ابراهیم متقی
اگرچه از زمان تصویب قطعنامه 1747 شورای امنیت تاکنون چندین ماه سپری شده است، اما در این مقطع زمانی شاهد پیشرفتهای زیادی در روابط ایران و آژانس بینالمللی انرژی اتمی هستیم. روند فعالیتهای دیپلماتیک ایران براساس الگوی مشارکت با بازیگران تکنیکی و تخصصی قرار داشته است. اینگونه از بازیگران ناچارند از روندهای مثبت و همکاریجویانهتری پیروی کنند.
معادله بازی با سازمانهای تخصصی براساس شواهد تکنیکی و مشاهدات مبتنی بر بازرسی انجام خواهد شد. براساس چنین الگویی ایران و آژانس توانستند به «توافق سازنده» نائل شوند. این امر در تاریخ 21 آگوست 2007 انجام شد. توافق یاد شده بر مبنای حداکثرسازی فضای بازرسی شکل گرفت. کارشناسان و مدیران اجرایی آژانس توانستند براساس مفاد پروتکل الحاقی 2+93 از «بازرسی حداکثری» استفاده کنند. طبیعی است که این الگو باید روند شفافسازی فعالیتهای اتمی ایران را منعکس سازد. استراتژی شفافسازی را باید گام موثری برای ایجاد شرایط معطوف به شکلگیری روند اعتمادسازی دانست. مهمترین دغدغه کاهش همکاریهای ایران و آژانس را باید الگوی رفتاری قدرتهای بزرگ برای ایجاد اعتماد یکجانبه تلقی کرد. در حالی که سیاست بینالملل به گونهیی است که حتی قدرتمندترین کشورها قادر نیستند تمامی اهداف خود را در روند یکجانبه پیگیری کنند. بنابراین هرگونه همکاری و مشارکت ایران با نهادهای بینالمللی باید با نتایج و سودمندیهای متقابل روبهرو شود. در این رابطه بهرهگیری از «بازی برد ـ برد» بیشترین مطلوبیت را برای ایران و سایر کشورهای درگیر ایجاد خواهد کرد. در حالی که هرگونه مشارکت بینالمللی براساس الگوهای همکاریجویانه میتواند به تداوم بازی امنیتی منجر شود. به کارگیری روشهای محدودکننده را میتوان به عنوان نشانهیی از «بازی با حاصل جمع صفر» دانست. واکنش آمریکا و کشورهای اروپایی در برابر گزارش البرادعی و روندی که آژانس بینالمللی انرژی اتمی در پیش گرفته است را میتوان یکی از نشانههای تلاش برای «تصاعد تهدیدات» علیه ایران دانست. در اواسط ماه سپتامبر شاهد افزایش عملیات روانی آمریکا و برخی از کشورهای تندرو در اروپا هستیم. «مواضع سارکوزی» را میتوان به عنوان نماد جدال سازمانیافته در برابر اقدامات همکاریجویانه ایران دانست. در حالی که آمریکاییها تلاش دارند تا اجلاسیه 1+5 را در تاریخ 21 سپتامبر برگزار کنند؛ فرانسه نیز درصدد است کشورهای اروپایی را برای اعمال محدودیتهای بیشتر علیه ایران بسیج کند. به طور کلی هرگونه تحرک اروپا ـ آمریکا در شرایط موجود نتیجه مطلوبی را برای گروههای تندرو ایجاد نخواهد کرد. دلایل عدم موفقیت اجلاسیه 21 سپتامبر در ارتباط با تصاعد تحریم اقتصادی و استراتژیک علیه جمهوری اسلامی ایران را میتوان به شرح ذیل مورد توجه قرار داد:
اولاً؛ قطعنامههای 1737 و 1747 شورای امنیت سازمان ملل در ارتباط با محدودسازی قابلیتهای اقتصادی ـ استراتژیک ایران به اتفاق آرا تصویب شده است. هرگونه تلاش شتاب زده از سوی آمریکا و کشورهای تندرو اروپا نمیتواند به اجماع جدیدی علیه ایران منجر شود.
حتی براساس فضای موجود میتوان به این جمعبندی رسید که امکان شکلگیری الگوی «امتناع سازنده» در درون گروه 1+5 کار بسیار دشواری خواهد بود.
ثانیاً؛ البرادعی از تنظیم قطعنامه جدید برای شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی امتناع کرده و این امر به مفهوم آن است که آژانس از الگوی وقفه برای حل مشارکتجویانه پرونده هستهیی ایران حمایت به عمل آورده است. تحقق نشانههایی از تعادل، صرفاً از طریق اجراییسازی «روند وقفه» حاصل خواهد شد. البرادعی بر این اعتقاد است که تا ماه نوامبر 2007 میتوان به نتایج و جمعبندی موثرتری در ارتباط با فعالیتهای ایران دست یافت.
ثالثاً؛ هرگونه واکنش شدید آمریکا یا کشورهای تندرو اروپایی میتواند زمینههای لازم برای واکنش متقابل از سوی ایران را فراهم سازد تا زمانی که ایران و آژانس با یکدیگر مشارکت میکنند؛ انتظار ایران از کشورهای چین، روسیه و آژانس بینالمللی انرژی اتمی آن است که نسبت به سیاستهای همکاریجویانه ایران حمایت لازم را مبذول دارند. در غیر این صورت هرگونه الگوی تهدیدکننده را میتوان به مثابه نشانهیی از سوءاستفاده قدرتهای بزرگ نسبت به الگوهای اعتمادسازی ایران دانست. زمانی که اعتمادساز در قالب دوجانبه قرار نگیرد؛ طبیعی است که کشور همکاریکننده همانند ایران به اقدامات متقابل دست خواهد زد. طبعاً چنین روندی هیچگونه مطلوبیت استراتژیک نخواهد داشت.