. مهمترین و شاید جنجالیترین سند، نوار مذاکرات محمدجاسم العلی مدیر وقت دفتر الجزیره در عراق با خانواده صدام و شخص عدی بود که به اخراج او از عراق منجر شد. امیر قطر هر چند با حفظ العلی و حتی ارتقای او به یاری اصحاب الجزیره شتافت اما این ماجرا ضربه حیثیتی سنگینی بر پیکر رسانهای بود که خود را از هر گرایش سیاسی مبرا میخواند.
سند دوم با بازداشت تیسیر علونی، فردی که زمانی رئیس مهمترین رکن خبری الجزیره در کابل بود، فاش شد. علونی در حلقه متهمان اصلی حوادث تروریستی اسپانیا از سوی مأموران امنیتی مادرید دستگیر و به زندان فرستاده شد، او که از دستیاران اصلی بن لادن بود، نقش بسیاری در برقراری گشودن دروازه رسانههای عرب به روی سرکردگان القاعده ایفا کرد. ماجرای تیسیر علونی دیگر همه تردیدها را در باره مناسبات سیاسی ـ امنیتی شبکه سردبیران الجزیره زدود.
سومین نمونهای که افشای آن، جنجالی بزرگ به دنبال آورد، چهرهای افراطی است که هنوز مدیریت مهمترین برنامه این رسانه را با نام «المشهد العراقی» در دست دارد، عبدالعظیم محمد فردی که همانند تیسیر علونی، آنتن پر قدرت الجزیره را اکنون در اختیار گردانندگان عملیاتهای خشونتبار عراق قرارداده است، زادگاه او فلوجه، پایتخت سلفیهای عراق است، همکاری او با سران تندرو سلفی آن قدر گسترده شد که سفارت آمریکا به طور رسمی تصمیم به اخراج وی از عراق گرفت، اما او نیز در بازگشت به دوحه همانند رئیس خود، العلی، تحت چتر حمایت امیر قرار گرفت و مدیر میز برنامههای عراق شد و از این طریق جبهه پشتیبانی تازهای برای همشهریهای سلفی و بعثی مسلک خود مهیا ساخت.
ورود به جرگه نزاع مذهبی
لو رفتن ارتباطات پنهان کادر الجزیره، اگرچه ستاره رسانهای جهان عرب را در نگاه نخبگان منطقه بیفروغ کرد، اما هنوز در نظر افکار عمومی و مخاطبان عامه الجزیره و العربیه «سیاسی» نشدهاند. مرزبندیهای ایدئولوژیک و طرح سیاسی شدن این زوج رسانهای با ورود آنها به گرداب نزاع مذهبی و قومیکلید خورد.
پیش از آغاز رودررویی الجزیره و العربیه با اقوام و طوایف دینی، طرف دعوای این دو رسانه، فقط دیپلماتها و نخبگان بودند. طایفه دیپلماتها اغلب از به هم خوردن هنجارهای دولتی میان دولتهای منطقه به دست الجزیره به تنگ آمدند، نخبگان نیز از کنار گذاشتن رسم بیطرفی خبری گلایه سردادند و حاصل نهایی بیاعتمادی این دو گروه دیپلماتها و نخبگان سیاسی، بسته شدن حدود ۲۰ دفتر الجزیره در کشورهای اسلامی و عربی بود.
اما با ورود این دو رسانه به حریم عقاید اقوام و مذاهب، تودهای از مخالفان مردمی برابر آنها صف آراستند.
روی آوردن به بحثهای نزاع انگیز قومی در استودیوهای دو رسانه مرجع عرب حادثهای به تمام معنا شگفت انگیز بود. نخست از این نظر که آنها درحالی پرونده اختلاف مذاهب بویژه شیعه و سنی را میگشودند که آتش خانمانسوز جنگی طایفهای دامن خاورمیانه را از بغداد تا غزه فراگرفته است. لذا این سؤال مطرح شد که دو رسانهای که صاحب و سرمایهگذارانش دو دولت اسلامی (ریاض و دوحه) هستند بر پایه چه منطقی طرف نزاعی واقع شدهاند که دولتهایشان از عاقبت آن باخبرند. وجه دیگر شگفتی افکار عمومی این بود که گام الجزیره و العربیه در افروختن بحث مناقشهانگیز مذهبی، گامی خارق عرف و عادت بود به این معنا که مردم منطقه در حافظه تاریخی خود مثال و نمونهای حتی در کارنامه رسانههای غربی برای آن نیافتند. برحسب تجربه آنها میدانستند که حتی رسانههایی چون بیبیسی نیز در برخورد با اقوام و مذاهب خاورمیانه مشی احتیاط پیشه میکند.
به هر روی در اوج چکاچک شمشیر طایفههای متعصب در عراق و فلسطین، جدالی دیگر در دوحه و دوبی و در استودیوهای دورسانه بزرگ غربی گشوده شد. یعنی درست در شرایطی که بسیاری از نخبگان انتظار داشتند که رسانههای منطقه پلی تفاهم بر روی شکافهای مذهبی و قومی در عراق، لبنان و یا فلسطین باشند.
اما این واقعه بیسابقه یعنی ورود زوج رسانهای اعراب به نزاع طایفهای چندان بدون مقدمه و بدون پیشزمینه نبود.
به اعتقاد کارشناسان خاورمیانه، نخستین تصمیم برای این حرکت رسانهای در پی سه انتخاباتی اتخاذ شد که به فاصله اندکی ساختار سیاسی سه نقطه مهم خاورمیانه را به ضرر محافظهکاران عرب دگرگون کردند.
از دید این کارشناسان، پیروزی دو شاخه مقاومت اسلامی در بیروت و غزه و برتری جناح شیعیان در بغداد، زنجیرهای از یک شوک سیاسی بودند که افق آینده خاورمیانه را در چشم دولتهای محافظه کار عرب تیره ساختند. براین اساس آشکارترین و نخستین واکنش جبهه اعراب به این پیروزی سهگانه، همانا یک بسیج سیاسی و تشکیل یک جبهه به اصطلاح بازدارندگی بود؛ جبهه ای که در آن همه امکانات و ابزارهای موجود و ممکن این دولتها از دیپلماسی و پول و سلاح گرفته تا رسانه و مطبوعات علیه جناح برندگان کارزار سیاسی لبنان، فلسطین و عراق بسیج شدند.
در این میان، برای بر هم زدن ترتیبات سیاسی آن سه نقطه طلایی، هیچ راهی آسانتر از نزاع طایفهای نبود، بهترین سازوکار برای زمینگیر کردن دولتی منتخب چون مالکی و هنیه، افروختن نزاعی قومی یعنی تاکتیکی که پاشنه آشیل را نشانه میرود.
این سخن اگر تا دیروز یک ادعا و پندار بود، اکنون واقعیتی مزین به دهها نشانه است. یک سوی این نشانهها پول، سلاح و سربازانی است که از مرزهای دول محافظه کار به میدان جنگ عراق ترانزیت میشوند. سوی دیگر آن موج وسیع حمایت اقتصادی و سیاسی است که ریاض و قاهره و امان به جبهه رقیب مقاومت یعنی جناح ابومازن و سنیوره ارزانی داشتهاند.
اکنون میتوان ضلع سوم این مثلث را با نشانهای روشنتر و عینیتر بر صفحه تلویزیون العربیه و الجزیره به تماشا نشست.
نزاع شیعه و سنی، اختلاف فتح و حماس هیچ ساعت و روزی از دستور کار خبرنگاران و سردبیران این دو رسانه کنار نمیرود.
تصویر واقعیت از بغداد تا دوحه
بر رسانههای بزرگی چون الجزیره و العربیه حرجی نیست که حوادث جاری سه بحران خاورمیانه را از چشم دور نگه ندارند لکن میان آنچه در بیروت و غزه و بغداد میگذرد با آنچه بر آنتن دوحه و دوبی میرود فاصلهای فاحش است. این نکته نیز قابل تأمل است که الجزیره و العربیه به تبع تضاد دوحه و ریاض در مسائل شیخنشینها «هووی سیاسی» هستند اما در جنگ مذهبی اجماع یافتهاند.
شاید ذکر مثالها و مواردی از گزارشهای دورسانه ابعادی از این معما را روشن سازد:
از لبنان شروع کنیم که حدود سه ماه است که جنبشی اعتراضی با شرکت نمایندگان همه طوایف (اعم از مسیحی، شیعه، سنی و حتی دروزیها) علیه دولت به راه افتاده است.
اما دوربینهای الجزیره و العربیه مستقر در بیروت همواره نمادها و سمبلهایی از این جنبش را به تصویر میکشد که در ذهن هر بیننده، دعوای حزبالله و دولت تداعی میشود. این دو رسانه حتی به این نیز بسنده نمیکنند، از زبان چند نفری که به عنوان کارشناس روی آنتن قرار میگیرند، با صراحت، مناقشه امروز بیروت را مناقشه طایفهای و در واقع صفآرایی حزبالله شیعی و رئیس دولتی سنی مذهب معرفی میکنند.
در پوشش نزاعهای غزه این تصویرپردازی حکایت شنیدنیتری دارد، الجزیره و العربیه در توصیف این نزاع از نمادهای پیوند حماس با ایران بهره میگیرند به این طریق تلاش میشود کشمکش اخیر فلسطین به مواجهه جمهوری اسلامی و تشکیلات خودگردان درآید. این درحالی است که از حیث طایفهای، دو جناح درگیر غزه تباری غیرشیعه دارند و هر کدام پیش از دوستی با ایران، پیوندی ریشهدار با محافل فکری ـ سیاسی جهان عرب داشتهاند و جالبتر این که تبار سیاسی حماس به اخوانیها میرسد.
شاید ذکر این نکته در اینجا خالی از لطف نباشد که اخوانیها بویژه در تحریریه الجزیره حضور چشمگیر دارند و لااقل در حوزه خاورمیانه عربی این شبکه، غیر از رئیس فلسطینی آن (وضاح خنفر)، جمع بسیاری از خبرنگاران فلسطینی اخوانی مسلک را میتوان مشاهده کرد.
از لبنان و فلسطین که بگذریم نگاه جانبدارانه این زوج رسانهای در پوشش خبرهای عراق، شکلی عریانتر و عجیبتر دارد. آنها که پای برنامههای الجزیره و العربیه نشستهاند واقف هستند که هیچکدام از وقایع منطقه به اندازه مسائل عراق در اتاق خبر این دو رسانه جرح و تحریف برنمیدارد.
این درحالی است که معادله نزاع خونین خاورمیانه، معادلهای روشن و بس شفاف است و طبق آمار رسمی که از سوی خود منابع آمریکایی منتشر شده است، قریب به اتفاق حملات تروریستی تاکنون محلات و مردم شیعه نشین را نشانه رفته است و باز حسب این آمار بیش از ۸۰ درصد قربانیان را شیعیان تشکیل میدهند، از طرفی، شبکه مهاجمان نیز ترکیبی از سلفیها و بعثیون عراق و اعراب جوان القاعده است که از نقاط مختلف خاورمیانه به عراق گسیل شدهاند.
اما به آنتن العربیه و الجزیره وقتی رجوع کنید نشانی از تبار عربی با مسلک سلفی تروریستهایی که کامیونهای پر از بمب را در سکونتگاه شیعیان منفجر میکنند نمیبینید.
نهایت جرح و دستکاری واقعیات عراق در این رسانهها آن جاست که گزینشگران این رسانهها در چینش تصویر و خبر، جای مهاجمان عرب تبار بغداد را با شاخه صدریها عوض میکنند و به جای نشان دادن دهها سندی که هر هفته از نقش دولتهای عربی در اعزام سلاح و پول به تروریستها یافت میشود، فقط انگشت اتهام به سوی جمهوری اسلامی ایران نشانه میرود.
افزون بر این موارد، در روزهای اخیر دو اتفاق جدیدتر در نگاه زوج رسانهای عرب به حوزه امور عراق و ایران رخ داده است؛ اتفاق نخست بروز ادبیات پرخاشگرانه در لحن این رسانهها علیه شیعیان بود.
این اتفاق از اعدام صدام آغاز شد، حادثهای که حتی مجریان این رسانهها در واکنشی عاطفی بدان سیاه پوش شدند. تحریریه الجزیره و العربیه همه تکنیک خود را در جهت ساختن حادثه ای فرقه ای از اعدام دیکتاتور به کار بردند به این صورت که آنها ضمن ساختن تصویر یک قهرمان از صدام، اعدام او را انتقام دولت شیعی از تسنن وانمود کردند.
اتفاق دوم، پمپاژ شایعات گوناگون علیه جمهوری اسلامی است، این خط شایعه پردازی همه عرصهها از سیاست داخلی تا حوزه دیپلماسی را در مینوردد، به گونهای که همه بحرانها و غائلههای منطقه از غزه تا عراق از زبان مجریان و گزارشگران این رسانهها به ایران نسبت داده میشود.
این رشته از حرکت رسانهای الجزیره و العربیه خواسته یا ناخواسته، همپوشانی کامل با سناریوی بدنام سازی آمریکا علیه ایران دارد، به نحوی که هر تنش جزئی در روابط تهران و واشنگتن تصویری به ابعاد یک بحران در آنتن الجزیره و العربیه پیدا میکند.
به این صورت، به نظر میآید با مرور زمان و وقوع تحولات تازه افکار عمومی با پرده جدیدی از سیمای چندوجهی دو رسانه مادر جهان عرب آشنا میشوند.
اگر ماجرای جنگ افغانستان، زوایای مناسبات سیاسی این دو کانون رسانهای را عیان کرد اکنون وقایع عراق و فلسطین، ساختار ایدئولوژیک و درونمایه ناسیونالیستی آنها را هویدا ساخته است.
همین ساختار ایدئولوژیک موجب میشود که برنامه ریزان الجزیره و العربیه «گروه مرجع» یا لیست تحلیلگران خود را نه از کارشناسان معتدل خاورمیانه و جهان عرب که از میان عناصر ایدئولوژیک و افراطی برگزینند.
این پرسشی بیپاسخ است که چرا از جمع خیل متفکران نام آشنای سیاسی و دینی بیروت، قاهره و دیگر پایتختهای عربی کسی به استودیوی این ۲رسانه دعوت نمیشود و میکروفون و آنتن الجزیره دست کم در بحرانهای عراق و فلسطین به افرادی واگذار میشود که فقط از زاویه فرقهای و طایفهای پدیدههای سیاسی منطقه را مینگرند و حتی ابایی از تکفیر و یا تخطئه گروهها و شخصیتهای دینی و سیاسی ندارند. براین اساس است که برخی ناظران را اعتقاد بر این است که قسمتی از طراحیها در اتاق خبر این زوج رسانهای فراتر از ظرفیت محافل عربی است. شاید مثال واضح این سخن نظر خواهیهای اخیر رسانهها باشد که در روز تهاجم آمریکا به مراکز دیپلماتیک ایران در عراق، سایتهای اینترنتی این رسانهها از مخاطبانشان خواستند به این مسأله بیندیشند که خطر ایران بیشتر است یا آمریکا و اسرائیل. این نظرخواهیها حتی در سایت دولتی سعودها با نام «نسیج» پیگیری شد و عجیب تر از این، پاسخی بود که دستاندرکاران به اصطلاح پروژههای نظرسنجی به دست آورده بودند که ۷۳ درصد بینندگان، ایران را خطرناک تر از آمریکا و اسرائیل میخوانند.