*آقای اسکوکرافت، به نظر شما آمریکا تحت چه شرایطی و با چه ماموریتی باید شمار نیروهای خود در عراق را افزایش دهد؟
**تنها در شرایطی که مساله معینی وجود داشته باشد. به عنوان مثال در حال حاضر در بغداد پاکسازی قومی در جریان است. اگر بتوان این روند را با شمار معینی نیرو در دوره زمانی معین متوقف کرد، این را میتوان بهبود وضعیت قلمداد کرد اما افزایش و گسترش صرف نیروها بدون یک هدف معین موثر نخواهد بود.
*لب دیدگاه شما این است که آمریکا باید بار دیگر در روند کلی صلح اعراب و اسرائیل نقش فعال ایفا کند تا بتواند از شدت تنشها در سراسر خاورمیانه بکاهد. اما حتی اگر اسرائیل همین فردا کرانه باختری را باز پس دهد، حتی اگر فلسطینیها وعده کنار گذاشتن سلاحهایشان را بدهند و اسرائیل را به رسمیت بشناسند، این مساله چگونه میتواند سنیها و شیعیان بغداد را از کشتن یکدیگر باز دارد؟
**پاسخ آن روشن است. این امر باعث میشود که فضای روانی منطقه عوض شود زیرا در حال حاضر چندین مساله به هم گره خوردهاند. منطقه شاهد آشفتگی عظیم است و مسلمانان منطقه احساس جدی بی عدالتی تاریخی دارند. در نتیجه این امر وضعیت موجود را تغییر میدهد و موجب میشود این احساس به وجود بیاید که ما در حل مشکل محوری منطقه مشارکت میکنیم و قصد کمک داریم و این مشکل به مدت پنجاه سال مسلمانان را آزار داده است. در این صورت اعراب انگیزه مییابند تا آنچه را که به نفع خود میبینند انجام دهند و در نتیجه این امر به حل مساله عراق نیز کمک میکند زیرا عراق در همسایگی آنها واقع است و آنها قصد کمک دارند چنانکه در جنگ نخست خلیج [فارس] به ما کمک عظیمی کردند: هم از طریق سربازان و هم از طریق کمک مالی. اما اکنون دست از اقدام کشیدهاند چرا؟ برای اینکه اکنون این تلقی که آنها میخواهند به آمریکا کمک کنند خطرناک شده است.
*شما از آشفتگی در منطقه سخن گفتید. بخشی از این آشفتگی به این برمیگردد که در حال حاضر فلسطینیها یعنی فتح و حماس با یکدیگر درگیر شدهاند و در آستانه جنگ داخلی هستند. فکر نمیکنید که فلسطینیها باید اول در میان خودشان صلح ایجاد کنند تا بعداً اسرائیل با آنها صلح کند؟
**این کاملاً درست است و بخش مهمی از روند صلح به شمار میرود. فکر میکنم این کار عملی است به شرطی که اجازه دهیم سعودیها و مصریها در حل مشکل گروههای داخلی فلسطین مشارکت فعال داشته باشند. این کار دشوار ولی عملی است. وجه دیگر مساله این است که برخی میگویند اگر دیدیم کارها به خوبی پیش نمیرود باید بگذاریم و برویم اما مساله به این سادگی نیست زیرا در این صورت این تلقی به وجود میآید که ما منطقه و دوستانمان و کسانی را که به ما اعتماد کردهاند به حال خود رها میکنیم. در نتیجه این کار منطقه به یک منطقه وحشتناک تبدیل خواهد شد.
*بگذارید این مساله را کمی بشکافیم. شما در مقالهتان در نیویورک تایمز به پیشنهاد «گروه بررسی عراق» اشاره کردید مبنی بر اینکه اگر عراقیها پیشرفت ملموسی نکردند آمریکا باید حمایت خود را متوقف کند. متن اظهار نظر جیمز بیکر رئیس گروه بررسی عراق چنین است: «حرف ما این است که اگر آنها نتوانند پیشرفت ملموسی در جهت تحقق معیارهای معین داشته باشند آمریکا باید حمایت سیاسی، اقتصادی یا نظامی خود را کاهش دهد.» آیا حرف شما به این معنا است که اگر آمریکا بخواهد از این پیشنهاد پیروی کند با یک شکست استراتژیک مواجه خواهد شد؟
**ببینید، در این پیشنهاد از معیارها سخن رفته است یعنی اگر معیار نخست تحقق نیافت آمریکا باید حمایت خود را متوقف کند. نتیجه این کار از بین بردن امکان تحقق معیارهای بعدی است و به نظرم این روش با هدفی که داریم متناقض است.
*این گفته شما به معنای تجویز تعهد بیپایان نیست؟
**حرف من این است که تعهد ما صرفاً در برابر عراق نیست بلکه تعهد ما نسبت به آینده خاورمیانه و تحقق خاورمیانهیی با ثبات است زیرا در غیر این صورت با پیامدهای گوناگون و از جمله با نفت بشکهیی 200 دلار مواجه خواهیم شد. اگر نتیجه این باشد که پس از رفتن ما ایرانیها، ترکها، سعودیها و اردنیها درگیر قضیه عراق شوند یا رادیکالهای عربستان و مصر بخواهند حکومتهایشان را سرنگون کنند، آیا این را میتوان وضعیت بهتری برای آمریکا قلمداد کرد؟ من با این نظر موافق نیستم.
*اگر شما امروز همچنان در کاخ سفید مشاور امنیت ملی بودید، به طور مشخص چه کاری را به دولت بوش پیشنهاد میکردید تا دیدگاه شما اعمال شود؟
**من بخشی از گزارش بیکر ـ همیلتون را پیشنهاد میکردم که میگوید: «ما باید نیروهایمان را از کانون خشونتهای طایفهیی خارج کنیم.» این کار بسیار دشوار است که به سربازانمان بگوییم به سوی چه کسی باید شلیک کنید، از چه کسی باید حمایت کنید و چگونه باید وسط میدان حضور داشته باشید. ولی ما باید سربازانمان را در آنجا حفظ کنیم، باید همچنان از نیروهای عراقی پشتیبانی کنیم و آنها را آموزش دهیم و نیز از خطوط ارتباطی مراقبت کنیم. ما همه این کارها را باید انجام دهیم تا بتوانیم درگیریها را مهار کنیم و در عین حال اجازه بدهیم عراقیها خودشان امور داخلی خود را اداره کنند.
*شما سال گذشته گفتید که آمریکا از پیامدهای آرمان گرایی انقلابی رنج میبرد. مقصودتان از این حرف چه بود؟
**خب، دیدگاهی معتقد است که اگر ما صرفاً دموکراسی ایجاد کنیم درست است که مقداری آشفتگی ایجاد میشود ولی از آنجا که دموکراسیها با دموکراسیها نمیجنگند در نتیجه خاورمیانه به سوی صلح و آرامش گام بر خواهد داشت. خب، این یک دیدگاه آرمانگرایانه است و هرچند یک هدف و آرمان عالی است ولی اگر بخواهیم براساس آن تصمیمهای عملی بگیریم نتیجهاش ایجاد یک درگیری جدی است که دامنه آن نه تنها تا سالهای آتی بلکه تا دههها و حتی سدهها ادامه خواهد یافت. بنابر این باید واقع گرا باشیم و در عین حال که نگاهمان را به آرمانگرایی میدوزیم پاهایمان باید در زمین باشد.